بحث مخصّص



مهمترین مطالب این قسمت :
– چهل قانون در زیارت جامعه کبیره
– شناخت نقشه منظومه اعتقادات صحیح ما را به هدف هدایت می‌کند
– راهنمای مرتب کردن اولویت‌ها در زندگی اعتقادی

در تاریخ 1/اردیبشهت/1400 – 21/4/2021م – 8/شهر رمضان/1442هـ
از شبکه ماهواره ای “القمر” به صورت زنده پخش شد

———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi

www.instagram.com/alghezzi_farsi

www.t.me/alghezzi_farsi

متن این قسمت :

یا زهـــرا
بسم الله الرحمن الرحیم

رو به سوی تو آوردم، ای بقیه ‌الله درود خدا بر تو باد
مرا به خودت وصل کن، از خودت قطعم نکن
به حق مادرت فاطمه، به تو توسل می‌جویم
و این تلاش من است، تلاش ناتوان در برابر تو
تمام امیدم نگاهی است از لطف چشمانت
و کشیدن دستت بر عقل و قلبم تا با پاکی دستانت پاک شوند
سلام بر تو، سلام بر تو، سلام بر تو، تا زمانی که نفسم قطع شود ومن لبیک می‌گویم
سلام بر همه شما


این قسمت 109 برنامه “خاتمه” است؛ بخش چهارم از مجموعه بزرگ “کتاب و عترت”
قسمت هایی با عنوان “امام خود را بشناس”


لطفاً کمربندهایتان را باز کنید، از منطقه دست‌اندازهای خطرناک مرجعیت خارج شدیم، و به منطقه امن وارد شدیم.
به منطقه زهرایی مهدوی امن خوش آمدید.
سلام بر امنیت ترسیدگان «و من امنیتی برای اهل زمین هستم».
حجت بن الحسن صلوات الله علیه


پس از اتمام مقدمه‌های سه گانه، در قسمت گذشته بندهای منظومه اعتقاد صحیح را برایتان بازگو کردم با عنوان اصلی “امام خود را بشناس”.
عنوان بند اول این بود: می خواهم شیعه باشم.
سپس به تعریف شیعه پرداختیم و به این نتیجه رسیدیم که تعریف شیعه این است : کسی که امام زمانش را بشناسد و سلیم، فطیم و یتیم باشد سلیم یعنی دارای اعتقاد صحیح، فطیم یعنی طهارت یافته‌ی فاطمه، یتیم یعنی از امام زمان جدا شده درباره اینها سخن گفتیم.

نمی‌خواهم آنچه در قسمت گذشته گفتم را تکرار کنم تا از وقت بهره بیشتری ببرم، بلکه چهل قانون در اختیار شما می‌گذارم، چهل قانون برگرفته از زیارت جامعه کبیره که دستور العمل اعتقادی ماست.
پس شیعه‌ای که امام زمانش را می شناسد، دارای اعتقاد صحیح، فطیم فاطمه و یتیم قائم است، همان‌گونه که در قسمت گذشته گفتم. شیعه نمی تواند این ویژگی ها را داشته باشد مگر اینکه از این چهل قانون پیروی کند.

