مهمترین مطالب این قسمت :
– مقام والای حمزه بن عبد المطلب
– مقام والای عباس بن علی
در تاریخ 29/فروردین/1400 – 18/4/2021م – 5/شهر رمضان/1442هـ
از شبکه ماهواره ای “القمر” به صورت زنده پخش شد
———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi
www.instagram.com/alghezzi_farsi
متن این قسمت :
یا زهـــرا
بسم الله الرحمن الرحیم
رو به سوی تو آوردم، ای بقیه الله درود خدا بر تو باد
مرا به خودت وصل کن، از خودت قطعم نکن
به حق مادرت فاطمه، به تو توسل میجویم
و این تلاش من است، تلاش ناتوان در برابر تو
تمام امیدم نگاهی است از لطف چشمانت
و کشیدن دستت بر عقل و قلبم تا با پاکی دستانت پاک شوند
سلام بر تو، سلام بر تو، سلام بر تو، تا زمانی که نفسم قطع شود ومن لبیک میگویم
سلام بر همه شما
این قسمت 106 برنامه “خاتمه” است؛ بخش چهارم از مجموعه بزرگ “کتاب و عترت”
قسمت هایی با عنوان “امام خود را بشناس”
به نقل از امیر المؤمنین علیه السلام، در برخی از خطبههای شریفش: «بدانید که حق را نخواهید شناخت تا آنکه کسی را بشناسید که آن را ترک کرده، و هرگز به پيمان قرآن وفا نخواهيد كرد تا کسی را بشناسید که آن را نقض کرده، و هرگز به قرآن چنگ نخواهيد زد، تا كسى را بشناسید كه آن را كنار زده است».
و به نقل از امام صادق علیه السلام خطاب به یونس بن ظبیان: «ای یونس، علم صحیح نزد ما اهل بیت است، زیرا ما آن را به ارث بردهایم و به ما شریعت حکمت و فصل الخطاب داده شده».
و همچنین به نقل از امام زمان علیه السلام: « طلب علم و معرفت بجز از طریق ما اهل بیت، مساوی است با انکار ما، و خداوند مرا امام منصوب کرده، و من حجت بن الحسن هستم».
سه مقدمه که برنامه را با آنها آغاز کردم:
مقدمه اول: هویت برنامه میان خط مشی و روش ارائه.
مقدمه دوم: اعتقاد صحیح.
مقدمه سوم که بخش اول آن در قسمت گذشته ارائه شد مقدمه سوم: از اینجا آغاز میکنیم آغاز ما از اینجاست، از نقطهای که در آن قدر خودمان را بشناسیم تا بتوانیم به سوی شناخت امام زمانمان صلوات الله علیه حرکت کنیم.
در قسمت گذشته که بخش اول از مقدمه سوم را تشکیل میداد، مطالبی را درباره شیر خدا و شیر رسولش حمزه بن عبد المطلب ارائه کردم، نمیخواهم آن مطالب را تکرار کنم حتی به صورت خلاصه، به دلیل کمبود وقت، زیرا انبوهی از مطالب دارم که تلاش میکنم آنها را در این قسمت ارائه دهم.
آخرین مطلبی که به آن رسیدم، آنچه از جلد هشتم کافی شریف برایتان خواندم روایتی از امام صادق حکایت دارد از این که حمزه و جعفر طیار صلوات الله علیهما گواهان بر انبیا هستند. به این موضوع رسیدم، که آن را با مطلبی بسیار مهم دیگر ادامه خواهم داد.
زیارت حمزه در کنار زیارت امامان معصوم:
در کتاب “کامل الزیارات” از شیخ ابن قولویه رضوان الله علیه آمده، چاپ کتابخانه صدوق، تهران – ایران، ابن قولویه قمی در سال 368 هجری وفات یافت. در باب 108، صفحه 350، حدیث 12، با سندش از عبد الله بن عبد الرحمن اَصم، از جدش، گفت:
به امام صادق صلوات الله علیه گفتم: فدایت شوم، کدام برتر است، حج یا صدقه؟ روایت ادامه مییابد تا آنجا که سؤالکننده میگوید: پس زیارت چطور؟ منظور سؤالکننده این است که زیارت چه جایگاهی دارد در سیاق جزئیاتی که در بخشهای قبلی روایت مطرح شد.
گفتم: پس زیارت چطور؟ فرمود: «زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله و زیارت اوصیای پیامبر – امامان معصوم – و زیارت حمزه» زیارت حمزه در کنار زیارت پیامبر و امامان قرار داده شده است، و این امری است بهشدت جالب توجه.
امامان وقتی درباره زیارت سخن میگویند؛ از زیارت پیامبر و علی و فاطمه سخن میگویند و فرزندان علی و فاطمه، و دقیقتر پسران علی و فاطمه از سجاد تا قائم. لفظ «ابناء» تخصیص بیشتری دارد هرچند با لفظ «اولاد» هم معنی است اما اگر بخواهیم با دقت مشخص کنیم، به کار بردن لفظ «ابناء» دقت بیشتری در تشخیص دارد.
به هر حال سؤالکننده از امام صادق صلوات الله علیه میپرسد: گفتم پس زیارت چطور؟ امام فرمود: «زیارت پیامبر» زیرا سؤالکننده درباره برتری میپرسید، همانطور که در سؤال اولش آمده: کدام برتر است، حج یا صدقه؟ و پس از آن وارد بحثی مفصل شد تا به این سؤال رسید.
گفتم: پس زیارت چطور؟ امام فرمود: «زیارت پیامبر و زیارت اوصیا» منظور اوصیا در مدینه، قطعاً زیارت فاطمه پیوندی آشکار با زیارت پیامبر دارد.
«و زیارت اوصیا» منظور امام صادق امامانی است که در بقیع دفن شدهاند: امام حسن مجتبی و امام سجاد، و امام باقر، زیرا سؤال خطاب به امام صادق است که او نیز در بقیع دفن خواهد شد، اما طبق زمان روایت، امامان مدفون در بقیع: حسن مجتبی و علی سجاد و محمد باقر هستند.
گفتم: پس زیارت چطور؟ فرمود: «زیارت پیامبر و زیارت اوصیا و زیارت حمزه»، با قرینه «زیارت حمزه» سخن درباره اوصیای مدفون در حجاز است، در ادامه اینگونه خواهد آمد: «و در عراق زیارت حسین». گفتم: پس زیارت حسین چه ثوابی دارد؟ تا ادامه روایت.
