بحث مخصّص



مهمترین مطالب این قسمت :
– تصاویری از واقعیت دنیا و واقعیت دین در فضای تابلوی عظیم عاشورا
– آیا ما با خودمان و با امام زمان‌مان صادق هستیم؟
– ما به یک انقلاب در دل‌ها نیاز داریم
– مهم‌ترین پایه های انقلاب دل‌ها

در تاریخ 4/آبان/1401 – 26/10/2022م – 29/ربيع الأول/1444هـ
از شبکه ماهواره ای “القمر” به صورت زنده پخش شد

———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi

www.instagram.com/alghezzi_farsi

www.t.me/alghezzi_farsi

متن این قسمت :

یا زهـــرا
بسم الله الرحمن الرحیم
گریزی از گم‌گشتگی در جست‌وجوی رهایی در میان عرصه‌های پر پیچ‌ و خم دنیا و میان ساحت دین محمد و خاندان پاکش، درود خدا بر آنان.
درون ما نبردی در جریان است میان جنب‌وجوش و تنبلی، میان بی‌توجهی و تلاش، میان یأس و امید.
و از میان همه این‌ها نوری درخشان و پرفروغ در انتهای تونل پدیدار می‌شود، دل‌های ما پیش از بدن‌هایمان به سوی آن شتابان می‌دوند، نغمه‌ای از شوق سوزان را زمزمه می‌کنند.
سلام بر روشنایی زندگی‌مان و نور درخشانش، سلام بر سرچشمه پاکی جوشان: امام زمان، حجت بن الحسن، قائم به حق.
سلام بر شیعیانش و منتظرانش، سلام بر شما.
میان دو واقعیت، واقعیت دنیا و واقعیت دین، گفت‌وگویی شیرین میان دل‌دادگان و چکیده‌ای از گفتار برای منتظران.
(قسمت اول)
﴿بدانید که زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشی به یکدیگر، و افزون خواهی در اموال و اولاد است، مانند بارانی است که محصول آن کشاورزان را به شگفتی آورد، سپس پژمرده شود و آن را زرد بینی، سپس ریز ریز و خاشاک شود و در آخرت عذاب سختی است و از سوی خدا آمرزش و خشنودی است، و زندگی دنیا جز کالایی فریبنده نیست﴾ (سوره حدید 20)
تصویری نخواهم یافت که گرد آورد، واقعیت دنیا و واقعیت دین را به‌طور واضح و عمیق و بسیار روشن همان‌طور که در عاشورا می‌یابم. عاشورا، این تابلوی عظیم، در درون خود واقعیت دنیا را گرد آورده با تمام پیچیدگی‌هایش، و واقعیت دین را با وضوح حقیقت تلخش.
کتابی که در دست دارم، “تاریخ طبری” کتابی شناخته‌شده، از آن خواهم گرفت، تصاویری سریع که از واقعیت دنیا برایمان می‌گوید، در تابلوی عاشورای عظیم. این جلد سوم تاریخ طبری “تاریخ الأمم و الملوک” است، این نسخه، چاپ دار صادر بیروت – لبنان است، نسخه‌ای که نواف الجراح مقدمه‌اش را نوشته، چاپ دوم، سال 2005 میلادی. طبری در سال 310 هجری درگذشت، طبق آنچه از تاریخ وفاتش شناخته شده. در صفحه 1046 این نسخه آمده، شماره‌گذاری به‌صورت متوالی در تمام جلدها انجام شده. طبری در اینجا سخنی نقل می‌کند از شبث بن ربعی.
شبث بن ربعی از شخصیت‌های اجتماعی شناخته‌شده در کوفه بود. می‌دانید چند سال داشت وقتی فرمانده پیاده‌نظام در کربلا بود؟ طبق کمترین روایت‌ها، او در96 سالگی بود. لعنت خدا بر او باد. آیا پس از آن تعجب می‌کنید؟ از مراجع شیعه که به 90 سالگی می‌رسند و در پرستش ریاست و مرجعیت دینی غرق‌اند، تعجب می‌کنید؟ و غرق در عشق به مال و شهرت، به فریب دادن شیعه‌ها و خندیدن به ریششان ادامه می‌دهند.
هیچ چیز تعجب‌آور نیست. امام صادق می‌فرماید، اکثر مراجع تقلید شیعه در زمان غیبت کبری ضررشان بر شیعیان بیشتر از لشکر یزید بر حسین بن علی و یارانش است. یعنی این‌ها از شبث و شمر زشت‌ترند. پس جای تعجب نیست.
همان‌طور که گفتم، طبق کمترین روایت‌ها، او 96 ساله بود. روایت‌هایی هست که می‌گویند سنش بیشتر از این بوده. آیا می‌دانید شبث بن ربعی چه می‌گوید؟ آیا می‌دانید معنی شبث چیست؟ شبث یعنی عنکبوت، از نام‌های عنکبوت است. پس این عنکبوت چه می‌گوید؟ بعد از اینکه در قتل حسین علیه ‌السلام شرکت کرد، درباره عراق می‌گوید:
“خداوند هرگز به مردم این شهر خیری ندهد و آنان را به راه راست هدایت نکند”. و این حقیقتی است که پژوهشگر تاریخ آن را لمس می‌کند، اگر دقیق بررسی کند، شبث بن ربعی چنین می‌گوید: “خداوند هرگز به مردم این شهر خیری ندهد و آنان را به راه راست هدایت نکند. آیا تعجب نمی‌کنید که ما در کنار علی بن ابی ‌طالب و پسرش جنگیدیم” اشاره به امام حسن دارد. “آیا تعجب نمی‌کنید که در کنار علی بن ابی‌ طالب و پسرش حسن با آل ابی ‌سفیان پنج سال جنگیدیم، سپس به پسرش حسین حمله کردیم، که بهترین اهل زمین بود، با او جنگیدیم در کنار آل معاویه و پسر سمیه زناکار” آن‌ها همدیگر را خوب می‌شناسند. “سپس به پسرش حمله کردیم، به حسین، که بهترین اهل زمین بود، با او جنگیدیم در کنار آل معاویه و پسر سمیه زناکار. گمراهی بود و چه گمراهی‌ای!”.
چه تصویری از واقعیت دنیوی با رنگ‌های طبیعی و واضح. این است دنیا، این است واقعیت دنیوی که بر مردم حاکم است.
دوباره سخنش را می‌خوانم. او با خودش صادق است و با زبان حقیقت سخن می‌گوید: “خداوند هرگز به مردم این سرزمین، یعنی عراق، خیری ندهد و آنان را به راه راست هدایت نکند”.
امیرالمؤمنین خطاب به شیعیان به‌طور خاص گفت که گمراهی‌شان چند برابر گمراهی بنی‌اسرائیل خواهد بود.
“خداوند هرگز به مردم این سرزمین خیری ندهد و آنان رابه راه راست هدایت نکند”. او از اهل حدیث شمرده می‌شد و برخی مخالفان او را از فقهای کوفه می‌دانند.
“خداوند هرگز به مردم این سرزمین خیری ندهد و آنان را به راه راست هدایت نکند. آیا تعجب نمی‌کنید که ما در کنار علی بن ابی ‌طالب و در کنار پسرش بعد از او، با آل ابی‌سفیان پنج سال جنگیدیم” مدت زمان خلافت امیر المؤمنین و امام حسن در کوفه “سپس به پسرش حمله کردیم، به حسین، که بهترین اهل زمین بود، و با او جنگیدیم در کنار آل معاویه و پسر سمیه زناکار. گمراهی بود و چه گمراهی‌ای!”.
آیا نیاز به توضیح درباره این سخن هست؟ این تصویری واضح از واقعیت دنیا است، و این تصویر در هر دوره از تاریخ وجود دارد و در روزگار ما نیز هست و تا روز ظهور قائم آل محمد صلوات الله علیه باقی خواهد ماند.
تصویری دیگر، از همان منبع، صفحه 1028، طبری این‌گونه از سعد بن عبیده نقل می‌کند: “ریش سفیدانی از اهل کوفه بر تپه ایستاده بودند و گریه می‌کردند” پیراند، آن‌ها به مرگ نزدیک بودند، پاهایشان لب گورهایشان بود، بر تپه ایستاده بودند در کنار قاتلان حسین، بر نبرد نظارت داشتند. با چشمانشان به آنچه در میدان نبرد می‌گذشت نگاه می‌کردند. آن‌ها در سپاه ابن سعد بودند، لعنت خدا بر او و بر آنان.
“ریش سفیدانی از اهل کوفه بر تپه ایستاده بودند و گریه می‌کردند و می‌گفتند: خدایا، یاری ات را بر حسین نازل کن” در حالی که خودشان در سپاه اُموی بودند، آن‌ها در کنار قاتلان حسین بودند، به میدان نبرد و آنچه در آن می‌گذشت نگاه می‌کردند، گریه می‌کردند و از خدا می‌خواستند که یاری اش را بر حسین نازل کند.