چهل قانونِ زیارت جامعه کبیره:
از زیارت جامعه کبیره در مفاتیح الجنان می خوانم. موسی بن عبدالله نخعی چنین گفت به امام هادی صلوات الله علیه: ای فرزند پیامبر خدا، سخنی شیوا و کامل به من بیاموز تا هنگامی که یکی از شما را زیارت می کنم آن را بخوانم. پس امام هادی در پاسخ زیارت جامعه کبیره را خواند.
نخعی از امام هادی سخنی شیوا و کامل درخواست کرد و امام هادی پاسخ داد، بی شک پاسخ متناسب با پرسش خواهد بود، این مقتضای حکمت است.
مقتضای حکمت که در گفتار و کردار ائمه ما جلوه‌گر است؛ آن است که پاسخ متناسب با درخواست باشد، بنابراین امام هادی با زیارت جامعه کبیره که سخنی شیوا و کامل است به درخواست نخعی پاسخ داد.
باید توجه کنید که منظور از “سخن” در اینجا الفاظ نیست، بلکه منظور مفاهیم اعتقادی و فکری نهفته در الفاظ است. وقتی (در عربی) گفته می‌شود سخن (قَول) فلان چنین است، یعنی عقیده و نظر او چنین است، منظور الفاظ نیست.
مثلاً وقتی می‌گویم سخن (قَول) معتزلی ها چنین است، الزاماً منظورم الفاظ آنان نیست، بلکه اعتقادات آنان است، البته الفاظ این زیارت نیز زیبا، شیرین و روان است، و شکوه جملات آن، متنی معرفتی و اعتقادی کامل پدید می آوردند که من همواره آن را دستور العمل اعتقادی شیعه می‌نامم. این کلمات از لبان مطهر امام هادی صلوات الله علیه جاری شد، این همان سخن شیوا و کامل است.
به‌طور خلاصه و سریع به چهل قانونی که از این زیارت برگرفته‌ام اشاره خواهم کرد.
چهل قانونی که از زیارت جامعه کبیره استخراج کرده‌ام، به‌روشنی نیاز ما را به امام معصوم نشان می دهند، در رابطه‌تان با اهل بیت عموماً و با امام زمان به‌طور خاص این مفاهیم را جلوی چشم خود قرار دهید:
(1) کسی که از شما روی‌گردان شود، منحرف است.
(2) کسی که ملازم شما باشد، موفق است.
(3) کسی که در حق شما کوتاهی کند، هلاک می شود.
(4) حق با شماست و در شما و از شما و به سوی شماست و شما اهل و معدن آنید.
(5) کسی که از شما پیروی کند، از خدا پیروی کرده است.
(6) کسی که با شما دشمنی کند، با خدا دشمنی کرده است.
(7) کسی که شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته است.
(8) کسی که از شما نفرت دارد، از خدا نفرت داشته است.
(9) کسی که به شما تمسک جوید، به خدا تمسک جسته است.
(10) کسی که نزد شما آید، نجات یافته است.
(11) کسی که نزد شما نیاید، هلاک شده است.
(12) کسی که از شما پیروی کند خوشبخت می شود.
(13) کسی که با شما دشمنی کند هلاک می شود.
(14) کسی که شما را انکار کند زیان می بیند.
(15) کسی که از شما دوری کند گمراه می شود.
(16) کسی که به شما تمسک جوید رستگار می شود.
(17) کسی که به شما پناه آورد در امان است.
(18) کسی که شما را تصدیق کند سالم می ماند.
(19) کسی که به شما تمسک جوید هدایت می شود.
(20) کسی که از شما پیروی کند، جایگاهش بهشت است.
(21) کسی که با شما مخالفت کند، جایگاهش آتش است.
(22) کسی که شما را انکار کند، کافر است.
(23) کسی که با شما بجنگد، مشرک است.
(24) کسی با شما مخالفت کند، در قعر جهنم است.
به آخوندهایی که برنامه ام را دنبال می‌کنند، می‌گویم: این قوانین را با فتاوای مراجع نجف درباره تفاوت میان مسلمان و کافر و دیگر مسایل مقایسه کنید، چه در کتاب‌های فقهی مفصل، چه در رساله‌های عملی، چه در فتاوای منتشر شده در سایت‌های اینترنتی‌شان.
(22) کسی که شما را انکار کند، کافر است.
(23) کسی که با شما بجنگد، مشرک است.
(24) کسی با شما مخالفت کند، در قعر جهنم است.
(25) شهادت می‌دهم که این مقامات برای شما بوده، هست و خواهد بود.
(26) خداوند، درود ما بر شما و آنچه از ولایت شما که به ما اختصاص داده را برای پاکی سِرِشت هایمان و طهارت جان‌هایمان و کفاره‌ای برای گناهانمان، قرار داد.
(27) کسی که خدا را بخواهد، از شما آغاز می‌کند.
(28) کسی که او را یکتا بداند، از شما می‌پذیرد.
(29) کسی که قصد او کند، به سوی شما توجه می‌کند.
(30) هر صاحب منزلتی در برابر منزلت شما سر فرود می‌آورد.
(31) هر متکبر در برابر اطاعت شما خضوع کرد. خضوع یعنی فروتنی و ذلت.
(32) هر قدرتمندی در برابر فضل شما خضوع کرد.
(33) هر چیز برای شما ذلیل شد.
(34) زمین به نور شما روشن شد.
(35) رستگار شدند کسانی که به ولایت شما چنگ زدند.
(36) به وسیله شما راه به سوی رضای خدا پیموده می‌شود.
(37) غضب خداوند بر کسی که ولایت شما را انکار کند فرود می آید.
(38) میان من و خداوند گناهانی هست که جز رضایت شما آنها را پاک نمی کند.
(39) کسی که شما را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده است.
(40) کسی که شما را نافرمانی کند، خدا را نافرمانی کرده است.
این مجموعه، چهل قانونی است که از متن زیارت جامعه کبیره استخراج کرده‌ام که در مفاهیم خود میزان نیاز ما به امام معصوم صلوات الله علیه را نشان می‌دهد، و این نیاز همان است که ما را به سوی او می‌کشاند و ما را وادار می‌کند که در پی اعتقاد صحیح باشیم تا او را بشناسیم و با او ارتباط برقرار کنیم، او همان روی خداست که باید به سوی او توجه کنیم.
شناخت امام زمان تحقق نمی‌یابد مگر آنکه میزان نیازمان به او را احساس کنیم، از این رو اگر بخواهیم به‌طور دقیق تعریف شیعه را که در قسمت گذشته برایتان بیان کردم بدانیم، باید با این چهل قانون که از زیارت جامعه کبیره استخراج کرده‌ام، هماهنگ و منسجم شویم، البته این قوانین نیازمند شرح و تفصیل است اما اگر بخواهم هر قانون را جداگانه توضیح دهم، به وقت زیادی نیاز خواهم داشت.
خودتان به متن زیارت جامعه کبیره بازگردید و در آن تدبر کنید. تعداد قسمت‌های این برنامه محدود است و حتی مدت زمان هر قسمت‌ نیز محدود است، زیرا برنامه در ایام ماه رمضان پخش می شود، پس محدودیت بیشتر خواهد بود.