پس امام هنگامی که درباره برترین زیارتها در حجاز سخن گفت، پیامبر خدا، اوصیاء و حمزه را یاد کرد و شخص دیکری را یاد نکرد. جعفر طیار در حجاز نبود، سخن دقیقاً درباره مدینه بود، بسیاری در مدینه دفن شدند، زیرا ممکن است کسی درباره عبد المطلب یا أبو طالب بپرسد، آنان در مدینه نبودند، سخن درباره مدینه است.
و لذا در ادامه حدیث، امام صادق درباره عراق سخن گفت: «زیارت پیامبر خدا و زیارت اوصیاء – که در مدینه هستند – و زیارت حمزه، و – در عراق – زیارت حسین» تا پایان روایت.
نمیخواهم درباره همه جزئیات روایت صحبت کنم. بلکه این مطلب، بسیار شگفتانگیز است! پس امام صلوات الله علیه، هیچکس را یاد نکرد که زیارت شود در کنار زیارت پیامبر خدا و ائمه، جز حمزه. در قسمت گذشته درمورد جزئیات صحبت کردیم، که طینت (سِرشت) حمزه بسیار نزدیک به طینت محمد و آل محمد است، و برای شما از تفسیر امام حسن عسکری خواندم، به نقل از امیر المؤمنین و پیامبر خدا صلى الله علیه و آله، که حمزه آن مقام والا را به دست آورد به سبب محبت و ولایتش به محمد و علی صلوات الله علیهم.
از این سخن امام صادق، پیوند آشکار میان زیارت حمزه و زیارت پیامبر خدا در شهر مدینه مشخص می شود.
در مفاتیح الجنان زیارت شیر خدا و شیر پیامبر خدا، حمزه بن عبد المطلب را می خوانیم، اگر فرصت داشتم زیارت را بهطور کامل میخواندم، ای کاش خودتان به آن بازگردید و زیارت را بخوانید تا در مفاهیمش تدبر کنید، سخن من درباره مراسم زیارت نیست بلکه آن را برای کسب معرفت و آگاهی، و تدبر در عبارات و جملاتش بخوانید.
زیارت حمزه:
از مفاتیح الجنان می خوانم در زیارت، خطاب به حمزه شهید چنین آمده: «نزد تو آمدم تا با زیارتت به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نزدیک شوم، خواهان شفاعت از تو هستم» هنگامی که حمزه را خطاب میکنی، با کسی صحبت می کنی که تو را میشنود و به تو پاسخ میدهد وگرنه این سخن بیمعناست، این سخن به کسی که نمیشنود، نمیبیند و درک نمی کند، گفته نمیشود این راز و نیاز با این لحن قوی، خطاب به شنوندهای است که تو را میشنود و توان پاسخ و اجابت دارد و توان رساندن تو به حاجتت را دارد، وگرنه همه این سخن بیمعناست.
«نزد تو آمدم تا با زیارتت به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نزدیک شوم، خواهان شفاعت از تو هستم، به زیارتت رهایی جانم را میجویم، پناه میجویم به تو از آتشی که مانند من سزاوار آن است به سبب آنچه بر خود روا داشتم، گریزان از گناهانم که بر دوشم نهادهام، هراسان به تو پناه می برم به امید رحمت پروردگارم، از مسافتی دور آمدم، برای رهایی گردنم از آتش، در حالی که گناهانم کمرم را خم کرده است و آنچه پروردگارم را به خشم می آورد انجام دادم، و کسی بهتر از شما نیافتم تا به او پناه ببرم، ای اهل بیت رحمت» او عضوی از اهل بیت رحمت است.
«پس شفیع من باش در روز فقر و نیازم، زیرا با اندوه به سوی تو آمدم و نزد تو آمدم در حالی که غمگین و گریهکنان بودم، و تنها به سوی تو آمدم» این خطاب مفصل با شیر خدا و شیر پیامبر خداست، آیا این خطاب به هر فردی از مؤمنان یا هر شهیدی که همراه پیامبر خدا کشته شده، داده میشود؟
این خطاب تنها به فردی داده میشود که توان پاسخ به درخواستکننده را داشته باشد، و درخواستکنندگان بسیارند، این زیارت را زائران در طول قرون تا امروز و تا پایان دنیا خوانده و میخوانند.
عبارات را دوباره برایتان می خوانم زیرا فرصت شرح ندارم، شما در مفاهیم آن تدبر کنید: «نزد تو آمدم تا با زیارتت به پیامبر خدا صلى الله علیه و آله نزدیک شوم، خواهان شفاعت از تو هستم، پناه میجویم به تو از آتشی که مانند من سزاوار آن است به سبب آنچه بر خود روا داشتم، گریزان از گناهانم که بر دوشم نهادهام، هراسان به تو پناه می برم – ای شیر خدا و شیر رسولش – به امید رحمت پروردگارم، از مسافتی دور آمدم، برای رهایی گردنم از آتش، در حالی که گناهانم کمرم را خم کرده است و آنچه پروردگارم را به خشم می آورد انجام دادم، و کسی بهتر از شما نیافتم تا به او پناه ببرم، ای اهل بیت رحمت» او عضوی از اهل بیت رحمت است.
زائر حمزه را خطاب میکند خطابی که به همه اهل بیت رحمت است، زیرا او دری از درهای وسیع آنهاست و چون آیینهای است از آیینههای فضل و سخاوت آنها، آن آیینههای صیقلی درخشان و تابان که جز کرم و سخاوت نمیبخشند.
«و کسی بهتر از شما نیافتم تا به او پناه ببرم، ای اهل بیت رحمت، پس شفیع من باش – ای شیر خدا و شیر رسولش – در روز فقر و نیازم زیرا با اندوه به سوی تو آمدم و نزد تو آمدم در حالی که غمگین و گریهکنان بودم، و تنها به سوی تو آمدم، تو از کسانی هستی که خدا مرا به ارج نهادن به او فرمان داده و مرا به نیکی به او تشویق کرده و به فضلش راهنمایی کرده».
«از کسانی که خدا مرا به ارج نهادن به او فرمان داده» این ارج نهادن واجب است، این زیارت واجب است و این ولایت واجب است « تو از کسانی که خدا مرا به ارج نهادن به او فرمان داده و مرا به نیکیاش تشویق کرده و به فضلش راهنمایی کرده و به محبتش هدایت کرده» مضاد آن گمراهی است «و مرا به محبتش هدایت کرده و مرا به آمدن نزدش ترغیب کرده، و درخواست حوائج از او را به من الهام کرده، شما اهل بیتی هستید که بدبخت نمیشود کسی که شما را دوست بدارد و ناامید نمیشود کسی که نزدتان بیاید و زیان نمیکند کسی که شما را دوست بدارد و سعادتمند نمیشود کسی که با شما دشمنی کند» زیارت طولانی است، اگر زیارت را کامل برایتان بخوانم هیچ وقتی برایم نمیماند، خودتان به این زیارت مراجعه کنید.
