بحث مخصّص



مهمترین مطالب این قسمت :
– از اینجا حرکت خود را در شناخت امام زمان آغاز می‌کنیم
– مراجع نجف وکربلا بر خلاف خط مشی اهل بیت عمل می‌کنند

در تاریخ 30/فروردین/1400 – 19/4/2021م – 6/شهر رمضان/1442هـ
از شبکه ماهواره ای “القمر” به صورت زنده پخش شد

———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi

www.instagram.com/alghezzi_farsi

www.t.me/alghezzi_farsi

متن این قسمت :

یا زهـــرا
بسم الله الرحمن الرحیم

رو به سوی تو آوردم، ای بقیه ‌الله درود خدا بر تو باد
مرا به خودت وصل کن، از خودت قطعم نکن
به حق مادرت فاطمه، به تو توسل می‌جویم
و این تلاش من است، تلاش ناتوان در برابر تو
تمام امیدم نگاهی است از لطف چشمانت
و کشیدن دستت بر عقل و قلبم تا با پاکی دستانت پاک شوند
سلام بر تو، سلام بر تو، سلام بر تو، تا زمانی که نفسم قطع شود ومن لبیک می‌گویم
سلام بر همه شما


این قسمت 107 برنامه “خاتمه” است؛ بخش چهارم از مجموعه بزرگ “کتاب و عترت”
قسمت هایی با عنوان “امام خود را بشناس”


به نقل از امیر المؤمنین علیه السلام، در برخی از خطبه‌های شریفش: «بدانید که حق را نخواهید شناخت تا آن‌که کسی را بشناسید که آن را ترک کرده، و هرگز به پيمان قرآن وفا نخواهيد كرد تا کسی را بشناسید که آن را نقض کرده، و هرگز به قرآن چنگ نخواهيد زد، تا كسى را بشناسید كه آن را كنار زده است».
و به نقل از امام صادق علیه‌ السلام خطاب به یونس بن ظبیان: «ای یونس، علم صحیح نزد ما اهل بیت است، زیرا ما آن را به ارث برده‌ایم و به ما شریعت حکمت و فصل‌ الخطاب داده شده».
و همچنین به نقل از امام زمان علیه ‌السلام: « طلب علم و معرفت بجز از طریق ما اهل بیت، مساوی است با انکار ما، و خداوند مرا امام منصوب کرده، و من حجت بن الحسن هستم».