قیّمه دین وقائم دین:
نتیجه‌ای که می‌گیریم این است که: مرزهای نقشه اعتقادی که از طریق تعریف شیعه، آن را می فهمیم، همان مرزهای شناخت قیّمه و قائم است. در مورد دلالت این کلمات به‌طور اجمالی صحبت کردیم.
قیّمه همان فاطمه است، خداوند در قرآن و در سوره بینه، دین راستین خود را “دینِ قیّمه” نامید. عنوان “قیّمه” که خداوند دین خود را به او نسبت داده، در فرهنگ شیعه نمی تواند بر شخصی جز فاطمه اطلاق شود.
فقط یک گزینه وجود دارد: قیّمه همان فاطمه است. برایتان از “تأویل الآیات الظاهرة” نوشته محدّث شرف‌الدین استرآبادی نجفی خواندم، جلد دوم، چاپ مؤسسه امام مهدی، قم مقدس، صفحه 830، امام باقر، با جابر جعفی در تفسیر سوره بیّنه صحبت می کند: ﴿و آن دینِ قیّمه است﴾ حضرت فرمود: «او فاطمه است».
از شما می‌خواهم مرا با دقت همراهی کنید، زیرا روایتی دیگر برایتان خواهم خواند.
امام باقر چه فرمود؟ ﴿و آن دینِ قیّمه است﴾ این متن قرآن است، سپس امام فرمود: «او فاطمه است».
ضمیر او “هیَ” به چه چیزی بازمی‌گردد؟ به قیّمه بازمی‌گردد، زیرا در این جمله هیچ مؤنثی نیست جز این واژه ﴿و آن دینِ قیّمه است﴾ مؤنث کجاست؟ در کلمه قیّمه، فرمود: «او فاطمه است» یعنی قیّمه همان فاطمه است.
در همین منبع روایت دیگری آمده است در صفحه 831، حدیث دوم، با سند ابوحمزه ثمالی، از ابوبصیر از امام صادق صلوات الله علیه درباره سخن خداوند عزوجل ﴿و آن دینِ قیّمه است﴾، دقت کنید امام صادق صلوات الله علیه چه فرمود فرمود: «همانا آن، دینِ قائم است» به این عبارات دقت کنید.
لعنت بر علم رجال، لعنت بر خط مشی مراجع حوزه نجف. از دید مراجع حوزه نجف، سندهای این روایات ضعیف است.
﴿و آن دینِ قیّمه است﴾ امام باقر فرمود: «او فاطمه است» تفسیر در اینجا برای قیّمه است، در حالی که در روایت امام صادق آمد: «همانا آن، دینِ قائم است» سخن در اینجا درباره دین است، زیرا قیّمه فاطمه است، عنوان “قیّمه” بر قائم منطبق نمی‌شود، زیرا مؤنث است.
امام فرمود که دینِ قیّمه همان دینِ قائم است، این یک حقیقت آشکار است، دینِ قیّمه همان دین قائم است. قبلاً گفتیم که دین، یک قائم دارد و یک قیّمه دارد، پس دینِ قائم همان دینِ قیّمه است و دینِ قیّمه همان دینِ قائم، آیا دقت در این روایات و عبارات ائمه صلوات الله علیهم را ملاحظه می کنید؟
دوباره این دو روایت را برایتان می‌خوانم، در آن‌ها تدبر کنید و قدرشان را بدانید، قدر این برنامه را بدانید، نه به خاطر اینکه من آن را ارائه می‌کنم، من هیچ ارزشی ندارم، ارزش اینجاست، در سخن اهل بیت من فقط یک ناقل هستم.
امام باقر چنین فرمود: ﴿و آن دینِ قیّمه است﴾ فرمود: «او فاطمه است» پس مرجع ضمیر مؤنث “هی” در جمله پیشین، قیّمه است در حالی که در روایت امام صادق صلوات الله علیه درباره ﴿و آن دینِ قیّمه است﴾ فرمود: «همانا آن، دینِ قائم است» ضمیر مذکر “هو” به قیّمه بازنمی‌گردد، بلکه به دین بازمی‌گردد.
امام صادق به این نکته اشاره کرد، پس دینِ قیّمه همان دین قائم است، و دین قائم همان دینِ قیّمه است.
برایتان زیارت جامعی را که ابن المشهدی در “المزار الکبیر” روایت کرده است، خواندم، ما بر فاطمه سلام می‌دهیم، جایی که زیارت او را چنین وصف می‌کند: «فاطمه الافطام و پرورش‌دهنده ایتام» افطام جمع فطیم (طهارت یافته) و ایتام جمع یتیم است، اینجا دین قیّمه با دین قائم درهم می‌آمیزد، و رابطه شیعه با فاطمه شکل می گیرد، زیرا فطیم اوست، و رابطه شیعه با قائم شکل می گیرد زیرا یتیم اوست.
پس شیعه کسی است که امام زمانش را می شناسد و در عین حال سلیم، فطیم و یتیم است. آیا هماهنگی آشکاری را نمی‌بینید میان مفاهیمی که در قسمت دیروز بیان شد و آنچه در این قسمت گفتم؟ این یک تصویر یکپارچه و هماهنگ است.
لعنت بر خط مشی حوزه نجف، آن خط مشی‌ای که ما را نابود کرد و اعتقادات پدران و نیاکان ما را نابود کرد، و عقل‌های ما را نابود کرد، به وسیله کثافت هایی که از دشمنان محمد و آل محمد گرفتند و در ذهن ما فرو کردند.

انکار امامت فاطمه و انکار امامت امام زمان:
در جلد 53 از “بحارالانوار” آمده، اثر شیخ مجلسی است چاپ دار احیاء التراث العربی، بیروت – لبنان، صفحه 180، باب توقیعات، توقیعاتی که از ناحیه مقدسه صادر شده است، در نامه‌ای که امام زمانمان در ایام غیبت اول که در فرهنگ شیعی ما به غیبت صغری شناخته می‌شود، فرستاد.
در روزهای آغازین غیبت صغری، امام زمانمان نامه‌ای به شیعیان فرستاد پس از اختلافی که در میان شیعیان رخ داد، علت اصلی ارسال آن نامه همان نزاع شدید بود که اثر خود را میان شیعیان برجای گذاشت، هنگامی که ابن ابی‌غانم قزوینی با گروهی از شیعیان درباره شأن امام زمانمان صلوات الله علیه نزاع کرد، پس امام نامه‌ای نوشت.
من نمی‌خواهم همه جزئیات این نامه را بخوانم، بلکه به بخش مورد نیاز می‌روم که اکنون با سخنم مرتبط است، از صفحه 180 می‌خوانم، در این نامه، امام درباره امامت خود و شیوع انکار آن در میان شیعیان سخن می‌گوید امام زمان چنین فرمود: «دختر پیامبر خدا برای من الگویی نیکوست» پس فاطمه الگویی برای امام زمان ماست، او چنین می‌گوید نه من، ﴿و آن دینِ قیّمه است﴾ همان‌گونه که امام صادق فرمود «همانا آن، دینِ قائم است» امام باقر چه فرمود؟ فرمود: «او فاطمه است» پس قیّمه الگویی برای قائم است، او چنین می‌گوید، این نامه خود اوست.
به این نامه بازخواهم گشت هنگامی که سخن به فاطمه صلوات الله علیها و به امامتش برسد.
«دختر پیامبر خدا برای من الگویی نیکوست» الگویی نیکو در چه زمینه‌ای است؟ در زمینه انکار امامت او. همان‌گونه که امامت فاطمه انکار شد، امامت حجت بن الحسن نیز انکار شد، در زمانی که این نامه صادر شد امامت امام زمان مورد انکار قرار گرفته بود.
این سخن امام زمان‌تان را به یاد داشته باشید، اوست که می‌گوید: «دختر پیامبر خدا برای من الگویی نیکوست» پس قیّمه الگویی برای قائم است، و از این رو دین با قیّمه و قائم برپا می‌شود، برپایی دین با همه جزئیاتش به قائم است، و قیّمه بر دین و اهل دین و حتی بر قائم، قیمومت و سرپرستی دارد، او بر فرزندانش حجت است، و او امام فرزندانش است از امام حسن مجتبی تا امام مهدی، و از این رو قائم او را الگویی برای خود قرار داد.
او الگویی برای همه فرزندان معصومش است، صلوات الله علیها و علیهم اجمعین، این همان قیّمه‌ای است که از او سخن می گویم، و این همان قائمی است که از او سخن می گویم و این همان شیعه‌ای است که شیعه نخواهد بود مگر آنکه امام زمانش را بشناسد و دارای اعتقاد صحیح، فطیم فاطمه و یتیم قائم باشد.
این همان خلاصه و نتیجه‌ای است که خواستم آن را در بند اول از بندهای اعتقاد صحیح پیش روی شما بگذارم زیرا صحبت درباره این بندها را در قسمت گذشته آغاز کردم.
بند اول را چنین نامیدم: می‌خواهم شیعه باشم.
اگر بخواهم شیعه باشم باید بدانم شیعه کیست، شیعه بطور کلی این است که کمی پیش گفتم وقت برای ورود به همه جزئیات نیست. اما پس از آنکه دانستیم شیعه کیست و از طریق این شناخت توانستیم مرزهای نقشه اعتقادی را مشخص کنیم، درمی یابیم که مرزهای آشکار این نقشه اعتقادی، میان قیّمه و قائم است، جزئیات را به‌تدریج در قسمت‌های آینده خواهید شنید، ان شاء الله تعالی.