آیا این تصویر عجیب است؟ هرگز. این واقعیت دنیاست. این‌ها تصاویری از صفحات کتاب دنیا هستند. این‌ها تصاویری از واقعیت دنیوی‌اند که ما در آن زندگی می‌کنیم. این واقعیت به طور همیشگی وجود دارد، اما ممکن است در یک مقطع زمانی بسیار واضح باشد، مانند عاشورا. به شما گفتم، عاشورا تابلوی عظیمی است که در لایه‌هایش واقعیت دنیا و واقعیت دین به روشن‌ترین شکل تجلی می‌یابد. و این‌ها تصاویری از واقعیت دنیا هستند. شبث بن ربعی، پیرمردی فرتوت است، و همچنین این ها، پس جای تعجب از ریش سفیدان نجف و کربلا ندارد. امام صادق درباره آنها می‌فرماید: «ضرر آنان بر شیعیان بیشتر است از ضرر لشکر یزید بر حسین بن علی و یارانش».
تصویری دیگر که شاید گفته شود عجیب است، اما عجیب نیست. دنیا همین است. این است دنیا با تمام بی‌ارزشی‌اش، این است دنیا با تمام غرورش. و این است انسان، آفریده‌ای نادان که به خودش می‌خندد و دنیا به او می‌خندد، و ابلیس هم به او می‌خندد از طریق لشکریانش از جن و انس. و علمای دین هم به او می‌خندند. روحانیون در تمام ادیان، این موجودات پلید و آلوده، در هر دینی، روحانیونی هستند که نشانی از ابلیس دارند. در هر دین. و در نجف، عمامه ابلیس را بر سر می‌گذارند. من نیستم که این عمامه را ابلیسی می‌نامم، این سخن اهل بیت است، در احادیث و روایاتشان.
صفحه 1049 هنوز دارم از جلد سوم تاریخ طبری می‌خوانم، ماجرای ضحاک مشرقی که در کنار امام حسین صلوات الله علیه بود، اما در لحظات پایانی، وقتی یاران حسین کشته شدند و جز اندکی با حسین باقی نماندند، سوار اسبش شد و از میدان نبرد گریخت. او در کنار حسین می‌جنگید. این ضحاک مشرقی است.
در برخی کتاب‌ها با نام ضحاک بن قیس مشرقی آمده و در اینجا با نام ضحاک بن عبدالله مشرقی ذکر شده. شاید قیس نام پدربزرگش باشد. ضحاک مشرقی.
ضحاک بن عبد الله مشرقی، طبری از قول او نقل می‌کند: “وقتی دیدم یاران حسین کشته شدند و نبرد به حسین و اهل بیتش رسید. بیشتر یاران کشته شده بودند و نوبت به اهل بیت حسین رسیده بود. نبرد به آنان رسیده بود و جز سوید بن عمرو بن ابی‌المطاع خثعمی و بشیر بن عمرو حضرمی با او باقی نمانده بود.
ضحاک مشرقی می‌گوید، به حسین گفتم: ای پسر رسول خدا، تو می‌دانی چه عهدی میان من و تو بود، به تو گفتم تا وقتی جنگجو ببینم، برایت می‌جنگم، و اگر نبینم، در رفتن آزاد باشم. و تو گفتی آری.
حسین گفت: راست گفتی، اما چگونه می‌خواهی نجات یابی؟ اگر بتوانی، آزاد هستی.
ضحاک گفت: به سوی اسبم رفتم. وقتی دیدم پاهای اسب‌های هم رزمانم قطع می شد”. یاران حسین پاهای اسب‌هایشان را قطع کردند. چرا؟ چرا پاهای اسب‌هایشان را قطع کردند؟ چون تصمیم گرفتند به میدان نبرد بروند و می‌دانستند کشته خواهند شد، نمی‌خواستند دشمن از اسب‌هایشان بهره‌مند شوند و اسب‌ها غنیمت شوند. این کار در جنگ‌های آن زمان رایج بود.
“ضحاک می‌گوید: به سوی اسبم رفتم. وقتی دیدم پاهای اسب‌های هم رزمانم قطع می شد، اسبم را برداشتم و به خیمه‌ای بردم در میان خیمه‌ها، و با همرزمانم پیاده جنگیدم. آن روز در برابر حسین دو نفر را کشتم و دست دیگری را قطع کردم، و حسین آن روز بارها به من گفت: دستت فلج نشود، خدا دستت را قطع نکند، خداوند به خاطر اهل بیت پیامبرش به تو پاداش دهد.
وقتی به من اجازه داد اسبم را از خیمه بیرون آوردم، سوارش شدم، با آن تاختم و از میان سپاه گذشتم. آنان راه را برایم باز کردند. پانزده نفر از آنان دنبال من آمدند تا به منطقه شفیه رسیدم” روستایی نزدیک ساحل فرات. “وقتی به من رسیدند، برگشتم و با آنان روبرو شدم. کثیر بن عبدالله شعبی، ایوب بن مشرح خیوانی و قیس بن عبدالله صائد مرا شناختند و گفتند: این ضحاک بن عبدالله مشرقی است، پسرعموی ماست. شما را به خدا قسم می‌دهیم که از او دست بردارید. سه نفر از بنی تمیم که با آنان بودند گفتند: آری، به خدا قسم، دعوت برادرانمان را اجابت می‌کنیم و از خواسته‌شان برای رها کردن دوستشان پیروی می‌کنیم. وقتی تمیمی‌ها از همراهانشان پیروی کردند، دیگران نیز دست کشیدند، و خداوند مرا نجات داد”.
ماجرای ضحاک مشرقی عجیب است، اما در دنیای ما عجیب نیست. در کنار حسین می‌جنگد، و وقتی یاران حسین کشته شدند، اسبش را از خیمه‌ای که پنهان کرده بود بیرون آورد، سوار شد، حسین را رها کرد و گریخت.
تصاویری بسیار واضح از واقعیت دنیا. و این عنوان این برنامه است: میان دو واقعیت، واقعیت دنیا و واقعیت دین.
آیه 23 پس از بسم ‌الله از سوره احزاب: ﴿از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفادار ماندند پس برخی از آنان جان خود را دادند، و برخی دیگر در انتظارند، و عهد خود را تغییر ندادند﴾.
این آیه بارها توسط سید الشهدا در روز عاشورا تلاوت شد. هرگاه یکی از یارانش شهید می‌شد، ابو عبدالله بر پیکرش می‌ایستاد، این آیه را تلاوت می‌کرد: ﴿از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفادار ماندند پس برخی جان خود را دادند، و برخی دیگر در انتظارند، و عهد خود را تغییر ندادند﴾.
این‌ها تصاویری واقعی از دین محمد و آل محمد هستند صلوات الله علیهم. همان‌طور که در آغاز سخنم گفتم، عاشورا واقعیت دنیا را در روشن‌ترین شکلش، و واقعیت دین را نیز در شفاف‌ترین چهره اش گرد آورده است. این‌ها مردانی هستند که همانطور که امام حسین علیه ‌السلام فرمود: ﴿به عهدی که با خدا بستند وفادار ماندند﴾.
این جایگاه را ما نمی‌توانیم به‌طور دقیق تصور کنیم، چون از اهل آن نیستیم. اگر از اهل این جایگاه بودیم، حالمان متفاوت بود، سخنم درباره خودم و تجربه‌ام است. من از اهل این جایگاه نیستم که بتوانم آن را دقیق تصور کنم و در تمام زندگی‌ام، کسی را ندیده ام که بتوانم او را با این وصف توصیف کنم.
﴿از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفادار ماندند پس برخی جان خود را دادند، و برخی دیگر در انتظارند، و عهد خود را تغییر ندادند﴾ عهدشان را تغییر ندادند. آنان وفادار بودند، آنان با خدا صادق بودند. و چون با خدا صادق بودند، خدا نیز با آنان صادق بود.
چگونه خدا با آنان صادق بود؟ حسین با آنان صادق بود.
ما چگونه با خدا صادق باشیم؟ از طریق صادق بودن با امام زمان.
یاران حسین با خدا صادق بودند، چون با حسین صادق بودند.
وقتی با حسین صادق بودند، با خدا صادق بودند.
و ما نیز اگر توفیق یابیم که در این جایگاه باشیم، یعنی با خدا صادق باشیم، این یعنی با امام زمانمان صادقیم.
در آیه 119 از سوره توبه می خوانیم: ﴿ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و با راست‌گویان باشید﴾ چگونه با راست‌گویان باشیم؟ اینکه با آنان صادق باشیم. وقتی با آنان صادق باشیم، با خدا نیز صادق خواهیم بود.
راست‌گویان به معنای واقعی و کامل، محمد و آل محمد هستند، آنان چهارده امام معصوم اند، از امام امامان اول، یعنی رسول خدا آغاز می‌شود و به امام زمان ختم می شود. اینان راست‌گویان‌ واقعی اند. عنوان “راست‌گویان” برای پیامبران، در رتبه‌ای پایین‌تر از عنوانی است که به محمد و آل محمد اختصاص دارد.
ممکن است کسی بگوید آیا پیامبران دروغ می‌گویند؟ من درباره این معنا سخن نمی‌گویم، بلکه درباره علم سخن می‌گویم، محمد و آل محمد در علمشان راست‌گویند. این وصف زمانی حقیقی است که علمشان کامل و مطلق باشد، و این در پیامبران و غیر پیامبران وجود ندارد.