سه مقدمه برای این سری قسمت‌ها (امام خود را بشناس) مطرح شد:
مقدمه نخست در یک قسمت ارائه شد با عنوان: “هویت برنامه میان خط مشی و روش ارائه.
مقدمه دوم در دو قسمت ارائه شد با عنوان: “اعتقاد صحیح”.
عنوان مقدمه سوم که اکنون در بخش سوم آن هستیم: “از اینجا آغاز می‌کنیم”، از کجا؟ از نقطه‌ای که در آن قدر خود را بشناسیم، و از آن نقطه حرکت کنیم به سوی شناخت امام زمانمان.
«خدا رحمت کند کسی را که قدر خود را شناخت» و «کسی که خود را شناخت پروردگارش را شناخت» این مفاهیم فرهنگ اهل بیت است، همان‌گونه که به شما وعده دادم تلاش می‌کنم تا حد توانم از چارچوب فرهنگ اهل بیت بیرون نروم.
در بخش اول مقدمه سوم درباره مطالبی صحبت کردیم که ما را از جایگاه والای حمزه بن عبد المطلب نزد اهل بیت آگاه می‌کند، سخن ادامه یافت تا رسیدیم به شهادت و گواهی او برای پیامبران در روز قیامت، و امام صادق برایمان گفت از موضع نوح پیامبر که سرور مرسلین است و برترین پیامبران از اولو العزم.
او برتر از ابراهیم است، او برتر از موسی است، او برتر از عیسی است، قرآن و احادیث شریف ما را از این آگاه می‌کند، امام صادق برایمان گفت از موضع نوح پیامبر در روز قیامت و اینکه حمزه و جعفر طیار شاهدان او خواهند بود. سپس در قسمت پیشین که بخش دوم از مقدمه سوم بود، به سراغ زیارت او، زیارت شیر خدا و شیر رسولش رفتیم.
سپس درباره منزلت قمر بنی هاشم، حضرت ابو الفضل صلوات الله علیه صحبت کردیم، امام سجاد درباره او فرمود که همه شاهدان در روز قیامت به أبو الفضل غبطه می‌خورند، چرا؟ به خاطر منزلت او که آن را برای خود آرزو می‌کنند اما می‌دانند که این امر محال است. زیرا آرزو، خواستن محال است، هنگامی که به أبو الفضل غبطه می‌خورند، منزلتش را برای خود آرزو می‌کنند.
از برجسته ترین شاهدان در روز قیامت حمزه بن عبد المطلب است، حمزه با وجود منزلت والای خود به منزلت و مقام عباس بن علی غبطه می‌خورد، و سخن درباره قمر بنی هاشم ادامه یافت تا رسیدیم به آنچه که در روز عاشورا فرمود: «ای نفس، بدون حسین هیچ ارزشی نداری، نه بودی و نه خواهی بود».
نمی‌خواهم همه جزئیات را تکرار کنم بلکه خواستم شما را یادآوری کنم به آنچه در دو بخش پیشین گفته شد تا سخنم را از همانجا ادامه دهم.
رسیدیم به این نقطه: «ای نفس، بدون حسین هیچ ارزشی نداری، نه بودی و نه خواهی بود» نه در گذشته، نه حال و نه در آینده‌ همان‌گونه که برایتان بیان کردم، عباس با تمام عظمت منزلتش در برابر حسین مساوی صفر است زیرا همه آنچه عباس دارد از حسین است.
و همان‌گونه که برایتان گفتم چهارده معصوم همان اسماء حسنی هستند، چنانکه امام صادق در جلد اول “کافی” در فصل توحید می‌فرماید: «ما اسماء حسنی هستیم» و دیگران هرقدر که منزلتشان والا باشد تنها از مظاهر و تجلیات اسماء حسنی هستند، هر موجودی به قدر خود، من و شما از مظاهر و تجلیات اسماء حسنی هستیم، هر چیزی پیرامون ما از تجلیات اسماء حسنی است، چه به طور مستقیم چه غیر مستقیم، خواه علت‌ها و اسباب بسیار باشند میان آن چیز و اسماء حسنی یا علت‌ها و اسباب مستقیم و اندک باشند، ما و هر آنچه پیرامون ماست از مظاهر اسماء حسنی هستیم و هر چیز به اندازه منزلت و درجه و نزدیکی و دوری‌اش از مجامع اسماء حسنی است.
نمی‌خواهم در جزئیات این موضوع وارد شوم زیرا نیازمند زمانی طولانی است. خلاصه سخن: چهارده معصوم صلوات الله علیهم همان اسماء حسنی هستند، طبق کلام خودشان، و دیگران هرقدر منزلتشان والا باشد از مظاهر اسماء حسنی هستند. این همان است که “احادیث طینت” درباره آن سخن می‌گویند، پس طینت آنان یک چیز و طینت دیگران چیز دیگری است، دیگران از باقیمانده طینت آنان خلق شدند، تجلیات کسانی که از باقیمانده طینت اهل بیت خلق شده اند مراتب زیادی دارد.
حمزه با وجود منزلت والای خودش، به عباس غبطه می‌خورد و عباس با تمام مقام عظیم خود مساوی صفر است در برابر حسین صلوات الله علیه زیرا حسین یک چیز و دیگران چیز دیگری است.
اگر منزلت حمزه بن عبد المطلب این باشد، همانطور که پیش‌تر درباره او گفته شد و اینکه به قمر بنی هاشم غبطه می‌خورد، و اگر مقام قمر بنی هاشم این باشد: «ای نفس، بدون حسین هیچ ارزشی نداری، نه بودی و نه خواهی بود» اگر منزلت عباس این باشد، پس منزلت من و شما و منزلت دیگران چیست در برابر امام زمان؟
به همین خاطر مقدمه سوم را با مطالبی در مورد مقام حمزه آغاز کردم، سپس به سخن درباره عباس صلوات الله علیه و منزلتش پرداختم، هدفی که می‌خواستم به آن برسم همین است: “از اینجا آغاز می‌کنیم”، این همان نقطه صحیحی است که باید از آن آغاز کنیم و حرکت کنیم به سوی شناخت امام زمان، بدون این نقطه و بدون اینکه در آن تأمل کنیم و بدون اینکه به آن برسیم و بدون اینکه به آن تمسک جوییم، نمی‌توانیم حرکت صحیحی داشته باشیم به سوی شناخت امام زمان «خدا رحمت کند کسی را که قدر نفس خود را شناخت».
می‌دانید حکمت کجا می‌تواند رشد کند و برگ‌هایش سبز شود و گل‌هایش شکوفا شود و میوه‌هایش رسیده گردد، می‌دانید کجا خواهد بود؟
از آل محمد پرسیدیم، پاسخ دادند، گفتند حکمت آنجاست که دل‌ها متواضع باشند، این همان تواضع در برابر محمد و آل محمد است، سخنم درباره تواضع در روابط اجتماعی میان مردم نیست، که امری زیبا و نیکوست، سخن از این جهت نیست.
حکمت کجا شکوفه می زند؟ در عقل‌ها و دل‌هایی که در پیشگاه محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین تواضع می‌کنند.
در دعای استئذان که هنگام زیارت سرداب در سامراء خوانده می‌شود، آن را برایتان از مفاتیح الجنان می‌خوانم: «توفیقمان ده برای رسیدن به درهای آبادشان تا روز قیامت، و ارواح ما را مشتاق جای پایشان قرار ده، و نفوس ما را عاشق نگاه به مجالسشان و پیشگاهشان قرار ده تا آنجا که گویی آنان را در حضور خودشان خطاب می‌کنیم» تا آنجا که می‌گوییم: «خدایا به ما اجازه ورود ده به این پیشگاه ها که با زیارتشان اهل زمین‌ها و آسمان‌ها را به بندگی در آوردی».
ما این‌گونه حسین را خطاب می‌کنیم هنگامی که زیارت وارث را می خوانیم، در دعاهایی که در مقدمه زیارت وارث است، حسین را این‌گونه خطاب می‌کنیم، به مفاتیح الجنان بازگردید: «من بنده‌ تو و فرزند بنده‌ تو و فرزند کنیزت هستم، و اقرارکننده به بندگی هستم». «خدایا به ما اجازه ورود ده به این پیشگاه ها که با زیارتشان اهل زمین‌ها و آسمان‌ها را به بندگی در آوردی و اشک هایمان را با خشوع هیبت جاری ساز و اعضای ما را با خواری بندگی خوار گردان» از اینجا آغاز می‌شود حرکت به سوی شناخت امام زمان.
این دعا در زیارت سرداب شریف خوانده می‌شود، این دعای استئذان برای ورود به سرداب است «و اعضای ما را با خواری بندگی و الزام به اطاعت از آنان خوار گردان، تا آنکه به منزلت والای ایشان اقرار کنیم» تا پایان دعا.
«و اعضای ما را با خواری بندگی و الزام به اطاعت از آنان خوار گردان» از اینجا آغاز می‌کنیم، ای شیعیان مهدی اگر تصمیم دارید که حرکت را به سوی شناخت امام زمانتان آغاز کنید، اینجا مبدأ ماست جایی که ارزش ما در پیشگاه امام زمان محو می‌شود، ما شایستگی ورود به این پیشگاه پاک را نداریم ما تنها می توانیم در مجاورت این پیشگاه حضور داشته باشیم.
«و اعضای ما را با خواری بندگی و الزام به اطاعت از آنان خوار گردان». «من بنده‌ تو و فرزند بنده‌ تو و فرزند کنیزت هستم، و اقرارکننده به بندگی هستم، تارک مخالفت با شما هستم» چنین آنان را در زیارت‌هایشان خطاب می‌کنیم و چنین با آنان مناجات می‌کنیم درحالیکه یقین داریم که آنان به سخنان ما گوش می‌دهند، به ما می‌نگرند و از ما را مراقبت می‌کنند.
پس اگر دل‌هایمان ذلیل و متواضع باشند و خواری بندگی و اطاعت و تسلیم را حس کنیم آنگاه منتظر فرج خواهیم بود، این فرج حکمت است، این رحمت معرفت است، این همان دل‌هایی است که برای خدا خالص می‌شوند و چشمه‌های حکمت از آن دل‌ها بر زبان‌ها جاری می‌شود، این همان چیزی است که به سویش حرکت می‌کنیم و آن همان حکمت است و آن همان معرفت یمانی خالص است.
باید خودمان را بشناسیم و محیطی را که ما را دربرگرفته بشناسیم. در برنامه‌ای که در همین شبکه ارائه کردم، با عنوان: “ای خادم حسین، بشناس سپس خدمت کن”، امیدوارم قسمت های مربوط به مفهوم “خدمت” را با دقت بررسی کنید.
بارها و بارها گفتم و می‌گویم باید قدر خودمان را بشناسیم و این همان چیزی است که درباره‌اش سخن می‌گویم، باید ارباب خود را بشناسیم، نمی‌گویم ارزش ارباب خود را بشناسیم، نمی‌توانیم ارزش ارباب خود را بشناسیم، می‌توانیم ارزش خودمان را بشناسیم و در پرتو ارزش خودمان می‌توانیم حدود معرفت خودمان به اربابمان را بشناسیم.
باید خدمتی را که اربابمان می‌خواهد بشناسیم و باید محیطی را بشناسیم که لازم است در آن خدمت کنیم، این مفاهیم را بارها و بارها بیان کردم و در آن برنامه تفصیل دادم. برنامه در سایت های رسمی شبکه ماهواره ای “القمر” موجود است، می‌توانید به آن برنامه بازگردید، عنوان برنامه: “ای خادم حسین، بشناس سپس خدمت کن” ای خادم امام زمان، بشناس سپس خدمت کن.