این زیارتها مخازن معرفت صحیحاند، نه آنطور که مراجع نجف نادان به ما آموختند، آنهایی که زیارات و دعاها را رها کردند و احادیث اهل بیت را ترک کردند و به دنبال سفاهتهای علمای اصول فقه و علمای کلام دویدند، علمایی که از نواصب و دشمنان علی و آل علیاند، از مردابهای گندیده و کثیفشان نوشیدند و از چشمههای تیره و آلودهشان، و زبالهشان را آوردند و در عقلهای ما ریختند از سال 448 هجری که طوسی حوزه شومش را در نجف تأسیس کرد تا به امروز.
زیارات را رها کردند که سرچشمههای معرفت و منابع حکمت و پناهگاه اعتقاد صحیح اند مفاهیمی که در این زیارت آمده فراتر است از همه مفاهیمی که در روایات پیشین در قسمت گذشته ذکر شد، مفاهیم این زیارت از همه مفاهیم قبلی فراتر است، مطالبی که در قسمت دیروز ذکر شد که از منزلت والای حمزه خبر میدهند، مطالبی فرعی هستند از این مفاهیم والا که در زیارت شریفش ذکر شده است.
زیارت با این جزئیات رفیع ادامه مییابد اما وقت ندارم که آنچه در این زیارت آمده برایتان بخوانم، در مفاتیح الجنان موجود است.
من از مفاتیح الجنان برایتان میخوانم در زیارت این چنین آمده، زائر رو به خدا میکند و میگوید: «به قبر عموی پیامبرت چسبیدم»، زیارت به ما میآموزد چگونه در آداب زیارتمان با حمزه و اهل بیت صلوات الله علیهم رفتار کنیم: «به قبر عموی پیامبرت چسبیدم و به وسیله او به تو تقرب جستم – چرا؟ – برای جستن رضایتت و امید به رحمتت».
اسباب رحمت و قرب همینجاست حمزه دری از درهای رحمت محمد و علی است، او به درجات والایی رسید و به مقامات رفیعی نائل شد به خاطر اخلاص در محبتش به محمد و علی صلی الله علیهما و آلهما، رسول خدا چنین به ما خبر داده.
همانطور که در قسمت گذشته از تفسیر امام حسن عسکری برایتان خواندم: «به قبر عموی پیامبرت چسبیدم و به وسیله او به تو تقرب جستم برای جستن رضایتت و امید به رحمتت» همه عبارتها از منزلت عظیم شیر خدا و شیر رسولش سخن میگویند.
کلمهای کوتاه از رسول خدا صلی الله علیه و آله که جامع همه مفاهیم گذشته است، حدیث معروف است و آن را برایتان از مفاتیح الجنان میخوانم پس از زیارت حمزه بن عبد المطلب آمده است، پیامبر میفرماید: «هر که مرا زیارت کند و عمویم حمزه را زیارت نکند، با من جفا کرده است» حدیثی کوتاه اما جامع، همه مفاهیم گذشتهای که تفصیلشان دادم چه در قسمت دیروز چه در ابتدای این قسمت.
پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله میفرماید: «هر که مرا زیارت کند و عمویم حمزه را زیارت نکند، با من جفا کرده است» حمزه را به عنوان نمونه آوردم و فقط بخشی از منزلت و مقام والای او را پیش رویتان گذاشتم. این برنامه مخصوص سخن گفتن درباره شیر خدا و شیر رسولش نیست بلکه نام او را به عنوان مثال آوردم و فقط نمونه هایی از مقام رفیعش را در اختیارتان گذاشتم.
درباره جعفر طیار که همیشه نامش همراه با نام حمزه ذکر میشود، سخن نگفتم. آن دو گواهان انبیا در روز قیامتاند، درباره جعفر سخن نگفتم به دلیل کمبود وقت، با توجه به اینکه داده هایی که در اختیار داریم نشان میدهند که منزلت جعفر طیار والاتر است از منزلت عمویش حمزه.
اگر فرصتی پیش آید جزئیات را عرضه خواهم کرد و حقایق را پیش رویتان خواهم گذاشت، کمبود وقت مرا مجبور کرد که سخنم را فقط درباره حمزه قرار دهم و سخنی مختصر باشد. همه اینها را به عنوان مثال آوردم.
منزلت والای عباس بن علی:
شاید بپرسید: میخواهی به کجا برسی؟
به شما خواهم گفت، میخواهم به ابو الفضل العباس برسم. آیا پایان سخن نزد عباس است؟ صبر کنید.
حمزه به عباس غبطه میخورد:
این کتاب “خصال” است نوشته شیخ صدوق که در سال 381 هجری وفات یافت، چاپ مؤسسه نشر اسلامی، قم مقدس، صفحه 93، شماره حدیث 101، به بخش مورد نیاز از حدیث میروم.
با سند او از ثابت بن ابی صفیه از امام سجاد صلوات الله علیه: «و همانا برای عباس…» او همان ابو الفضل ساقی است، همان قمر حسین در کربلاست، این همان عباس است که امام سجاد اینجا درباره او سخن میگوید: «و همانا عباس نزد خدای تبارک و تعالی منزلتی دارد که همه شهدا در روز قیامت به آن غبطه میخورند».
سخن درباره کسانی نیست که در جنگ کشته شدند، آنها منزلت خود را دارند، سخن در مورد کسانی است که در روز قیامت دارای منزلت شهادت بر مخلوقاتاند، آنها که قرآن همیشه از آنان سخن میگوید، قرآن وقتی عنوان “شهدا” را میآورد، از کسانی که در جنگها کشته شدند سخن نمیگوید هرچند برای اینان منزلت رفیعی هست.
دقیقاً همانطور که در روایت دیروز دیدیم حمزه و جعفر دو گواه و شاهد برای پیامبران هستند، اینان همان شهدایند، هر که در این مقام باشد، این شهدا شاید در جنگ کشته شده باشند و شاید نه، حمزه کشته شد و جعفر کشته شد، اما شهدایی هستند که در جنگها کشته نشدهاند، شهادت منزلتی است که با مسأله شهید شدن در جنگ مرتبط نیست، شهادت یک منزلت است.
همانطور که مرسلون، انبیا، صدیقون، صالحون ومقربون وجواد دارد، شهدا وشاهدان نیز وجواد دارد. شهادت منزلتی از منزلت های اولیای خداست، آنها شهدا و گواهان بر مخلوقاتاند.
«و همانا عباس نزد خدای تبارک و تعالی منزلتی دارد که همه شهدا در روز قیامت به آن غبطه میخورند» آیا حمزه از شهداست یا نه؟ جعفر از شهداست یا نه؟ این عنوان «شهدا» بر حمزه و بر جعفر صدق میکند.