علم کامل و مطلق همان علمی است که در دعای سحر به آن اشاره شده: «پروردگارا، از تو درخواست می‌کنم به نافذترین علمت، حال آن که همه علم تو نافذ ‎‏است» سخن اینجا درباره علم ذات الهی نیست، زیرا علم خداوند دارای مراتب نیست. «پروردگارا، از تو درخواست می‌کنم به نافذترین علمت» نافذترین علم الهی، همان علم محمد و آل محمد است. از این‌رو، عنوان “راست‌گویان” به‌طور کامل فقط بر آنان صدق می‌کند، فقط بر چهارده امام معصوم: محمد، علی، فاطمه، تا قائم، صلوات الله علیهم اجمعین.
﴿ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید و با راست‌گویان باشید.﴾ وقتی با راست‌گویان باشیم یعنی با آنان صادق باشیم و وفادار باشیم به عهدها و پیمان‌هایی که با آنها بسته ایم ﴿از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفادار ماندند. پس برخی (در نسل‌های گذشته) جان دادند و برخی در انتظارند﴾.
آنان که در انتظار امام زمان هستند ﴿و عهد خود را تغییر ندادند.﴾ کسانی بودند که با خدا صادق بودند و رفتند، و کسانی هستند که در انتظارند. من از جنبه نظری سخن می‌گویم. در عمل، کسی را نمی‌شناسم که این اوصاف بر او صدق کند. کسانی که به آنان “علمای دین” گفته می‌شود، دشمنان دین‌اند. من درباره دین آنان سخن نمی‌گویم، بلکه درباره دین امام زمان سخن می‌گویم. مراجع نجف و کربلا دین خودشان را دارند، آنان پیرو مذهب طوسی‌اند. همان‌طور که مذهب حنفی و شافعی وجود دارد، مذهب طوسی نیز هست، مذهبی که ترکیبی است از اعتقادات شیعه اهل بیت در زمان شیخ طوسی است، و در آن زمان، تشیع ترکیبی بود. طوسی از آن تشیع ترکیبی برداشت کرد و چیزهای بسیار زیادی به آن افزود از دین معتزلی ها، از دین شافعی‌ها و حنفی‌ها، و مذهب خاص خود را تأسیس کرد. این همان مذهب طوسی است که امروز شیعه‌ها بر آن‌اند.
در قسمت‌های آینده این برنامه، ان‌ شاء الله، درباره این مذهب برایتان سخن خواهم گفت تا بدانید شما کی هستید و آن‌ها که بر مذهب طوسی‌اند چه کسانی‌اند.
اگر با امام زمانمان صادق باشیم، با خدا صادق بوده‌ایم. و اگر با خدا صادق باشیم، خدا نیز با ما صادق خواهد بود. و از این‌رو به شما گفتم، نه من و نه هیچ‌کس دیگری را در تجربه و زندگی دینی‌ام نمی‌شناسم که این وصف بر او صدق کند. چرا؟ اگر من یا غیر از من واقعا صادق بودیم آثارش در ما ظاهر می‌شد. چون اگر با خدا صادق باشیم، خدا با ما صادق خواهد بود.
و اگر خدا با ما صادق باشد، هدایت می شویم و امام زمان نیز با ما صادق خواهد بود، و دیگر در این گمراهی باقی نمی‌مانیم، زیر سلطه این گمراهان پست که به آن‌ها “مراجع” گفته می‌شود که با مذهب گمراه‌کننده‌شان، یعنی مذهب طوسی، ما را فریب می‌دهند.
در احادیث اهل بیت چنین می‌خوانیم. اکنون از جلد 90 “بحار الأنوار” اثر علامه مجلسی برایتان می‌خوانم، این نسخه، چاپ دار احیاء التراث العربی، بیروت – لبنان است. صفحه 368، حدیث سوم، نقل شده از تفسیر قمی با سند او از جمیل بن دراج از اصحاب امام صادق علیه ‌السلام.
از جمیل، از امام صادق صلوات الله علیه. مردی به امام گفت: فدایت شوم، خداوند می‌فرماید: ﴿مرا دعا کنید تا اجابت کنم﴾ اما ما دعا می‌کنیم و اجابت نمی‌شود. پس وعده خدا کجاست؟ خدا خودش می گوید: ﴿مرا دعا کنید تا اجابت کنم﴾ اما ما دعا می‌کنیم و اجابت نمی‌شود.
امام فرمود: “چون شما به عهد خدا وفا نمی‌کنید. و خداوند می‌فرماید: ﴿به عهد من وفا کنید تا من نیز به عهد شما وفا کنم﴾ به خدا قسم، اگر شما به عهد خدا وفا کنید، خدا نیز وفا خواهد کرد”.
پس اگر ما با خدا صادق باشیم، خدا نیز با ما صادق خواهد بود. ﴿مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم. به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم﴾ این‌ها قوانین خداست، این‌ها اخلاق خداست، این‌ها سنت‌های خداست.
این روایت بسیار مهم است، سؤال‌کننده از امام صادق می‌پرسد: فدایت شوم، خداوند می‌فرماید: ﴿مرا دعا کنید تا اجابت کنم﴾ اما ما دعا می‌کنیم و اجابت نمی‌شود. امام فرمود: “چون شما به عهد خدا وفا نمی‌کنید. و خداوند می‌فرماید: ﴿به عهد من وفا کنید تا من نیز به عهد شما وفا کنم﴾ به خدا قسم، اگر شما به عهد خدا وفا کنید، خدا نیز وفا خواهد کرد”
اگر ما با امام زمان صادق باشیم، امام زمان نیز با ما صادق خواهد بود ﴿از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفادار ماندند﴾.
ما این‌گونه در سخنان شریف آنان می‌خوانیم. این در کتاب “علل الشرایع” است اثر شیخ صدوق، متوفی سال 381 هجری، در جلد اول، باب نهم، با عنوان: علت آفرینش خلق و تفاوت حالات آن‌ها، حدیث اول، از امام صادق صلوات الله و سلامه علیه:
«حسین بن علی به یارانش فرمود: ای مردم خداوند بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند. پس اگر او را شناختند، او را عبادت می‌کنند، و اگر او را عبادت کردند، از عبادت غیر او بی‌نیاز می‌شوند. مردی به او گفت: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم فدایت، شناخت خدا چیست؟ فرمود: شناخت امام هر زمان، کسی که اطاعتش بر آنان واجب است».
وقتی امام زمانمان را بشناسیم، با او صادق خواهیم بود. و شناخت امام زمان، همان شناخت خداست. این است معنای اینکه هرکس با امام زمانش صادق باشد، با خدا صادق است.
«حسین بن علی به یارانش فرمود: ای مردم، خداوند، بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند، پس اگر او را شناختند، او را عبادت می‌کنند، و اگر او را عبادت کردند، از عبادت غیر او بی‌نیاز می‌شوند.» مردی گفت: ای فرزند رسول خدا پدر و مادرم فدایت، شناخت خدا چیست؟ فرمود: «شناخت امام هر زمان، امامی که اطاعتش بر آنان واجب است».
﴿از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفادار ماندند﴾
به این روایت‌ توجه کنید، از جلد 90 بحار الأنوار حدیث چهارم، صفحه 368، از امام کاظم صلوات الله علیه:
«گروهی به امام صادق صلوات الله علیه، گفتند: ما دعا می‌کنیم ولی اجابت نمی‌شود. فرمود: چون شما کسی را دعا می کنید که نمی‌شناسید».
شما خدا را نمی‌شناسید. چگونه خدا را بشناسیم؟ با شناخت امام زمانمان. آن‌گاه که رو به سوی وجه خدا آوریم، کسی را دعا می کنیم که می‌شناسیم. در آن هنگام خدا را می‌شناسیم.
پیش‌تر گفتیم که شناخت خدا، همان شناخت امام زمان است. این را حسین علیه‌ السلام به ما آموخت. پس وقتی سید الشهدا این آیه را بر یارانش که شهید می‌شدند می‌خواند: ﴿از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفادار ماندند﴾ او برایشان تأیید می‌کرد که آنان او را شناخته‌اند، و چون حسین را شناختند، خدا را شناختند. و چون با حسین صادق بودند، با خدا صادق بودند. از این‌رو حسین این آیه را بر آنان می‌خواند: ﴿از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفادار ماندند﴾.
این احادیث، اصول‌اند؛ اصول اعتقادی، اصول فکری، اصول فرهنگی. من با شما سخن می‌گویم، شما که می‌خواهید خدمتگزار امام زمانتان باشید، خدمت به امام زمان نیازمند شناخت است. امیرالمؤمنین به کمیل فرمود: «ای کمیل، هیچ حرکتی نیست مگر آنکه در آن به شناخت نیاز داری».
شما که می‌خواهید خدمتگزار امام زمانتان باشید، به این شناخت نیاز دارید، به شناخت این حقایق.
به امام صادق صلوات الله علیه، گفتند: ما دعا می‌کنیم ولی اجابت نمی‌شود. فرمود: «چون کسی را دعا می کنید که نمی‌شناسید».
