مهمترین مطالب این قسمت :
– اصول تشکیل دهنده مکتب زهرائی که عبد الحلیم الغِزّی ارائه کرده است
– هویت برنامه “امام خود را بشناس” میان خط مشی وروش ارائه
– تعریفی مختصر از مدرسه های شیعه و خط مشی عبد الحلیم الغِزّی
– روش عبد الحلیم الغِزّی بیان حقیقت است که در آن تقیه وجود ندارد
– برنامه طلائی جهت شناخت امام زمان وخدمت به او در زمان غیبت
در تاریخ 25/فروردین/1400 – 14/4/2021م – 1/شهر رمضان/1442هـ
از شبکه ماهواره ای “القمر” به صورت زنده پخش شد
———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi
www.instagram.com/alghezzi_farsi
متن این قسمت :
یا زهـــرا
بسم الله الرحمن الرحیم
رو به سوی تو آوردم، ای بقیة الله درود خدا بر تو باد
مرا به خود وصل کن، از خود قطع نکن
به حق مادرت فاطمه، به تو توسل میجویم
و این تلاش من است، تلاش ناتوان در برابر تو، تمام امیدم نگاهی است از لطف چشمانت و تطهیر عقل و قلبم با پاکی دستانت
سلام بر تو، سلام بر تو، سلام بر تو، تا زمانی که نفسم قطع شود لبیک میگویم
سلام بر همه شما
* * * * *
این قسمت 102 برنامه “خاتمه” است؛ بخش چهارم از مجموعه بزرگ “کتاب و عترت” قسمت هایی با عنوان “امام خود را بشناس”
* * * * *
به نقل از امیر المؤمنین علیه السلام، در برخی از خطبههای شریفش: «بدانید که حق را نخواهید شناخت تا آنکه کسی را بشناسید که آن را ترک کرده، و هرگز به پيمان قرآن وفا نخواهيد كرد تا کسی را بشناسید که آن را نقض کرده، و هرگز به قرآن چنگ نخواهيد زد، تا كسى را بشناسید كه آن را كنار زده است».
و به نقل از امام صادق علیه السلام خطاب به یونس بن ظبیان: «ای یونس، علم صحیح نزد ما اهل بیت است، زیرا ما آن را به ارث بردهایم و به ما شریعت حکمت و فصل الخطاب داده شده».
و همچنین به نقل از امام زمان علیه السلام: «طلب معرفت از غیر راه ما اهل بیت، مساوی با انکار ماست. و خداوند مرا امام منصوب کرده، و من حجت بن الحسن هستم».
* * * * *
سه مقدمه، پیش از آنکه به آنچه میخواهم در این برنامه بپردازم، وارد شوم. سه مقدمه، همچون وضو برای نماز. وضو، طهارت و مقدمهای برای نماز است. بدون این مقدمه، نماز، نماز نخواهد بود.
مقدمههایی که میخواهم پیش روی شما مطرح کنم، مقدمههایی بسیار ضروری برای کسی است که میخواهد به محتوای یک اعتقاد صحیح برسد.
در این قسمت، به مقدمه اول خواهم پرداخت. سپس مقدمه دوم و سوم به ترتیب در قسمتهای آینده خواهند آمد، ان شاء الله تعالی.
مقدمه اول: و به باور من بسیار بسیار مهم است برای کسی که میخواهد به اعتقادی صحیح پایبند باشد. من عقیدهام را بر کسی تحمیل نمیکنم، و این از شأن من نیست و حق من هم نیست. من عقیدهام را بر خودم تحمیل میکنم؛ این وظیفه من است. اما اینکه عقیدهای را بر دیگری تحمیل کنم، نه از شأن من است و نه حق من؛ زیرا عقیده باید توسط انسان با اذعان عقلی و اطمینان قلبی درک و کسب شود. باید انسان به محتوای آن و جزئیاتش با عمق آگاهی و ادراک خود واقف باشد، وگرنه آن عقیده نیست.
به آن عقیده گفته میشود چون در دل گره میخورد، در قلب بسته میشود. از همینجا احادیثی آمدهاند که ایمان را چنین تعریف کردهاند: گرهی در قلب.
این اصل ایمان است؛ باقی جزئیات بر اساس این عقل شکل میگیرند، چه اقرار زبانی باشد، چه عمل به مناسک و عبادات و سایر احکام و سنتها؛ اینها اموری هستند که پس از آنکه گره در دل بسته شد، پدید میآیند.
ایمان، گرهی در قلب است؛ این همان عقیده است. انسان باید عقیده را با آگاهی، اذعان عقلی و اطمینان و پذیرش قلبی و وجدانی درک کند وگرنه عقیده هیچ معنایی نخواهد داشت بدون این مشخصات.
این برنامه، برنامهای برای ارائه و تبیین است. نه اینکه چیزی را به کسی تحمیل کنم؛ جزئیات را کمکم برایتان شرح خواهم داد، اما همانطور که کمی پیش گفتم، سه مقدمه وجود دارد. این مقدمات مانند وضو برای نماز هستند؛ وضوی این برنامه همین مقدماتاند. امیدوارم کسانی که در دلشان میل و علاقهای برای دانستن مطالب این برنامه دارند، به این مقدمات توجه کنند. و امیدوارم فرزندانم، دختران و پسرانم از جوانان شیعه حجت بن الحسن، بازپخشها را نیز دنبال کنند.
من با شما درباره عقیده سخن میگویم نه درباره یک واقعه تاریخی، نه درباره موضوعی فلسفی که نظرات فلاسفه در آن متفاوت است، من درباره مسئلهای که ادیبان و زبانشناسان دربارهاش بحث میکنند سخن نمیگویم. من درباره عقیده سخن میگویم، و وقتی برنامه پایان می یابد، خواهید دانست که آنچه در این برنامه مطرح شد، چیزی بود که شما از آن آگاه نبودید و در رسانهها و ابزارهای آموزشی در جامعه شیعی ما مطرح نشده بود.
بنابراین به فرزندانم میگویم که بازپخشها را نیز دنبال کنند، زیرا برایشان سودمند و مفید خواهد بود. چون من درباره عقیده سخن میگویم نه درباره موضوعی که در دسته سرگرمی فکری قرار گیرد. من درباره مهمترین موضوع در زندگی دینداران و در زندگی اولیای اهل بیت علیهم السلام سخن میگویم.
پس مقدماتی وجود دارد؛ نخستین مقدمه از این مقدمات: هویت برنامه است؛ میان خط مشی و روش ارائه.