سخن ما درباره حمزه بود، او در روز قیامت به عباس غبطه میخورد، این سخن امام سجاد است نه سخن من.
پس عباس را در کجا قرار دهیم؟ در کدام منزلت؟ ما به تفصیل درباره منزلت حمزه عموی رسول خدا سخن نگفتیم، اما همین سخن اجمالی حقیقت ژرفی را برای ما نمایان ساخت حمزه با وجود بلندای منزلتش در قیامت – و منزلتش در قیامت بالاتر از منزلتش در دنیاست – به عباس بن علی غبطه میخورد و آرزو میکند که منزلتی مثل منزلت عباس داشته باشد.
آرزو کردن طلب محال است، محال است که منزلتی مثل منزلت عباس داشته باشد، پس عباس را کجا قرار دهیم؟ «و همانا عباس نزد خدای تبارک و تعالی منزلتی دارد که همه شهدا به آن غبطه میخورند» اگر امام فرموده بود شهدا به او غبطه میخورند، بر همه شهدا صدق میکرد، اما امام خواست آن را با اضافه کردن کلمه “همه” تأکید کند: «همه شهدا به او غبطه میخورند».
این لفظ “شهدا” جمع مکسر است که با الف و لام آمده، بر همه شهدا دلالت میکند اما امام سجاد برای تأکید مطلب کلمه “همه” را آورد تا هیچ فردی از این مجموعه خارج و مستثنی نشود، و از اینجا حمزه و جعفر طیار به عباس بن علی غبطه میخورند، و همانطور که به شما گفتم، “غبطه میخورد” یعنی آرزوی داشتن آن منزلت میکند، و آرزو کردن طلب محال است “غبطه میخورد” یعنی آرزو میکند بدون حسد و بدون آرزوی زوال نعمت از دیگری.
البته این سخن در این فضا مناسب نیست اما معنای لغوی کلمه “غبطه خوردن” همین است وگرنه ما در فضای طهارت و پاکی و فضیلت و عصمت سخن میگوییم، جزئیاتی که در قواعد زبان ذکر میشود اینجا معنا ندارد “غبطه میخورد” یعنی آرزوی منزلتش را دارد، و آرزو کردن طلب محال است حمزه آرزو میکند که منزلت عباس برای او باشد اما میداند که این امر محال است، آن منزلتی است مخصوص حضرت أبو الفضل و از همین رو همه شهدا به او غبطه خواهند خورد.
ضمناً این اصطلاح “شهدا” گاهی شامل همه مرسلین و انبیا زیرا همه مُرسلین شاهداناند و گواهان بر مخلوقات، و همه انبیا شاهداناند و همه صدیقون نیز شاهداناند اما این عباسِ علی است و این عباسِ حسین است و این قمر بنی هاشم است.
زیارت عباس بن علی:
نمیخواهم وارد جزئیات شوم، اما به زیارت شریف او میروم برای شما از مفاتیح الجنان از زیارت عباس بن امیر المؤمنین میخوانم، این کلمات امام صادق صلوات الله علیه است، فرصتی نمییابم که درباره همه جزئیات سخن بگویم، اما شما را راهنمایی میکنم به مراجعه به یکی از برنامه هایم که از همین شبکه پخش شد یعنی شبکه “القمر” با عنوان “اطلالة على هالة القمر” (نگاهی به منزلت قمر بنی هاشم).
این برنامه از 23 قسمت تشکیل شده، آغاز پخش آن روز پنجشنبه 15 صفر 1440 هجری بود موافق با 25-10-2018 میلادی، مدت برنامه 69 ساعت و 35 دقیقه و 55 ثانیه، در اینترنت موجود است و اگر فرصتی پیش آید، دوباره آن را پخش میکنیم، میتوانید مراجعه کنید به سایت الکترونیکی شبکه “القمر” و دیگر سایتها که با ما مرتبط اند، تا این برنامه را مشاهده کنید، برنامهای که شما را با برخی از شؤون قمر بنی هاشم آشنا میکند.
بازمیگردم به زیارت شریف او، برای شما از مفاتیح الجنان میخوانم خطاب به حضرت ابوالفضل: «آمدم نزد تو ای فرزند امیر المؤمنین» این یک خطابِ مستقیم به عباس است: «آمدم نزد تو ای فرزند امیر المؤمنین، قصد شما را دارم» هدف من محمد و آل محمد است اما از طریق این درگاه پاک، از طریق او محمد و اهل بیت را خطاب می کنیم «آمدم نزد تو ای فرزند امیر المؤمنین، قصد شما را دارم» شما یعنی اهل بیت، وگرنه تعظیم اینجا درست نخواهد بود اگر برای شخص عباس باشد.
هنگامی که خطاب آغاز شد، «آمدم» به صورت مفرد آمد، نه جمع، اگر خطاب «آمدم نزد شما» بود، خطاب به جمع میشد، برای تکریم و اجلال عباس، اما قضیه چنین نیست، این یک رمزگذاری است، این لحن حدیث است «آمدم نزد تو ای فرزند امیر المؤمنین، قصد شما را دارم – ای اهل بیت – و قلبم تسلیم و تابع شماست، و من تابع شما هستم و یاریام برای شما آماده است» این خطاب برای عباس نیست، این خطاب برای محمد و آل محمد است، از طریق عباس، از طریق این آینه الهی علوی، از طریق این درگاه محمدی فاطمی.
«و قلبم تسلیم و تابع شماست، و من تابع شما هستم، و یاریام برای شما آماده است، تا خدا حکم کند و او بهترین حاکمان است پس با شما هستم، با شما» این خطاب برای عباس نیست این خطاب برای محمد و آل محمد است، اما از طریق وجه ایشان، یعنی عباس «پس با شما هستم، با شما، نه با دشمن شما، من به شما و به رجعت شما ایمان دارم، و به کسانی که با شما مخالفت کردند و شما را کشتند کفر می ورزم» تا پایان زیارت شریف.
اندکی پیش گفتم، به برنامه “اطلالة على هالة القمر” بازگردید، بسیاری از جزئیات درباره قمر بنی هاشم خواهید یافت، البته هیچ برنامهای وجود ندارد که بتواند به شؤون عباس احاطه یابد، اما این برنامهای است که در آن آنچه در حد خودم از شأن عباس میدانم، ارائه کردم، این درک من از شؤون عباس است، خود شؤون عباس نیست، به زبان مجازی میتوانم بگویم که برنامه به شؤون عباس میپردازد اما در حقیقت این حد عقل و درک و فهم من است ای آل محمد. ای آل علی، ای آل فاطمه، بالاترین فهم آن است که بدانم که هیچ نمیدانم.