وقتی به سوی امام زمانمان رو می‌آوریم و از او یاری و هدایت می‌خواهیم.. اگر او را نشناسیم، چگونه یاری و هدایت به ما خواهد رسید؟ و این روشن‌ترین دلیل است که مراجع نجف و کربلا امام زمانشان را نمی‌شناسند، آنان فاقد بصیرت‌اند، از امام زمانشان هیچ تأیید یا هدایت ندارند.
دلیلش عقایدشان است، کتاب‌هایشان است، فتواهایشان است، گمراهی‌شان است، و دوری‌شان از امام زمان. این روشن‌ترین دلیل است و نیازی به دلیل دیگری نیست. مطلب کاملاً روشن است، مانند خورشید درخشان. گمراهی این قوم آشکار است.
می‌گویند دعا می‌کنیم ولی اجابت نمی‌شود. امام فرمود: «چون کسی را دعا می کنید که نمی‌شناسید».
امام زمان صلوات الله و سلامه علیه، در نامه دوم که به شیخ مفید رسید، درباره شناخت شیعه از امام زمانشان چه فرمود؟ برایتان می‌خوانم از جلد پنجاه و سوم “بحار الأنوار” اثر علامه مجلسی، چاپ دار احیاء التراث العربی، در صفحه 177، در پایان نامه دوم که از ناحیه مقدسه به شیخ مفید رسید در سال 412 هجری. ما اکنون در سال 1444 هجری هستیم، پس اوضاع مراجع نجف و کربلا به مراتب بدتر است.
امام چنین می‌فرماید: «اگر شیعیان ما، خدا ایشان را در اطاعتش موفق بدارد، دل هایشان در وفای به عهد پابرجا بود» با امام زمانشان صادق نبودند، دقیقا مثل ما. «اگر شیعیان ما، خدا ایشان را در اطاعتش موفق بدارد، دل هایشان در وفای به عهد پابرجا بود، هرگز از دیدار ما محروم نمی‌ماندند و سعادت دیدار ما برایشان شتاب می‌گرفت، با شناخت حقیقی و صداقت از سوی ایشان نسبت به ما».
سخن از شناخت صادقانه است. وقتی شناخت صادقانه باشد، ما با امام زمانمان صادق خواهیم بود و آنگاه این مضمون آیه بر ما منطبق خواهد شد، همان‌طور که بر یاران حسین علیه ‌السلام منطبق شد: ﴿از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفادار بودند، پس برخی از آنان جان باختند (در نسل‌های گذشته) و برخی دیگر منتظرند﴾.
﴿و برخی دیگر منتظرند﴾ یعنی در همین نسل خودمان، و اگر ظهور امام به تأخیر افتد، در نسل‌های آینده.
﴿از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفادار بودند، پس برخی جان باختند و برخی منتظرند و عهدشان را تغییر ندادند﴾ امام چنین می‌فرماید: «اگر شیعیان ما، خدا ایشان را در اطاعتش موفق بدارد، دل هایشان در وفای به عهد پابرجا بود»
اگر وفادار بودند، اگر دل‌هایشان با ما بود، «هرگز از دیدار ما محروم نمی‌ماندند و سعادت دیدار ما برایشان شتاب می‌گرفت، با شناخت حقیقی و صداقت از سوی ایشان نسبت به ما» هیچ شناخت صادقانه‌ای نزد شیعه نیست. از کجا شناخت صادقانه بیاورند؟ درحالیکه آنان بر دین امام زمانشان نیستند. آنان بر مذهب طوسی‌اند و فریب خورده‌اند که بر دین حجت بن الحسن‌اند. در حالی که بر مذهب طوسی‌اند، مذهبی که با توافق میان حکومت عباسی و مراجع شیعه آن زمان به دست شیخ طوسی پایه‌گذاری شد.
در قسمت‌های آینده این برنامه، ان‌ شاء الله، درباره این مذهب گمراه با شما سخن خواهم گفت.
«پس چیزی ما را از آنها دور نمی کند مگر» آنچه امام زمان را از ما دور می کند «پس چیزی ما را از آنها دور نمی کند مگر کارهایی که انجام می دهند که ما آن ها را نمی‌پسندیم» او از دیدار ما بیزار است، از هم‌جواری ما بیزار است، از واقعیت ما بیزار است. این حقیقت است. و مراجع نجف و کربلا ریشه این بلا هستند. این‌ها ریشه گمراهی‌اند.
«اگر شیعیان ما، خدا ایشان را در اطاعتش موفق بدارد، دل‌هایشان در وفای به عهد پابرجا بود، هرگز از دیدار ما محروم نمی‌ماندند و سعادت دیدار ما برایشان شتاب می‌گرفت، با شناخت حقیقی و صداقت از سوی ایشان نسبت به ما. پس چیزی ما را از آنها دور نمی کند، مگر کارهایی که انجام می دهند که ما آن ها را نمی‌پسندیم» مشکل اینجاست که کسانی که می‌گویند نایب امام زمان‌اند، این حقایق را نمی‌دانند. دروغ می‌گویند این‌ها. اگر واقعاً نایب صاحب ‌الزمان بودند، حتی اگر در ضعیف ترین درجه، می بایست این این حقایق را بدانند.
آن‌ها این حقایق را نمی‌دانند. از آن‌ها بپرسید، کتاب‌هایشان را بخوانید و به سفاهت و بی‌ارزشی‌شان پی ببرید. تصویر روشن است، بسیار روشن. آنچه برایتان از تاریخ طبری خواندم، واقعیت دنیا را نشان می‌دهد. و آنچه برایتان گفتم، از مضمون این آیه ﴿از مؤمنان مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفادار بودند﴾ واقعیت دین را نشان می‌دهد.
اما ما در حال گم‌گشتگی میان دین و دنیا هستیم. نه واقعاً اهل دین هستیم و نه واقعاً اهل دنیا. مراجع نجف و کربلا، این‌ها بندگان دنیا هستند. هیچ ارتباطی با دین ندارند. بلکه از دین برای پرستش دنیا استفاده می‌کنند برای رسیدن به اهداف دنیوی‌شان. برخی از آن‌ها احمق‌اند، فریب خورده‌اند، حقیقت را نمی‌دانند. گمان می‌کنند که بر دین محمد و آل محمد‌ند، در حالی که نمی‌دانند بر مذهب طوسی‌اند، مذهبی که عباسیان برای شیعه تأسیس کردند تا از شر شیعه خلاص شوند و کار را به طوسی سپردند. درباره‌اش سخن خواهیم گفت، جزئیات خواهد آمد.
خلاصه آنچه گذشت این است که واقعیت دنیا وجود دارد و همچنین واقعیت دین وجود دارد، و ما سردرگم شدیم میان این دو واقعیت، به‌سبب گمراهی مراجع نجف و کربلا. این است حقیقتی که دست‌کم برای من روشن است، بسیار روشن.
و مردم آزادند در آنچه می‌اندیشند. شما آزادید در اندیشه‌تان، و من نیز آزادم در اندیشه‌ام. ﴿کسانی که به عهدی که با خدا بستند وفادار بودند﴾ این حقیقت کسانی است که با محمد و آل محمد صادق بودند.
سؤال اینجاست: مقدمه‌ای که ما را به صداقت با امام زمانمان می‌رساند چیست؟ نخست باید با خودمان صادق باشیم، و پس از آن سخن از صداقت با امام زمانمان خواهد آمد.
آیا ما با خودمان صادقیم؟ اگر به منظومه دعاها و زیاراتی که از اهل بیت علیهم ‌السلام به ما رسیده رجوع کنید، و در آن‌ها تدبر کنید، خواهید یافت که این موضوع، یعنی صداقت انسان با خودش، در همه دعاها و زیارات آشکار و گسترده است.
برای نمونه، این عبارت را از دعای روز عرفه نقل می‌کنم. از مفاتیح الجنان، دعایی که از سید الشهدا علیه‌ السلام روایت شده، چنین می‌خوانیم در جملات و عبارات این دعای شریف:
«خدایا، مرا فرمان دادی و من نافرمانی کردم» اگر این معانی را حقیقتاً در زندگی‌ام تجربه کنم، نه اینکه فقط به زبان بیاورم و بی‌تأمل تکرار کنم، آنگاه دست‌کم در حد این عبارت، با خودم صادق خواهم بود. در حد زمانی و لفظی این عبارت.