عنوانی بسیار بسیار مهم. همانطور که گفتم، من عقیدهای را بر کسی تحمیل نمیکنم، بلکه مطالب را پیش رویتان قرار میدهم. شما باید هویت این برنامه را بشناسید، وگرنه چگونه به آن گوش میدهید؟
«هر کس به گویندهای گوش دهد، او را عبادت کرده است، اگر گوینده از سوی خدا سخن بگوید، عبادت خدا کرده و اگر از سوی شیطان سخن بگوید، عبادت شیطان کرده» پس باید هویت این برنامه را بشناسید. و به همین دلیل، عنوان مقدمه اول همین است.
هویت برنامه: میان خط مشی و روش ارائه. خط مشیای که برای رسیدن به نتایج دنبال میشود، و روشی که از طریق آن مضامین، مفاهیم و معانی را ارائه میکنم.
هویت برنامه: میان خط مشی و روش ارائه، قطعاً سخن خلاصه خواهد بود
خط مشی: باید اشاره کنم به مدرسه های شیعی من درباره شیعیانی که به امامت دوازده امام ایمان دارند و امامت امام زمان را باور دارند، سخن میگویم. من درباره شیعه با این توصیف سخن میگویم؛ کاری با کسانی ندارم که علمای کلام آنان را شیعه مینامند، چه از علمای سنی باشند، چه از مراجع و علمای شیعه. سخن درباره مدرسه های شیعی است که تحت همان توصیفی قرار میگیرند که کمی پیش به آن اشاره کردم.
مدرسه اصولی یکی از این مدرسه هاست. و این مدرسه در حال حاضر در واقعیت دینی شیعه در زمان ما حاکم است؛ مدرسه اصولی در نجف و آنچه در مناطق مختلف سرزمینهای شیعه منتشر شده، شاخههایی از مدرسه اصولی نجف است. من نمیخواهم درباره مدارس شیعه با شما صحبت کنم، اما همانطور که عنوان مقدمه اول هویت برنامه بود، هویت این برنامه میان خط مشی و روش است؛ پس باید شما را با خط مشی و روش این برنامه آشنا کنم حتی اگر بهصورت اجمالی باشد.
ما مدرسه اصولی داریم، و آغاز این مدرسه به زمان شیخ طوسی بازمیگردد. من درباره آغاز شکلگیری آن صحبت میکنم. نمیخواهم تاریخ این مدرسه را برایتان شرح دهم، چون آن موضوعی طولانی خواهد بود. اما این مدرسه، مدرسه حاکم در واقعیت شیعه ماست، و دورترین مدرسه از خط مشی اهل بیت است. زیرا ترکیبی است از روش سندی رجالی بخاری، و اصول فقه شافعی و قواعد علم کلام معتزلی و تفسیر طبق روش عُمری: “قرآن برای ما کافی است” نقضی کامل بر بیعت غدیر. این مطالب را بارها در برنامههای قبلیام مطرح کردهام.
به بدترین شکل ممکن، این مدرسه دورترین مدرسه از خط مشی اهل بیت است. نمیخواهم وارد جزئیات شوم. این مدرسه اصولی که مدرسه حاکم در نجف است؛ مدرسه مراجع معاصر و پیشینیان آنهاست و به نظر میرسد این مدرسه در نسلهای آینده نیز ادامه خواهد یافت، بر اساس دادههای موجود.
مدرسه دوم، مدرسه اخباری است. ممکن است به آن مدرسه اِخباری یا مدرسه اَخباری گفته شود؛ مدرسه اَخباری نسبت به خود احادیث و مدرسه اِخباری نسبت به نقل احادیث.
پس ما مدرسه اصولی داریم و مدرسه اَخباری یا اِخباری. مدرسه اصولی دارای چندین گرایش است. برای مثال: گرایش وثاقت و گرایش وثوق. نمیخواهم وارد جزئیات شوم، اما بهطور کلی میگویم: گرایش وثاقت، کسانی هستند که به اسناد تکیه میکنند و به علم رجال بازمیگردند؛ این همان خط مشی بخاری خالص است.
اما گرایش وثوق، آنهایی هستند که به قرائن تکیه میکنند؛ مجموعهای از قرائن، از جمله آنچه در اسناد آمده و آنچه در جزئیات علم رجال مطرح شده. اگرچه در ظاهر چنین میگویند، اما در نهایت و در عمل، به گرایش وثاقت بازمیگردند.
من نمیخواهم وارد این جزئیات شوم. این برنامه برای ورود به این مطالب طراحی نشده، بلکه میخواهم برایتان روشن کنم منظورم از روش و سبک چیست، و منظورم از هویت این برنامه چیست.
پس مدرسه اصولی داریم که در آن گرایش وثاقت وجود دارد و گرایش وثوق نیز هست. قطعاً مدرسه اصولی در برخی گرایشهایش فلسفه را جذب کرده و بهطور واضحی آن را جذب کرده، و ممکن است تصوف را نیز اضافه کند. اما همه این گرایشها زیر عنوان مدرسه اصولی قرار میگیرند.
اما مدرسه اَخباری یا اِخباری، شامل مدرسه اخباری محض است؛ مدرسهای که به کتب حدیثی تکیه دارد بدون پاکسازی و ارزیابی، مانند آنچه مدرسه دوم یا گرایش دوم انجام میدهد؛ مدرسه اخباری غیر محض. این تقسیمبندیها میان علمای شیعه شناختهشدهاند. و اگر بخواهم وارد تمام جزئیات آنها شوم، به زمان زیادی نیاز دارم، و این برنامه برای بحث درباره ویژگیهای این مدارس طراحی نشده.
پس مدرسه اصولی وجود دارد و در آن گرایشهایی هست، مدرسه اخباری هست و در آن گرایشهایی هست، و همچنین مدرسه عرفانی وجود دارد و در آن نیز گرایشهایی هست. من درباره مدرسه عرفانی حوزوی صحبت میکنم، وگرنه صوفیان شیعه که به آنها عرفا گفته میشود، گرایشها و روشهایشان بسیار زیاد و متفاوت از یکدیگرند. اما من اینجا درباره مدرسه عرفانی حوزوی صحبت میکنم، که در فضای مدرسه اصولی رشد کرده و شکل گرفته است.
پس اَخباریا یا اِخباریا از تصوف و عرفان شدیداً گریزاناند. این بدان معنا نیست که همه پیروان مدرسه اَخباری یا اِخباری کاملاً از تصوف و عرفان گریزان باشند؛ برخی از آنان از روشهای صوفی ها و عرفا تأثیر پذیرفتهاند، اما در مجموع مدرسه اخباری بهطور کامل با ذوق صوفی و عرفانی ناسازگار است.