شناخت نقشه اعتقاد صحیح:
شناخت ما از نقشه اعتقادی، شناختی بسیار ضروری است، چرا؟ زیرا هنگامی که نقشه اعتقادی خود را به‌طور روشن بشناسیم، پس از آنکه منظومه اعتقادی مسخ شده را کنار بگذاریم که مراجع نجف از ابتدای تأسیس حوزه شوم نجف توسط طوسی در سال 448 هجری، آن را برای ما ترسیم کرده اند.
اگر از آن منظومه اعتقادی مسخ شده روی گردانیم و به‌طور جدی از آن برائت جوییم و بتوانیم نقشه اعتقادی خود را بر اساس خط مشی اهل بیت بشناسیم، آنگاه می‌توانیم هدف خود را در زندگی مشخص کنیم، من درباره جویندگان اعتقاد سخن می‌گویم درباره انسان متدیّن سخن می‌گویم، کاری به غیر متدین‌ها ندارم.
من درباره متدینی سخن می‌گویم که عشق به امام زمانش همه وجودش را فراگرفته است، و در حال جستجو برای رسیدن به شناخت اعتقاد صحیح است، که راز نجات در دنیا و آخرت است.
پُر واضح است که من گروهی خاص از مردم را مخاطب قرار می‌دهم، کسانی که می‌گویند ما شیعه حجت بن الحسن هستیم، کسانی که در پی حقیقت‌اند، کسانی که در پی مسیر درست‌اند که آنان را به شناخت امام زمانشان برساند.
من با پیروان گاوان و شتران (مراجع نجف و کربلا) سخن نمی‌گویم، کاری به آنان ندارم. شاید سخنم بی رحم باشد، وظیفه شرعی‌ام مرا وادار می کند که در صحبت درمورد حقایق اعتقاد علی و آل علی تعارف نکنم.
پس شناخت ما از نقشه اعتقادی، ما را به تشخیص هدف درست هدایت خواهد کرد، و هنگامی که هدف درست را تشخیص دهیم، می‌توانیم راه درست رساننده به آن هدف را نیز تشخیص دهیم.
انسان بدون هدف هیچ ارزشی ندارد، انسان بدون آنکه هدف درست را تشخیص دهد، و بدون آنکه راه رسیدن به آن هدف را تشخیص دهد در بهترین حالت، وامانده خواهد بود، وگرنه در حقیقت او از حدود انسانیت به حدود حیوانیت خواهد رسید، همان‌گونه که در دعای نخست از صحیفه سجادیه آمده است. در این باره در قسمت‌های گذشته از این کتاب برایتان خواندم.
پس انسان بدون تشخیص هدف درست برای زندگی‌اش و بدون تشخیص راه درستِ رساننده به آن هدف در بهترین حالت، وامانده خواهد بود وگرنه در حقیقت او از حدود انسانیت به حدود حیوانیت خواهد رسید، این همان انسانی است که هیچ هدف درستی ندارد و راه رسیدن به هدفش را تشخیص نداده است.
حتی اگر راه دشوار باشد و گاهی پیمودن آن برایش ناممکن گردد، دست‌کم باید هدف درستش را تشخیص داده باشد و راه درستش را شناخته باشد، و نیت صادقانه و عزم صادقانه کرده باشد که در آن راه گام بردارد، اما شرایط مانع حرکت او شده است، یا شاید در راه گام نهاده، ولی راه ترسناک بوده و رنج‌ها و سختی‌ها دیده است. فارغ از آنکه آیا به‌طور کامل و مطمئن به هدفش رسیده است یا هنوز در وسط راه گرفتار است، حداقل او تلاش می کند، و بدین‌سان از حیوانیت خارج شده است.
این فرقِ بین انسانی است که هدفش را در زندگی شناخته است و انسانی که در پیچ‌وخم‌های زندگی سردرگم شده است و دیگران او را گمراه کرده‌اند تا اینکه زندگی‌اش به‌کلی تباه شد.
پس شناخت ما از نقشه اعتقادی درست، همان است که ما را به تشخیص هدف درست در زندگی هدایت می‌کند و ما را نیز به شناخت راه درستِ رساننده به هدفمان هدایت می‌کند، وگرنه بخشی از “خلق مُخترَم” خواهیم بود، این اصطلاحی است از اصطلاحات فرهنگ اهل بیت، “خلق مُخترَم” کسانی هستند که به این دنیا می‌آیند و از آن بیرون می‌روند و هیچ اثری باقی نمی‌گذارند.