«خدایا، مرا فرمان دادی و نافرمانی کردم، و مرا نهی کردی و از نهی‌ات سرپیچی کردم، پس نه بی‌گناهم، و نه نیرویی دارم که با تو مقابله کنم» آیا با خدا مقابله کنم؟ آیا حقی نزد خدا دارم که بخواهم آنرا بگیرم؟
«خدایا، مرا فرمان دادی و نافرمانی کردم، و مرا نهی کردی و از نهی‌ات سرپیچی کردم، پس نه بی‌گناهم، و نه نیرویی دارم که با تو مقابله کنم. با چه چیزی به سوی تو آیم، ای مولای من؟ با گوشم؟ با چشمم؟ با زبانم؟ با دستم؟ با پایم؟ آیا همه این‌ها نعمت‌های تو بر من نیستند؟ و با همه آن‌ها نافرمانی‌ات کردم، ای مولای من حق با توست، ای کسی که مرا از پدران و مادرانم و از عشیره و برادرانم محافظت کردی تا مرا سرزنش نکنند و از پادشاهان تا مرا مجازات نکنند. اگر آنان بر آنچه تو از من می دانی آگاه می‌شدند، هرگز از من نمی گذشتند، بلکه مرا طرد و با من قطع رابطه می‌کردند. پس اینک من، ای خدای من، در برابر تو هستم، ای سرور من، خاضعم، ذلیلم، حصیر (عاجز از سخن گفتن) و حقیرم» مرا عجز و ناتوانی از سخن گفتن فرا گرفته. چه بگویم؟
«نه بی‌گناهم، و نه نیرویی دارم که با تو مقابله کنم، پس با چه چیزی به سوی تو آیم، ای مولای من؟ با گوشم؟ با چشمم؟ با زبانم؟ پس اینک من، ای خدای من، در برابر تو هستم، ای سرور من، خاضعم، ذلیلم، عاجزم و حقیرم، نه بی‌گناهم، و نه نیرویی دارم که با تو مقابله کنم، نه حجتی که با آن احتجاج کنم، نه می توانم بگویم من گناه نکردم و کار زشتی انجام ندادم. و چه سودی دارد انکار گناه ای مولای من؟ چگونه انکار کنم در حالی که همه اعضایم بر آنچه کرده‌ام گواهی می‌دهند؟ و من یقین دارم، بدون شک، که تو از من بازخواست خواهی کرد، و تو داور عادلی هستی که ستم نمی‌کنی، و عدالتت نابودکننده من است، و از هر سوی عدالتت گریزی ندارم. پس اگر مرا عذاب کنی، ای خدای من، به سبب گناهانم خواهد بود، پس از آنکه حجتت بر من تمام شده. و اگر از من درگذری، به سبب بردباری، بخشش و کرمت خواهد بود» این عبارات، حال و روز ما را بازگو می‌کنند.
از این رو امامان علیهم‌ السلام برای یارانشان دعا می‌کردند که از حد کوتاهی خارج نشوند. «خداوند تو را از حد کوتاهی خارج نکند» وقتی در حد کوتاهی باشیم، این نشان‌دهنده این است که با خودمان صادق هستیم. وقتی با خودمان صادق باشیم، خود را در جایگاه کوتاهی کردن می‌یابیم. به همین دلیل دعاها و زیارات شریف به ما یاد می دهند که همیشه خود را در حد کوتاهی ببینیم. امام صادق علیه ‌السلام وقتی می‌خواست برای یاران نزدیکش دعایی بکند، برایشان دعا می‌کرد که همیشه در حد کوتاهی باشند.
وقتی با خودمان صادق باشیم، خود را در حد کوتاهی خواهیم دید. اکنون روشن شده است: اگر به دنبال واقعیت دین هستیم، باید با امام زمان صادق باشیم.
آیا ضحاک مشرقی با امام زمانش صادق بود؟ ضحاک مشرقی با امام زمانش صادق نبود. داستانش را همین چند لحظه پیش شنیدیم.
آیا ریش سفیدان کوفه که در کنار ابن سعد لعنة الله علیه ایستاده بودند، با خودشان صادق بودند؟ نه، چنین نبودند. اما شبث بن ربعی با خودش صادق بود، ولی ترتیب اثر نداد.
صداقت با خود بدون ترتیب اثر، ارزشی ندارد. پس باید با خودمان صادق باشیم و بر آن اثر عملی ترتیب دهیم، وگرنه در گرداب باقی خواهیم ماند. حتی اگر با خودمان صادق باشیم، در گردابی خواهیم ماند که نه آغازش را می‌دانیم و نه پایانش را. مناجات شاکیان از این گرداب خبر می‌دهد.
مناجاتی که از امام سجاد علیه ‌السلام روایت شده، این گرداب همیشه همراه ماست، در شب و روزمان. چرا؟ چون حتی اگر با خودمان صادق باشیم، بر صداقتمان اثر عملی ترتیب نمی دهیم. این در صورتی است که واقعاً با خودمان صادق باشیم.
مثالی برایتان می‌زنم از شیعیان عراق. مثالی واقعی که شیعیان عراقی آن را می‌شناسند. اکنون در بازارهای عراق، گوشت‌های وارداتی زیادی وجود دارد. از جمله گوشت‌هایی که خوردنشان جایز نیست، اما شیعیان این گوشت‌ها را چون ارزان هستند می‌خرند و می‌خورند.
فرض کنید به کسی که از این گوشت حرام می‌خورد بگویم: این گوشت حرام است، و آن را فلان نهاد آورده، چه دینی باشد چه غیر دینی، این گوشت را فلان نهاد آورده و این گوشت حرام است. و دلیلش را هم برایش ذکر کنم، اما او همچنان به خوردن ادامه می‌دهد ولی فحش می دهد و می‌گوید: لعنت بر پدر و مادرشان گوشت حرام به خورد ما دادند، حتی حرام را وارد خانه‌هایمان کردند.
او همچنان می‌خورد و ادامه می‌دهد و همه ی گوشت حرام را می‌خورد. یخچال پر از گوشت حرام است، و دو سه روز بعد دوباره به بازار می‌رود و همان گوشت حرام را می‌خرد.
شب‌هنگام به قهوه‌خانه می‌رود، درباره گوشت حرام صحبت می‌کند و می‌گوید: این‌ حرام زاده ها گوشت حرام به خورد ما دادند. دیگران هم می‌شنوند و همان کار را می‌کنند. فردا دوباره به بازار می‌روند و گوشت حرام می‌خرند.
گوشت حرام را می خورد، و به خانواده‌اش می گوید: ببینید این‌ حرام زاده ها چگونه گوشت حرام به خورد ما دادند، در حالی که خودشان هم گوشت حرام می‌خورند.
این مثالی واقعی از جامعه شیعه عراق است. عراقی‌ها این مثال را می‌شناسند چون هر روز آن را اجرا می‌کنند. این مثال در زندگی روزمره‌شان جاری است.
اگر بخواهیم با خدا صادق باشیم، باید با خودمان صادق باشیم. صداقت با خدا یعنی صداقت با امام زمانمان.
و اگر با خودمان صادق باشیم، باید بر آن اثر عملی ترتیب دهیم، وگرنه در همین گرداب باقی خواهیم ماند. و این همان چیزی است که ما در آن هستیم.
ما دینداران، منظورم شیعیان دیندار منتظر امام زمانشان است، در این گرداب زندگی می‌کنند.
من و شما، حتی اگر با خودمان صادق باشیم، مناجات شاکین چه می‌گوید؟ آن مناجات از گردابی سخن می‌گوید که ما در آن زندگی می‌کنیم.
«خدایا، به تو شکایت می کنم از نفسی که به بدی فرمان می‌دهد، به گناه شتاب دارد، و به نافرمانی‌ات دلبسته است» عاشق گناه است.
«و به نافرمانی‌ات دلبسته است، و در معرض خشم تو قرار دارد، مرا به راه‌های هلاکت می‌کشاند، و نزد تو مرا در جایگاه نابودی قرار می‌دهد. بسیار بهانه‌تراش است»
یعنی برای هر خطا و گناهی، انسان بهانه‌ای می‌تراشد تا خود را از مسئولیت برهاند. این است معنای «بسیار بهانه‌تراش».
«خدایا، به تو شکایت می کنم از نفسی که به بدی فرمان می‌دهد، به گناه شتاب دارد، به نافرمانی‌ات دلبسته است، در معرض خشم تو قرار دارد، مرا به راه‌های هلاکت می‌کشاند، و نزد تو مرا در جایگاه نابودی قرار می‌دهد. بسیار بهانه‌تراش و پر از امید است. اگر آسیبی ببیند، بی‌تاب می‌شود، و اگر خیری ببیند، بخل می‌ورزد. مایل به بازی و سرگرمی، سرشار از غفلت و سستی، مرا به سوی گناه می‌کشاند، و با من در توبه و ندامت امروز و فردا می‌کند» وای بر من از خودم.
همان‌طور که پیامبر خدا صلی ‌الله ‌علیه ‌وآله فرمود: «بدترین دشمن تو، نفس توست که در درون توست».
«خدایا، به تو شکایت می‌کنم از نفسی که به بدی فرمان می‌دهد، به گناه شتاب دارد، به نافرمانی‌ات دلبسته است، در معرض خشم تو قرار دارد، مرا به راه‌های هلاکت می‌کشاند، و نزد تو مرا در جایگاه نابودی قرار می‌دهد. بسیار بهانه‌تراش و پر از امید است. اگر آسیبی ببیند، بی‌تاب می‌شود، و اگر خیری ببیند، بخل می ورزد. متمایل به بازی و سرگرمی، آکنده از غفلت و بی‌توجهی است، مرا به سوی گناه می‌کشاند و توبه را به تأخیر می‌اندازد. خدایا، به تو شکایت می کنم از دشمنی که مرا گمراه می‌کند و شیطانی که مرا فریب می‌دهد؛ وسوسه‌هایش سینه‌ام را پر کرده و زمزمه‌هایش قلبم را احاطه کرده‌اند، هوای نفس را یاری می‌دهد و عشق دنیا را برایم زیبا جلوه می‌دهد و میان من و اطاعت و نزدیکی به تو قرار می گیرد»
این شیطان ممکن است از جن باشد، ممکن است انسان باشد، و ممکن است از هر دو باشد.