از همین رو مدرسه عرفانی شیعه در فضای مدرسه اصولی شکل گرفت. و دو مدرسه یا دو گرایش وجود دارد: مدرسهای که در عراق، در نجف شکل گرفت؛ مدرسه حسینقلی همدانی. و مدرسهای که در ایران پدید آمد، آن مدرسه قمی است، مدرسه قاضی سعید قمی. هر مدرسهای بزرگان، کتابها و ویژگیهای خاص خود را دارد. امیدوارم فرصتی پیدا کنم تا درباره جزئیات این مدارس با شما سخن بگویم؛ درباره تأسیس، عقاید، بزرگان، کتابها و…
و مدرسه شیخی نیز وجود دارد؛ مدرسه احمد احسائی. مدرسه شیخی یا احسائی که در آن گرایشهایی هست. در روزگار ما دو گرایش شناختهشده وجود دارد: گرایش احقاقیها که مقر اصلیشان در کویت است و در نقاط مختلفی حضور دارند حتی در کشورهای غربی نیز مراکز و مؤسساتی دارند. احقاقیها و همچنین کرمانیها یا کریمخانیها؛ گرایش کرمانی یا گرایش کریمخانی که گاهی با عنوان رکنیها یا مدرسه رکنی شناخته میشوند.
مدرسه شیخی هم از روش اصولی در فقه استفاده کرد و هم یک چیز جدید بنیان گذاری کرد که به “حکمت اهلبیتی” معروف شد؛ بنیانگذار آن احمد احسائی است. تأثیرپذیری او از فلسفه، تصوف و عرفان آشکار است، اما مسیر خاص خود را برگزید. از همین رو، مدرسه اصولی از نظر عقیدتی با او مخالفت میکند اما از نظر فقهی و فتوایی با او مخالفت نمیکند زیرا او نیز از روش بخاری و شافعی پیروی میکند. این همان روش اصولی در استنباط است.
اینها مدارس مشهور و شناختهشده در فضای شیعی ما هستند، اما موضوع فقط به این مدارس و گرایشها محدود نمیشود، من درباره جزئیات صحبت نکردم؛ این سخنی اجمالی است.
همچنین مدرسه تفکیکی وجود دارد که با همین عنوان شناخته میشود؛ مدرسه تفکیکی که گاهی به مدرسه میرزا مهدی اصفهانی نسبت داده میشود، میرزا مهدی اصفهانی در سال 1365 هجری درگذشت. این مدرسه در شهر مشهد بنیانگذاری شد. برخی از بزرگان آن در قم، اصفهان و مناطق دیگر حضور دارند. مدرسه تفکیکی، مدرسهای است که نتایج حاصل از فلسفه و نتایج عرفا، و نتایج فقها را از هم جدا می کند. فقهایی که در فضای قرآن و حدیث اهل بیت مطالعه میکند.
من نمیخواهم وارد جزئیات شوم، اما بر اساس پیگیریهایم در کتابها و آثار این مدرسه از زمان تأسیس آن تا امروز، در واقع این مدرسه به مدرسه اخباری نزدیکتر است، با اصلاحاتی در آن و افزودن برخی قواعد مدرسه اصولی، این یک فرآیند آمیختگی است تا حدی، اما این مدرسه بهطور آشکار و روشن به سمت مدرسه اخباری گرایش دارد.
مدرسه جنابذی نیز وجود دارد؛ جنابذی منسوب به «جنابذ» که تعریب نام شهری در خراسان است: گناباد؛ جنابذی یعنی گنابادی. گناباد شهری شناختهشده در خراسان است که فاصله زیادی با مشهد ندارد. کسی که به آن منسوب است، گنابادی نام دارد، اما در تعریب آن گفتهاند جنابذی. رئیس و بنیانگذار مدرسه گنابادی “سلطان علیشاه گنابادی” است. و این در واقع لقبی است که به او داده شده؛ وگرنه نام اصلیاش “محمد گنابادی” است، اما با این عنوان شناخته شده است: سلطان علیشاه گنابادی.
این یک مدرسه صوفی است که بهطور آشکار، گسترده و بسیار عمیق تحت تأثیر خط مشیای صوفی که به یک صوفی ایرانی تعلق دارد، قرار گرفته است؛ کسی که در سال 820 هجری درگذشت: شاه نعمتالله ولی صوفیای شناختهشدهای در ایران. برخی او را همسطح ابن عربی میدانند؛ اینگونه دربارهاش میگویند.
نمیخواهم وارد جزئیات شوم. او در ایران مزاری شناختهشده دارد. این مدرسه گنابادی ادامهای از خط مشی شاه نعمتالله ولی است؛ خط مشیای صوفی. و این شخص صوفی بود، نه کاملاً شیعه بود و نه کاملاً سنی؛ او میان آنچه در میان شیعه و سنی شناختهشده بود، ترکیب کرد و خط مشی خاص خود را پدید آورد. اما در نهایت نمیتوان او را شیعه دانست. مدرسه گنابادی نیز یکی از شاخههای مدرسه اصولی است و بهطور آشکار و بسیار عمیق با خط مشی صوفی درآمیخته است.
میتوانم بگویم این عناوین، برجستهترین عناوین در واقعیت دینی شیعه هستند. البته گرایشها و عناوین و مدارس دیگری نیز وجود دارند، اما تأثیرشان به اندازه این عناوینی که به آنها اشاره کردم نیست.
– مدرسه اصولی با گرایشهای مختلف.
– مدرسه اخباری با دو گرایش.
– مدرسه عرفانی اصولی با دو شاخه: مدرسه حسینقلی همدانی و مدرسه سعید قمی.
– مدرسه شیخی با گرایش احقاقی و کریمخانی.
– مدرسه تفکیکی که مدرسه میرزا مهدی اصفهانی است.
– مدرسه گنابادی که به سلطان علیشاه گنابادی بازمیگردد؛ کسی که در سال 1327 هجری درگذشت.
در ترتیب، گستردگی این مدارس را رعایت کردم. از اصولی آغاز کردم، سپس به اخباری پرداختم، بعد به عرفانی، سپس به شیخی، بعد به تفکیکی و در نهایت به گنابادی.
بزرگان این مدارس، کتابخانه هر مدرسه، پیروان آنها و سایر جزئیات مربوط به این مدارس را در نظر گرفتم. اینها خط مشیهای شناختهشده در واقعیت شیعه هستند.
اما خط مشیای که من دنبال میکنم، هیچ ارتباطی با هیچیک از این خط مشیها ندارد. هرچه دربارهام بگویند، برایم مهم نیست؛ من خودم را بهتر از دیگران میشناسم و خط مشیام خودم را بهتر از دیگران میشناسم.
