بحث مخصّص



مهمترین مطالب این قسمت :
– تعریف شیعه چیست؟ شیعه کسی است که امام خود را بشناسد
– شیعه آشنا با امام زمانش دارای اعتقاد صحیح، دوستدار فاطمه و یتیم قائم است
– شیعه واقعی دارای قلب سلیم است

در تاریخ 31/فروردین/1400 – 20/4/2021م – 7/شهر رمضان/1442هـ
از شبکه ماهواره ای “القمر” به صورت زنده پخش شد

———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi

www.instagram.com/alghezzi_farsi

www.t.me/alghezzi_farsi

متن این قسمت :

یا زهـــرا
بسم الله الرحمن الرحیم

رو به سوی تو آوردم، ای بقیه ‌الله درود خدا بر تو باد
مرا به خودت وصل کن، از خودت جدایم نکن
به حق مادرت فاطمه، به تو توسل می‌جویم
و این تلاش من است، تلاش ناتوان در برابر تو
تمام امیدم نگاهی است از لطف چشمانت
و کشیدن دستت بر عقل و قلبم تا با پاکی دستانت پاک شوند
سلام بر تو، سلام بر تو، سلام بر تو، تا زمانی که نفسم قطع شود ومن لبیک می‌گویم
سلام بر همه شما


این قسمت 108 برنامه “خاتمه” است؛ بخش چهارم از مجموعه بزرگ “کتاب و عترت”
قسمت هایی با عنوان “امام خود را بشناس”


لطفاً کمربندهایتان را باز کنید، از منطقه دست‌اندازهای خطرناک مرجعیت خارج شدیم، و به منطقه امن وارد شدیم.
به منطقه زهرایی مهدوی امن خوش آمدید.
سلام بر امنیت ترسیدگان «و من امنیتی برای اهل زمین هستم»
حجت بن الحسن صلوات الله علیه