مراجع نجف وکربلا بر خلاف خط مشی اهل بیت عمل می‌کنند
آغاز از اینجاست، از جایی که دل‌هایمان فروتن و خوار شوند با خواری بندگی در پیشگاه امام زمان صلوات الله علیه. مثال هایی که برایتان زدم را به یاد آورید، یعنی مطالب مربوط به منزلت حمزه و منزلت عباس، این مطالب را به یاد آورید و به خودتان بازگردید، و من خودم را پیش از شما یادآوری می‌کنم.
پیامبر خدا وصیتی به ابوذر دارد، اگر زندگی ابوذر را تا وفاتش در منطقه ربذه بررسی کنیم، ابوذر همان که راستگوترین انسان در دنیا است چنانکه پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «او راستگوترین انسان در دنیا است» راست گویی در همه احوال ابوذر آشکار بود.
برایتان از کتاب “مکارم الاخلاق” می‌خوانم، اثر محدث طبرسی رحمة الله علیه از علمای شیعه در قرن ششم هجری، چاپ مؤسسه الأعلم، بیروت – لبنان، صفحه 465، وصیت پیامبر خدا به ابوذر، وصیتی طولانی است، اما در اینجا نظر شما را به این بخش جلب می کنم، پیامبر خدا به ابوذر چه فرمود؟ با دقت گوش دهید، «ای ابوذر، انسان همه فقه را نمی‌فهمد …» فقه همان اعتقاد صحیح است، فقه فتوا نیست، فتواها در حاشیه فقه‌اند، فقه همان اعتقاد صحیح است، فقه معارف حقیقی قرآن است بر اساس تفسیر علی و آل علی، این همان فقه است، فقیه کسی است که این علم را حمل کند، نه اینکه در کثافت های علم رجال و اصول و علم کلام – از کثافت های ناصبی ها – فرو رود، چنانکه مراجع نجف می‌کنند، این سفیهان فقیه نیستند.
فقه یعنی حقایق ایمان در معارف قرآن بر اساس تفسیر علی و آل علی، نه بر اساس تفاسیر ناصبی ها و تفاسیر مراجع نجف، آن تفاسیر که سرشار از جهل و سفاهت و دوری از خط مشی محمد و آل محمد است «ای ابوذر، انسان همه فقه را نمی‌فهمد تا آنکه مردم را در برابر خدا همانند شتران ببیند» این شترهایی (مراجع نجف و کربلا) که ما دنبالشان می‌دویم، ما را به کجا خواهند برد؟! این پرسشی بود که در پایان قسمت دیروز مطرح کردم، اشاره به این حدیث داشت، «ای ابوذر، انسان همه فقه را نمی‌فهمد تا آنکه مردم را در برابر خدا همانند شتران ببیند، سپس به خود بازگردد و نفس خود را پست ترین بپندارد» و خود را کمتر از آن شتران ببیند، این همان نقطه‌ای است که باید به آن برسیم، کسانی که خود را از امام زمان دور کرده اند همانند شترانند.
حیوانِ شتر نقصی ندارد، شترانی که بر آنها سوار می‌شوند از نشانه‌های آفرینش خدا هستند، مگر در سوره غاشیه آیه 17 پس از بسم الله، نمی‌خوانیم: ﴿مگر نمی بینند که شتر چگونه خلق شد و آسمان چگونه برافراشته شد؟﴾ قرآن ما را از زیبایی آفرینش شتر آگاه می‌کند آفرینش شتر به طور قرینه با عظمت آفرینش آسمان آمده است ﴿مگر نمی بینند که شتر چگونه خلق شد و آسمان چگونه برافراشته شد و کوه ها چگونه برپا شدند و زمین چگونه گسترده شد؟ پس یادآوری کن، تو جز یادآور نیستی﴾ شتر در ذات خود زیباست، و چه بسیار مردم از شتران بهره برده‌اند اما اینجا شتر به عنوان نمادِ نبود بصیرت و نبود عقل است.
هر موجودی خوبی ها و بدی های خود را دارد، خوبی های آن از حکمت خداست و بدی های آن از خودش. نمی‌خواهم موضوع را به آن بُعد فلسفی عمیق بکشانم و در نتیجه از مسیر اصلی منحرف شوم «ای ابوذر، انسان همه فقه را نمی‌فهمد تا آنکه مردم را در برابر خدا همانند شتران ببیند» سخن درباره همه مردم است، چه رسد به آنان که ما را گمراه کردند و پدران و نیاکان ما را گمراه کردند، چه شترانی هستند آنان!
«ای ابوذر، انسان همه فقه را نمی‌فهمد تا آنکه مردم را در برابر خدا همانند شتران ببیند» اینان را می‌آورید و در کنار امام زمان قرار می‌دهید؟! چه عقل‌هایی دارید؟ با خود چه می‌کنید؟ ما همه با خود چه کردیم؟ و پدران و نیاکانمان با ما چه کردند؟ مراجع شتر هستند درحالیکه آنان را آیت الله العظمى می نامیم، “پیشوای شتران، سرگین و فضولاتش بر سر ما پاینده باد!!”.
«ای ابوذر، انسان همه فقه را نمی‌فهمد تا آنکه مردم را در برابر خدا همانند شتران ببیند، سپس به خود بازگردد و نفس خود را پست‌ترین بپندارد» خدایا اعضای ما را با ذلت بندگی در پیشگاه امام زمان خوار گردان. همانطور که گفتم اینجا شتر نماد یک چیز منفی است، می‌توانیم از شتر به عنوان نماد یک چیز مثبت نیز استفاده کنیم.
در نهج البلاغه شریف، خطبه 87 از خطبه‌های امیر المؤمنین آمده: «به کجا می‌روید و چگونه منحرف می‌شوید در حالی که نشانه‌ها آشکار هستند و آیات روشن‌اند و مناره‌ها نصب شده‌اند، پس کجا سرگردان می‌شوید و چگونه کور می‌گردید در حالی که اهل بیت پیامبرتان در میان شما هستند، آنان محور حق و نشانه‌های دین و زبان‌های صدق‌اند، پس آنان را در بهترین منازل قرآن قرار دهید و همانطور که شتران تشنه بر آب هجوم می برند به سوی آنها بشتابید» امام در اینجا تشبیهی انجام می دهد با استفاده از حال شتران تشنه هنگامی که بر آب با اشتیاق هجوم می‌برند. از ما می‌خواهد که چنین باشیم با امام زمانمان «همانطور که شتران تشنه بر آب هجوم می برند به سوی آنها بشتابید».
و همچنین در نهج البلاغه در خطبه 97، امام علی مردم عراق و به ویژه مردم کوفه را خطاب می‌کند: «ای مردمی که بدن‌هایتان حاضر است اما عقل‌هایتان غایب» تا امروز چنین هستیم ای امیر مؤمنان و تغییر نکرده‌ایم، اینک ما همان‌گونه‌ایم که نیاکانمان بودند.
امیر المؤمنین می‌فرماید: «ای مردمی که بدن‌هایتان حاضر است اما عقل‌هایتان غایب است» عقل‌های ما در مرخصی اند، مراجع نجف به عقل‌های ما مرخصی مادام العمر داده‌اند، نه بی‌حقوق، ما با پرداخت خمس به آنان حقوق می‌دهیم!
آنان عقل‌های ما را دفن کردند، همان‌گونه که پسرانشان و دامادهایشان، بطری‌های خالی شراب و عرق را در دریای نجف دفن می کنند! داستان مفصل است.
«ای مردمی که بدن‌هایتان حاضر اما عقل‌هایتان غایب است» عقل‌ کجا داریم؟! درحالیکه آن شتران (مراجع نجف) عقل‌های ما را در آغل‌هایشان دفن کردند، آغل‌های شتر همان جاهایی است که شتران در آن قرار می‌گیرند.
«ای مردمی که بدن‌هایشان حاضر اما عقل‌هایشان غایب است، خواسته‌هایشان مختلف است، حاکمانشان از دستشان گرفتارند» منظور حاکمان باطل نیست، بلکه امیران مؤمنان، یعنی اهل بیت است «حاکمانشان از دستشان گرفتارند، حاکم شما (امیر المؤمنین) خدا را اطاعت می‌کند و شما او را نافرمانی می‌کنید» ما نیز چنین‌ هستیم ای امیر مؤمنان.
«حاکم شما خدا را اطاعت می‌کند و شما او را نافرمانی می‌کنید، و حاکم اهل شام خدا را نافرمانی می‌کند و آنان او را اطاعت می‌کنند، دوست داشتم به خدا…» امیر المؤمنین درباره اهل عراق، درباره اهل کوفه، درباره اهل نجف و کربلا و بصره و عماره و ناصریه و… می‌گوید: «به خدا دوست داشتم که معاویه سربازانش را با شما معاوضه کند، معاوضه دینار با درهم» دینار آن زمان برابر با ده درهم بود، یعنی امام علی می‌خواهد ده نفر از مردان عراق را بدهد و از معاویه یک نفر از اهل شام بگیرد. این سخن علی است، سخن من نیست.
«دوست داشتم به خدا» امام در اینجا لام تأکید را به کار می‌برد، «لوددت» برای تأکید سخنش، سپس با قوی‌ترین قسم‌ها قسم می‌خورد «والله» که از شدیدترین قسم‌هاست در زبان عرب و حتی در دین و اعتقاد. آیا امام علی نیاز داشت که تأکید کند و به خدا قسم بخورد؟ او می‌خواهد برای ما روشن کند که این موضوع حقیقت دارد و هنوز هم چنین است.
«به خدا دوست داشتم که معاویه سربازانش را با شما معاوضه کند، معاوضه دینار با درهم پس ده نفر از شما را بگیرد و یک نفر از آنان را به من بدهد، ای اهل کوفه…» امام کُردهای اربیل و سنّی های موصل را خطاب نمی‌کند.
«ای اهل کوفه، با شما به سه چیز و دو چیز گرفتار شدم: «کرانِ شنوا» حس شنوایی دارند اما کر و بی‌خردند «و لالانِ گویا» می‌توانند سخن بگویند اما در برابر حق مثل شیطان لال هستند، حدیثی داریم که: «سکوت کننده در برابر حق، شیطانی لال است».
«ای اهل کوفه، با شما به سه چیز و دو چیز گرفتار شدم» به خدا این سخن درباره تک‌تک آخوندها در نجف صدق می‌کند، بدون هیچ استثناء. قسم خوردم و از قسمم مطمئن هستم، نه اینکه از دهانم در رفته باشد «ای اهل کوفه، با شما به سه چیز و دو چیز گرفتار شدم: کران شنوا، لالان گویا و کوران بینا» بصیرت ندارند، با چشم‌هایشان می‌بینند اما کوردل‌اند، چشمه‌های پاک علم و معرفت اهل بیت را رها می کنند و دنبال مرداب‌های کثیف ناصبی ها می دوند، این همان کاری است که مراجع نجف می‌کنند، از مرجع اعلی تا بچه مرجع.
اینها بصیرتشان کجا بود؟ اینان همان «کران شنوا و لالان گویا و کوران بینا هستند، هنگام رویارویی با دشمن، نه فقط وفا نمی کنند بلکه خیانت می کنند» این موضع آنان با امام زمان است، همانطور که مردم آن روزگار با امیر المؤمنین رفتار می کردند، مردم این زمانه با امام زمان رفتار خواهند کرد.
مراجع نجف نه فقط وفا نمی کنند بلکه برای جنگ با امام زمان قیام خواهند کرد «هنگام رویارویی با دشمن، نه فقط وفا نمی کنند بلکه خیانت می کنند، خاک بر سرتان – سپس می‌گوید – ای شبیهان شتر که شتربانشان غایب‌ است، هرگاه از یک سو گرد آیند، از سوی دیگر پراکنده می‌شوند» چگونه می‌توانند گرد آیند در حالی که دل‌هایشان پراکنده‌ است؟ آنها به بیعت غدیر خیانت کرده‌اند.
ممکن است کسی بگوید عموم شیعه نمی‌دانند، آنان با کسانی بیعت می‌کنند که به بیعت غدیر خیانت کردند و آنان را مانند تاج‌ بر سرهایشان می‌گذارند. مقلد، مرجع جاهل را مانند تاج بر سرش می‌گذارد.
از فیض “سند خریّت” بهره ببریم!!