عباراتی که اندکی پیش از زیارت ابوالفضل صلوات الله علیه برای شما خواندم در زیارت جامعه کبیره که «گفتاری بلیغ و کامل» است، تکرار می شوند این زیارت شامل مفاهیم مرتبط با چهارده معصوم است، همان کلمات اینجا تکرار می شوند، هنگام زیارت آنان را خطاب میکنیم: «مؤمن به بازگشت شما هستم، تصدیقکننده رجعت شما هستم» تا آنجا که زیارت جامعه کبیره، که آن را از مفاتیح الجنان میخوانم، میگوید: «و قلبم برای شما تسلیم است و رأی من تابع شماست و یاریام برای شما آماده است تا خداوند تعالی دینش را به وسیله شما زنده کند و شما را در روزهایش بازگرداند و شما را برای عدالتش آشکار سازد و شما را در زمینش توانمند کند، با شما هستم، با شما، نه با غیر شما» مفاهیم همان است، خطابی که در زیارت جامعه کبیره می کنیم، برای چهارده معصوم است، همان مفاهیم در زیارت عباس نیز هستند.
زیارت جامعه کبیره را امام هادی و زیارت عباس را امام صادق نقل کرده است، این ها چشمههای نورانی شفافاند، این ها منابع معرفت و سرچشمههای حکمتاند، آنان اهل بیت محمد صلوات الله علیهم اجمعین هستند.
چه بگویم درباره عباس وقتی که حسین او را «جان خود» خطاب میکند. شاید از من بپرسید به کجا میخواهی برسی، عنوان مقدمه سوم: “از اینجا آغاز میکنیم” از نقطهای که در آن قدر خود را بشناسیم، اما سخن درباره حمزه بود، سپس سخن به عباس رسید، پس به کجا میخواهی برسی؟ اندکی صبر کنید حقیقت را خواهید شناخت.
با هم به نقطهای میرسیم که آن را عنوان این مقدمه قرار دادم، اما نمیدانم آیا سخن را در این قسمت کامل خواهم کرد یا نیاز به قسمت آینده خواهم داشت، زمان به سرعت میگذرد، تا آنجا که بتوانم خلاصه میکنم.
حمزه که شاهد بر پیامبران است، آرزوی منزلت عباس در روز قیامت را دارد در حالی که میداند این امر محال است، او غبطه میخورد، آرزو میکند منزلتش را داشت. و آرزو، درخواست محال است.
اولاً حمزه را کجا قرار دهیم؟ پاسخ را نمیدانیم، و پرسش سختتر این است که اگر حمزه به عباس در روز قیامت غبطه میخورد، پس عباس را کجا قرار دهیم؟ پاسخ اینجا محال خواهد بود، همانطور که آرزوی منزلت عباس برای حمزه محال است، پس پاسخ من نیز محال است.
عباس بن علی در زیارت عاشورا:
به زیارت عاشورا، این متن ربانی مقدس، می رویم کتابی که در دست من است مفاتیح الجنان است، و من عمداً از مفاتیح الجنان می خوانم چون در خانههای شما موجود است، در زیارت عاشورا، این متن حسینی ملکوتی مقدس، آیا از عباس یادی شده؟ خیر، از عباس در آن یاد نشده، این عجیب است.
این متن فقط ویژه حسین است، اینجا عباس به طور مخصوص ذکر نشده ، بلکه فقط به طور کلی در عنوان “اصحاب حسین” یاد شده، از عباس یادی در زیارت عاشورا نشده، این زیارت که ائمه سفارش کردهاند به مستحب بودن قرائت آن در هر روز، در هر زمان، در هر مکان، نه شامل ذکر عباس است و نه ذکر دیگری.
نامهایی که در این متن آمدهاند: امامان اصحاب کساء؛ محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین، همانگونه که در این بخش از زیارت به عنوان نمونه آمده: «یا ابا عبدالله، من به خدا و به پیامبر خدا و به امیر المؤمنین و به فاطمه و به حسن و به تو با ولایتت تقرب میجویم» تا ادامه آنچه در زیارت شریف آمده.
«یا ابا عبدالله، من به خدا و به پیامبر خدا تقرب میجویم» نام پیامبر ذکر نشده، بلکه وصف او ذکر شده «و به امیر المؤمنین» نام علی ذکر نشده، بلکه وصف او ذکر شده «و به فاطمه و به حسن و به تو».
پس این اشاره ای به خدا و به ائمه اصحاب کساء است، همان امامان ائمه: محمد و علی و فاطمه با دو حسن. برخی از دشمنان خدا نیز ذکر شدهاند و شما آنان را میشناسید و نیازی به ذکر نامشان نیست، لعنت خدا بر آنان از اول تا آخرشان، همچنین علی بن حسین، امام سجاد، ذکر شده است. امام سجاد همان حسین است در تجلیای از تجلیات. اولشان محمد، وسطشان محمد، آخرشان محمد، همهشان محمدند صلوات الله علیهم.
علی بن حسین اینجا همان سجاد است که مقام حسین را دارد، نه علیای که ما به عنوان علی اکبر می شناسیم، این علی بن حسین همان سجاد است، با قرینهای روشن: «سلام بر حسین و بر علی بن حسین و بر فرزندان حسین» فرزندان حسین اینجا ذکر شدند برای اینکه بدانیم علی بن حسین همان سجاد است، پس هنگامی که سلام بر اولاد حسین آمد، ما دانستیم که علی بن حسین همان سجاد است، «اولاد» شامل مذکر و مؤنث است، زیارت نگفت «و بر أبناء (پسران) حسین» تا ویژه مذکران باشد.
اولاد حسین اینجا علی است که ما او را اکبر (علی اکبر) مینامیم، ضمناً این توصیف (علی اکبر) در هیچ روایت و زیارتی از اهل بیت نیامده، بلکه به «کبیر» (بزرگ) وصف شده، این یعنی اکبر (بزرگتر) همان سجاد است.
به زیارت ناحیه مقدسه برویم، زیارتی که از امام زمانمان به ما رسیده است تا با آن سید الشهداء را زیارت کنیم، این جلد 98 از “بحار الأنوار” مجلسی است، چاپ دار احیاء التراث العربی، چه میخوانیم در زیارت ناحیه مقدسه هنگامی که بر حسین و فرزندانش سلام میدهیم؟ «سلام بر كشته ستمديده سلام بر برادر مسمومش – امام حسن – سلام بر على بزرگ (على اكبر)، سلام بر آن شير خوار كوچك» و نیامده که وصفش “اكبر” باشد.