خوش آمدید به منطقه امن «سلام بر امنیت ترسیدگان».
صحبت در سه مقدمه پایان یافت. نمی‌خواهم آنچه در این مقدمه‌ها گفتم را مرور کنم، برای صرفه جویی در وقت. اگر مفاهیمی که در قسمت‌های گذشته مطرح شد را به خوبی یاد گرفتید، حال می توانیم به صحبت درباره منظومه اعتقاد صحیح بپردازیم.
عنوان اصلی و بنیادین منظومه اعتقاد صحیح عبارت است از: “امام خود را بشناس” این، عنوان این مجموعه قسمت‌ها از برنامه “الخاتمه” است که در روز اول ماه رمضان سال 1442 هجری آغاز شد.
اولین بند از منظومه اعتقاد صحیح را توضیح خواهم داد. برای این بند عنوانی نهادم: “می‌خواهم شیعه باشم” این عنوان ما را به پرسشی مهم خواهد رساند، شیعه کیست؟
عنوان بند اول “می‌خواهم شیعه باشم”، این عنوان همان‌گونه که به شما گفتم، ما را به سؤالی می رساند که خود به خود مطرح می‌شود، پس شیعه کیست؟ تلاش خواهم کرد تا به این پرسش پاسخ دهم، اما چرا باید به این سوال جواب بدهیم؟ زیرا نیاز داریم که نقشه اعتقاد خود را بشناسیم.
منظومه اعتقاد شیعی که حوزه نجف از سال 448 هجری تا امروز برای ما کشیده، منظومه‌ای به شدت گمراه‌کننده است، هیچ ارتباطی با فرهنگ اهل بیت ندارد، این منظومه‌ای مسخ‌شده است که در آن اعتقادات اشعری‌ها و معتزلی‌ها و برگزیده‌ای از فرهنگ اهل بیت را درآمیخته‌اند، سپس با تبرها و ابزارهایشان بازگشتند و این منظومه را با وجود همه تحریف ها و زشتی‌هایش درهم شکستند و به آن، زشتی و گمراهی و سفاهت و دوری بیشتر از فرهنگ اهل بیت افزودند.
این موضوع با همه جزئیاتش در بخشی از قسمت‌های پیشین برنامه “الخاتمه” و در برنامه‌های فراوان دیگر مطرح شد، و همه این برنامه ها در اینترنت موجود است برای کسی که بخواهد از حقایق و جزئیات آن‌ها مطلع شود.
پس عنوان بند اول از منظومه اعتقاد صحیح: “می‌خواهم شیعه باشم” شیعه کیست؟ چرا باید به این سوال جواب دهیم؟ من می‌خواهم تعریف شیعه را مشخص کنم و بر اساس تعریف شیعه مرزهای نقشه اعتقاد شیعی را تعیین خواهم کرد.
اگر بخواهم شیعه را تعریف کنم باید بازگردم به داده‌های دقیق در فرهنگ اهل بیت. قطعا در کتاب‌های تاریخ تعاریفی برای شیعه وجود دارد، در کتاب‌هایی که علمای شیعه نوشته‌اند و در کتاب‌هایی که اهل سنت، مستشرقان و پیروان دیگر ادیان نوشته‌اند.
من به این تعاریف اعتنا نمی‌کنم، شاید شما به آن‌ها اعتنا کنید، اما من اصلا به آن‌ها اعتنا نمی‌کنم. همچنین تعریفی برای شیعه آمده است که مراجع و فقهای شیعه در کتاب‌های فقهی خود ذکر کرده‌اند، چه در کتاب‌های فقه استدلالی چه در رساله‌های عملی و همچنین کتاب‌هایی که بر اساس قواعد علم کلام تألیف شده‌اند، شیعه را در این کتاب‌ها تعریف کرده‌اند.
من به آنچه مراجع شیعه در کتاب های فقهی یا رساله‌های عملی یا کتاب‌های کلامی اعتقادی خود نوشته‌اند اعتنا نمی‌کنم، شاید در برخی موارد درست گفته باشند و شاید اشتباه کرده باشند، کاری به آنان ندارم. به آنها اشاره کردم تا بدانید که از محتوای این کتاب‌ها آگاهی کامل دارم.
در قرآن کریم که با تفسیر علی و آل علی تفسیر شده. کاری با تفسیر سقيفه و تفسیر نجف ندارم زیرا هر دو بر اساس خط مشی عُمَری یعنی “قرآن برای ما کافی است” تفسیر شده‌اند، به همین دلیل من از این تفاسیر به امام زمان برائت می‌جویم از تفاسیر سقيفه و از تفاسیر مراجع نجف، از زمان طوسی در سال 448 هجری تا امروز، آنان تفاسیر علی و آل علی را رها کردند و رفتند از آب‌ آن لجن زارهای کثیف نوشیدند، آن لجن زارهایی که امیر المؤمنین صلوات الله علیه ما را از آن‌ها برحذر داشت.
اگر آیات قرآن و احادیث اهل بیت را بررسی کنیم، سخن درباره شیعه گاهی به طور کلی مطرح می‌شود و گاهی برای تعیین ویژگی‌های خاصش. به صورت اجمالی، گاه گفته می شود که شیعه کسی است که علی را دوست دارد و گاهی گفته می شود که شیعه دارای برائت و ولایت است، و گاهی سخن از بیعت غدیر و وفاداری به آن است و انبوهی از احادیث به ما می‌گویند که شیعیان چنین و چنان هستند، پس ممکن است سخن از آیین‌های عبادت باشد و ممکن است سخن از اخلاق و رفتار با مردم باشد، و ممکن است سخن از تشخیص ویژگی‌های رابطه آنان با امام زمانشان باشد، و انبوهی دیگر از احادیث به ما می‌گویند که گروهی که فلان ویژگی ها را داشته باشند از شیعیان ما نیستند.
احادیث بسیاری درباره این موضوع وجود دارد، نمی‌خواهم بیش از این درمورد جزئیات سخن بگویم، اما اگر بخواهم احادیث را دسته‌بندی کنم، می‌توانم بگویم که تعریف واضح شیعه این است: “شیعه کسی است که امام زمانش را می‌شناسد” این تعریفی روشن و خالص است.
اگر بخواهیم از تعاریف اهل سنت و دیگر ادیان چشم‌پوشی کنیم، و همچنین اگر بخواهیم از تعاریف مراجع شیعه چشم‌پوشی کنیم و فقط بر قرآن تفسیر شده با تفسیر خودشان و بر احادیث فراوانشان که درباره شیعه و ویژگی‌ها و درجات آنان سخن گفته است، تمرکز کنیم، نتیجه این خواهد بود: “شیعه کسی است که امام زمانش را می‌شناسد” این است شیعه در فرهنگ اهل بیت.
پس شیعه همان کسی است که امام زمانش را می‌شناسد، باید توجه کنید که هنگامی که این تعریف را از فرهنگ اهل بیت استخراج می‌کنیم، منظور از شناخت شیعه نسبت به امام زمانش این نیست که تنها شخص او را بشناسد و نام و نسب و پدر و مادر او را بداند یا اینکه زمان و محل ولادت و دیگر جزئیات تاریخی را بداند، این بخشی از شناخت امام زمان است، این جزئیات سطرهایی است در کتابی قطور با عنوان “شناخت امام زمان ما”.
موضوع فقط به شناخت مقامات و شئون امامت و همچنین ذات و صفات امام معصوم محدود نمی شود، این فقط بخشی از شناخت امام زمان ماست، تمام این اجزا بخشی از شناخت امام زمان ما را تشکیل می‌دهند، اما شناخت امام زمان محدود به اینها نیست.
باید بدانید که فرهنگ اهل بیت هنگامی که از شناخت امام سخن می‌گوید، از یک منظومه اعتقادی کامل سخن می‌گوید پس شئون نبوت بخشی از شناخت امام زمان ماست، و شئون توحید نیز بخشی از شناخت امام زمان ماست «اگر ما نبودیم، خدا عبادت نمی‌شد و اگر ما نبودیم، خدا شناخته نمی‌شد» وقتی درباره شناخت امام سخن می‌گوییم منظور بر اساس فرهنگ اهل بیت است.
یادآوری می‌کنم که برنامه برای شرح است نه برای استدلال، وقت برای استدلال ندارم، هر کس از شما بخواهد از استدلال ها اطلاع پیدا کند، به برنامه‌های مفصل و طولانی رجوع کند، این برنامه محدود به روزهای ماه رمضان است و مدت زمان آن محدود است، نمی‌توانم درباره همه چیز سخن بگویم، اما تلاش خواهم کرد تا نقشه اعتقادی را در اختیار شما بگذارم.
پس منظور از شناخت امام، شناخت ویژگی های شخصی او نیست، شناخت ویژگی های شخصی امام فقط بخشی از عنوان شناخت است. بنابراین شئون توحید و شئون نبوت بخشی از این منظومه است، شناخت امام یک منظومه اعتقادی است که اصل آن خود امام است «هر کس خدا را بخواهد از شما آغاز می‌کند» این خطاب در زمان ما اینگونه است: “هر کس خدا را بخواهد از صاحب الزمان آغاز می‌کند”.
همان‌گونه که در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم: «هر کس خدا را بخواهد از شما آغاز می‌کند، و هر کس او را یگانه بداند از شما می‌پذیرد» پس شئون توحید بخشی از شناخت امام زمان ماست «هر کس خدا را بخواهد از شما آغاز می‌کند، و هر کس او را یگانه بداند از شما می‌پذیرد، و هر کس قصد او کند به سوی شما روی می‌آورد».
پس شناخت امام یک منظومه اعتقادی کامل است، و این همان چیزی است که می‌کوشم در قسمت‌های این برنامه برای شما روشن کنم در مجموعه قسمت‌های “امام خود را بشناس”. پس این است مقصود کلی از تعریف شیعه است: او کسی است که امام زمانش را می‌شناسد، او آگاه به منظومه اعتقادی کامل است که محور آن امام زمان ما صلوات الله علیه است.
نقشه منظومه اعتقادی اندک اندک برای ما روشن خواهد شد، و آغاز آن از شناخت تعریف شیعه است، “می‌خواهم شیعه باشم” عنوان بند اول از منظومه اعتقاد صحیح است، این کلمات را تکرار می‌کنم تا موضوع برای شما روشن و واضح باشد.
شیعه کیست؟ شیعه همان کسی است که امام زمانش را می‌شناسد. شناخت امام یک منظومه اعتقادی کامل است. به اندازه توانم تلاش خواهم کرد در این برنامه در روزهای ماه رمضان این منظومه را توضیح دهم، اگر بخواهم وارد جزئیات این منظومه شوم.
از طریق بررسی ژرف احادیث اهل بیت و زیارت‌ها و دعاهایشان، و در درجه اول قرآنشان که با تفسیر خودشان تفسیر شده است، از طریق همه این‌ها می‌گویم که شیعه‌ای که امام زمانش را می‌شناسد “سلیم، فطیم و یتیم” است.
این اصطلاحات قرآنی و حدیثی‌اند، پس شیعه او “سلیم، فطیم و یتیم” است، به بیانی روشن‌تر: سلیم، یعنی دارای اعتقاد صحیح و صحت اعتقاد ما را به قلب سلیم می‌رساند، در این مورد صحبت شد. همچنین شیعه فطیم (طهارت یافته) است فطیمِ فاطمه، زیرا فاطمه شیعیانش را از آتش جهنم جدا کرده است. و در آخر، شیعه یتیم است یتیم قائم است. یتیم قائم همان کسی است که امامش را می‌شناسد، و در دلش حسرتی است، او در حالتی از شوق و شیفتگی قرار دارد اما توان ارتباط مستقیم با او را ندارد. این است تعریف شیعه‌ی یتیم، این کلمات از من نیست، این کلمات اهل بیت است صلوات الله علیهم اجمعین.
پس شیعه بر اساس این اوصاف: دارای شناخت به امام زمانش، دارای اعتقاد صحیح، فطیم فاطمه و یتیم قائم است.