خط مشیای که من برگزیدم، هیچ ارتباطی با هیچیک از آن خط مشی ها ندارد. من خود را اصولی، اخباری، عرفانی، شیخی، تفکیکی یا گنابادی.
اینها نامهایی هستند که شیعیان بر خود نهادهاند ﴿و هرکس به آنچه دارد خوشحال است﴾ من هم به آنچه دارم خوشحال هستم. من هیچ ارتباطی با این خط مشیها ندارم. بله، ما شیعهایم، در برخی نقاط با هم اشتراک داریم و در برخی نقاط تفاوت. همه این مدرسه ها در برخی نقاط مشترکاند و در برخی نقاط متفاوت، وگرنه چرا با این عناوین مختلف نامگذاری شدهاند؟
اینها مدرسه ها شیعی هستند. من درباره نسبت شیعی در جامعه شیعه صحبت میکنم، نه درباره نسبت شیعی به محمد و آل محمد. زیرا نمیدانم آیا امام زمان این مدرسه ها را از شیعیان خود میداند یا نه. و درباره خودم نیز نمیدانم آیا امام زمان صلوات الله علیه مرا از شیعیان خود میداند یا نه. این موضوعی است که من از آن بیخبرم. پس وقتی میگویم اینها مدارس شیعی هستند، منظورم مدارس، گرایشها و روشهایی شیعی است. نسبتدادهشده به جامعه شیعه؛ از همین رو آنها را شیعی نامیدم.
اکنون برایتان روشن شد که روش خط مشی این برنامه، همان خط مشی ای است که من به درستی آن باور دارم. کسانی که برنامههای مرا دنبال می کنند و در گذشته نیز دنبال کردهاند، با ویژگیهای خط مشی و روش ارائه من آشنا هستند. روش من در رسیدن به نتایج اعتقادی، یا نتایج فقهی، یا نتایج تفسیری، و سایر نتایجی که ارائه کردهام و همچنان از طریق این شبکه (القمر) ارائه میدهم. ویژگیهای خط مشی من مشخص است و بارها و بارها درباره آن سخن گفتهام، اما خواستم در این قسمت بهصورت اجمالی با شما سخن بگویم تا برنامه از مقدمه تا پایان، کامل باشد.
اکنون روشن شده که خط مشی این برنامه به هیچیک از آن مدرسه ها تعلق ندارد. خط مشی این برنامه نه به مدرسه اصولی با تمام گرایشهایش تعلق دارد، و نه به مدرسه اخباری، چه محض و چه غیرمحض، و نه به مدرسه عرفانی، نه مدرسه نجفی و نه مدرسه قمی، و نه به مدرسه شیخی، نه به احقاقیها و نه به کریمخانیها، و نه به مدرسه تفکیکی، مدرسه میرزا مهدی اصفهانی، و نه به مدرسه جنابذی و نه به سایر گرایشها.
خط مشی برنامه از منابع آن روشن میشود. منابع این خط مشی مشخصاند، همواره درباره آنها سخن گفتهام:
قرآن محمد و آل محمد که فقط با تفسیر خودشان تفسیر شده است. وقتی میگویم قرآن محمد و آل محمد که با تفسیر خودشان تفسیر شده، منظورم روایت یا مجموعهای از روایات برای هر آیه نیست بلکه درباره خط مشی ای سخن میگویم که در روایات و احادیثشان برای ما ترسیم کردهاند. آنچه از روایات در تفسیر آیات آمده، نمونههایی از تفسیر است؛ مثالهایی برای بهکارگیری خط مشی ای که دربارهاش با ما سخن گفتهاند.
من درباره قرآنِ آنها سخن میگویم که بر اساس قواعد تفسیر خودشان تفسیر شده، و درباره احادیثشان، احادیثی که از روی تقیه یا مدارا نیامده باشند. و تلاش میکنم آن را بر اساس معاریض (سبک ویژه) کلامشان بفهمم، از طریق بررسی دقیق سیره تفصیلیشان در تمام ابعاد زندگی و در همه شئون دین، چه مربوط به عالم غیب باشد و چه عالم شهادت.
و باور دارم که در تمام برنامههایم، وقتی موضوعی را مطرح میکنم، تصویری کامل ترسیم میکنم، از آیات قرآن که بر اساس روش تفسیری آنها تفسیر شده است، در کنار احادیثشان که یکدیگر را توضیح میدهد، و همراه با متون زیارات، دعاها و مناجاتهایشان. این تصویر بهطور روشن و آشکار کامل میشود، و این را بارها و بارها و بارها در اختیار شما قرار دادهام، در هزاران ساعت برنامه، و همه اینها در اینترنت موجود است. من نمیتوانم وارد جزئیات شوم.
نکتهای بسیار مهم: من بنیان میگذارم عقیده، اندیشه، فرهنگ، تفسیر و فهم را بر اساس آنچه در احادیثشان در کتابهای قدیمیمان آمده است. این موضوعی مفصل است و از جمله موضوعاتی است که در برنامه “خاتمه” برایتان مطرح خواهم کرد، در مجموعه قسمتهای باقیمانده.
مجموعهای از قسمتها خواهد بود که در آنها درباره تاریخ حدیث اهل بیت، تاریخ تفسیرشان و احادیثشان، زیاراتشان، دعاهایشان، آنچه از ایشان رسیده است، صلوات الله علیهم، با شما سخن خواهم گفت؛ اینکه چگونه حدیث اهل بیت به ما رسیده است، درباره جزئیات تاریخ حدیث اهل بیت، اینکه چگونه نوشته شد، چگونه گردآوری شد، و چگونه به ما رسید، تا بدانید وقتی از آن جزئیات اطلاع یابید، متوجه می شوید نادانی برخی عمامهداران را، هر جا که سخن میگویند درباره تضعیف حدیث اهل بیت.
نمیخواهم وارد این موضوع شوم؛ این موضوعی مفصل است که برای آن مجموعهای از قسمتهای برنامه “خاتمه” را پس از ماه رمضان اختصاص خواهم داد. موضوعات متعددی هست که باید به آنها بپردازم پیش از آنکه قسمتهای برنامه “خاتمه” به پایان برسد.