آنچه برای خدا باشد رشد می‌کند:
من درباره اثری فیزیکی در جهان دنیا سخن نمی‌گویم، من درباره اثری سخن می‌گویم که در جایی باقی گذاشته‌اند که ائمه درباره آن فرمودند: «آنچه برای خدا باشد رشد می‌کند» آن مکانی است که اگر انسان اثر خود را در آن بگذارد، آن اثر رشد خواهد کرد، وگرنه ما همیشه می‌بینیم که اولیای خدا، همین که کاری را آغاز می‌کنند کلنگ‌ها برای ویران کردن آن به کار می افتند، پس رشد کجاست اگر مقصود از رشد بر خاک این دنیا باشد؟.
ما می‌بینیم در طول تاریخ بشر، از زمان حضرت آدم تا امروز، “دولت باطل” حاکم بوده است که “دولت کوتاه مدت” است. در دولت‌های باطل گذشته و حتی امروز، اولیای خدا هستند که کشته می‌شوند، اولیای خدا هستند که همیشه آسیب می‌بینند، البته آسیب دنیوی.
پس اگر سخن درباره رشد فیزیکی باشد، این رشد کجاست؟ «آنچه برای خدا باشد رشد می‌کند» یعنی مکانی الهی هست که اگر انسان در آنجا اثری بگذارد، آن اثر رشد خواهد کرد.
به‌طور مثال هنگامی که می‌گوییم “اهل بیت” آیا مکانی فیزیکی به اهل بیت نسبت داده می‌شود؟ “بیت” در اینجا حقیقتی معنوی است، از این رو پیامبر خدا یکی از افراد اهل بیت است. اگر سخن درباره خانه‌ای فیزیکی باشد که به پیامبر خدا نسبت داده شود، آنگاه پیامبر خدا از اهل آن خانه نخواهد بود بلکه خانه، خانه پیامبر خدا خواهد بود و کسانی که در آن زندگی می کنند اهل پیامبر خدا خواهند بود، این خانه و اهلش از آنِ پیامبر خداست.
اما در اعتقادات ما هنگامی که می‌گوییم “اهل بیت”، پیامبر خدا سرور این بیت است، اهل بیت چه کسانی‌اند؟ محمد اولین عضوشان است، اهل بیت همان کسانی‌اند که زیر کساء بودند، اولین کسی که زیر کساء رفت محمد بود.
پس منظور از “بیت” در اینجا معنوی است، نه فیزیکی، و اگر بیتی فیزیکی باشد، سخن از آن مجازی خواهد بود اما در حقیقت، این موضوع بُعدی نورانی و بسیار عمیق دارد.
پس جایی هست که اگر انسان در آن با صدق و اخلاص اثری بگذارد، آن اثر رشد خواهد کرد، و هر چیزی که برای خدا باشد در آن مکان رشد خواهد کرد، این برنامه امام زمان ماست.
تمام پیامبران، اوصیای آنان، اولیا، صدیقان، شهدا، شیعیان مخلص، همه در طول تاریخ غیبت اثری در این بنای معنوی گذاشته‌اند. این بنای معنوی اندک اندک در جهان ما ساخته می‌شود، همه آنان مشارکت کرده‌اند، هر یک به اندازه توانش.
برای روشن کردن مفهوم مثالی ملموس می زنم؛ یکی توانسته دیواری کامل بسازد و یکی توانسته یک ردیف آجر بگذارد، و یکی توانسته یک آجر بگذارد، و کسی توانسته نیم آجر بگذارد هر کس به اندازه خود، «آنچه برای خدا باشد رشد می‌کند» یعنی آنچه با این بنای معنوی مرتبط باشد رشد خواهد کرد، برنامه مهدوی، برنامه خداست.
تمام پیامبران از حضرت آدم، اولیا، شهدا، صدیقان و هر کس بر خط مشی آنان است و همه امامان ما و پیروانشان تا زمان غیبت حجت بن الحسن، و از آغاز آن تا امروز، و صالحان و صادقان در این بنا مشارکت کرده‌اند، و ما اگر بخواهیم از طریق شناخت نقشه اعتقادی صحیح به هدف درست برسیم، پس توفیق خواهیم یافت که در این بنا مشارکت کنیم.
به عنوان مثال این اعتقادی که در اختیار شما می‌گذارم، شوخی نیست، بلکه حقیقت است این امانتی بر گردن من است، سنگینی آن را احساس می‌کنم، می‌خواهم آن را به کسانی منتقل کنم که تعهد می‌کنند این امانت را بر دوش کشند و آن را به کسانی که توان حمل آن را دارند برسانند.
همان‌گونه که پیشینیان ما آن را بر دوش کشیدند، همان‌گونه که سلمان و اویس و ابو خالد کابلی و ابوحمزه ثمالی و جابر جعفی و مفضل بن عمر و محمد بن سنان و امثالشان آن را بر دوش کشیدند تا آن را به ما برسانند، از طریق کتاب‌های حدیث امامان صلوات الله علیهم.
این امانتی است که آن را به کسانی منتقل می‌کنم که می‌خواهند این امانت را بر دوش کشند. اگر کارم را درست انجام دهم و در آن اخلاص داشته باشم در این بنا مشارکت کرده‌ام، و شما نیز اگر کارتان را درست انجام دهید و اگر در آن صداقت داشته باشید، در این بنا مشارکت خواهید کرد، این همان بنایی است که کار در آن رشد می‌کند.
نه کتاب‌های گمراهی که مراجع تألیف می کنند، یا درس‌هایی که برای تولید آخوندهای نادان برگزار می کنند، آخوندهایی که هم خود را و هم شیعه را گمراه می‌کنند، این وبال گردن آنان و پیروانشان خواهد بود، همان‌گونه که امام صادق فرمود: «خود گمراه شدند و دیگران را به گمراهی کشاندند» شیعیان را نیز با خود گمراه کردند.
پس شناخت نقشه اعتقادی صحیح ما را به مشارکت در این بنای عظیم هدایت می‌کند و اینکه از “خلق مُخترَم” نباشیم؛ آنان که به زندگی می‌آیند و از آن بیرون می‌روند و هیچ اثری باقی نمی‌گذارند، منظورم در آن بنای معنوی عظیم است. منظورم این نیست که مثلاً خانه‌ای نساخته‌اند یا کتابی ننوشته‌اند، من درباره این مفاهیم دنیوی سخن نمی‌گویم، من درباره مفاهیم نورانی محمد و آل محمد سخن می‌گویم.
امام صادق هنگامی که جنازه‌های مخالفان اهل بیت و دیگران را می‌دید به یارانش می‌فرمود: «سپاس خدایی را که ما را از خلق مُخترَم قرار نداد»، “خلق مُخترَم” کسانی هستند که به دنیا می‌آیند و از آن بیرون می‌روند، و هیچ اثری در آن باقی نمی‌گذارند.
به‌عنوان لطیفه: جعفر خلیلی، نویسنده‌ای عراقی، نجفی و شیعی از خاندان مراجع بود، خاندان خلیلی از خاندان‌های علمی نجف بود و اجدادشان از مراجع نجف بودند. جعفر خلیلی، این نویسنده و ادیب که در فضای اهل کتاب و ادیبان، پدر “داستان کوتاه” در عراق نامیده می شد، او از دین گریخت و زندگی‌اش را تا هنگام مرگ بدون ارتباط با دین گذراند.
دوست شیخ وائلی بود، و در دیوان وائلی شعرهایی هست که او را ستوده است. این دیوان که در آن حتی یک بیت درباره امام زمان وجود ندارد، دیوان موجود است و می‌توانید به آن مراجعه کنید، در آن حتی یک شعر نیست، بلکه حتی یک بیت نیست که در آن امام زمان ذکر شده باشد.
به هر حال، وائلی بیش از یک شعر درباره دوستش جعفر خلیلی سروده است، جعفر خلیلی در کتاب‌های خودش می‌گوید که در وصیت‌نامه‌اش به خانواده‌اش سفارش کرده است که هنگامی که بمیرد، بر قبرش بنویسند: این قبر جعفر خلیلی است که به دنیا آمد و از آن بیرون رفت، در حالی که نمی‌دانست چرا به این دنیا آمد و چرا از آن بیرون رفت.
این دقیقاً یکی از روشن‌ترین مصداق های “خلق مُخترَم” است. “خلق مُخترَم” کسانی هستند که به دنیا می‌آیند و از آن بیرون می‌روند و هیچ اثری در آن باقی نمی‌گذارند. اعتقاد صحیح تنها دارو و درمان برای خروج از حالت “اخترام” است.
خلاصه مطلب آن سخنی است که امام علی در شب لیلة المبیت به پیامبر خدا فرمود هنگامی که پیامبر خدا از مکه به سوی مدینه هجرت کرد. برایتان از تفسیر امام حسن عسکری می‌خوانم، از جمله آنچه امیر المؤمنین به پیامبر خدا فرمود: «مگر زندگی بدون خدمت به تو، و عمل کردن به امر و نهی تو و محبت اولیایت، و یاری برگزیدگانت، و جهاد با دشمنانت ارزشی دارد؟ اگر این ها نبود، دوست نداشتم حتی یک ساعت هم در این دنیا زندگی کنم». ای کاش من و شما بتوانیم اندکی از فیض این کلمات را احساس کنیم.
دوباره این کلمات را برایتان می‌خوانم، این کلمات امیر مؤمنان صلوات الله علیه با پیامبر خداست: «مگر زندگی بدون خدمت به تو، و عمل کردن به امر و نهی تو و محبت اولیایت، و یاری برگزیدگانت، و جهاد با دشمنانت ارزشی دارد؟ اگر این ها نبود دوست نداشتم حتی یک ساعت هم در این دنیا زندگی کنم». این سخن امیر مؤمنان به پیامبر خداست که آن را برایتان از سرور تفاسیر آل علی، یعنی تفسیر امام حسن عسکری، می‌خوانم.
در کتاب “غیبت” شیخ نعمانی، چاپ انوار الهدی، قم مقدس، صفحه 252، حدیث 46، با سندش از حسن بن محبوب، از خلاد بن صفار، گفت: از امام صادق صلوات الله علیه پرسیدند: آیا قائم متولد شده است؟ امام فرمود: «نه، ولی اگر زمان او را درک می‌کردم، همه عمرم را صرف خدمت به او می‌کردم».
مفاهیم حدیث اهل بیت تکرار می شوند. تشیع حقیقی برای امام زمان باید در فضای این مفاهیم باشد، درست است که نمی‌توانیم بخش بزرگی از این مفاهیم را محقق کنیم، اما دست‌کم باید آرزو کنیم، و آرزو همان طلب محال است، باید آرزو کنیم بخشی از آن را محقق کنیم و با همه توان و با نیتی صادقانه و عزمی راسخ بکوشیم، ولو اندکی از آن را انجام دهیم تا بتوانیم اثری در آن مکان معنوی عظیم باقی بگذاریم، زیرا آنچه برای خدا باشد در آن مکان رشد می‌کند، و این رشد برای ما در زندگی توفیق می‌آورد و پس از مرگ ایمانمان را ثابت می‌گرداند، تا ایمانمان “ایمانی متزلزل” نباشد که در مراحل پس از مرگ از ما گرفته شود، بلکه بتوانیم از آن بهره ببریم و با رجعت‌کنندگان باشیم چه در زمان حجت بن الحسن چه در زمان “رجعت عظیم” با پیامبرمان و اهل بیتش باشیم.
می‌رویم به یک میان برنامه، و پس از آن می‌خواهم سخنی به شما بگویم که شاید سودی برایتان داشته باشد تا زمانی که در آغاز صحبت درباره نقشه اعتقادی صحیح هستیم.