معنای سلیم در عنوان “سلیم، فطیم و یتیم”:
﴿روزی که مال و فرزندان سودی نمی‌بخشند، مگر کسی که با قلبی سلیم نزد خدا آید﴾ در قسمت‌های پیشین درباره این دو آیه از سوره شعراء صحبت کردیم، و اینکه عنوان “اعتقاد صحیح” برگرفته از این دو آیه است، به‌ویژه از آیه 89 پس از بسم الله در سوره شعراء: ﴿مگر کسی که با قلبی سلیم نزد خدا آید﴾ و قلب سلیم همان قلبی است که اعتقاد صحیح را در خود دارد.
در سوره صافات آیه 83 پس از بسم الله و آیه های بعدی، به وضوح درباره یکی از آشکارترین مصداق های تشیّع صحبت شده: ﴿و همانا ابراهیم از شیعیان او بود، هنگامی که نزد پروردگارش با قلبی سلیم آمد﴾ ابراهیم از شیعیان نوح بود، بر اساس سیاق لفظی آیات.
اگر به آیات پیش از ذکر ابراهیم بازگردیم سخن درباره نوح پیامبر بود، همان‌گونه که در آیه 75 پس از بسم الله در سوره صافات آمده است: ﴿و نوح ما را ندا کرد و ما او را چه نیکو اجابت کردیم﴾ در آیات بعدی: ﴿سلام بر نوح در میان جهانیان﴾ سپس این آیه در همین سیاق لفظی می‌آید: ﴿و همانا ابراهیم از شیعیان اوست﴾.
پیش‌تر برایتان گفتم که نوح سرور مرسلین است، چنین بر او سلام می‌دهیم در زیارتش هنگامی که در نجف او را زیارت می‌کنیم، زیارتش را بخوانید: «سلام بر سرور مرسلین» سرور پیامبران اولو العزم: ابراهیم، موسی و عیسی. پس اگر ابراهیم از شیعیان نوح است، موسی و عیسی نیز از شیعیان او هستند و نوح از شیعیان علی است.
گواهان نوح در روز قیامت از شیعیان علی‌اند: حمزه و جعفر طیار، در قسمت‌های گذشته درباره آنها سخن گفتیم. در احادیث اهل بیت در تفسیر این آیه آمده است که مقصود از ﴿همانا ابراهیم از شیعیان اوست﴾ از شیعیان علی است.
در آیات قرآن بر اساس قواعد تفسیر اهل بیت که دارای مراتب و زاویه های متعددی است، ممکن است آغاز آیه درباره یک چیز باشد، وسط آیه درباره چیز دیگر، و پایانش درباره یک چیز متفاوت، البته این در افقی از افق‌های تفسیر است. در برخی افق‌های تفسیر، سیاق میان آیات قطع می‌شود، بلکه سیاق در خود آیه نیز قطع می‌شود، این موضوع مربوط به لحن حدیث اهل بیت است.
این به معنای بی‌اعتنایی به سیاق نیست، ما به سیاق در افقی از افق‌های تفسیر اهمیت می دهیم و در افق‌های دیگر به آن اهمیت نمی دهیم، این زمانی است که بخواهیم خط مشی علی و آل علی را در تفسیر قرآنشان پی بگیریم دور از تفاسیر سقيفه و حوزه نجف که بر اساس روش عُمَر یا همان “قرآن برای ما کافی است” نگاشته شده اند.
﴿و همانا از شیعیان او ابراهیم بود﴾ نمی‌خواهم تأمل طولانی در این عبارت داشته باشم اما آیه‌ای که پس از آن می‌آید: ﴿هنگامی که نزد پروردگارش با قلبی سلیم آمد﴾ اینجا مقایسه‌ای میان تشیّع و داشتن قلب سلیم وجود دارد، این همان نکته‌ای است که می‌خواهم به آن اشاره کنم، وقت کافی برای ورود به جزئیات ندارم.
﴿و همانا از شیعیان او ابراهیم بود، هنگامی که نزد پروردگارش با قلبی سلیم آمد﴾ پس سلامت قلب در اینجا با تشیّع برای اهل بیت درهم می‌آمیزد، بلکه بر اساس سیاق لفظی، این تشیع برای شیعیان علی است، ما در احادیث اهل بیت در ارتباط با شفاعت فاطمه می‌خوانیم که او در روز قیامت برای شیعیانش و برای شیعیانِ شیعیانش شفاعت می‌کند، این جزئیات در کلمات اهل بیت بسیار روشن است، برنامه محدود است و نمی‌توانم هر نکته کوچک را دنبال کنم و به همه جزئیاتش بپردازم.
خلاصه سخن ﴿و همانا از شیعیان او ابراهیم بود، هنگامی که نزد پروردگارش با قلبی سلیم آمد﴾ در اینجا پیوند آشکاری میان سلامت قلب که سلامت اعتقاد را نشان می دهد و تشیع وجود دارد، شیعه کسی است که قلب سلیم دارد.
اما کسی که از منظومه جعلی مرکب از عقاید اشعری‌ها و معتزلی‌ها و چرندیات طوسی و مراجعِ پس از او پیروی می کند، حامل اعتقاد صحیح نیست، و از این رو او شیعه نیست، او شیعه طوسی است، شیعه شافعی است، شیعه خوئی است، شیعه سیستانی است، شیعه هر کسی که باشد قطعاً شیعه علی و آل علی نیست.
همان‌گونه که در تفسیر امام حسن عسکری آمده، محمد و علی به آنان خواهند گفت: شما کثیف و طَفِس هستید و شایسته همراهی با امامانتان نیستید، و پس از آن پیامبر خدا می‌فرماید: اینان شیعه ما نیستند، اینان ما را دوست دارند، اینان محبان ما هستند. این سخن پیامبر خدا را در قسمت‌های گذشته برایتان خواندم، وقت ندارم که دوباره کتاب را باز کنم و این احادیث را بخوانم، اما حدیث دیگری برایتان خواهم خواند در همان چارچوبی که درباره اش سخن می‌گویم.
در تفسیر امام حسن عسکری، چاپ ذوی القربى، قم مقدس، صفحه 282، حدیث 155، امام عسکری از جدش امام سجاد صلوات الله علیهما برای ما روایت می‌کند. مردی به امام سجاد گفت: ای پسر پیامبر خدا، من از شیعیان راستین شما هستم. امام فرمود: «ای بنده خدا، مگر تو همانند ابراهیم خلیل هستی که خداوند درباره او فرمود: ﴿و همانا از شیعیان او ابراهیم بود، هنگامی که نزد پروردگارش با قلبی سلیم آمد﴾» پس شیعه همان صاحب قلب سلیم است، این است منطق قرآن و منطق اهل بیت. به شما وعده دادم که تا جای ممکن، شما را از چارچوب فرهنگ اهل بیت خارج نکنم.
این مرد به امام سجاد گفت: ای پسر پیامبر خدا، من از شیعیان راستین شما هستم. امام فرمود: «ای بنده خدا، مگر تو همانند ابراهیم خلیل هستی، که خداوند درباره او فرمود: ﴿و همانا ابراهیم از شیعیان او بود هنگامی که نزد پروردگارش با قلبی سلیم آمد﴾ پس اگر قلبت همانند قلب اوست، تو از شیعیان ما هستی» سخن درباره قلب سلیم است، و منشأ قلب سلیم، اعتقاد صحیح است و منشأ اعتقاد صحیح، پاکی منابع آن است، و منابع پاک همان قرآن اهل بیت است که با تفسیر خودشان تفسیر شده، همان‌گونه که در بیعت غدیر با آنان پیمان بستیم که تفسیر قرآن را فقط از آنان بگیریم، نه از خط مشی گمراه سقيفه و حوزه نجف. و منبع پاک دوم همان احادیثشان است که بر اساس قواعد فهم آنان فهمیده ‌شود، همان قواعدی که در غدیر بر آن بیعت کردیم، همان‌گونه که پیامبر خدا به ما فرمود و شرط کرد در بیعت: «این علی است، فهم دین را پس از من فقط از او بگیرید».
«پس اگر قلب تو – که ادعا می‌کنی از شیعیان راستین ما هستی – مانند قلب ابراهیم باشد تو از شیعیان ما هستی، و اگر قلبت مانند قلب او نباشد، ولی از فریب و کینه پاک باشد، تو از محبان ما هستی» اگر قلبت از کثافت های ناصبی ها پاک باشد «پس تو از محبان ما هستی» و پس از آن امام به او می‌فرماید: «و اگر چنین نباشی، تو دروغگویی» تا پایان روایت شریف.
پس اگر قلبت همانند قلب ابراهیم خلیل باشد تو از شیعیان راستین ما هستی، و اگر قلبت همانند قلب او نباشد، اما از کثافت های ناصبی ها پاک باشد، کثافت هایی که حوزه نجف از سال 448 هجری تا امروز ما را در آن غرق کرده است، اگر قلبت خالی از این کثافت‌ها باشد، تو از محبان ما هستی، وگرنه دروغگویی.
این‌ها معیارهای امامان در تشخیص شیعیانشان است. ما درباره صفت اول شیعه سخن می‌گوییم، شیعه ای که امام زمانش را می شناسد سلیم، فطیم و یتیم است. درباره سلیم صحبت کردیم و تصویر برای شما روشن شد.