از جمله این موضوعات، همین موضوع تاریخ حدیث اهل بیت است، اینکه چگونه حدیثشان به ما رسیده است؛ بر اساس این دیدگاه و این پژوهش من چنین باور دارم که کتابهای قدیمی، بر اساس آنچه در دست داریم، از کتاب “سلیم بن قیس” آغاز میشود و تقریباً به کتاب “مختصر البصائر” ختم میشود، نوشته حسن بن سلیمان عاملی حلی در پایان قرن هشتم هجری. پس وقتی از کتابهای قدیمیمان سخن میگویم، از کتابهایی سخن میگویم که در زمان ائمهمان نوشته شدهاند و از کتابهایی که در دوران غیبت صغری نوشته شدهاند، و از کتابهایی که در آغاز غیبت کبری نوشته شدهاند، تا پایان قرن هشتم هجری.
نمیخواهم وارد جزئیات شوم. شاید کسی بپرسد: چرا تا این تاریخ؟ قطعاً این تاریخ تقریبی است. ما تشخیص هندسی یا تشخیص ریاضی عددی دقیقی با حدود مشخص نداریم، اما بهطور تقریبی تا پایان قرن هشتم، آنچه تألیف میشد. در واقع نقل از کتابهای اصلی و قدیمی بود که ما آنها را میشناسیم. این دلیل آن است. کتاب مختصر البصائر اثر حسن بن سلیمان حلی، برگرفته از کتابهای قدیمی است که در زمان ائمه و دوران غیبت صغری تألیف شدهاند.
نمیخواهم بیش از این وارد جزئیات شوم، چون سخن را طولانی کردهام، آنچه پس از این تاریخ تألیف شده، ما آن را بر اساس کتابهای قدیمیمان بررسی و عرضه میکنیم و بر اساس مقایسه، تحقیق و دقت، با تطبیق آن مضامین با حقایق قرآنِ تفسیرشده با تفسیر اهل بیت، به نتایج خواهیم رسید. و باور ندارم که سخنم با شما تئوری باشد، بلکه این موضوع را طی دههها عملی کردهام.
من از تجربهای علمی، تحقیقی، تبلیغی و رسانهای سخن میگویم که بیش از چهار دهه را در بر میگیرد.
و اینترنت بهترین شاهد بر این موضوع است، با آنچه در سایتهای ما وجود دارد و در صفحاتی که با شبکه ماهواره ای “القمر” مرتبط اند، شواهد، نمونهها، حقایق و جزئیات بسیار زیادی وجود دارد.
شاید کسی بپرسد: این اصرار بر کتابهای قدیمی به چه دلیل است؟
آیا چون قدیمیاند؟ من باستانشناس نیستم که به دنبال آثار باستانی باشد. کتابهای قدیمی ما ویژگیهایی دارند، این کتابها در اصل و منابع اولیهشان در زمان ائمه و دوران غیبت صغری شناختهشده بودند، در میان شیعیان شناختهشده و رایج بودند. چرا؟ چون این کتابها توسط ائمه تصحیح شدهاند و اجازه روایت یافتهاند و مورد ستایش قرار گرفتهاند. پس چه چیزی بیشتر از این میخواهیم؟ کتابهایی که در میان شیعیان شناختهشده و رایج بودند و ائمه آنچه نیاز به تصحیح داشت، تصحیح کردند؛ اجازه روایت و عمل به آنها را دادند. بلکه ما را به حدیثشان راهنمایی کردند؛ حدیثی که جز این کتابها منبعی ندارد و این کتابها را ستودند و به آنها سفارش کردند.
و افزون بر همه اینها، این کتابها خود گواه بر خود هستند، مضامین و حقایقشان جز از اهل بیت صادر نمیشود. وقتی به مجموعه قسمتهای تاریخ حدیث اهل بیت برسیم، درباره این موضوع با جزئیات برایتان سخن خواهم گفت.
با این توضیحات، شما را با خط مشی برنامه آشنا کردم. یادآوری میکنم، عنوان این مقدمه، “هویت برنامه میان خط مشی و روش ارائه” است. خط مشی برنامه هیچ ارتباطی با خط مشی های مدرسه های شیعی که به آنها اشاره کردم ندارد. خط مشی برنامه، منابع و سرچشمههایش: قرآنِ اهل بیت است که با تفسیر خودشان تفسیر شده، و حدیثشان که با فهم خودشان فهمیده شده.
این مطلب را بارها تکرار کردهام و آن را عملاً در برابر شما اجرا کردهام، اگر به هر یک از برنامه های من مراجعه کنید نمونهای عملی و علمی بسیار روشن از آنچه اکنون برایتان گفتم، خواهید یافت. این مربوط به خط مشی بود؛ اما روش، روش ارائه است. و باور دارم کسانی که برنامههایم را دنبال میکنند با سبک و شیوه سخن گفتنم آشنا هستند.
در برنامههای پیشین نیز درباره روش خودم سخن گفتهام، اما با این حال در این قسمت درباره روشی که این برنامه با آن ارائه میشود با شما سخن خواهم گفت و بهطور مشخص درباره سبک سخن گفتنم، درباره شیوه بیانم صحبت میکنم.
ویژگی نخست در برنامههایم این است که هرگز با زبان تقیه سخن نمیگویم، و کسانی که میگویند گاهی در موضوع اعتقادات با زبان تقیه سخن میگویم یا اشتباه کردهاند یا دروغگو هستند. اشتباه کردهاند چون این موضوع را از خودشان تحلیل کردهاند بدون آنکه به سخنان پیشین من درباره توصیف روش گفتارم گوش داده باشند.
من مطلقاً از تقیه استفاده نمیکنم. چرا باید تقیه کنم؟ در فضای دینی شیعه، ترس از مرجعیت وجود دارد؛ اما من مرجعیت را حتی به یک پول بیارزش هم نمیخرم، حتی به کفشی پاره نمیخرم، برایم اهمیتی ندارد. پس از چه چیزی باید بترسم تا در سخن گفتن تقیه کنم؟
تقیه در غیر جایگاهش خیانت به محمد و آل محمد است، تقیه خیانت به امام زمان ماست. تقیه فقط در شرایط استثنایی مشروعیت دارد. در زمان ما و برای کسی مثل من که وظیفهاش بیان حقایق اعتقادی است، چگونه جایز است که در بیان حقایق اعتقادات تقیه کند؟
تقیه جایز نیست؛ تقیه یک وضعیت استثنایی است. هیچ دلیلی وجود ندارد که من با زبان تقیه سخن بگویم. آنچه میگویم، همان چیزی است که به آن اعتقاد دارم. اما اگر کسی بگوید که من در گفتوگوی خصوصی خلاف آنچه در تلویزیون میگویم، سخن گفتهام، به حضرت زهرا قسم دروغگوست، دروغگوست، دروغگوست.