آشفتگی در اولویت‌بندی:
این نصیحتی طلایی است، مشکل شیعه و مشکل همه ما در طول تاریخ، هم در زمان ائمه پیش از آغاز غیبت، هم از آغاز غیبت تا امروز؛ آشفتگی در اولویت بندی بوده است. در زندگی هر شخصی چه شیعه باشد و چه نباشد، در زندگی همه مردم فهرستی از اولویت‌ها وجود دارند.
حتماً نباید جایی نوشته شده باشد یا کسی آن را به زبان آورد، بلکه در ضمیر ناخودآگاه هر انسان فهرستی از اولویت‌ها وجود دارد. مشکل شیعه، منظورم شیعیانی است که در پی اعتقاد صحیح‌اند، شیعیانی که به امر امامشان اهمیت می‌دهند. کاری به دیگران ندارم.
اینها مشکلی در اولویت بندی دارند، گاهی امور بی ارزش را بر اموری مقدم می‌دارند که بی ارزش نیستند، اما مهم هم نیستند، گاهی امور بی‌اهمیت را بر امور مهم مقدم می‌دارند، و گاهی ـ که شایع‌تر است ـ امور مهم را بر امور مهم‌تر مقدم می‌دارند، سپس خود را بسیار فهمیده و نابغه می‌پندارند!
این مشکلی است که بر واقعیت شیعی ما چیره شده است، امور مهم را بر امور مهم‌تر مقدم می دارند. این سفاهت و حماقت به تمام معناست، هنگامی که امور مهم را مقدم می‌داریم، درست است که آن‌ها در حد خودشان مهم‌اند، اما اگر بخواهیم آن‌ها را با امر مهم‌تر بسنجیم، ارزشی ندارند.

تنها یک اولویت وجود دارد:
سخن امیر المؤمنین به پیامبر خدا، و سخن امام صادق، دو سخنی که پیش‌تر برایتان خواندم، این دو سخن اشاره دارند به اینکه مؤمنی که امام زمانش را می شناسد، فهرست اولویت ندارد، بلکه تنها یک اولویت دارد همان‌گونه که امیر المؤمنین به پیامبر خدا فرمود، و همان‌گونه که امام صادق درباره خدمتش به قائم فرمود. تنها یک اولویت وجود دارد و فراتر از آن هیچ چیز نیست.
این اولویت اصلی است، تعدای اولویت فرعی زیر مجموعه این اولویت نیز وجود دارد ، اما امور شخصی ما در حاشیه قرار می‌گیرد.
اینکه تا چه اندازه می‌توانیم با امور بر اساس این منطق رفتار کنیم، این امری است که به هر شخص و شرایط او بستگی دارد.
اما به شما می‌گویم که این منطق، همان که پیش‌تر گفتم، نزد خانواده هایتان غیر قابل قبول است، نزد همه خانواده ها قابل قبول نیست، چه اعتراضشان را نشان دهند چه آن را مخفی کنند. این منطق نزد عشایر، دوستان و نزد همه غیر قابل قبول است.
من تمام عمر کوشیدم که بر اساس این منطق عمل کنم، و چه ها که در این مسیر بر من نگذشت چه از طرف نزدیکانم چه از طرف افراد غریبه، نمی‌دانم آیا اندکی از موفقیت را به دست آورده‌ام یا نه، زیرا همه در فضای شیعی این منطق را رد می‌کنند، به‌ویژه هنگامی که این منطق به منافعشان آسیب بزند حتی اگر آن منافع بی ارزش و بی‌اهمیت باشند.