معنای فطیم در عنوان “سلیم، فطیم و یتیم”:
شیعه ای که امام زمانش را می شناسد، سلیم است، یعنی دارای اعتقاد صحیح است، و فطیم است، یعنی فاطمه او را از آتش جهنم جدا کرده است. روایات به روشنی بیان می کنند که فاطمه فرزندان و شیعیانش را از آتش جهنم جدا کرده است. احادیث به ما می‌گویند که خداوند، فاطمه و همچنین فرزندان و شیعیانش را از آتش جهنم جدا کرد و نیز آمده است که خود فاطمه شیعیانش را از آتش جدا کرد.
این جمله به دو شکل آمده و معنای هر دو یکی است کلمه “فاطمه” بر وزن فاعل است، یعنی اوست که جدا کرده است، اما اگر منظور این بود که او جدا شده است، “مفطومه” نامیده می‌شد نه “فاطمه”، فاطمه بر وزن فاعل است، فاطم یعنی جداکننده، و پس از جدا کردن، به چیزی بهتر وصل می‌کند، مانند مادری که کودک خود را در پایان دوران شیردهی از شیر خود جدا می‌کند، چرا جدا می‌کند؟ زیرا می‌خواهد او را با چیزی بهتر برای سلامت و رشدش تغذیه کند، پس او را از شیر خود جدا می‌کند تا او را با چیزی بهتر برای سلامت و رشدش تغذیه کند.
فاطم همان جداکننده است و به نفع کسی که جدا شده است عمل می کند، و پس از جدایی او را به چیزی بهتر وصل می‌کند. پس فاطمه شیعیانش را از آتش جهنم جدا کرد و آنان را به خود وصل کرد. “فطیم فاطمه” به همین معناست، کسی که جدا می شود فطیم است، و کسی که جدا می‌کند فاطم یا فاطمه است. پیش‌تر بیان کردم که شیعه همان سلیم، فطیم و یتیم است.
در کتاب “المزار الکبیر” از کتاب‌های زیارتی معروف ما، نوشته محمد بن جعفر مشهدی، از علمای قرن ششم هجری، چاپ مؤسسه نشر اسلامی، قم مقدس، چاپ اول 1419 هجری، از زیارت جامعی که در صفحه 102 آغاز می‌شود و در صفحه 104 بر حضرت فاطمه سلام می کنیم: «سلام بر پاک ستوده، نیکوکار پرهیزکار رشید، پاک از پلیدی‌ها، پاک از ناپاکی‌ها، طاهر و برتر از زنان جهانیان، سعادتمند، مورد کینه برخی صحابه، سوگوار فرزندانش، حوریه زهرا، پاک‌شده از زشتی‌ها».
این مرا به یاد سخن مرجع بزرگ شیعه محمد حسین کاشف ‌الغطاء در کتاب “جنة المأوى” انداخت که گفته بود: فاطمه از حدود ادب خارج شد هنگامی که با امیر المؤمنین سخن گفت پس از بازگشتش از خطبه‌اش در مسجد پیامبر خدا که او از حدود ادب خارج شد.
این موضوع تنها به محمد حسین کاشف ‌الغطاء ختم نمی‌شود. شریف مرتضی سخنی زشت‌تر از سخن محمد حسین کاشف‌ الغطاء دارد، همه این مطالب را در قسمت‌های مفصل برنامه “الکتاب الناطق” بیان کردم، مجموعه قسمت‌های “لبیک یا فاطمه”، شصت قسمت مفصل که در آنها این موضوعات را با ذکر ادله و منابع بررسی کردم، و با آن‌ها به صورت حوزه نجف سیلی زدم، سکوت کردند و سخنی نگفتند، زیرا رسوا شدند و زشتی هایشان برملا شد، انحرافات اعتقادی‌شان و کاستن از شأن فاطمه در کتاب‌هایشان آشکار است، و همچنین در دفاعشان از کسانی که از شأن فاطمه می‌کاهند آشکار است.
به هر حال، زیارت مرا به یاد اینها آورد. این بخش از زیارت را در همان قسمت‌ها نیز خواندم «پاک‌شده از زشتی‌ها، شفاعت‌کننده در روز قیامت، دختر پیامبرت، همسر ولیّت، و مادر شهیدت – او کیست؟ – فاطمه الافطام» اینجا در این نسخه و حتی در منابع دیگر “الانفطام” نوشته شده که معنایی ندارد، با قرینه عبارت بعدی: «پرورش‌دهنده ایتام».
پس ایتام همان افطام (فطم شدگان) هستند. «دختر پیامبرت، همسر ولیّت، و مادر شهیدت، فاطمه الافطام» افطام جمع فطیم است «پرورش‌دهنده ایتام، آگاه به شرایع و احکام و حلال و حرام، بهترین درود خدایش بر او باد» فاطمه این است «فاطمه الافطام و پرورش‌دهنده ایتام».