(سید کمال حیدری یک مرجع تقلید در قم، در جلسه درس می گوید:)
من نمی‌خواهم نام‌ کسی را بیاورم.
یکی از مراجع بزرگ تقلید به من گفت: برای چه عجله داری؟
گفتم: نوبت مرجع شدن به من نخواهد رسید.
گفت: «به تو می رسد، عجله نکن. مطمئنا سوار شیعیان می شوی و می گویی “هُش”».
به خدا قسم پنج سال پیش یکی از مراجع بزرگ دقیقا با همین الفاظ به من گفت: «عجله نکن، ببین دارم به تو چه می گویم، مطمئن باش که سوار شیعیان خواهی شد».
یعنی الاغه آقا می شینی، این مردم الاغن آقا می شینی چی می گی به الاغ که حرکت بکنه؟ “هُش”.
“هُش” در عربی می شود “دیخ” دقیقا همین را گفت.
همه شما آن مرجع را می شناسید، نمی خواهم اسمش را بیاورم به عربی گفت: «سوار شیعیان می شوی همانطور که فلان مرجع بزرگ سوار آنها شد و به آنها گفت: “هُش”».
یکی از طلبه گفت: «دانش کلی دارد؟»
کمال حیدری: «نه، دانش کلی نیست، این واقعیت شیعیان است، دارم می گویم به خدا قسم این واقعیت شیعیان است».