«خدایا، به تو شکایت می‌برم از دشمنی که مرا گمراه می‌کند و شیطانی که مرا فریب می‌دهد؛ وسوسه‌هایش سینه‌ام را پر کرده و زمزمه‌هایش قلبم را احاطه کرده‌اند، هوای نفس را یاری می‌دهد و عشق دنیا را برایم زیبا جلوه می‌دهد و میان من و اطاعت و نزدیکی به تو قرار می گیرد. ای خدای من، به تو شکایت می‌کنم با دلی بی رحم که با وسوسه‌ها دچار دگرگونی است و با به رین و طبع آلوده شده، و چشمی که دیگر از ترس تو اشک نمی ریزد» “رین و طبع” یعنی حجاب‌ دل، بیماری‌ دل «و با رین وطبع آلوده شده، و چشمی که دیگر از ترس تو اشک نمی ریزد و به سوی آنچه خوشایندش است، مشتاق و متمایل است».
رو به سوی آنچه شادی دنیوی دارد، و آن شادی‌ای فریبنده و دروغین است. این است حقیقت دنیا. این گرداب، گردابی است که در آن می‌چرخیم، نه آغازش را می‌دانیم و نه پایانش را. این گرداب کسانی است که با خودشان صادق‌اند، اما بر صداقتشان اثر عملی ترتیب نمی‌دهند من خطابم به آخوندهایی است که برنامه‌هایم را دنبال می‌کنند و به درستی سخنانم باور دارند، اما بر آن ترتیب اثر عملی نمی‌دهند.
و این سخن، سخن من نیست. من سخن اهل بیت را نقل می‌کنم، صلوات الله علیهم. آن‌ها اثر عملی ترتیب نمیدهند. به شما می‌گویم: در گم‌گشتگی‌تان بیشتر غوطه ور خواهید شد و در همین گرداب باقی خواهید ماند. شما در گرداب هستید.
خط مشی خود را مشخص کنید و با خودتان صادق باشید.
اکنون برایمان روشن شده است که صداقت ما با امام زمانمان نیازمند مقدمه‌ای است، و آن صداقت با خودمان است. اگر بر صداقت‌مان با خودمان اثر عملی ترتیب ندهیم، در سردرگمی باقی خواهیم ماند، و حالمان مانند “شبث بن ربعی” خواهد بود که با خودش صادق بود و تصمیم درست را می‌شناخت، اما بر صداقتش با خودش اثر عملی ترتیب نداد.
پس باید با خودمان صادق باشیم، و باید بر اساس صداقتمان با خودمان، اثر عملی ترتیب دهیم.
این اثر عملی را می‌توانم با این جمله خلاصه کنم: ما نیازمند انقلابیم، انقلابی درونی. وقتی با خودمان صادق باشیم، اگر بخواهیم بر صداقتمان اثر عملی ترتیب دهیم. نیازمند انقلاب هستیم. و این همان چیزی است که قرآن از ما می‌خواهد.
قرآن از ما خواسته که بر خودمان انقلاب کنیم، در دو سطح. سطح اول: اینکه بر مرگ خود بشوریم. در آیه 24 پس از بسم ‌الله از سوره انفال: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید، پاسخ دهید به خدا و به پیامبر، هنگامی که شما را فرا می‌خواند به چیزی که شما را زنده می‌کند» شما را به چیزی فرا می‌خواند که شما را زنده می‌سازد، یعنی شما مرده‌اید. پس بر این مرگ خود بشورید «و بدانید که خدا میان انسان و قلبش حائل می‌شود، و اینکه به سوی او محشور خواهید شد» این همان مرگ دل‌هاست.
این همان مفهومی است که در دعای ندبه شریف می‌خوانیم، وقتی با امام زمانمان مناجات می‌کنیم: «کجاست آن امیدبخش برای احیای قرآن و حدود آن؟»
این احیا کجاست؟ در دل‌های ما، در عقل‌های ما. چرا که طوسی‌ها نقشه‌ای برای میراندن اجرا کردند. خود طوسی وقتی تفسیر «التبیان» را نوشت، برنامه میراندن را آغاز کرد. او قرآن را میراند، آن را در دل‌های شیعه، در دل پیروانش میراند.
«کجاست امیدبخش احیای قرآن و حدود آن؟ کجاست زنده‌کننده نشانه‌های دین و اهل آن؟» دین را طوسیان پس از آن‌که سقیفه بنی‌ساعده آن را از میان برد، نابود کردند.
سقیفه بنی‌ساعده دین را از میان برد و بار دیگر به‌دست سقیفه بنی‌طوسی نابود شد.
«کجاست امیدبخش احیای کتاب و حدود آن؟ کجاست زنده‌کننده نشانه‌های دین و اهل آن؟»
﴿ای کسانی که ایمان آورده‌اید، پاسخ دهید به خدا و پیامبر هنگامی که شما را به چیزی فرا می‌خواند که شما را زنده می‌سازد.﴾.
این مضمون در سوره انعام روشن است در آیه 122 پس از بسم‌ الله: «آیا کسی که مرده بود و ما او را زنده کردیم» طبق تفسیر آنان از قرآنشان ﴿آیا کسی که مرده بود﴾ یعنی چیزی نمی‌دانست، امامی نمی‌شناخت، هیچ نمی‌دانست؟ «آیا کسی که مرده بود و ما او را زنده کردیم» یعنی زنده‌اش کردیم با شناخت امام زمانش، ﴿و برایش نوری قرار دادیم﴾ این نور اثر شناخت امام زمان است. و برایش نوری قرار دادیم، یعنی امامی برایش قرار دادیم، شناختی برایش قرار دادیم، هدایتی برایش قرار دادیم، ﴿و نوری برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه می‌رود. مانند کسی است که در تاریکی هاست و از آن بیرون شدنی نیست همچنین زینت داده شد برای کافران﴾ آن کافران چه کسانی‌اند؟ آنان که امام زمانشان را نمی‌شناسند. ﴿همچنین زینت دادیم برای کافران آنچه را که انجام می‌دادند﴾.
﴿ای کسانی که ایمان آورده‌اید، پاسخ دهید به خدا و پیامبر هنگامی که شما را به چیزی فرا می‌خواند که شما را زنده می‌سازد.﴾ این انقلاب دل‌هاست، ﴿و بدانید که خداوند میان انسان و قلبش حائل می‌شود، و به سوی او محشور خواهید شد﴾.
در سوره سبأ، آیه 46 پس از بسم ‌الله: ﴿بگو تنها شما را به یک چیز پند می‌دهم﴾ این یک چیز، ولایت علی و آل علی است. بر اساس تأویل و تفسیر آنان از قرآنشان. ﴿گو تنها شما را به یک چیز پند می‌دهم، اینکه برای خدا قیام کنید، دو نفره یا فرادی سپس بیندیشید﴾ این قیام است، این نقطه آغاز قیام است، و قیام پس از بیداری رخ می‌دهد. ای خواب‌رفتگان، برخیزید، برخیزید ﴿بگو تنها شما را به یک چیز پند می‌دهم اینکه برخیزید﴾ از خواب خود. آنجا خوابی هست و اینجا قیامی، آنجا مرگی هست و اینجا زندگی.
﴿بگو تنها شما را به یک چیز پند می‌دهم، اینکه برای خدا قیام کنید، دو نفره و فرادی﴾ «دو نفره» اشاره به جمع، و «فرادی» اشاره به فرد. و آن جمع، همان جنبشی است که درباره‌اش با شما سخن گفتم. باز خواهم گشت تا درباره آن جنبش با شما سخن بگویم، درباره جنبش فکری اجتماعی.
﴿بگو تنها شما را به یک چیز پند می‌دهم، اینکه برای خدا قیام کنید، دو نفره و فرادی، سپس بیندیشید. یار شما دیوانه نیست، او تنها هشداردهنده‌ای است پیش از عذابی سخت﴾.
نمی‌خواهم وارد همه جزئیات شوم، تنها خواستم این اشارات را نقل کنم. این انقلاب بر وضعیت مرگ است، این انقلاب بر وضعیت خواب است. اینکه برای خدا قیام کنید.
پس ما نیازمند انقلابی هستیم، اگر بخواهیم اثر عملی‌ای بر صداقت‌مان با خودمان ترتیب دهیم. من از انقلاب درونی سخن می‌گویم، از شکستن بت‌ها، اگر بت‌هایی وجود دارد، از شکستن و خرد کردن بندها و زنجیرها، اگر بند و زنجیری هست.
این انقلاب درونی است، این همان شور اعتقادی است، و این همان شعله علوی زهرایی است که می‌سوزد در دل‌های مخلصان برای امام زمانشان.
فکر می‌کنم موضوع اکنون منسجم، روشن و مرتب شده است. در این مسیر نقشه‌ای عملی وجود دارد: اینکه با خودمان صادق باشیم.
سوالی ممکن است در اینجا مطرح شود: راه صادق بودن با خودمان چیست؟
راه آن تدبر در گذشته، حال و آینده‌مان است؛ در سطح شخصی، و اندیشیدن به وضعیت دنیا در اطرافمان. اینکه به یاد بیاوریم شرایطی که در زندگی‌مان تغییر کرده‌اند. چه عمرمان طولانی بوده باشد یا کوتاه، دنیا در کمتر از یک ثانیه تغییر می‌کند.