با من روبهرو شوید، و من میدانم چگونه پاسخ بدهم. من با هیچکس مدارا نمیکنم تا به تقیه نیاز داشته باشم، آنچه میان خودم به آن اعتقاد دارم، همان چیزی است که مطرح میکنم. ممکن است جزئیات را مطرح نکنم، چرا؟ بهخاطر زمان برنامه، بهخاطر ویژگیهای کار تلویزیونی. نه اینکه تقیه کنم.
اگر میتوانستم همه جزئیات را بیان کنم، آنها را بیان میکردم اما جزئیاتی که به آن اشاره میکنم، چیزی نیست که با آنچه میگویم، در تضاد باشد. من با زبانی رک و بسیار روشن سخن میگویم، بدون هیچگونه تقیه.
چون شرعاً اجازه تقیه ندارم، تقیه یک وضعیت استثنایی است؛ زمانی که از حاکمی دنیوی یا دینی، مانند مرجعیت در نجف بترسم، اما من وابسته به هیچکدام نیستم.
پس هیچ حاکم دنیویای نیست که از او بترسم تا در سخنم تقیه کنم، نه به مرجعیت دینی اهمیت میدهم، نه به احزاب شیعی، و نه به هیچکس از اینها. پس جایز نیست که تقیه کنم. هیچ مانعی وجود ندارد که با صراحت و وضوح کامل سخن بگویم. من اجازه تقیه ندارم. و اگر تقیه کنم خائن به امام زمانم خواهم بود، خائن به رسالتم، و خائن به عهد امامت و ولایت.
کسانی که میگویند من با زبان تقیه سخن میگویم، همانطور که گفتم، یا اشتباه کردهاند، اما پس از این توضیح دیگر اشتباهی باقی نمیماند، یا دروغ گفتهاند. آنها میخواهند اندیشهای را که خودشان به آن باور دارند، منتقل کنند، اما میخواهند دیگران را با سخن خودشان قانع کنند که من چنین سخنی گفتهام یا چنین عقیدهای دارم.
من درباره چیزی تئوری صحبت نمیکنم، این موضوعی است که در زندگیام با آن مواجه بودهام، هم در گذشته و هم در حال حاضر. و از همین رو به شما میگویم، به کسانی که این برنامه را دنبال میکنند، که من همانطور که پیشتر با شما سخن گفتهام، بدون تقیه سخن خواهم گفت. من با صراحت کامل و بیانی بسیار روشن سخن میگویم، و به یاد داشته باشید، تقیه یک وضعیت استثنایی است، نه یک وضعیت دائمی. اگر از حاکمی دنیوی یا از حاکمی دینی، از مرجعیتی خاص، یا از حزبی دینی، یا از گروهی خاص میترسیدم، میشد گفت که با زبان تقیه سخن گفتهام. اما هیچکدام از اینها وجود ندارد.
و من در جایگاه تربیت و آموزش نیستم که نیاز به مدارا و تدریج در بیان داشته باشم. من در جایگاه بیان حق هستم. و از همین رو همیشه میگویم: برایم مهم نیست چه کسانی با من موافقاند و چه کسانی مخالف. این منطق، منطق معلم نیست. معلم به شاگردانش اهمیت میدهد، به کسانی که از او میآموزند اهمیت میدهد و از آن خوشحال میشود، و به کسانی که از او نمیآموزند اهمیت میدهد و از آن ناراحت میشود. اين طبیعت کار معلم است.
من معلم نیستم. وظیفه شرعی من این است که حق را آشکارا بیان کنم و اهمیتی نمیدهم چه کسی با من موافق است و چه کسی مخالف. طبیعت کار من همین است، همانطور که طبیعت کار معلم با ویژگیها و خصوصیات خاص خودش تعریف میشود، طبیعت کار کسی که حق را آشکارا بیان میکند نیز همینگونه است، کسی که حق را آشکارا بیان میکند، نباید به دیگران اهمیت دهد، چه حرفش را بپذیرند و چه رد کنند، باید حق را در واضحترین شکل ممکن بیان کند، بدون تقیه، بدون مدارا. وگرنه خیانت کرده و دیگر بیانکننده حق نیست.
کسی که حق را آشکارا بیان میکند، باید سخنش دور از تقیه و مدارا باشد. وگرنه بیانکننده حق نیست. ممکن است وظیفه انسان گاهی آموزش باشد و آموزش نیاز ضروری به تدریج در بیان و مدارا دارد. و ممکن است وظیفه انسان گاهی مدیریت امور مردم باشد، در بُعد اجتماعی یا سیاسی و در آن زمان نیازمند درجهای از تقیه و مدارا است تا بتواند اصلاحی میان مردم ایجاد کند. دروغی ممدوح وجود دارد؛ آن دروغی که برای اصلاح میان مردم گفته میشود. اما من در چنین جایگاهی نیستم.
نه معلم هستم، نه مدیر امور مردم، نه از حاکم دنیوی میترسم، نه به مرجعیت دینی یا مؤسسه دینی شیعی اهمیت میدهم. پس چگونه جایز است که با زبان تقیه سخن بگویم؟ این خیانت به دین و عقیده است، این خیانت آشکار به امام زمان ماست.
همانطور که گفتم، من در برنامههایم با زبان تقیه سخن نمیگویم، و در این برنامه نیز تأکید میکنم که هرگز با زبان تقیه سخن نخواهم گفت. من در جایگاه بیان جزئیات اعتقاداتمان هستم، پس چگونه جایز است که با زبان تقیه سخن بگویم، بدون هیچیک از دلایلی که تقیه را واجب یا جایز میکند؟ هیچ دلیلی وجود ندارد، مطلقاً هیچ دلیلی وجود ندارد که مرا به تقیه وادار کند، حتی هیچ دلیلی وجود ندارد که تقیه را برایم جایز کند.
و موضوع دیگری: برخی میگویند که مفاهیم را از لحن سخنم برداشت میکنند. این حرف بیاساس است. درست است که هر سخنگو لحنی خاص در سخن دارد اما این فقط سخن او را متمایز میکند، نه اینکه قواعد جدیدی برای فهم سخنش ایجاد کند. مانند کسی که چندین الاغ دارد و صدای عرعر هر الاغ را از هم تشخیص میدهد، هر الاغ لحن خاصی در عرعر دارد. همینطور پرندگان، همینطور حیوانات حتی صدای باد نیز بسته به فصلها متفاوت است. پس هر انسان لحنی در سخن دارد که سخنش را متمایز میکند، اما قواعد جدیدی برای فهم سخنش نمیسازد، در آن صورت، موضوع تبدیل به بازی میشود.