این چه تصویری است؟! حتی کسانی که کاریکاتور می‌کشند، فکر نمی‌کنم چنین تصویری به ذهنشان خطور کند: خری که بر آن شتری سوار است!
مراجع شیعه در میان خود چنین سخن می‌گویند، و این سخن تنها ویژه آنان نیست، بلکه منطق مرجعیت شیعه در طول تاریخ است. تا امروز چنین بوده و در آینده نیز چنین خواهد بود.
بازمی‌گردم به سخن امام علی: «ای شبیهان شتر که شتربانشان غایب‌اند، هرگاه از یک سو گرد آیند، از سوی دیگر پراکنده می‌شوند» امام سخنش را ادامه می‌دهد، سپس خطابش را به ما می‌گرداند: «بنگرید به اهل بیت پیامبرتان، بر راه آنان ثابت قدم باشید – به آنها تمسک بجویید – و پیرو آنان باشید، زیرا هرگز شما را از هدایت بیرون نمی‌برند و هرگز شما را به گمراهی و هلاکت بازنمی‌گردانند، پس اگر سکوت کردند سکوت کنید، و اگر قیام کردند قیام کنید، و از آنان پیشی نگیرید چون گمراه می شوید، و از آنان عقب نمانید چون هلاک می‌شوید».
این همان تسلیم است:
«اعضای ما را با ذلت بندگی و الزام به اطاعت خوار گردان».
«من بنده‌ات و فرزند بنده‌ات و فرزند کنیزت هستم، اقرارکننده به بندگی و ترک‌کننده مخالفت با شما هستم».
مفاهیم تکرار می شوند، امام علی اهل عراق و به خصوص کوفه را چنین خطاب کرد: «ای شبیهان شتر که چوپانانشان غایب‌اند هرگاه از یک سو گرد آیند از سوی دیگر پراکنده می‌شوند».
این احادیث و آیات از تصاویر تشبیهی استفاده می کنند، در قرآن و احادیث هنگامی که درباره این حیوانات سخن گفته می شود، صحبت درباره خود حیوانات نیست، آنان آفریده خدا هستند، بلکه فقط برای تشبیه از آنها استفاده می شود و این بخشی از لحن حدیث و قواعد گفتار اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین است.
بازمی‌گردم به وصیت پیامبر خدا به ابوذر: «ای ابوذر، انسان همه فقه را نمی‌فهمد تا آنکه مردم را در برابر خدا همانند شتران ببیند» شتر برای تشبیه آمده است. حال مراجع زشت‌تر از حال شتران است «سپس به خود بازگردد و نفس خود را پست‌ترین بپندارد. ای ابوذر – سخن بعدی خطرناک‌تر است – ای ابوذر، به حقیقت ایمان نمی رسی تا آنکه همه مردم را…» از کلمه “همه” استفاده شده تا کسی نتواند مرجع تقلید خود را استثناء کند، مراجع تقلیدی که ما را گمراه کردند و از امام زمانمان دور کردند.
«ای ابوذر، به حقیقت ایمان نمی‌رسی تا آنکه همه مردم را در دینشان احمق و در دنیایشان عاقل ببینی» این حال ماست ای پیامبر خدا، این سخن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است، سخن من نیست، دوباره آن را برایتان می‌خوانم، در آن تدبر کنید:
«ای ابوذر، انسان همه فقه را نمی‌فهمد تا آنکه مردم را در برابر خدا همانند شتران ببیند، سپس به خود بازگردد و نفس خود را پست‌ترین بپندارد ای ابوذر، به حقیقت ایمان نمی‌رسی تا آنکه همه مردم را در دینشان احمق ببینی» نخستین نمونه آنانند که چشمه‌های پاک معرفت اهل بیت را رها کردند و در چشمه‌های کثیف ناصبی فرو رفتند، این دقیقاً همان کاری است که حوزه نجف انجام می دهد، از زمانی که شیخ طوسی آن را در سال 448 هجری بنیان نهاد تا امروز.
«ای ابوذر، به حقیقت ایمان نمی‌رسی تا آنکه همه مردم را در دینشان احمق و در دنیایشان عاقل ببینی» از این رو راه نجات تنها با اعتقاد صحیح است و اعتقاد صحیح از اینجا آغاز می‌شود، از نقطه تواضع در پیشگاه امام زمان صلوات الله علیه «اعضای ما را با خواری بندگی خوار گردان».
به یاد داشته باشید که عباس خود را در برابر حسین مساوی با صفر می داند، این یک حقیقت است نه استعاره و مجاز «ای نفس، بدون حسین هیچ ارزشی نداری، نه بودی و نه خواهی بود».
کتابی که در دست‌ دارم معروف به کتاب “رجال کشی” است، چاپ مرکز نشر آثار علامه مصطفوی تهران – ایران، چاپ چهارم، سال 2004 میلادی، صفحه 575، حدیث شماره 1088، که نامه‌ای است از امام حسن عسکری صلوات الله علیه خطاب به اسحاق بن اسماعیل، نامه طولانی است، از صفحه 575 آغاز می‌شود، در صفحه 576 خطاب به شیعیان آمده است:
«به کدام بی راهه می روید؟» دقیقاً همان کلماتی که پیش‌تر برایتان از نهج البلاغه خواندم، کلمات امیر المؤمنین در خطبه 87.
«به کدام بی راهه می روید؟ سرتان را مثل چهارپایان پایین انداخته و کجا می روید؟ از حق روی می‌گردانید و به باطل ایمان می‌آورید، و به نعمت خدا کفر می‌ورزید…» تا پایان حدیث امام حسن عسکری صلوات الله علیه، تا آنکه در صفحه 577 می‌فرماید: «و اگر محمد و آل محمد نبودند، همانند چهارپایان سرگردان می‌ماندید» این خطاب برای کسانی است که به نقطه‌ای رسیده‌اند که درباره‌اش سخن می‌گویم.
وگرنه آنان که به آن نقطه نرسیده‌اند همانند چهارپایانند، همانان که پیش‌تر خطابشان کرد: «به کدام بی راهه می روید؟ سرتان را مثل چهارپایان پایین انداخته و کجا می روید؟ از حق روی می‌گردانید، و به باطل ایمان می‌آورید، و به نعمت خدا کفر می‌ورزید» اینان همان شتران بشر هستند.
طبق فهمی که پیش‌تر برایتان بیان کردم، سخن درباره باغ‌ وحش نیست «و اگر محمد و آل محمد نبودند، همانند چهارپایان سرگردان می‌ماندید» اگر بخواهیم از این حیوانیت رهایی یابیم باید به معرفت صحیح بازگردیم.
در دعای نخست از دعاهای صحیفه سجادیه که امام سجاد با دست خط خود نوشته، آمده: «ستایش خدایی را که اگر از بندگانش شناخت ستایشش را بر آنچه از نعمت‌های پی‌درپی به آنان بخشید بازمی‌داشت و نعمت‌های آشکارش را بر آنان فراوان می‌کرد، از نعمت‌هایش بهره می‌بردند بدون آنکه او را ستایش و شکر کنند و اگر چنین بودند از انسانیت خارج شده و وارد حیوانیت می شدند، پس همان‌گونه بودند که خدا در قرآن خود وصف کرده است: ﴿آنان مانند چهارپایان گمراه‌اند، بلکه از این هم بدترند﴾»
سخن از انسانیت و حیوانیتی است که ارتباط مستقیم با معرفت دارد، «ستایش خدایی را که اگر از بندگانش شناخت ستایشش را بازمی‌داشت و اگر چنین بودند از انسانیت خارج شده و وارد حیوانیت می شدند، پس همان‌گونه بودند که خدا در قرآن خود وصف کرده است: ﴿آنان مانند چهارپایان گمراه‌اند، بلکه از این هم بدترند﴾
پس اگر محمد و آل محمد نبودند، همانند چهارپایان حیران و سرگردان می‌ماندیم، سخن از سرگردانی در زمینه حکمت و هدایت است، سخنم درباره سرگردانی در امور دنیا نیست، زیرا ما در امور دنیا زرنگیم، همان‌گونه که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در وصیتش به ابوذر فرمود: «ای ابوذر، به حقیقت ایمان نمی‌رسی تا آنکه همه مردم را در دینشان احمق‌ و در دنیایشان عاقل ببینی» انسان ها در گذشته چنین بودند و هنوز هم اینگونه‌اند.
استفاده از حیوانات برای تشبیه مجازی در برخی مفاهیم، فرهنگی کهن نزد حُکمای پیشین در سرزمین‌های گوناگون بوده است. نمی‌خواهم درباره تاریخ آن سخن بگویم، اما مثالی متفاوت از کتاب مقدس مسیحیان “انجیل” می زنم، همان انجیل های چهارگانه با ضمیمه کتاب‌های دینی.
در کتاب “عهد جدید” یا همان “انجیل” در موضوع وصی عیسی، همان که جانشین عیسی در میان پیروانش شد. ما در فرهنگ خود او را به عنوان “شمعون صفا” می‌شناسیم، و در فرهنگ مسیحی عربی او را به عنوان “سمعان پطرس” می شناسند، سمعان همان شمعون است، و صفا یعنی صخره، و پطرس واژه‌ای با ریشه یونانی لاتینی است، و برخی می‌گویند سریانی است. در زبان لاتینی “پاتروس” به معنای صخره است، چرا؟.