اینکه در گذشته، حال و آینده‌مان تدبر کنیم، اشتباهات‌مان را به یاد بیاوریم، باید اشتباهات‌مان را به یاد بیاوریم. همیشه باید در آن‌ها تدبر کنیم و از آن‌ها عبرت بگیریم، و باید درباره وضعیت‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند بیندیشیم، درباره وضعیت دنیا و وضعیت مردمی که می‌شناسیم، و درباره وضعیت شخصیت‌های مشهور در این جهان، از حاکمان و غیر حاکمان.
مثالی سریع:
ملکه بریتانیا که در روزهای اخیر درگذشت. وقتی زنده بود، همه نگاه‌ها به سوی او بود، و در میان همه پادشاهان برجسته بود. توجه به این شخصیت در همه رسانه‌ها و در کشورهای مختلف آشکار بود. اما اکنون، گویی که اصلاً وجود نداشته، فراموش شده است. فراموش شده است. من از کشوری دور با شما سخن نمی‌گویم، من از پایتخت او با شما سخن می‌گویم، از لندن. فراموش شده است و صفحه‌اش بسته شده. این است دنیا، این است دنیا.
کسانی که از خانواده، دوستان و آشنایان‌مان درگذشته‌اند، صفحه زندگی‌شان بسته شده و دیگر یادی از آن‌ها نیست. و ما نیز همین‌طور، همه در این مسیر هستیم، و همه در این مسیر گام برمی‌داریم.
تدبر در دنیا و احوال آن و اینکه انسان تأمل کند و بیندیشد در این مضمون، و فراتر از آن اینکه زیاد بخواند و تدبر کند در دعاهایی که در اختیار داریم. زیاد تدبر کند در این دعاها، فارغ از اینکه آن‌ها را به عنوان عبادت بخواند یا به عنوان خوانشی برای شناخت و یادگیری بخواند.
تدبر در دعاها و همچنین در زیارت‌ها به انسان کمک می‌کند که به حال خود توجه کند، تأکید بر اینکه خواندن باید زیاد باشد، منظورم از زیادی خواندن در یک نوبت نیست، حتی اگر انسان چند دقیقه‌ای از دعاها را بخواند، اما به صورت مستمر در این حالت باقی بماند، هر روز چند دقیقه دعا بخواند و در آن تدبر کند، زیرا «هیچ خیری در خواندنی که در آن تدبر نباشد» همان‌طور که امیرالمؤمنین علیه ‌السلام می‌فرماید.
پس خواندن دعاها و زیارت‌ها به صورت مستمر، حتی اگر هر روز یا هر دو روز چند دقیقه باشد با تدبر. در همان دقایق، وقتی خواننده دعا را می‌خواند، این امر بسیار به انسان کمک می‌کند که به خود توجه کند و جایگاه صداقت را در درون خود لمس کند.
پس ما نیاز داریم که با خودمان صادق باشیم و اثر عملی‌ای بر صداقت‌مان با خودمان ترتیب دهیم. یاران حسین که نمونه‌ای نادر در تاریخ شیعه‌اند، یاران حسین با خودشان صادق بودند و اثر عملی‌ای ترتیب دادند، و از همین رو در زیارت عاشورا در سجده‌اش وصف یاران حسین را می‌خوانیم: «و مرا نزد خود ثابت قدم بدار به صدق و صفا با حسین و یارانش که در راه خدا جانشان را نزد حسین فدا کردند باشیم».
«جان‌هایشان را فدا کردند» این تعبیر، تعبیری بلیغ و دقیق است. جان خود را فدا کردند، دل‌هایشان را فقط برای حسین خالی کردند. جان انسان، عمق روانی و درونی اوست، عمق وجدانی‌اش.
پس یاران حسین «جان‌هایشان را فدا کردند برای حسین علیه ‌السلام» جان‌هایشان را به صورت معنوی فدا کردند. احساس، شعور و وجدان‌شان که بر آنان حاکم بود، و جان‌هایشان را به صورت مادی فدا کردند، دل‌هایی که در سینه‌هایشان بود، در بدن‌هایشان.
این ویژگی‌شان بود: با خودشان صادق بودند، اثر عملی‌ای ترتیب دادند، پس با حسین صادق شدند. این همان پندی است که قرآن می‌خواهد: ﴿بگو تنها شما را به یک چیز پند می‌دهم﴾
خلاصه آنچه گذشت این است که با خودمان صادق باشیم و اثر عملی‌ای ترتیب دهیم که با صداقت‌مان با خودمان هماهنگ باشد. این همان چیزی است که دروازه صداقت با امام زمان‌مان را برای ما می‌گشاید، و قطعاً این جز با توفیق او علیه‌ السلام ممکن نیست.
اما مسئله اینجاست: هنگامی که بخواهیم اثر عملی‌ای ترتیب دهیم که با صداقت‌مان با خودمان هماهنگ باشد، نیازمند قیام، نیازمند نهضتی در درون خودمان هستیم. من از انقلاب درونی سخن می‌گویم، از انقلاب وجدانی، از انقلاب روانی، از موضعی ابراهیمی در شکستن بت‌های درونی‌مان.
این انقلاب، بیاناتی دارد.
به مهم‌ترین پایه های این انقلاب اشاره خواهم کرد؛ سخن از انقلاب درونی در جان‌ها و دل‌های ماست.
پایه اول: برای شما می‌خوانم از کتاب “مختصر البصائر” اثر حسن بن سلیمان حلی، از بزرگان قرن هشتم هجری. اصل کتاب، اثر سعد اشعری است؛ “بصائر الدرجات” از سعد بن عبد الله اشعری قمی. و این خلاصه آن است نوشته حسن بن سلیمان. چاپ مؤسسه نشر اسلامی، قم مقدس، صفحه 231، شماره حدیث 236، با سندش از فضیل بن یسار.
گفت: بر امام صادق وارد شدم. فضیل می‌گوید: من بر امام صادق صلوات ‌الله‌ علیه وارد شدم، من و محمد بن مسلم؛ دو شخصیت شناخته‌شده از اصحاب امام صادق. فضیل می‌گوید: من و محمد بن مسلم بر امام صادق صلوات ‌الله ‌علیه وارد شدیم و گفتیم: ما را با مردم چه کار؟ بگذار مردم به شرق و غرب بروند، ما را با آنان چه کار؟ این همان چیزی است که امام زمان ما می‌خواهد؛ که به مردم اعتنا نکنیم. ما را با مردم چه کار؟ به خدا قسم، ما به شما اقتدا می‌کنیم. امام صادق را خطاب قرار می‌دهند: به خدا قسم، ما به شما اقتدا می‌کنیم. ما با مردم کاری نداریم، اگر راه درست را بشناسیم.
هر کس با طوسی‌هاست، بگذار به جهنم برود. ما را با مردم چه کار؟ به خدا قسم، ما به شما اقتدا می‌کنیم، از شما می‌گیریم و به شما تسلیم می‌شویم. و هر کس را شما دوست دارید، به خدا قسم، ما نیز دوست داریم. و هر کس را شما بیزارید، ما نیز بیزاریم. و از هر کس که شما کناره گرفتید، ما نیز کناره می‌گیریم. ما با هر کس که شما دوست دارید، دوستیم. و از هر کس که شما بیزارید، بیزاریم. و کسانی که شما در موردشان اظهار ولایت و برائت نمی‌کنید، ما نیز همان‌گونه عمل می‌کنیم که شما عمل می‌کنید.همان‌گونه که شما می‌خواهید.
هر کس را شما دوست دارید، به خدا قسم، ما نیز دوست داریم. و هر کس را شما بیزارید، ما نیز بیزاریم. و از هر کس که شما کناره گرفتید، ما نیز کناره می‌گیریم.
پس امام صادق صلوات ‌الله‌ علیه دستش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «به خدا قسم، این همان حق روشن است».
ما باید با خودمان صادق باشیم و خود را در حد کوتاهی ببینیم؛ در حد کوتاهی در خدمت امام زمان‌مان. و باید اثر عملی را بر صداقت‌مان با خودمان ترتیب دهیم. ما نیازمند یک انقلاب هستیم، و این بیانات انقلاب است. این، پایه اول است.
این‌که دل‌ها چنین باشند و اثر عملی بر آن ترتیب دهیم. ما را با مردم چه کار؟ این همان اثر عملی است؛ این‌که برای مردم در دل و جان‌مان ارزشی نیابیم، وقتی از امام زمان‌مان سخن می‌گوییم. اینان دیگر چه کسانی هستند؟. من از طوسی‌ها و امثال‌شان سخن می‌گویم؛ از مراجع‌شان، از هبران‌شان، از فرماندهان‌شان. اینان دیگر چه ارزشی دارند؟ ما با مردم کاری نداریم. آنان در دین‌شان آزادند و ما نیز در دین‌مان آزادیم ﴿دین آنان برای خودشان، و دین ما برای خودمان﴾ ما با مردم کاری نداریم. به خدا قسم، ما به شما اقتدا می‌کنیم، و از شما می‌گیریم، و به شما تسلیم می‌شویم. هر کس را شما دوست دارید، به خدا قسم، ما نیز دوست داریم. و هر کس را شما بیزارید، ما نیز بیزاریم. و از هر کس که شما کناره گرفتید، ما نیز کناره می‌گیریم. امام صادق می‌فرماید: «به خدا قسم، این همان حق روشن است».