فاطمه قیّمه بر دین است:
پیش تر گفتیم که شیعه همان “سلیم، فطیم و یتیم” است، و فاطمه همان فاطمه الافطام و پرورش‌دهنده ایتام است، او همان قیّم بر دین است «فاطمه الافطام، پرورش‌دهنده ایتام» حتی اگر معنای عرفی و ظاهری را بگیریم، در آن اشاره و دلالتی هست بر اینکه او قیّم بر دین است، هرچند منظور در این عبارات عمیق‌تر است.
این مرا به یاد سوره بینه می اندازد در سوره بینه، آیه 5 پس از بسم الله: ﴿به آنها فرمان داده شد که فقط خدا را خالصانه عبادت کنند﴾ اخلاص در دین همان قلب سلیم است و قلب سلیم همان قلبی است که اعتقاد صحیح را در خود دارد، پس اخلاص در دین همان اخلاص در اعتقاد است، دین همان اعتقاد است ﴿به آنها فرمان داده شد که فقط خدا را خالصانه و به طور صحیح عبادت کنند﴾ این اشاره‌ای است به مستقیم و صحیح بودن عبادت، “حنیف” همان مستقیم است، این همان اعتقاد صحیح است.
﴿به آنها فرمان داده شد که فقط خدا را خالصانه و به طور صحیح عبادت کنند و نماز را برپا دارند و زکات دهند، و این همان دین قیّمه است﴾ آیه بسیار روشن است. از جهت لفظی “قیّمه” ضمیر مؤنث است. این قیّمه کیست؟ شما بگویید آیا این لقب بر محمد اطلاق می‌شود؟ آیا این لقب و این وصف را بر محمد صلی الله علیه و آله اطلاق می‌کنیم؟ آیا می‌گوییم محمدِ قیّمه یا علیِ قیّمه، یا خدا قیّمه است؟ این آیه خطاب به کدام شخص مؤنث است؟
حتی اگر در این زمینه احادیث نداشتیم، قیّمه فقط فاطمه است، آیا مصداق و تطبیق دیگری دارید؟ روی سخنم با شیعیان حجت بن الحسن است، کاری با آنان که در فرهنگ سقيفه غرق شده‌اند ندارم یا آنان که در فرهنگ حوزه نجف غرق شده‌اند که فرق زیادی با فرهنگ سقيفه ندارد. من وجدان شیعیان حجت بن الحسن را خطاب می‌کنم، این قیّمه کیست؟ ﴿به آنها فرمان داده شد که فقط خدا را خالصانه و به طور صحیح عبادت کنند و نماز را برپا دارند و زکات دهند، و این همان دین قیّمه است﴾.
این قیّمه کیست؟ شما به من بگویید ای مراجع بزرگ، شما به من بگویید این قیّمه کیست؟ قیّمه فاطمه است، این یعنی قیّم بودن فاطمه بر دین همراه با هر امام ادامه خواهد داشت.
امام باقر صلوات الله علیه در این باره حدیثی دارد برایتان از کتاب “تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة” می‌خوانم، نوشته شرف ‌الدین استرآبادی نجفی از بزرگان قرن دهم هجری، چاپ مؤسسه امام مهدی، قم مقدس، جلد دوم، صفحه 829، روایت اول از جابر بن یزید جعفی، از امام باقر صلوات الله علیه درباره تفسیر سوره بینه، به بخش مورد نیاز می‌روم، که در صفحه 830 آمده است، امام باقر فرمود: «﴿و این همان دین قیّمه است﴾ فرمود: او فاطمه علیها السلام است» این سخن امام باقر است.
اما اگر امام باقر صلوات الله علیه این حدیث را نمی‌فرمود، منطق می‌گوید که قیّمه در اینجا فاطمه است ﴿و این همان دین قیّمه است﴾ این قیّمه بر دین کیست؟ شما بگویید او کیست؟ من نیازی به این روایت ندارم، وقتی می‌گویم نیازی به این روایت ندارم، هرگز از شأن روایت شریف نمی‌کاهم، بلکه می‌گویم آیه بسیار روشن است، و این روایت آمد و آن را تأکید کرد ﴿و این همان دین قیّمه است﴾ قیّمه همان فاطمه صلوات الله علیها است.
امیر المؤمنین در حدیث “معرفت به واسطه نورانیت” و نه “معرفت نورانی”، تفاوتی میان این دو هست، به برنامه‌های پیشین من بازگردید تا از جزئیات مطلع شوید.
در جلد 26 از “بحار الانوار” نوشته شیخ مجلسی، چاپ دار احیاء التراث العربی، بیروت – لبنان، در صفحه اول از جلد بیست و ششم، حدیث “معرفت به واسطه نورانیت” آغاز می‌شود.
سلمان محمدی و ابوذر نزد امیر المؤمنین آمدند و از او درباره معرفت به واسطه نورانیت پرسیدند. حدیث طولانی است، به بخش مورد نیاز می‌روم، فرمود: «ای سلمان و ای جُندب» جُندب نام ابوذر است، هم “جُندَب” و هم “جُندُب” خوانده می‌شود و هر دو صحیح‌اند.
«ای سلمان و ای جندب. گفتند: لبیک ای امیر مؤمنان، حضرت فرمود: شناخت من به واسطه نورانیت…» نه معرفت نورانی «شناخت من به واسطه نورانیت همان شناخت خداوند عزوجل است، و شناخت خداوند عزوجل همان شناخت من به واسطه نورانیت است، و آن همان دین خالص است – همان آیه‌ای که از سوره بیّنه برایتان خواندم – که خداوند فرمود: ﴿به آنها فرمان داده شد که فقط خدا را عبادت کنند و دین را برای او خالص سازند﴾».
واژه “دین” در چاپ از قلم افتاده است «﴿به آنها فرمان داده شد که فقط خدا را عبادت کنند و دین را برای او به طور صحیح خالص سازند﴾» پس واژه “دین” از قلم افتاده است، برای کسی که بخواهد به منبع بازگردد «﴿به آنها فرمان داده شد که فقط خدا را خالصانه و به طور صحیح عبادت کنند و نماز را برپا دارند و زکات دهند، و این همان دین قیّمه است﴾» پس این همان دین خداست، و این همان معرفت به واسطه نورانیت است.