زیرا عیسی به او گفت: تو صخره‌ای هستی که بر آن کلیسای من بنا خواهد شد. منظور از کلیسا اعتقاد و ولایت است، اصطلاح کلیسا در فرهنگ مسیحی بر خانه عبادت اطلاق می‌شود، اما در انجیل هنگامی که اصطلاح کلیسا می‌آید، منظور ولایت است همان‌گونه که ما می‌گوییم ولایت علی و آل علی، این ولایت مسیح است. پس اصطلاح کلیسا در اینجا به معنای اعتقاد است، و از این رو گفته می‌شود که مسیحیان مثلاً در ایالات متحده آمریکا دارای کلیساهای بسیارند، یعنی مذاهب و عقاید متعدد دارند، پس کلیسا همان اعتقاد و مذهب و ولایت است.
این سخن را عیسی به سمعان فرزند یونا یا یوحنا، در “انجیل متّا” در بخش شانزدهم گفت. عیسی به شاگردانش گفت: شما مرا چگونه می‌بینید؟ سمعان پطرس پاسخ داد: تو مسیح، فرزند خدای زنده هستی، عیسی به او گفت: خوشا به حال تو ای سمعان فرزند یونا، این حقیقت را هیچ انسانی برایت آشکار نکرد، به جز پدرم که در آسمان‌هاست، و من به تو می‌گویم تو صخره‌ای و بر این صخره کلیسایم را بنا خواهم کرد.
آیا راز قداست واتیکان را می‌دانید؟ این کلیسایی که مرکز واتیکان است، مسیحیان کاتولیک چنین باور دارند که قبر سمعان پطرس در آن واقع شده است، پس این کلیسا زیارتگاه و قبر وصی عیسی، شمعون صفاست. در فرهنگ دینی ما شمعون صفا، و در فرهنگ مسیحی عربی سمعان پطرس و در فرهنگ غربی انگلیسی Simon Peter، سایمون همان سمعان است و پیتر همان پطرس. پیتر از نام‌های مقدس در زبان انگلیسی است، اصل این نام لاتینی است.
پس در انگلیسی سایمون پیتر و نزد مسیحیان عرب سمعان پطرس. این موضوع نیازمند تفصیل است، اما نمی‌خواهم وارد همه جزئیات شوم. چرا درباره شمعون صفا سخن گفتم؟ در “انجیل یوحنّا” در بخش 21، پس از صرف غذا، عیسی به سمعان پطرس گفت: ای سمعان فرزند یوحنا، آیا مرا بیش از اینان دوست داری؟ – اشاره به دیگر حواریون داشت – پاسخ داد: آری ای پروردگار، تو می‌دانی که من تو را دوست دارم، پس به او گفت: گوسفندانم را بچران.
این همان متنی است که در عقیده مسیحی به وصیت عیسی به سمعان پطرس تفسیر می‌شود. به او گفت: گوسفندانم را بچران. یعنی از پیروانم مواظبت کن. پس استفاده از حیوانات برای تشبیه مجازی چیز عجیبی نیست، این امر در همه ادیان وجود دارد.
این سخن را سه بار در این متن تکرار کرد، بار دوم از او پرسید: ای سمعان فرزند یوحنا، آیا مرا دوست داری؟ پاسخ داد: آری ای پروردگار، تو می‌دانی که من تو را دوست دارم، پس به او گفت: گوسفندانم را بچران. یعنی تو جانشین من هستی، و بار سوم از او پرسید: ای سمعان فرزند یوحنا، آیا مرا دوست داری؟ پس پطرس اندوهگین شد، زیرا عیسی بار سوم از او پرسید: آیا مرا دوست داری؟ گفت: ای پروردگار، تو همه چیز را می‌دانی و می‌دانی که من تو را دوست دارم، پس عیسی به او گفت: گوسفندانم را بچران.
در اینجا امت پیرو خود را به گوسفندان تشبیه کرد، و این در مقام تعریف است، همان‌گونه که برایتان گفتم، از حیوانات برای تشبیه مجازی استفاده می شود.
در تفسیر امام حسن عسکری صلوات الله علیه، چاپ منشورات ذوی القربى، چاپ نخست، قم مقدس صفحه 434، جایی که حدیث شماره 303 از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آغاز می‌شود، در ادامه این حدیث در صفحه 435، سخن درباره آنچه میان رسول خدا و امام علی در شب “لیلة المبیت” گذشت.
در شبی که پیامبر خدا از مکه به مدینه هجرت کرد، و امام علی در بستر او خوابید، حادثه‌ای معروف که همه مسلمانان آن را می شناسند، به علت کمبود وقت به بخش مورد نیاز می‌روم.
پیامبر خدا به امام علی می‌گوید: «آیا راضی هستی که قصد قتل مرا کنند و مرا نیابند، و تو را به جای من بیابند؟ ممکن است یکی از جاهلان تو را بکُشد. گفت: آری ای پیامبر خدا، راضی‌ام که جانم سپر جانت باشد و نفسم فدای نفست، بلکه راضی‌ام که جان و نفسم فدای یکی از برادرانت یا خویشاوندانت یا حتی برخی از حیواناتی باشد که تو به کار می‌گیری» این سخن امام علی به پیامبر خداست.
این حقایق تفسیر امام حسن عسکری است که این شتران (مراجع تقلید) می‌خواهند ما را از آن دور کنند. امیر المؤمنین اینگونه با پیامبر خدا سخن می‌گوید، این ادب خطاب با امام زمان است، علی همان محمد است. “اگر تعدد دیدگاه ها نبود، حکمت باطل می‌شد” درست مانند تشبیهات برگرفته از حیوانات، گاهی از زاویه‌ای ستوده و گاهی از زاویه‌ای نکوهیده.
دنیا تصاویر فراوانی دارد، و در هر تصویر ابعادی است و در هر بعد جهتی. “اگر زاویه دید و دیدگاه های متعدد نبودند، حکمت باطل می‌شد” حکمت همین است که زاویه نگاه هر مطلبی را حفظ کنیم، پس علی از جهتی همان پیامبر خداست به صراحت قرآن در آیه مباهله: ﴿و أنفسنا﴾ و از جهت دیگر بنده‌ای از بندگان محمد است.
علی خوشحال می شود که فدای حیوانی از حیوانات پیامبر خدا شود، حیواناتی که او در نیازها و کارهای روزانه‌اش به کار می‌گیرد، پیامبر خدا به امام علی می‌گوید: «آیا راضی هستی که قصد قتل مرا کنند و مرا نیابند، و تو را به جای من بیابند؟ ممکن است یکی از جاهلان تو را بکُشد گفت: آری ای پیامبر خدا، راضی‌ام که جانم سپر جانت باشد و نفسم فدای نفست، بلکه راضی‌ام که جان و نفسم فدای یکی از برادرانت یا خویشاوندانت یا حتی برخی از حیواناتی باشد که تو به کار می‌گیری. مگر زندگی بدون خدمت به تو ارزشی دارد؟».
این ما را به یاد حدیث امام صادق هنگامی که از او پرسیدند: آیا قائم متولد شده است؟ گفت: «نه، اگر زمان او را درک می‌کردم، همه عمرم را صرف خدمتش می‌کردم».
لعنت بر علم رجال، لعنت بر علم درایت و حدیث، لعنت بر علم اصول فقه، لعنت بر علم اصول کلام، لعنت بر خط مشی حوزویِ طوسیِ نجفی از اول تا آخر زیرا این خط مشی با این حقایق مخالفت می کند، این احادیث را انکار می‌کند و در این مفاهیم شک می‌افکند لعنت بر این خط مشی، به امام زمان برائت می جویم از این خط مشی کثیف و طَفِس. این احادیث از همان تفسیری است که خوئی و سیستانی و امثالشان آن را تفسیری جعلی می نامند.
امام علی می‌گوید: «مگر زندگی بدون خدمت به تو، و اطاعت از دستورات تو، و محبت و یاری اولیای تو، و جنگ با دشمنان تو، ارزشی دارد؟ اگر چنین نبود، دوست نداشتم حتی یک لحظه در این دنیا زندگی کنم» این همان خدمتی است که امام صادق درباره‌اش سخن گفت، این همان حدیث اهل بیت است که بخشی از آن بخش دیگر را توضیح می‌دهد.
لعنت بر حوزه نجف که ما و اعتقاداتمان را نابود کرد. این همان منطق اهل بیت است «مگر زندگی بدون خدمت به تو، و اطاعت از دستورات تو، و محبت و یاری اولیای تو، و جنگ با دشمنان تو، ارزشی دارد؟ اگر چنین نبود، دوست نداشتم حتی یک لحظه در این دنیا زندگی کنم».
ای شیعیان امام زمان، این فرهنگ اهل بیت است. چرا دنبال آن شتران می دوید؟ این منطق علی با پیامبر خداست، این همان زاویه دیدی است که از طریق آن انسان با امام زمانش سخن می‌گوید، علی چنین به ما می‌آموزد، علی نیازی ندارد که این سخن را بگوید، و محمد علی را می‌شناسد و نیازی به این سخن از علی ندارد. محمد همان علی است و علی همان محمد است، اما این اتفاقات باید بیفتد تا بدانیم چگونه با امام زمانمان رفتار کنیم.