معیار، اهل بیت است نه مراجع، منظورم مراجع سقیفه بنی‌طوسی است. معیار، اهل بیت است، صلوات ‌الله ‌علیهم، نه این‌که مثلاً سیستانی بیاید و برای ما معیاری بگذارد که “ناصبی ها جان ما هستند”. بگذار او و معیارش به جهنم بروند. اهل بیت معیار ما هستند.
ما با مردم کاری نداریم. ما با سیستانی، خوئی، محمدباقر صدر، طوسی و دیگران کاری نداریم. ما با این‌ها کاری نداریم. به خدا قسم، ما به شما اقتدا می‌کنیم، ای سروران من ای آل محمد. از شما می‌گیریم، و به شما تسلیم می‌شویم. هر کس را شما دوست دارید، ما نیز دوست داریم. و هر کس را شما بیزارید، ما نیز بیزاریم. و از هر کس که شما کناره گرفتید، ما نیز کناره می‌گیریم. این است پایه اول از پایه های انقلاب وجدانی ما، انقلاب قلبی ما: ما را با مردم چه کار؟
پایه دوم:
برای شما می‌خوانم از “نهج‌البلاغه” شریف، چاپ دار التعارف للمطبوعات، بیروت – لبنان. این خطبه
شماره 147 است. و این را در بسیاری از برنامه‌ها مرور کرده‌ایم.
امیر المؤمنین به ما می‌فرماید: «بدانید که شما هرگز حق را نخواهید شناخت تا کسی را بشناسید که آن را ترک کرده است» این حقی که در پایه اول از آن سخن گفتیم، و امام صادق فرمود که «آن حق روشن است» ما آن را نخواهیم شناخت تا کسی را بشناسیم که آن را ترک کرده است؛ تا اشخاص را بشناسیم و بدانیم چه کرده‌اند. و امام در این‌جا از «لن» استفاده کرده است که برای نفی ابدی است؛ یعنی ما هرگز حق را نخواهیم شناخت تا کسانی را بشناسیم که آن را ترک کرده‌اند.
باید آن ها را به طور تفصیلی بشناسیم، تا بدانیم چه کرده‌اند.
«بدانید که شما هرگز حق را نخواهید شناخت تا کسی را بشناسید که آن را ترک کرده است» اگر به دنبال دین محمد و آل محمد هستید، آن را نخواهید شناخت تا طوسی‌ها را بشناسید؛ کسانی که آن را ترک کرده‌اند. این حقیقت است، و باید آن را بشناسید. شما دین محمد و آل محمد را نخواهید شناخت تا طوسی‌ها را بشناسید؛ کسانی که آن را ترک کرده‌اند.
«بدانید که شما هرگز حق را نخواهید شناخت تا کسی را بشناسید که آن را ترک کرده است» کلمات امام روشن است: شما حق، که همان دین است، را نخواهید شناخت. نگفت تا «گمراهی» را بشناسید، بلکه گفت تا «گمراهان» را بشناسید. کسانی که گمراه اند.
«بدانید که شما هرگز حق را نخواهید شناخت تا کسی را بشناسید که آن را ترک کرده است، و هرگز به پيمان قرآن وفا نخواهيد كرد تا کسی را بشناسید که آن را نقض کرده است» نگفت تا ناقض‌های آن را بشناسید، بلکه گفت تا کسی را بشناسید که آن را نقض کرده است؛ اشخاص را بشناسید، تا بدانید چه کرده‌اند. باید بدانید که چه کرده‌اند «و هرگز به قرآن چنگ نخواهيد زد، تا كسى را بشناسید كه آن را كنار زده است».
و از این رو، برنامه‌های شبکه “القمر” بر همین مبنا بنا شده‌اند. سخنرانی‌ها، درس‌ها، جلسات و نشست‌های من بر همین مبنا بنا شده‌اند.
امام نفی تأبیدی و ابدی می‌کند؛ هرگز دین را درک نخواهید کرد تا کسانی را بشناسید که آن را ترک کردند. باید اشخاص را بشناسید تا بدانید چه کرده‌اند.
«بدانید که شما هرگز حق را نخواهید شناخت تا کسی را بشناسید که آن را ترک کرده است، و هرگز به پيمان قرآن وفا نخواهيد كرد تا کسی را بشناسید که آن را نقض کرده است، و هرگز به قرآن چنگ نخواهيد زد، تا كسى را بشناسید كه آن را كنار زده است» فکر می‌کنم تصویر بسیار روشن و آشکار شده است.
پایه سوم که مهم‌ترین بیان است:
آیه 200 پس از بسم ‌الله از سوره آل‌عمران ﴿ای کسانی که ایمان آورده‌اید صبر کنید، استقامت ورزید، پیوند و ارتباط برقرار کنید و تقوای الهی پیشه کنید تا شاید رستگار شوید﴾.
﴿ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صبر کنید﴾ صبر کنید بر دین‌تان، ﴿استقامت ورزید﴾ در برابر کسانی که حق را ترک کردند ﴿پیوند و ارتباط برقرار کنید﴾ با امام‌ زمان. این تفسیر من نیست، بلکه تفسیر خودشان از قرآن‌شان در روایات و احادیث‌شان است.
﴿و تقوای الهی پیشه کنید، تا شاید رستگار شوید﴾ این همان تقوایی است که در آیه 119 از سوره توبه آمده است: ﴿ای کسانی که ایمان آوردید تقوای الهی پیشه کنید و با صادقان (اهل بیت) همراهی کنید﴾ یعنی با آنان صادق باشید. اگر با آنان صادق باشید، آنان نیز با شما صادق خواهند بود. این است معنای همراه بودن با صادقان؛ این‌که با آنان صادق باشیم تا آنان نیز با ما صادق باشند. ﴿ای کسانی که ایمان آورده‌اید، تقوای الهی پیشه کنید و با صادقان همراهی کنید﴾. این همان تقوایی است که در آخرین آیه سوره آل‌عمران از آن سخن گفته شده است: ﴿ای کسانی که ایمان آورده‌اید، صبر کنید – بر دین‌تان صبر کنید – و استقامت کنید – در برابر دشمنان‌تان – و مرابطه کنید – با امام‌ زمان – و تقوای الهی پیشه کنید، شاید رستگار شوید» تقوا پس از مرابطه با امام زمان‌مان آمده است. این همان بودن با اوست؛ بودن با صادقان. در برنامه‌ای پیشین به شما گفتم که درک کردن ظهور، یک آرزوست نه هدف.
هدف، بودن با امام زمان‌مان است. این همان چیزی است که تلاش می‌کنم در این قسمت برایتان توضیح دهم و روشن کنم.
درک کردن ظهور، آرزوست نه هدف، و در مقایسه با هدف، مهم نیست. چه ظهور را درک کنیم یا نکنیم، این امر در مقایسه با هدف، اهمیتی ندارد. اگر به هدف‌مان برسیم، چه ظهور را درک کرده باشیم یا نه، مهم نیست.
هدف، بودن با امام زمان‌مان است. ﴿ای کسانی که ایمان آوردید تقوای الهی پیشه کنید و با صادقان همراهی کنید﴾، ﴿ای کسانی که ایمان آورده‌اید صبر کنید، استقامت ورزید، مرابطه کنید و تقوای الهی پیشه کنید﴾ مرابطه و بودن با امام زمان، البته مرابطه نیاز به صداقت دارد، این‌که با امام زمان‌مان صادق باشیم، چه در زمان غیبت باشد، چه در زمان ظهور و اکنون ما از زمان غیبت سخن می‌گوییم.
ما باید صادق باشیم، در حالی که با امام زمان‌مان مرابطه می‌کنیم. ما با او صادق نخواهیم بود، مگر آن‌که با خودمان صادق باشیم. و صداقت ما با خودمان، سودی ندارد اگر اثر عملی در زندگی‌مان بر آن ترتیب ندهیم. آغاز، از یک انقلاب وجدانی در دل‌های ماست. این‌که مسیر درست را تشخیص دهیم، و همت بلند داشته باشیم تا به مسیر درست تمسک جوییم، و به دیگران اعتنا نکنیم. همان‌گونه که دیگران دغدغه‌های خود را دارند، ما نیز دغدغه‌های خود را داریم ﴿دین آنان برای خودشان، و دین ما برای خودمان﴾.
این مقدمه‌ای است برای قسمت‌های بسیار مهمی که در پیش داریم. همان‌گونه که در مقدمه گفتم
این گفت‌وگویی شیرین میان دل‌دادگان، و چکیده ای از گفتار برای منتظران است. این چکیده‌ای از گفتار برای شما فرزندان و برادران و خواهرانم از شیعیان امام زمان صلوات ‌الله علیه.
فردا دیدار خواهیم کرد زیر سایه قائم آل محمد صلوات‌ الله‌ ‌علیه. از همه شما التماس دعا دارم. خداحافظ.