دوباره برایتان می‌خوانم آنچه امیر المؤمنین به سلمان و ابوذر فرمود در حدیث معرفت به واسطه نورانیت. امیر المؤمنین چنین فرمود: «ای سلمان و ای جندب. گفتند: لبیک ای امیر المؤمنین. فرمود: شناخت من به واسطه نورانیت همان شناخت خداوند عزوجل است، و شناخت خداوند عزوجل شناخت من به واسطه نورانیت است» این همان چیزی است که پیش‌تر برایتان گفتم، که شناخت امام یک منظومه اعتقادی است که شامل شئون توحید و شئون نبوت و دیگر جزئیات است.
حدیث اهل بیت هماهنگ است. لعنت بر علم رجال، لعنت بر خط مشی حوزه نجف، حوزه نجف این حدیث را انکار می‌کند، علمای شیعه این حدیث را بر پایه خط مشی‌ گمراهشان انکار می‌کنند.
این اعتقاد من است، آنان در اعتقاد‌شان آزادند و من در اعتقاد‌م آزادم، من جوابگوی اعتقاد خودم هستم و آنان جوابگوی اعتقاد خودشان.
«ای سلمان و ای جندب. گفتند: لبیک ای امیر المؤمنین. حضرت فرمود: شناخت من به واسطه نورانیت همان شناخت خداوند عزوجل است و شناخت خداوند عزوجل، شناخت من به واسطه نورانیت است، و آن همان دین خالص است که خداوند فرمود: ﴿به آنها فرمان داده شد که فقط خدا را خالصانه و به طور صحیح عبادت کنند و نماز را برپا دارند و زکات دهند، و این همان دین قیّمه است﴾ در بخش دیگری از حدیث، در صفحه 3، امیر المؤمنین فرمود: «پس هر کس از من شناخت کامل داشته باشد، بر دین قیّم است همان‌گونه که خداوند فرمود: ﴿و این همان دین قیّمه است﴾».
«پس هر کس از من شناخت کامل داشته باشد، بر دین قیّم است همان‌گونه که خداوند فرمود: ﴿و این همان دین قیّمه است﴾» چگونه می‌توانیم از امام زمانمان شناخت کامل داشته باشیم بدون آنکه قیّمه را بشناسیم و بدانیم منزلت او چیست؟ این سخن امیر المؤمنین است: «هر کس از من شناخت کامل داشته باشد» کدام شناخت؟ همان شناختی که پیش‌تر درباره‌اش سخن گفت، یعنی شناخت او به واسطه نورانیت که همان شناخت خداوند عزوجل است و شناخت خداوند عزوجل که همان شناخت او به واسطه نورانیت است، و آن همان دین خالص و همان دین قیّمه است.
همان آیه‌ای که در سوره بینه آمد و تفسیر امام باقر برای آن را خواندم که دین قیّمه دین فاطمه صلوات الله و سلامه علیها است «پس هر کس از من شناخت کامل داشته باشد، او بر دین قیّم است، همان‌گونه که خداوند فرمود: ﴿و این همان دین قیّمه است﴾».
شیعه همان سلیم و فطیم است، فاطمه چه کسانی را از آتش جهنم جدا می‌کند؟ کسانی که این ویژگی ها را داشته باشند.
بارها و بارها گفتم که مراجع نادان و سلب توفیق شده‌ی نجف، بر اساس کثافت های علم رجال، زیارت های اهل بیت و دعاهایشان را تضعیف می‌کنند. بارها گفتم زیارت‌ها گنجینه‌های معرفت‌ و سرچشمه‌های اعتقاد‌ند، و معارفی که در آنهاست عمیق تر از آن چیزی است که در روایات و احادیث آمده است، البته نه همه روایات و احادیث، بلکه اکثریت آن‌ها.
این زیارت حضرت فاطمه است. این مفهوم در زیارت‌های او تکرار می‌شود، این یکی از زیارت‌های اوست، حضرت فاطمه زیارتنامه های متعددی دارد. این مفهوم در بسیاری از زیارت‌های شریف او ذکر شده است: «ما اقرار می‌کنیم – ما شیعیان – که ما برای تو ولی، تصدیق‌کننده، و صابریم بر هر آنچه پدرت صلی الله علیه و آله و وصی او برای ما آورد، پس از تو درخواست می کنیم اگر به تو ایمان آورده باشیم» در چه چیزی به تو ایمان آورده باشیم؟ در اینکه تو قیّمه‌ای هستی، که سرپرستی دین و اهل دین را بر عهده داری.
«پس از تو درخواست می کنیم اگر به تو ایمان آورده باشیم، تا ایمانمان به آن دو را تایید کنی» ما نمی‌توانیم به محمد و علی ایمان بیاوریم مگر با امضای تو، ای قیّمه بر دین. این شأن قیّمه است، این شأن سرپرستی دین است.
می‌بینید که احادیث و قرآن که مراجع نادان و سفیه نجف، آن‌ها را تضعیف می‌کنند، یکدیگر را شرح می‌دهند و تصویری کامل نزد ما شکل می‌گیرد، که حقیقتی روشن را برای ما ترسیم می‌کند، و ما را از سفاهت آن شتران، بی‌نیاز می‌کند و از سفاهت علوم حوزه که اصلاً علم نیست بی‌نیاز می‌کند. این حقیقت رک و پوست کنده و بدون تعارف است. ممکن است سخنم به رحمانه باشد، و شاید آن را خارج از حدود ادب بدانید، همانگونه که مراجع شما درباره فاطمه گفتند که او از حدود ادب خارج شد، و هنگامی که از آنان انتقاد می کنیم، از این موضوع دفاع می‌کنند.
طبیعی است اگر بگویید که سخن من درباره این مراجع بزرگ بی‌ادبانه است، اما من هیچ اهمیتی نمی دهم. من می‌خواهم تا جای ممکن حقایق را برملا کنم و همه چیز را بدون تعارف ارائه کنم.
نصیحتی که همیشه تکرار می‌کنم هنگامی که از من می‌پرسند نصیحتت برای ما چیست؟ می‌گویم: از حق اهل بیت هزینه نکنید و پس از آن هر چه می‌خواهید انجام دهید. در حق اهل بیت تعارف نکنید، زیرا کسی که در حق اهل بیت تعارف نکند از چارچوب حق خارج نمی‌شود.
به کسانی که این قسمت‌ها را دنبال می‌کنند می‌گویم: هرگز در حق اهل بیت تعارف نکنید. مراجع را با این اوصاف توصیف می‌کنم، زیرا نمی‌خواهم در حق امام زمانم تعارف کنم، آنان را با اوصافی توصیف می‌کنم که شایسته آنند، البته من آنان را با نگاه خوش بینانه توصیف می کنم، آنان را ملعون و کافر وصف نکردم، همان‌گونه که روایات آنان را وصف کرده‌اند.