آنکه در جنگ کشته شد علی کبیر (بزرگ) بود، بله او بزرگترین در میان فرزندان حسین بود که کشته شدند، زیارت بر فرزندان حسین سلام میدهد.
اولاد حسین چه کسانیاند؟ “اولاد” شامل مذکر و مؤنث است، اگر به قرآن در سوره نساء رجوع کنیم در آیه 11 پس از بسم الله: ﴿خدا شما را درباره ارث اولادتان سفارش می کند که سهم پسر مانند سهم دو دختر است﴾، سخن اینجا درباره مذکر و مؤنث است پس اصطلاح “اولاد” آمد، برخلاف اصطلاح “أبناء”.
مثلا اگر به سوره صافات برویم، در آیه 149 پس از بسم الله: ﴿پس از آنان بپرس که آیا دختران برای پروردگار تو هستند و پسران برای ایشان؟!﴾ آنچه اهل جاهلیت میگفتند هنگامی که فرشتگان را به مؤنث وصف میکردند، و اینکه فرشتگان دختران خدا هستند، یا آنچه میگفتند هنگامی که برای آنان فرزند مذکر یا مؤنث متولد میشد.
وقت ندارم تا به جزئیات فرهنگ جاهلی بپردازم، اما آیه روشن است ﴿پس از آنان بپرس که آیا دختران برای پروردگار تو هستند و پسران برای ایشان؟! یا اینکه ما فرشتگان را دختر آفریدیم و آنان شاهد بودند﴾ پس “بنون” یا “أبناء” بر مذکر اطلاق میشود.
و مثالی دیگر برایتان میآورم از سوره زخرف، آیه 16 پس از بسم الله: ﴿آیا از آنچه خدا می آفریند، دخترانی برای خود برگرفته و شما را به داشتن پسران برگزیده است؟﴾.
﴿خدا شما را درباره ارث اولادتان سفارش می کند که سهم پسر مانند سهم دو دختر است﴾، و حتی در آیه مباهله: ﴿بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را دعوت کنیم﴾ جز حسن و حسین حاضر نبودند، هیچ مؤنثی نبود، اما فاطمه به عنوان ﴿و ما زنانمان را و شما زنانتان را﴾ ذکر شد.
پس هنگامی که در زیارت عاشورا میخوانیم «و بر اولاد حسین»، این شامل مذکر و مؤنث است، علی که ما او را اکبر میدانیم و امام زمانمان او را خطاب میکند در زیارت شهداء که از ناحیه مقدسه رسیده.
من برای شما از همان جلد میخوانم، جلد 98 بحار الأنوار، صفحه 269 زیارتی که مجلسی از “إقبال الأعمال” نوشته ابن طاووس نقل کرده، امام زمان علی اکبر را خطاب میکند، آنکه در کربلا شهید شد، و شبیه پیامبر خدا بود در خلق و در خُلق و در منطق، او را اینگونه خطاب کرد: «سلام بر تو، اى نخستین کُشته از تبار بهترین بازمانده از نسلِ ابراهیم خلیل درود خدا بر تو و بر پدرت حسین».
امام زمان در زیارت علی اکبر، اشاره نکرد که او اکبر است بلکه او را در زیارت حسین که به زیارت ناحیه شناخته میشود، وصف کرد: «سلام بر علی کبیر، سلام بر آن شير خوار كوچك».
فرزندان حسین چه کسانیاند؟:
در زیارت عاشورا سلام بر فرزندان حسین آمد، فرزندان حسین چه کسانیاند؟ علی کبیر و شیر خواره کوچک که نام او نیز علی است همانگونه که امام سجاد میگوید: «اگر حسین هزار فرزند داشت، همه را علی مینامید» اما آنان القاب و کنیههای متفاوت دارند “عبدالله شیرخوار” لقب اوست، او نیز علی است، پس علی که ما او را به عنوان علی اکبر در فرهنگ شیعی می شناسیم، یکی از فرزندان حسین است و همچنین عبدالله شیرخوار و شیرخواره دیگری که در روز عاشورا متولد شد.
مقتل های قدیمی درباره او سخن گفتهاند، عبدالله شیرخوار که همیشه در مجالس حسینی دربارهاش سخن میگوییم، شش ماه سن داشت، در دهم ماه رجب سال شصت هجری متولد شد، پس در دهم ماه محرم شش ماه کامل سن داشت، این همان عبدالله شیرخوار است که همیشه ذکر میشود، و شیرخواره دیگری نیز بود که در کربلا در روز عاشورا متولد شد.
هنگامی که حضرت زینب او را نزد حسین آورد تا اذان و اقامه در گوشش بگوید، امام بر در خیمه نشست و او را در دامانش گذاشت، او را در دامانش ذبح کردند، هنگامی که امام بر زمین نشسته بود، کتاب های مقتل قدیمی درباره آن سخن گفتهاند، من نمیخواهم وارد این جزئیات شوم.
رقیه دختر حسین در شام به سبب غصه های عاشورا و آنچه در مسیر اسارت بر او گذشت، درگذشت و در شام دفن شد، او از اولاد حسین است، اصطلاح اولاد شامل مذکر و مؤنث میشود.
و دختری برای حسین بود که شیعیان لبنان او را “خوله بنت حسین” میشناسند، که در کتابهای قدیمی ذکری از او نیافتیم، شیعیان لبنان قرائنی دارند که میگویند او هنگام رسیدن اسیران به شهر بعلبک درگذشت، و مزاری شناخته شده دارد. اگر این سخن درست باشد، پس خوله از اولاد حسین است.
و محسن نیز بود که سقط شد، یکی از همسران امام حسین نزدیک شهر حلب باردار بود و سقط کرد، به دلیل آنچه بر او گذشت، بنابراین امام سجاد او را دفن کرد و نامش را محسن گذاشت، و او تا کنون مزاری در اطراف حلب دارد، این مزار را سیف الدوله حمدانی بنا کرد، و برای آن داستانی مفصل است.
پس علی کبیر و عبد الله شیرخوار داریم. در زیارت ناحیه، سلام بر علی کبیر و بر شیرخواره کوچک می کنیم، و نوزادی دیگر وجود دارد که در روز عاشورا متولد شد و در دامان حسین کشته شد که حرمله او را تیر زد، لعنت خدا بر حرمله.
امام صادق ما را خبر داد که ضرر بسیاری از مراجع شیعه در زمان غیبت کبری، بیشتر است از ضرر لشکر یزید و حرمله بر حسین بن علی و یارانش، آنان بر شیعیان ضعیف ما زیانبارترند، چنین گفت امام صادق، و این روایت در تفسیر امام حسن عسکری است درود خدا بر امام حسن عسکری و بر علی و آل علی.