از این رو به شما گفتم این مقدمات که به پایان آن ها رسیدیم همچون وضو برای این برنامه است. اگر مطالبی که در این مقدمات مطرح شد را به خوبی یاد بگیرید، از منطقه دست اندازهای خطرناک مرجعیت خارج خواهید شد و وارد منطقه امن می شوید، این منطقه امن همان است که امام حسین، در دعای روز عرفه درباره آن به ما خبر می‌دهد.
از مفاتیح الجنان می‌خوانم: «ای خدای من، کسی که خوبی‌هایش بد باشد…» ما در بهترین حالمان چنین‌ایم ای بقیة الله، ای بقیة الله، ای بقیة الله «کسی که خوبی‌هایش بد باشد، چگونه بدی‌هایش بد نباشد؟» این حال و روز ماست ای بقیة الله.
ای شیعیان امام زمان، ما موظفیم که این مفهوم را در برابر امام زمانمان لمس کنیم «کسی که خوبی‌هایش بد باشد، چگونه بدی‌هایش بد نباشد؟ و کسی که حقایقش ادعا باشد، چگونه ادعاهایش ادعا نباشد؟» این کلمات نیازمند تدبر و تأمل است، زیرا «آگاه باشید هیچ خیری در خواندنی نیست که در آن تدبر نباشد».
اگر ماه رمضان را از این لحظه تا روز عید صرف تأمل در این کلمات کنید، کافی نخواهد بود. اگر همه چیز را رها کنید و تنها در این کلمات تدبر کنید حق را ادا نکرده‌اید، من اول به خودم می‌گویم سپس به شما. این همان نقطه‌ای است که باید از آن آغاز کنیم، باید به این نقطه برسیم، این ایستگاه امن است، هنگامی که به این نقطه برسیم، آنگاه قادر خواهیم بود که با امنیت حرکت کنیم به سوی شناخت امام زمانمان صلوات الله علیه «کسی که خوبی‌هایش بد باشد، چگونه بدی‌هایش بد نباشد؟ و کسی که حقایقش ادعا باشد، چگونه ادعاهایش ادعا نباشد؟».
حضرت زهرا در خطبه معروفش در مسجد پدرش رسول خدا صلی الله علیه و آله، با مهاجران و انصار درباره علت تشریع احکام صحبت کرد، از جلد دوم کتاب “عوالم فاطمه” برایتان می‌خوانم، از “عوالم العلوم” اثر محدث بحرانی، چاپ مؤسسه امام مهدی، قم مقدس صفحه 659، از خطبه معروف حضرت زهرا: «پس خدا ایمان را برای پاکی شما از شرک قرار داد، و نماز را برای دوری از تکبر» کدام تکبر؟ همان تکبر در مقابل امام زمان. سخن درباره تکبر در روابط اجتماعی نیست، آن امری زشت است.
اما اینجا «تشریع نماز برای دوری از تکبر» سخن از تکبر ابلیسی است، همان تکبری که باعث شد ابلیس از رحمت خدا طرد شود، پس از آنکه سجده بر حضرت آدم را نپذیرفت. آن سجده در اصل برای آدم نبود، بلکه برای نوری از اهل بیت بود که در این مخلوق جدید، یعنی حضرت آدم، تجلی یافته پس خداوند به فرشتگان فرمان داد که همگی برای این مخلوق جدید سجده کنند، که نوری از اهل بیت در او درخشید. ابلیس نپذیرفت، بر حضرت آدم تکبر ورزید و طرد شد. داستان معروف ابلیس و آدم است.
پس نماز برای دوری از آن تکبر واجب شد، تکبر در مقابل اهل بیت. نماز اصولاً برای زنده نگه داشتن یادشان واجب شد، احادیث اهل بیت چنین به ما خبر دادند، ما نمی‌توانیم به طور مستقیم با خدا ارتباط برقرار کنیم ما با خدا به طور مستقیم از طریق اهل بیت ارتباط برقرار می کنیم. آنان روی خدا هستند، «کجاست آن روی خدا که اولیاء به آن روی می آوردند؟».
پس نماز برای دوری ما از تکبر واجب شد، این رکوع و سجود و سلام، و هنگامی که دستانمان را در تکبیرة الاحرام تا گردن بلند می‌کنیم، در واقع گردن هایمان را تقدیم محمد و آل محمد می‌کنیم، درباره این موضوع سخن خواهم گفت.
﴿پس برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن﴾ (کوثر 2). ﴿قربانی کن﴾ بر اساس تفسیر علی و آل علی، یعنی هنگامی که دستانمان را در تکبیرة الاحرام تا گردن هایمان بلند می‌کنیم، این دلالت دارد بر اعلام آمادگی برای تقدیم جان هایمان برای اهل بیت صلوات الله علیهم. این همان بندگی مطلق است «اعضای ما با خواری بندگی و الزام به اطاعت از آنان خوار گردان» درباره این مفاهیم سخن خواهم گفت.
من تا کنون صحبت را درمورد ارکان اعتقاد صحیح شروع نکردم، همه اینها مقدمه است، ما هنوز در وضوی برنامه هستیم. فردا صحبت درباره ارکان اعتقاد صحیح را آغاز خواهیم کرد، ان شاء الله اگر توفیق یابیم.
«و نماز برای دوری از تکبر تشریع شد» نمازی که چهره دین ماست، همان‌گونه که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وصفش کرد، برای آنکه از تکبر در مقابل امامان پاک شویم، تا دل‌ها متواضع باشند، چرا؟ زیرا تواضع همان است که ما را به حکمت می‌رساند، و از این رو ما در نماز هدایت می‌طلبیم در سوره فاتحه، ما رسیدن به صراط مستقیم را می طلبیم، و صراط مستقیم همان امام معصوم است، پس نماز برای پاکی ما از تکبر در مقابل اوست و ما هدایت و رسیدن به او را می‌طلبیم، همه اینها ما را به شناخت امام زمان می‌رساند.
نیت داشتم مطالب دیگری را نیز مطرح کنم، اما صحبت را با این آیه از قرآن کریم تمام می‌کنم، تمام مطالبی که تا کنون مطرح شد، برگرفته از منطق قرآنی محض است.
در سوره فاطر، در آیه 15 پس از بسم الله: ﴿ای مردم، شما نیازمند به خدا هستید درحالیکه خدا بی‌نیاز ستوده است﴾ نیازمند به خدا، یعنی ما نیازمند به امام زمانمان هستیم، «اگر در زمین دو نفر باقی بمانند، یکی از آنان امام معصوم خواهد بود» زیرا دومی نیازمند امام است، اما امام نیازمند دومی نیست. ما نیازمند به محمد و آل محمد هستیم، «اگر آنان نبودند، همانند چهارپایان سرگردان می‌ماندیم» همان‌گونه که در نامه امام حسن عسکری به اسحاق بن اسماعیل آمده است، که بخشی از آن را برایتان از “رجال کشی” خواندم.
﴿ای مردم، شما نیازمند به خدا هستید درحالیکه خدا بی‌نیاز ستوده است﴾ تمام فیض خدا از آنِ محمد و آل محمد است. بازمی‌گردیم به سوره توبه، در آیه 74 می خوانیم: ﴿علت غضب دشمنان این بود که نه فقط خدا بلکه پیامبرش نیز آنان را از فضل خود بی‌نیاز کرد﴾ خدا بی‌نیازشان کرد، خدا اینجا فاعل است، و پیامبر نیز فاعل است چون میان آن ها از واو عطف استفاده شده ﴿علت غضب دشمنان این بود که نه فقط خدا بلکه پیامبرش نیز آنان را از فضل خود بی‌نیاز کرد﴾ پس بی‌نیازی از آنِ خدا و پیامبر است.
و در همان سوره در آیه 59: ﴿و اگر آنان راضی می‌شدند به آنچه خدا و پیامبرش به آنان داد، و می‌گفتند: خدا ما را بس است، خدا و پیامبرش از فضل خود به ما خواهد داد﴾ پس فضل از آنِ خدا و پیامبر است، از این رو در آداب سفره، هنگامی که غذا خوردن تمام می‌شود، می‌گوییم: «این از فضل خدا و از فضل محمد و آل محمد است» یا می‌گوییم: «این از محمد و آل محمد است» روایات چنین به ما خبر داده‌اند.
ما در ابتدای زیارت جامعه کبیره بر آنان سلام می‌دهیم، و می گوییم که «آنان اولیای نعمت‌اند» آنان اولیای همه نعمت‌ها هستند و ما نیازمند به آنانیم، ما نیازمند به امام زمانمان هستیم ﴿ای مردم، شما نیازمند به خدا هستید درحالیکه خدا بی‌نیاز ستوده است﴾.
و در سوره حدید، در آیه 18 پس از بسم الله: ﴿همانا مردان و زنان راستگو که به خدا قرض نیکو دهند، برایشان دو برابر شود و پاداشی بزرگ دارند﴾ پس آنچه داریم از آنان است، و سپس آنان از ما قرض می‌گیرند، زیرا خدا از بندگانش قرض می‌گیرد، ﴿و به خدا قرض نیکو دهید﴾ آنچه داریم از خداست، اما از طریق اهل بیت.