نصیحت طلایی:
نصیحت من این است که هر کس بخواهد بر اساس این منطق رفتار کند، باید خود را برای تحمل آزار از نزدیک‌ترین افراد و از دورترین افراد آماده کند. این نصیحت طلایی است چه از آن بهره ببرید چه آن را به تمسخر بگیرید، این به خودتان بستگی دارد.

راهنمای مرتب کردن اولویت‌ها در زندگی اعتقادی:
رهنمودهایی هست که نخست به خودم می‌دهم پیش از آنکه به شما بدهم، این رهنمودها نتیجه تجربه‌ای طولانی در همین زمینه است، اگر می‌خواهید واقعاً از فرهنگی که در این برنامه مطرح می‌شود بهره ببرید، اگر می‌خواهید از این مفاهیم اعتقادی بهره ببرید، البته پس از آنکه آنها را قبول کردید، نه به خاطر اینکه من گفته‌ام، زیرا در آن صورت عقیده نخواهد بود، بلکه چون به آن‌ها قانع شده‌اید، آن‌ها را باور کرده‌اید، درباره‌شان بحث و گفت و گو کرده‌اید، منابعشان را بررسی کرده‌اید، میان آن‌ها و میان منظومه اعتقادی مسخ شده که از مراجع نجف آموخته‌اید مقایسه کرده‌اید.
اگر بخواهید از مفاهیم اعتقادی که در این برنامه مطرح می‌شود بهره ببرید، منظور از بهره‌بردن، آن است که این مفاهیم با عقل‌ها و دل‌هایتان درآمیزند، و درعمل‌تان پیش از گفتارتان نمایان شوند؛ رهنمودهایی هستند مختصر و مفید:
(1) دوری از امور بی ارزش تا جای ممکن. امور بی ارزش در زندگی ما بسیارند.
وقت اندک است، نمی‌توانم وارد جزئیات شوم. هر یک از ما می‌تواند کاغذی بردارد یا با خود خلوت کند و بیندیشد که چه اندازه امور بی‌فایده در زندگی‌اش وجود دارد. باید دست‌کم برخی از آن‌ها را حذف کند، اگر بتواند همه را حذف کند کار بسیار بزرگی کرده است.
هرچند فکر نکنم کسی بتواند چنین کاری بکند اما انسان می‌تواند برخی از این امور بی‌ارزش را حذف کند، زیرا مشغول شدن به امور بی‌ارزش توان انسان را برای یافتن بصیرت نابود می‌کند، مشغول شدن به امور بی‌ارزش توان انسان را برای تدبر نوری نابود می‌کند، انسان می‌تواند تدبر کند حتی اگر به امور بی‌ارزش مشغول باشد، اما سخنم درباره تدبر نوری است که او را به توفیق می‌رساند.
شیطان انسان را وامی‌دارد که در هر چیز تدبر کند، اما مانع تدبر در خواندن قرآن یا در خواندن زیارت یا دعا می شود، مشغول شدن به امور بی‌ارزش مانعی بزرگ است و از رسیدن انسان به بصیرت و اعتقاد صحیح مانع می‌شود.
از این رو رهنمود اول همین است: دوری از امور بی‌ارزش تا جای ممکن.
(2) استوار کردن ارتباط خود با امام حسین صلوات الله علیه به شرط آنکه بر اساس معیارهای اهل بیت باشد.
زیرا معیارهای مراجع نجف از امام حسین ناقص و تحریف شده است، همان معیارهایی که بر منبرها مانند منبر شیخ وائلی و امثالش ارائه می‌شود، و در شبکه‌های تلویزیونی وابسته به مراجع نجف و کربلا ارائه می‌شود، و از طریق حسینیه‌ها و دسته‌ها و هیئت‌ها و از طریق شاعران و روضه‌خوانان ارائه می‌شود.
این معیارها ناقص است و هیچ ارتباطی با محمد و آل محمد ندارد. اگر می خواهید از این مطالب اطلاع پیدا کنید به برنامه‌ “یا حسین، البوصلة الفائقة” مراجعه کنید. این برنامه در اینترنت موجود است و اگر فرصتی یافتیم دوباره آن را در این شبکه پخش خواهیم کرد.
این برنامه “یا حسین، البوصلة الفائقة” از 13 قسمت تشکیل شده است چندان طولانی نیست، پخش زنده آن از شبکه “القمر” از روز سه‌شنبه، اولین روز ماه محرم سال 1440 هجری، موافق با 11 سپتامبر 2018 میلادی آغاز شد، مدت برنامه 37 ساعت و 21 دقیقه و 36 ثانیه است، چندان طولانی نیست.
به این برنامه بازگردید، اما همان‌گونه که پیش‌تر قول دادم، تعدای از قسمت‌های این برنامه “الخاتمة” را به صحبت درباره شناخت امام حسین طبق معیارهای اهل بیت اختصاص خواهم داد. البته بر اساس درک و فهم خودم، اما شما را از چارچوب فرهنگ اهل بیت بیرون نخواهم برد، مجموعه‌ای ویژه از قسمت‌های برنامه “الخاتمة” درباره این موضوع در روزهای آینده خواهیم داشت، ان شاء الله.
به هر حال، بازمی‌گردم به رهنمود (2): استوار کردن ارتباط خود با امام حسین صلوات الله علیه بر اساس معیارهای اهل بیت. از این برنامه که اشاره کردم “یا حسین، البوصلة الفائقة” کمک بگیرید تا شناختی درست از امام حسین به دست آورید، شناختی که با معیارهای اهل بیت و امام زمان هماهنگ باشد.
(3) همیشه تا آنجا که می‌توانید با دعاها و زیارت‌ها ارتباط داشته باشید، چه در مفاتیح الجنان چه در سایر کتاب‌های متعدد ادعیه و زیارات.
کتاب مفاتیح الجنان کتابی بسیار خوب است که بسیاری از دعاها و زیارت‌های مهم را دربر دارد، اما دعاها و زیارت‌های بسیاری هستند که در مفاتیح الجنان ذکر نشده‌اند. بکوشید تا آنجا که می‌توانید با دعاها و زیارات ارتباط داشته باشید، مثلاً هفته‌ای یکبار، یا هر دو سه روز، تا آنجا که می‌توانید، زمانی معین برای خواندن زیارت اختصاص دهید.