امام صادق در “روایت تقلید” آنان را کافر و فریبکار وصف کرده است و اینکه ضرر آنان بر شیعه بیشتر از ضرر لشکر یزید بر حسین بن علی و یارانش بوده است. خود امام صادق آنان را با این اوصاف وصف کرده است، و منبع آن در تفسیر امام حسن عسکری صلوات الله علیه است، من آنان را با این اوصاف وصف نکردم، بلکه آنان را نادان و سفیه فرض کردم.
«پس از تو درخواست می کنیم – ای مادر حسن و حسین – اگر به تو ایمان آورده باشیم» اگر به قیمومت تو بر دین و بر ما ایمان آورده باشیم «اقرار کردیم که برای تو ولی – این اقرار از سوی ماست – و تصدیق‌کننده و صابریم بر هر آنچه پدرت صلی الله علیه و آله و وصی او برای ما آورد» این اعتقاد ماست به دین محمد و علی. «پس از تو درخواست می کنیم اگر به تو ایمان آورده باشیم» یعنی به قیمومت و سرپرستی و ولایتش او بر ما ایمان داشته باشیم، یعنی به امامتش بر ما ایمان داشته باشیم «پس از تو درخواست می کنیم اگر به تو ایمان آورده باشیم، که ایمانمان به آن دو را تایید کنی» ما نمی‌توانیم بدون مهر تأیید قیّمه بر دین، به محمد و علی ایمان بیاوریم و همچنین نمی‌توانیم بدون مهر تأیید او به امام زمانمان ایمان بیاوریم.
از این رو بارها و بارها در برنامه‌هایم گفتم که دین باید قائم داشته باشد و باید قیّمه داشته باشد. پس دین، قیّمه و قائمی دارد، و این بخشی از شناخت امام زمان ماست، همان‌گونه که پیش‌تر گفتم، شناخت امام یک منظومه اعتقادی است شئون توحید، شئون نبوت، شئون قیمومت بر دین، همه در عرصه شناخت قائم به هم می‌رسند.
پس دین قائم دارد و قیّمه دارد. قیام به امر دین هست، و قیمومت بر امر دین هست، و این همان دین قیّمه است، این قیّمه کیست؟ اگر تا پایان عمرتان بگردید، جز فاطمه نخواهید یافت.
این قرآن است، به سوره بینه بازگردید و در آن تدبر کنید: ﴿و این همان دین قیّمه است﴾ این قیّمه کیست؟ در قرآن نیز آمده: ﴿این قرآن به سوی آن قیّمه هدایت می‌کند﴾ “التی” و “هی” بر مؤنث بودن دلالت دارند، پس این قرآن به سوی آن قیّمه مؤنث هدایت می‌کند، قرآن و حدیث اهل بیت روشن‌اند. نادانی و گمراهی در عقل مراجع ماست، این همان حقیقت آشکار است
«پس از تو درخواست می کنیم اگر به تو ایمان آورده باشیم، که ایمانمان به آن دو را تایید کنی، تا خود را بشارت دهیم که با ولایت تو پاک شده‌ایم» پاکی اینجاست، این پاکی عقل‌ها و قلب‌هاست، اینجا معنای قلب سلیم آشکار می‌شود، اعتقاد صحیح این است. این اعتقاد پاک در این کلمات به روشنی تجلی می یابد.
از شما می‌خواهم به این بخش از زیارت حضرت زهرا بازگردید و در آن تأمل کنید «پس از تو درخواست می کنیم اگر به تو ایمان آورده باشیم، که ایمانمان به آن دو را تایید کنی» تصدیق، بالاترین درجه پذیرش است، ما آنان را تصدیق کرده‌ایم، تصدیق بالاترین درجه اعتقاد است، اما آن از ما پذیرفته نمی‌شود مگر با امضای حضرت زهرا. خداوند دینش را اینگونه طراحی کرده است.
همان‌گونه که به ابلیس فرمان داد که برای حضرت آدم سجده کند، ابلیس سجده را نپذیرفت، و به خدا پیشنهاد داد که سجده‌ای بی‌مانند برای او بکند، خداوند سبحان او را طرد و لعنت کرد، و تا روز قیامت ملعون باقی ماند، و در آتش جهنم جاویدان خواهد بود. چرا؟ زیرا ابلیس خواست از نظمی که خداوند قرار داده است خارج شود.
این همان نظمی است که خداوند قرار داده است: ﴿و این همان دین قیّمه است﴾ پس برای دینش قیّمه‌ای قرار داد، این قیّمه فاطمه است، متن این زیارت با قرآن تطابق دارد، حتی اگر مراجع نجف بخواهند سند آن را تضعیف کنند.
در روایات آمده: «حدیث ما را با قرآن بسنجید» خداوند می‌فرماید این دین، دین قیّمه است، این قیّمه در فرهنگ شیعه کیست که شایسته این است که خداوند دینش را به او نسبت دهد؟ او فاطمه است، آیا این موضوع نیاز به پژوهش و بحث و استدلال فراوان دارد؟!
خود زیارت برای ما بخشی از قیمومت فاطمه بر این دین را روشن می‌کند، دینی که او قیّمه آن است، طبق آیات قرآن: ﴿و این همان دین قیّمه است﴾.
«پس از تو درخواست می کنیم اگر به تو ایمان آورده باشیم، تا ایمانمان به آن دو را تایید کنی، تا خود را بشارت دهیم که با ولایت تو پاک شده‌ایم» این همان فطم است.
«فاطمه الافطام و پرورش‌دهنده ایتام» او شیعیانش را جدا از جهنم کرد، آنان را پاک ساخت، آنان را از کثافتی که مراجع نجف می‌خواهند ما را در آن غرق کنند جدا کرد.
گمان می‌کنم که معنای فطم که همان تطهیر است برای شما روشن شده است، «تا خود را بشارت دهیم که با ولایتت پاک شده‌ایم» پس شیعه همان “سلیم، فطیم و یتیم” است، او یتیم قائم است.
در تفسیر امام حسن عسکری صلوات الله علیه، می‌بینید که من بسیار به این تفسیر بازمی‌گردم و از آن حقایق گهربار استخراج می‌کنم. مقایسه کنید میان این حقیقت عملی که در اختیار شما می‌گذارم و آنچه مراجع شما در نجف می‌گویند آنها این تفسیر را تضعیف و تکذیب می کنند.