چنین در “زیارت ندبه” می‌خوانیم، منظورم “دعای ندبه” نیست، زیارتی داریم روایت شده از امام زمان که “زیارت ندبه” نامیده می‌شود، و در کتاب‌های زیارات به زیارت “آل یاسین غیر مشهور” شناخته می‌شود، چنین آنان را خطاب می‌کنیم: «هر فیضی که به ما می رسد…» همه چیز.
دیروز درباره شیئیت در عباس و دیگران سخن گفتیم، که از اصل شیئیت حسینی منشعب می‌شود «هر فیضی که به ما می رسد، شما علت و منبع آنید».

ای آل محمد، ای صاحب زمان، هر فیضی که به ما می رسد اصل و منبع آن شما هستید، اگر به این موضوع اعتقاد داشته باشیم، وارد منطقه امن می شویم.


اعلام جدید را برایمان پخش کنید، و خوش آمدید به منطقه امن
“لطفاً کمربندهایتان را باز کنید، از منطقه دست‌اندازهای خطرناک مرجعیت خارج شدیم، و به منطقه امن وارد شدیم”
خوش آمدید به منطقه امن زهرایی مهدوی.
سلام بر امنیت ترسیدگان.
امام زمان صلوات الله علیه: «من امنیت اهل زمینم»


کمربندها را باز کنید، به شرط آنکه با مقدماتی که مطرح کردم موافق باشید.
مقدمه اول: هویت برنامه، میان خط مشی و روش ارائه.
مقدمه دوم: اعتقاد صحیح، که درباره منافع داشتن آن و زیان‌های نداشتن آن با شما سخن گفتم.
و اما مقدمه سوم: از اینجا آغاز می‌کنیم «اعضای ما با خواری بندگی و الزام به اطاعت خوار گردان» در پیشگاه مقدس قائم آل محمد صلوات الله علیهم.
به پایان قسمت رسیدیم.


یادآوری برنامه ﴿و یادآوری کن﴾:
برنامه طلایی
این برنامه‌ی دهکده ظاهر و امن است که بر اساس مكتب یمانی می باشد.

  • برگرفته از آیه 18 سوره سبأ ﴿ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ –
    خلاصه طلائی:
    امام خود را بشناس، و او را به دیگران بشناسان
    شناخت طلایی:
    امام تو دین تو، و دین تو امام توست
    عبادت طلایی:
    مثل یک سرباز آزاده در خدمت امام زمانت باش
    برائت طلائی :
    طلاق بده مکتب دارندگان عمامه‌های بزرگ ابلیسی در نجف وکربلا، طلاقی بائن بدون بازگشت اگر برای امام خود اردات داشتی


البته اگر به امامتان ارادت داشتید.
به امید دیداری دوباره با قلب های آکنده از عشق به حضرت زهرا و اهل بیتش.
از همگی التماس دعا دارم. خداحافظ