وقتی من میگویم که سخن اهل بیت لحنی خاص دارد، و سبک ویژه ای دارد، این لحن و سبک ویژه، قواعدی برای فهم سخن و کلام ایشان ایجاد میکند. من اینجا درباره ویژگیای که سخن ایشان را متمایز میکند صحبت نمیکنم. این ویژگی فقط مخصوص اهل بیت نیست؛ هر کسی ممکن است در سخنش از سبک رمزآلود استفاده کند. و اهل بیت مجبور به این سبک شدند، نه از روی علاقه، بلکه از روی محافظت از فرهنگ دینی و معارف دینیشان در برابر تحریف عمدی و غیرعمدی. و گاهی تحریف دوستان خطرناکتر از تحریف دشمنان است. شاید دشمنان چندان اهمیتی به تحریف سخن اهل بیت نداشته باشند، اما دوستان و شیعیان اهل بیت بیشتر درگیر سخن ایشان هستند. و به دلایل مختلف در تحریف و تصحیف حدیث اهل بیت گرفتار میشوند، چه عمدی چه غیرعمدی، در سطح واژگان، در سطح معانی، در سطح حذف و کاستن، و سایر انواع تحریف.
ائمه علیهم السلام سخن خود را به این شیوه تنظیم کردند و از سبک ویژه و لحن خاص در گفتارشان بهره گرفتند تا از سخن خود و از اعتقاداتی که میخواستند به شیعیانشان منتقل شود محافظت کنند. پس از این سبک استفاده کردند.
بله، از تقیه نیز استفاده کردند برای دفع ظلم و در برخی موارد برای دفع آسیبهایی که ممکن بود متوجه خودشان یا پیروانشان شود، از سوی جامعهای که دشمنی با فرهنگ اهل بیت در آن رایج بود. تقیه گاهی دربرابر حاکم ظالم است و گاهی دربرابر جامعه ظالم. پس تقیه گاهی دربرابر حاکم ظالم و پیروانش و سربازانش یا دربرابر روحانیونی است که در حلقه حکومت فعالیت میکنند یا دربرابر جامعه ستمگری که پیرو ظالمان یا پیرو روحانیون گمراه و دجال و دروغگوست.
در اینجا تقیه برای رهایی از شر این افراد به کار میرود، و این همان چیزی است که ائمه انجام دادند و جزئیاتش را برای ما بیان کردند و به ما دستور دادند که به احادیثی که با زبان تقیه آمدهاند، توجه نکنیم؛ آنها را کنار بگذاریم و فقط از آنها بهره ببریم، بهعنوان نمونههایی از تقیه که باید در چنین موقعیتهایی به کار ببریم. اما محتوای این احادیث و مضامینشان برای ما ارزشی ندارد.
پس وقتی من درباره سبک ویژه و لحن گفتار معصوم سخن میگویم و تلاش میکنم حدیثشان را شرح دهم، چگونه ممکن است برای شرح آن، با کنایه و غیرمستقیم صحبت کنم؟ این چه سخن بیهودهای است؟ این یک فریب است.
و از همین رو من همیشه با زبانی روشن سخن میگویم، باور کنید زبان عربی فُصحی، نه فَصیح، فصیح همین زبانی است که الآن با آن سخن میگویم. عربی فُصحی، زبان ادبی و بلیغ است و برای من از عربی فصیح آسانتر است، چون از کودکی آن را آموختهام. از کودکی با آن سخن گفتهام. بنابراین عربی فُصحی برای من بسیار آسانتر است و گاهی ناخواسته بر زبانم جاری میشود. اما این عربی که در برنامههایم با آن سخن میگویم، عربی فُصحی نیست؛ این عربی فصیح است؛ زبان رسانه، زبان کنفرانسها، زبان نشستها و زبان فرهنگ معاصر.
چرا آن را انتخاب کردم؟ چون روشن و قابل فهم برای مخاطب است. چون عربی فُصحی که لباس ادبی به تن دارد، دارای استعارهها، مجازها، کنایهها و آرایههای لفظی است و این باعث میشود که معانی بهراحتی به ذهن مخاطب نرسد. از همین رو آن را کنار گذاشتم، با اینکه برای من آسانتر است چون از کودکی آموختهام. اما عربی فصیح را در بزرگسالی آموختهام، و قطعاً آنچه در کودکی آموخته شود، آسانتر از چیزی است که در بزرگسالی آموخته شود.
پس با شما به زبان عربی فصیح سخن میگویم، چون روشن است و مردم در زمان ما به آن عادت کردهاند و همیشه میگویم که با سبک “سهل ممتنع” سخن میگویم؛ بهگونهای که اگر بخشی از سخنم را بردارید و چیزی را در آن تغییر دهید، معنا بهشدت تغییر خواهد کرد. و من عمداً از این سبک استفاده میکنم تا کسی نیاید و چیزی را به من نسبت دهد که نگفتهام.
از همین رو برخی میگویند: از لحن سخنم مفاهیم را برداشت می کنند. از لحن سخنم؟ من که هستم که برای سخنم لحنی بسازم؟ من در جایگاه شرح حدیث اهل بیت هستم، بر اساس سبک ویژه گفتارشان. این بازی است. سخن اهل بیت لحن و سبک خاص دارد. و من گفتم که اهل بیت این کار را به دلایلی انجام دادند که کمی پیش توضیح دادم. پس چگونه ممکن است برای شرح سخنشان، سخنی بیاورم که خودش کنایه و لحن خاص داشته باشد؟ این چه سخن مسخره ای است؟ همیشه میگویم اگر سخن من برایتان روشن نبود و مبهم بود، بهخاطر نادانی من است، بهخاطر ضعف من در بیان، بهخاطر محدودیتهای انسانی که بر من و دیگران حاکم است.
اگر سخن من روشن نبود، آن را دور بیندازید. اگر ائمه علیهم السلام به ما گفتهاند که احادیث متشابه را کنار بگذارید، با اینکه آنها احادیث خودشان هستند، پس سخن من چه ارزشی دارد؟ اگر روشن نیست، آن را دور بیندازید. و اگر روشن است، من جز همان را قصد نکردهام.
من با زبان عربی فصیح سخن میگویم، به همین دلیل زیاد تکرار میکنم، به همین دلیل مثال میزنم. به همین دلیل برایتان حکایت نقل میکنم، به همین دلیل وقتی به روایت میپردازم، آن را از نظر زبانی تجزیه و تحلیل میکنم، پیش از آنکه دلالتهای دیگرش را بیان کنم. به همین دلیل وقتی درباره معنای واژهای از نظر زبانشناسی سخن میگویم، آن را بسیار بسط میدهم تا تصویر روشن شود، تا کسی بعداً نیاید و چیزی را به من نسبت دهد که نگفته ام.