پس فرزندان شهید شده امام حسین در جریان واقعه عاشورا عبارت اند از:
(1) علی كبير (علی اکبر)
(2) شیرخواره کوچک (عبد الله شیرخوار)
(3) نوزاد کشته شده
(4) رقیه
(5) خوله (در بعلبک)
(6) محسن (شهید حلب)
و فرزندان دیگری نیز هستند اما این ها را از کتابهای تاریخ و مقتل به روشنی می شناسیم، اینان فرزندان حسیناند.
به خاطر ویژگیای خاص در زیارت عاشورا ذکر نشدند. اگر سخن از ویژگی ها بود، عباس صلوات الله علیه ذکر میشد، بلکه آنان اینجا ذکر شدند به عنوان یک قرینه تا بدانیم علی بن حسین که ذکر شد همان سجاد است، و او همان است که وقتی به او گفتند ای پسر رسول خدا، خودت را با گریه و اندوه میکشی، چه گفت؟ گفت: «خودم را کشتهام و بر آن گریه میکنم» آنکه در کربلا کشته شد من بودم.
پس علی بن حسین همان حسین است زیارت عاشورا، زیارتی ویژه حسین است، چرا؟ زیرا مصیبت نه بر عباس است، نه بر علی اكبر – که ما او را به این اسم میشناسیم – و نه بر قاسم بن حسن، همه فدای حسیناند بلکه فدای کوچکترین شأن از شؤون حسین صلوات الله علیه.
حضرت زینب ذکر نشد، در حالی که رقیه که از فرزندان حسین است ذکر شد، پس به شما گفتم که ذکر فرزندان حسین فقط برای این است که بدانیم علی بن حسین همان سجاد است.
پس عباس و زینب نیز ذکر نشدند، چرا؟ زیرا ما درباره حسین سخن میگوییم، درباره امام زمانشان سخن میگوییم، پس آنان کجا خواهند بود؟ منزلت هایشان در مقابل امام زمانشان محو خواهد شد، این همان حسین است، این همان چیزی است که خواستم شما را به آن برسانم، پس ما کجا خواهیم بود در مقابل امام زمانمان؟ باید به این نقطه برسیم تا از آن به سوی شناخت امام زمانمان حرکت کنیم.
عباس در برابر حسین محو میشود:
در زیارت عاشورا ذکری از عباس نیست، در حالی که او قطب عاشورا است، او سپاه حسینی است با تمام هیبت علویاش در عاشورا، اما ذکری از عباس نیست و نه ذکری از دیگری، و فرزندان حسین ذکر شدند نه به خاطر ویژگی ها و منزلتشان، زیرا همه منزلت ها در برابر عظمت حسین محو میشوند، اما سجاد همان حسین است، چهارده معصوم یک چیزند و دیگران چیز دیگر. فهمیدید یا نه؟
«هیچ تفاوتی میان خدا و آنان نیست» امام زمان ما را با منزلت چهارده معصوم آشنا میکند: «هیچ تفاوتی میان تو – ای خدا – و آنان نیست جز اینکه آنان بندگان و آفریدگان تو هستند».
دشمنان حسین، دشمنان محمد و آل محمد، نامهایشان ذکر شد و نامهای خاندانشان و مادرانشان نیز ذکر شد، چرا؟ زیرا تکلیف اینان روشن است چه ذکر شوند و چه نشوند، بر مضمون زیارت شریف تأثیری ندارند، بلکه ذکر شدند برای بیان حقیقت روشن و برای تشخیص برائت از این موجودات نجس و جنایتکار، اما هنگامی که نام اولیاء ذکر شود، آنان شریک حسین خواهند بود، و حسین شریکی ندارد، در زیارت عاشورا حسین شریکی ندارد، امام معصوم شریکی ندارد.
اما امام سجاد ذکر شد زیرا او مقام حسین را دارد، حسین محمد است و سجاد محمد است و حسین علی است و سجاد علی است، اولشان محمد، اولشان علی، محمد همان است که میگوید: «من علی هستم و علی من است» و علی همان است که میگوید «من محمد هستم و محمد من است».
پس سجاد ذکر شد، زیرا سجاد مقام حسین را دارد اما غیر از سجاد از اولیاء، اینجا جایگاهی برای ذکرشان نیست، همه محو میشوند، زیرا عباس از شیعیان حسین است و زینب نیز از شیعیان حسین است، هر یک در مرتبه بلند و مقدس خود است، اما آنان شیعیان حسیناند، پس ذکری از عباس و از زینب نیامده است.
زیارت عاشورا در سجده پایانیاش تعالی مییابد: «و مرا با حسین ثابت قدم بدار» این یک چیز «و با یاران حسین» این چیز دیگری است «آنان که جانهایشان را در راه حسین فدا کردند» آنان در برابر حسین هیچاند، حسین یک چیز و دیگران چیز دیگری، و این موضوع بر همه ائمه صدق می کند، آنچه برای اولشان بود برای آخرشان نیز هست، و آنچه برای آخرشان بود برای اولشان نیز هست.
منزلت والای عباس از حسین است، و آنچه عباس برای حسین تقدیم کرد زیباترین چیزی است که میتواند باشد، اما پایینتر از حسین است، عباس به تناسب منزلت خودش تقدیم میکند، و حسین چیز دیگری است، هر فضیلتی که عباس دارد، اصلش از حسین است.
و همین موضوع درباره زینب نیز صدق می کند، اگر بخواهیم به او و به مادرش فاطمه بنگریم، او نیز چنین است، او از شیعیان فاطمه است، فاطمهای که فرزندان و شیعیانش را از آتش جدا کرد، زینب از فرزندان و شیعیان اوست، پس همه فضلش از فاطمه است، فاطمه یک چیز است و زینب کبری چیز دیگری است.
اگر بخواهیم درباره چهارده معصوم سخن بگوییم، آنان یک چیزند، و دیگران چیز دیگریاند، هرچند منزلتشان والا باشد چهارده معصوم همان اسماء حسنی هستند، و دیگران، یعنی من و شما تا بالاترین مراتب اولیاء، همه از جلوه های اسماء حسنی هستند، تفاوت بسیار بزرگ است.
حسین یک چیز است و دیگران هیچ، و اگر دیگران چیزی بودند، آن هم از حسین است، از وجود حسین، حسین اصل وجود است همچون جدش و پدرش و مادرش و برادرش و نُه تن از فرزندانش، حسین اصل وجود است و دیگران هیچ نیستند، و اگر ارزشی دارند، ارزششان از حسین است.