معنای یتیم در عنوان “سلیم، فطیم و یتیم”:
به هر حال، این همان چاپی است که پیش‌تر اشاره کردم، صفحه 308، این‌ها احادیث محمد و آل محمدند، احادیث امام حسن عسکری و پدران و اجداد پاکش، صفحه 308، حدیث 214: «و سخت‌ترین یتیمی…» پیش‌تر سخن از یتیمی در جامعه و خانواده بود، یتیمانی که پدرانشان را از دست می‌دهند، یتیمی که پدر یا سرپرستش را از دست می‌دهد.
پس امام فرمود: «و سخت‌ترین یتیمی، جدا بودن از امام و نبود ارتباط با اوست نه از دست دادن پدر» روایت طولانی است، فقط می‌خواهم بخشی از آن را نقل کنم، بخشی که بر این دلالت دارد که شیعه یتیم قائم است «و سخت‌ترین یتیمی، جدا بودن از امام و نبود ارتباط با اوست نه از دست دادن پدر».
و در جایی دیگر، صفحه 310، حدیث 218، امام حسن عسکری از امام حسین روایت می‌کند: «هر کس یتیمی از یتیمان ما را کفالت کند» او درباره یتیمی سخن نمی‌گوید که پدر یا مادرش را از دست داده است «هر کس یتیمی از یتیمان ما را کفالت کند، یتیمی که به سبب غیبت ما امکان ارتباط با ما را ندارد و علوم ما را به او یاد دهد» تا پایان روایت.
«هر کس یتیمی از یتیمان ما را کفالت کند، یتیمی که به سبب غیبت ما» امام درباره غیبت قائم سخن می گوید. این وصف در دعاهای فرج آمده است، سخن از گرفتاری در دوران غیبت‌ آمده.
آیا هماهنگی کامل میان احادیثشان، زیارت‌هایشان و دعاهایشان را ملاحظه می کنید؟ لعنت بر علم رجال، لعنت بر خط مشی حوزه نجف که احادیث اهل بیت را با تضعیف و انکار و تشکیک پاره پاره می‌کند، و به ریش شیعه می‌خندند، کتاب‌ها و جلسات درس و محافل‌شان همه درباره این گمراهی سخن می‌گویند.
اگر می توانند، بیایند و مرا تکذیب کنند! من در پخش زنده و از طریق ماهواره سخن می‌گویم، برنامه‌هایم در تلویزیون و اینترنت موجود است. هم‌اکنون در تلویزیون و در اینترنت پخش زنده در حال اجراست، در همان لحظه که مرا در تلویزیون می‌بینید، در اینترنت، در وب‌سایت شبکه “القمر” هم موجودم، به صورت پخش تلویزیونی و به صورت پخش رادیویی، و در فیسبوک و پلتفرم‌های دیگر نیز پخش زنده داریم.
آنچه برایتان می‌گویم عین حقیقت است، من بر کسی دروغ نمی‌بندم، این را می‌گویم درحالیکه دستانم پر از ادله و اسناد است، می‌توانید به برنامه‌های مفصل و طولانی‌ام بازگردید، در آن‌ها حقایق و اسناد و نکات دقیق آمده است که برایتان گمراهی حوزه نجف و سفاهت مراجعش را آشکار می‌کند.
جرأت دارند مرا تکذیب کنند! من چیزی جز از کتاب‌های خودشان نقل نکرده‌ام، از کتاب‌هایی که هنوز چاپ می‌کنند و هنوز به آن‌ها افتخار می‌کنند و به آن‌ها می‌بالند. اگر پشیمان شده بودند، از این کتاب‌ها اعلام برائت می کردند، اما هنوز بر گمراهی لجاجت می‌کنند.
امام حسین فرمود: «هر کس یتیمی از یتیمان ما را کفالت کند، یتیمی که به سبب غیبت ما امکان ارتباط با ما را ندارد و علوم ما را به او یاد دهد» تا پایان روایت، بخش مورد نظر اینجاست: «هر کس یتیمی از یتیمان ما را کفالت کند، یتیمی که به سبب غیبت ما امکان ارتباط با ما را ندارد» این همان غیبت امام زمان است.
در بخشی دیگر، صفحه 312، حدیث 222، امام کاظم صلوات الله علیه فرمود: «یک فقیه که یتیمی از یتیمان ما را نجات دهد که از ما و از ارتباط با ما جدا شده‌اند، با آموزش آنچه به آن نیازمند است، بر ابلیس سخت‌تر است از هزار عابد» این فقیهی است که اعتقادات صحیح را به یتیمان می‌آموزد.
سخن درباره احکام حیض و نفاس و جنابت نیست، این امور مهم‌اند ولی در حاشیه دین‌اند. اما عنوان اول اعتقاد است ﴿مگر کسی که با قلبی سلیم نزد خدا آید﴾ قلب سلیم قلبی نیست که تنها بر احکام غسل جنابت آگاهی داشته باشد، قلب سلیم قلبی است که دارای شناخت علی و آل علی و امام زمان باشد «کسی که امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهلی مرده است» نه کسی که غسل جنابت را نشناسد.
کسی که حکم غسل جنابت را نشناسد و دلیل موجهی داشته باشد، معاف است، و اگر مقصر باشد باید غسل صحیح را بیاموزد. اما کسی که امام زمانش را نشناسد، اوست که به مرگ جاهلی خواهد مرد. امام کاظم چنین فرمود: «یک فقیه که یتیمی از یتیمان ما را نجات دهد که از ما و از ارتباط با ما جدا شده است با آموزش آنچه به آن نیازمند است، بر ابلیس سخت‌تر است از هزار عابد» اما کسانی که دین شیعه را تبدیل به احکام طهارت‌ و نجاست می کنند، آنان همان ابلیس‌های واقعی‌اند، که عمامه‌های ابلیسی بر سر دارند.
احادیث “کافی” این عمامه‌هایی را که اکنون مراجع شیعه بر سر دارند، با این وصف توصیف کرده‌اند؛ آن‌ها را عمامه‌های ابلیسی وصف کرده‌اند. من آنان را وصف نکردم، احادیث کافی شریف آنان را وصف کرده‌اند.
در تفسیر امام حسن عسکری که سرور تفاسیر آل علی است، درباره معنای یتیم قائمی که از امام زمانش جدا شده است، احادیث فراوان و بسیارند و جزئیات زیادی دارند، اما من بسنده می‌کنم به این گزیده از این بوستان‌های سرسبز از کلمات امام حسن عسکری در تفسیر شریفش. به کوری چشم مراجع نجف از مرجع اعلی گرفته تا بچه مرجع، که در تفسیر امام حسن عسکری صلوات الله علیه تشکیک می‌کنند و آنرا تضعیف می‌کنند.
گمان می‌کنم تصویر روشن شد درباره اوصاف شیعه که “سلیم، فطیم و یتیم” است. شیعه همان کسی است که امام زمانش را می‌شناسد و این اوصاف اوست: سلیم، فطیم، یتیم.
سلیم، یعنی دارای اعتقاد صحیح است.
فطیم، یعنی طهارت یافته فاطمه است.
یتیم، یعنی یتیم قائم است.
همان‌گونه که به شما گفتم، دین میان قیّمه و قائم است، و از دل شناخت آنان اعتقاد صحیح سرازیر می شود. پس شیعه دارای اعتقاد صحیح است، زیرا طهارت یافته قیّمه و یتیم قائم است، همانگونه که توضیح دادم.
گمان می‌کنم منظورم از عنوان بند اول منظومه اعتقاد صحیح: “می‌خواهم شیعه باشم” روشن شد، زیرا ما توانستیم پس از بررسی آیات و احادیث، تعریفی برای شیعه استخراج کنیم، که او همان کسی است که امام زمانش را می‌شناسد، و او همان گسلیم، فطیم و یتیم” است. او دارای اعتقاد صحیح، طهارت یافته فاطمه و یتیم قائم است.
اما صحبت هنوز تمام نشده است، فردا ان ‌شاء الله دیدار می‌کنیم تا این سخن مهم را ادامه دهیم؛ یعنی بند اول منظومه اعتقاد صحیح: “می‌خواهم شیعه باشم”.


یادآوری برنامه ﴿و یادآوری کن﴾:
برنامه طلایی
این برنامه‌ی دهکده ظاهر و امن است که بر اساس مكتب یمانی می باشد.

  • برگرفته از آیه 18 سوره سبأ ﴿ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ –

خلاصه طلائی:
امام خود را بشناس، و او را به دیگران بشناسان
شناخت طلایی:
امام تو دین تو، و دین تو امام توست
عبادت طلایی:
مثل یک سرباز آزاده در خدمت امام زمانت باش
برائت طلائی :
طلاق بده مکتب دارندگان عمامه‌های بزرگ ابلیسی در نجف وکربلا، طلاقی بائن بدون بازگشت اگر برای امام خود اردات داشتی


اگر برای امام خود ارادت داشتی
به امید دیداری دوباره با قلب های آکنده از عشق به قیّمه و قائم
از همگی التماس دعا دارم
خداحافظ