سبک من هیچ تقیهای در خود ندارد و هیچ لحنی خاص در سخنم نیست که قواعدی برای فهم داشته باشد.
بله، سخن من و سخن دیگران هر کدام لحنی منحصر به فرد دارد؛ این ویژگی گفتار هر شخص است. هر فردی در سخنش ویژگی و طعمی خاص دارد اما این ویژگی به معنای آن نیست که قواعدی برای فهم سخن فرد وجود داشته باشد که مخاطب نتواند بر اساس زبان عربی فصیح آن را درک کند. همین زبانی که با آن سخن میگویم.
پس در سخنم تقیه نیست، و نه لحنی خاص یا کنایه در کلامم. من تلاش میکنم حدیث اهل بیت را بر اساس سبک ویژه گفتارشان شرح دهم و بر اساس لحن خاص گفتارشان که از آن قواعدی برای فهم سخنشان استخراج میکنیم. پس این سخن بر گفتار من صدق نمیکند، چون من با زبانی روشن و واضح سخن میگویم و نیازی به همه اینها ندارم.
اگر به عقیدهای باور دارم، حتی اگر دیگران آن را نپذیرند، برایم مهم نیست. این سیره من است، این روش من است، این سبک من است؛ نه برای یک روز یا دو روز بلکه سالهای طولانی، عمری طولانی است که با همین روش و همین سبک ادامه دادهام.
فکر میکنم عنوان این مقدمه روشن شد: هویت برنامه میان خط مشی و روش ارائه. درباره خط مشی و روش ارائهام با شما سخن گفتم.
دو نکته باقی مانده که میخواهم به آنها اشاره کنم.
نکته اول:
این قسمتها از برنامه “خاتمه” که با عنوان “امام خود را بشناس” نامگذاری شدهاند، در جایگاه استدلال بر اعتقادات نیستند، بلکه در جایگاه شرح و تبیین هستند. اما اگر دنبال دلیل و برهان هستید، میتوانید به برنامههای مفصل من مراجعه کنید چون اعتقاداتی که در این برنامه مطرح خواهم کرد، پیشتر در برنامههای مفصل دربارهشان سخن گفتهام و دلایل، براهین، حجتهای قرآنی، حدیثی و عقلی را بیان کردهام. همه جزئیات را گفتهام. اگر دنبال دلیل و برهان هستید. باید به برنامههای مفصل من مراجعه کنید. اما این برنامه، برنامهای است برای شرح و تبیین تا نقشهای از منظومه اعتقادات ما، منظومه عقیده شیعی را پیش رویتان بگذارم؛ البته بر اساس فهم من، بر اساس خط مشیای که کمی پیش دربارهاش سخن گفتم، حتی اگر اجمالی بوده باشد.
پس این برنامه برای شرح و تبیین است، نه برای استدلال. حتی اگر دلیلی بیاورم، فقط در مسیر شرح و تبیین است، نه در مسیر احتجاج و استدلال. در بسیاری موارد، دلیلها برای شرح و تبیین هستند نه برای احتجاج. اگر دنبال استدلال و احتجاج هستید، میتوانید به برنامههای مفصل من مراجعه کنید. این نکته اول بود.
نکته دوم: وقتی با شما سخن میگویم، یکی از شما هستم. هیچ امتیازی نسبت به شما ندارم. ادعایی ندارم نه جایگاه دینی خاصی دارم، نه منزلتی ویژه. من یکی از شما هستم.تنها تفاوت این است که تخصص و تحصیل و تحقیق من باعث شده در این موضوعات بیشتر از شما آگاهی داشته باشم. مثل وقتی که نزد پزشک میروید؛ مجبور نیستید حرف پزشک را بپذیرید.
من کالای خود را عرضه میکنم، تصمیم با شماست. و به شما میگویم: به آنچه درباره من گفته میشود، چه ستایش و چه نکوهش، اهمیت ندهید. اگر میخواهید ستایش را باور کنید، آن مشکل شماست، نه مشکل من. اگر میخواهید نکوهش را باور کنید، آن هم مشکل شماست.
پس بهطور خلاصه و فشرده: به عقلتان احترام بگذارید، به دینتان احترام بگذارید و به امامتان احترام بگذارید. شما باید به دینتان، به امامتان و به عقلتان احترام بگذارید.
درباره من، چه درستکار باشم و چه فاسد، این موضوع مربوط به من است و مشکل شما نیست. من حقایق را برایتان عرضه میکنم و از شما نمیخواهم که حرفم را باور کنید؛ حقایق را پیش رویتان میگذارم، و شما فکر کنید، تدبر کنید، تأمل کنید، اطمینان حاصل کنید، تحقیق کنید، سؤال بپرسید، بحث کنید تا به اعتقاد صحیح برسید.
من مسئول اعتقادات شما نیستم و نمیخواهم مسئول اعتقاد هیچکس باشم. نمیخواهم مسئولیت کسی را در روز قیامت بر عهده بگیرم. من فقط میخواهم مسئولیت خودم را بر عهده بگیرم؛ چون این وظیفه من است. اگر میتوانستم مسئولیت خودم را به عهده شخصی دیگر بگذارم، این کار را میکردم تا از مسئولیت فرار کنم. اما از این موضوع نمیتوانم فرار کنم.
این قسمت رو به پایان است. قصد داشتم مطالب دیگری را نیز بیان کنم، اما به آنچه برایتان روشن کردم بسنده کردم. آنچه مربوط به مقدمه اول بود، با عنوان: “هویت برنامه میان خط مشی و روش ارائه”.
* * * * *
لطفاً توجه کنید به “اخطار بستن کمربندها” است: لطفاً کمربندهایتان را محکم ببندید،
ما هنوز در منطقه دستاندازهای خطرناک مرجعیت هستیم.
* * * * *
به پایان قسمت رسیدیم
یادآوری برنامه ﴿و یادآوری کن﴾
* * * * *
برنامه طلایی
این برنامهی دهکده ظاهر و امن است که بر اساس مكتب یمانی می باشد. – برگرفته از آیه 18 سوره سبأ ﴿ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ –
خلاصه طلائی : امام خود را بشناس، و او را به دیگران بشناسان.
شناخت طلایی : امام تو دین تو ، و دین تو امام توست.
عبادت طلایی : مثل یک سرباز آزاده در خدمت امام زمانت باش.
برائت طلائی : طلاق بده مکتب دارندگان عمامه های بزرگ ابلیسی در نجف وکربلا، طلاقی بائن بدون بازگشت اگر برای امام خود اردات داشتی.
فردا دوباره دیدار خواهیم کرد، ان شاء الله.
خداحافظ.