خود عباس این موضوع را در برابر دوست و دشمن بیان کرد، و روزگار هنوز آن را تکرار میکند: «ای نفس، بدون حسین هیچ ارزشی نداری، و وجودت بی معنا می شود» عباس اینجا در بالاترین مرتبه تجلیاش است، او همچون دیگران شعر نمی سراید، ما درباره عباس سخن میگوییم که اندکی پیش در زیارتش خواندیم: «آمدم به سوی تو ای پسر امیر مؤمنان، قصد شما را دارم ای اهل بیت محمد».
ما درباره عباس سخن میگوییم درباره شاعر یا سخنور یا خطیبی سخن نمیگوییم، و آن هم در سختترین موقعیت، در روز عاشورا: «ای نفس، بدون حسین هیچ ارزشی نداری» هیچ ارزشی نداری، مطلقا، زیرا مساوی با صفر هستی «ای نفس، بدون حسین هیچ ارزشی نداری، و بدون او نه در گذشته بودی، نه در حال و نه آینده» فعل مضارع به حال و آینده اشاره دارد آیندهای که پیوسته و متصل با حال است، این ادبیات عربی است.
«ای نفس، بدون حسین هیچ ارزشی نداری» این همان بیارزشیای است که دربارهاش با شما سخن گفتم، زیرا ارزش فقط نزد حسین است، و بدون حسین هیچ نیست «و بدون او نه بودی و نه خواهی بود» عباس در برابر حسین مساوی صفر است، و چنان منزلتی نائل شد که حسین به او گفت: «ای جان من» همه چیز به حسین برمی گردد، و این همان معنای «و یاران حسين که جان هایشان را برای دفاع از حسین نثار کردند» است، هیچ ارزشی ندارند بدون حسین، ارزش اینجاست، نزد حسین.
عباس به حسین نیاز دارد:
روایتی داریم در “کافی” شریف، جلد اول، چاپ دار الأسوة، تهران – ایران، صفحه 201 عنوان باب: اگر در زمین جز دو مرد باقی نماند، یکی از آنان امام معصوم خواهد بود، حدیث اول با سندش از محمد بن سنان از ابن الطیار گفت، شنیدم از امام صادق صلوات الله علیه، که فرمود: «اگر در زمین جز دو نفر باقی نماند، یکی از آنان امام معصوم خواهد بود» زیرا دیگری که امام معصوم نیست، نمیتواند با خدا ارتباط برقرار کند و در نتیجه بخشی از برنامه خلافت انسان برای خدا در زمین نخواهد بود، خداوند انسان را مطابق این برنامه آفرید.
صفحه 202، حدیث سوم با سندش از کرّام که گفت، امام صادق صلوات الله علیه فرمود: «اگر مردم زمین دو نفر بودند، یکی از آنان امام خواهد بود» سپس فرمود: «آخرین کسی که میمیرد امام است، تا کسی به خداوند اعتراض نکند که او را بدون امام رها کرده است».
حدیث پنجم، از یونس بن یعقوب از امام صادق صلوات الله علیه: «اگر در زمین جز دو نفر نبود، یکی از آنان امام بود» اگر بخواهیم این مفهوم را بر حسین و عباس تطبیق دهیم؛ اگر در زمین جز حسین و عباس باقی نمیماند، چه کسی نیازمند دیگری خواهد بود؟ آیا حسین نیازمند عباس خواهد بود یا عباس نیازمند حسین؟
حسین نیازمند عباس نیست، زیرا او وجه خداست، اما عباس نیازمند حسین است، زیرا نمیتواند با خدا ارتباط برقرار کند مگر از طریق وجه او.
اکنون عمق این معانی را درک کردید، اگرچه مبحث کامل نشد و به نظر میرسد نیازمند قسمت فردا هستم، مطالب مهم بسیاری باقی مانده است. اگر این فرضیه را بر حسین و عباس تطبیق دهیم که فقط آن دو باقی بمانند، کدام نیازمند دیگری خواهد بود؟ به یاد لحظه آخر باشید، اگرچه سخن در سیاق رخدادهای تاریخی نیست. اگر در زمین جز حسین و عباس نمانده باشد حسین نیازمند عباس نیست، چرا؟ من درباره جنگ سخن نمیگویم، من درباره رابطه با خداوند سخن میگویم، درباره چیزی عمیقتر.
عباس رویِ محمد وآل محمد است:
حسین وجه خداست، اما عباس نیازمند حسین است، زیرا هنگامی که به سوی خدا رو میکند، به سوی حسین رو میکند، و هنگامی که عباس به اوج مقام توجه به روی خدا که همان حسین است رسید، خود تبدیل شد به وجه محمد و آل محمد، از همین رو در زیارت شریفش خطاب به صورت مفرد برای اوست، سپس بلافاصله با اهل بیت سخن می گوییم، زیرا او رویِ ایشان است. داستان بسیار عمیق است.
قدر خودمان را بشناسیم:
به خدا قسمتان میدهم! اگر حمزه به عباس به خاطر منزلتش غبطه می خورد و آن را برای خود محال می بیند، و اگر عباس نزد حسین مساوی صفر است «ای نفس، بدون حسین هیچ ارزشی نداری، و وجودت بی معنا می شود» وقتی عباس مساوی صفر است، پس من خود را کجا قرار دهم؟ شما خود را در برابر امام زمان کجا قرار می دهید؟ از اینجا حرکت خود را در مسیر شناخت امام زمان آغاز میکنیم.
اما سخن ادامه دارد. اگر واقعیت این باشد، یک پرسشی پدید میآید:
پس چرا دنبال این گاوها (مراجع نجف و کربلا) میرویم؟
سخن ادامه دارد. فردا دیدار میکنیم.
توجه شما را به “هشدار بستن کمربندها” جلب می کنم:
لطفاً کمربندهایتان را محکم ببندید، ما هنوز در منطقه دستاندازهای خطرناک مرجعیت هستیم.
یادآوری برنامه ﴿و یادآوری کن﴾:
برنامه طلایی
این برنامهی دهکده ظاهر و امن است که بر اساس مكتب یمانی می باشد.
- برگرفته از آیه 18 سوره سبأ ﴿ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ –
خلاصه طلائی:
امام خود را بشناس، و او را به دیگران بشناسان
شناخت طلایی:
امام تو دین تو، و دین تو امام توست
عبادت طلایی:
مثل یک سرباز آزاده در خدمت امام زمانت باش
برائت طلائی :
طلاق بده مکتب دارندگان عمامههای بزرگ ابلیسی در نجف وکربلا، طلاقی بائن بدون بازگشت اگر برای امام خود اردات داشتی
اگر برای امام خود اردات داشتی.
به امید دیداری دوباره با قلب های آکنده از عشق به عباس بن علی و حمزه بن عبدالمطلب
تا سخن را ادامه دهیم
از همگی التماس دعا دارم
خداحافظ