همیشه با دعاها و زیارت‌ها ارتباط داشته باشید، اما به شرط آنکه با تدبر بخوانید، هدف زیاد خواندن نیست هدف فهم است، می‌توانید از برنامه‌های من کمک بگیرید، برنامه‌هایی که در آن‌ها به‌طور مستقیم درباره دعاها و زیارت‌ها سخن گفته‌ام، یا برنامه‌هایی که درباره معارف و فرهنگ اهل بیت‌اند، زیرا همه برنامه‌هایم سرشار از متون زیارت‌ها و دعاهای شریف‌اند.
می‌توانید به برنامه‌های شبکه ماهواره‌ای “القمر” که در اینترنت موجود است بازگردید تا از فرهنگ و مفاهیم دعاها و زیارت‌ها بهره ببرید، و آن را در تدبر خود در آن متون به کار ببندید. با دعاها و زیارت‌ها ارتباط داشته باشید
(4) تا آنجا که می‌توانید دوری کنید از آن فرهنگی که آخوندها به اهل بیت نسبت می دهند، به‌ویژه آخوندها و مراجع مشهور میان مردم. آنچه بر منبرها و در درس‌ها و در شبکه‌های ماهواره‌ای می‌گویند، کثافت در کثافت است، زیرا آنان از فرهنگ اهل بیت بسیار دورند.
هنگامی که می‌گویم مواظب باشید، منظورم این نیست که به سخنانشان گوش ندهید، برعکس، آن‌ها را دنبال کنید و به سخنانشان گوش دهید، و آنچه در برنامه‌های شبکه “القمر” می‌شنوید را با آنچه آنان می‌گویند مقایسه کنید، و خودتان حقایق را تشخیص دهید.
هنگامی که به شما می‌گویم دوری کنید از آنچه آخوندها می گویند، به‌ویژه آخوندهای مشهور و به‌ویژه مراجع، منظورم از اندیشه‌ای که اینان مطرح می کنند که دورترین چیز از خط مشی محمد و آل محمد است، برحذر باشید از آنچه آنان مطرح می‌کنند، و در همان حال تأکید می‌کنم که برنامه‌هایشان را دنبال کنید، کتاب‌هایشان را بخوانید، البته هر کس به اندازه توانش، به اندازه وقتش، به اندازه سطح علمی‌اش، به اندازه فرهنگش، به اندازه اولویت‌هایش. من به‌طور کلی سخن می‌گویم، سخنم کلی و مختصر است، بدون ورود به جزئیات.
این نکته بسیار مهم است، از آنها برحذر باشید. از سخن من نیز برحذر باشید، من نمی‌گویم سخنم را بپذیرید، نمی‌گویم مرا باور کنید، بلکه می‌گویم در برخوردتان با سخن من و سخن دیگران با انصاف باشید، و مقایسه کنید میان آنچه در شبکه “القمر” مطرح می‌شود و آنچه مراجع نجف در کتاب‌هایشان، از طریق وکلایشان، از طریق سخنرانانشان مطرح می‌کنند.
بیشتر آنچه بر منبرها مطرح می‌شود مخالف آل محمد است. این آخوندها در اغلب موارد ـ اگر نگوییم همه ـ هیچ آگاهی از فرهنگ اهل بیت ندارند، آنان در جهل خود غوطه‌ورند، و در همان حال منافقانی هستند که رضایت مرجعیت را می‌طلبند در حالی که به آن باور ندارند، و می‌کوشند دل پیروان مراجعی را که در مجالسشان حاضر می‌شوند به دست آورند.
این چه دینی است؟! دینی که در آن مرجعیت نادان مراعات می‌شود، و خطیب می‌داند که آنان بسیار دور از خط مشی محمد و آل محمدند، و او در جهل خود غوطه‌ور است. او از شیخ وائلی تقلید می‌کند، درحالیکه تمام اعتقادات و افکار شیخ وائلی ناصبی است، و او دل ساده‌لوحان گاوپرست را مراعات می‌کند.
پس چه انتظاری از این آخوند یا سخنران دارید جز استفراغ و مدفوع ناصبی‌ها و دشمنان محمد و آل محمد؟! این همان چیزی است که در واقعیت شیعی ما جریان دارد، دست‌کم این چیزی است که من باور دارم.
این سخن را از روی احساسات یا دشمنی شخصی نمی‌گویم، من این سخن را می‌گویم و از آن دست نخواهم کشید، و در اینترنت باقی خواهد ماند، زیرا هنگامی که سخن می‌گویم، مطالب را با دقت زیاد مطرح می کنم.
هنگامی که سخن می‌گویم، مسئولیت را احساس می‌کنم، من اکنون از طریق ماهواره سخن می‌گویم، این سخن منتشر خواهد شد و تا ابد در اینترنت باقی خواهد ماند.
وقت برنامه به پایان رسید، اما به‌طور سریع به شما می‌گویم: پیش از آنکه این برنامه را دنبال کنید، به حضرت زهرا سلام کنید، حتی اگر سلامی کوتاه و مختصر باشد.
من باور دارم که اعتقاداتی که ارائه خواهم کرد، اعتقاداتی زهرایی و خالص است.
آنچه پیش روی شما خواهم گذاشت، اعتقاد زهرایی خالص است، پس به شما می‌گویم پیش از هر قسمت به حضرت زهرا روی آورید تا شما را یاری کند که حقیقت را درک کنید، و حق را از باطل و راستی را از دروغ تشخیص دهید.


یادآوری برنامه ﴿و یادآوری کن﴾:
برنامه طلایی
این برنامه‌ی دهکده ظاهر و امن است که بر اساس مكتب یمانی می باشد.

  • برگرفته از آیه 18 سوره سبأ ﴿ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ –
    خلاصه طلائی:
    امام خود را بشناس، و او را به دیگران بشناسان
    شناخت طلایی:
    امام تو دین تو، و دین تو امام توست
    عبادت طلایی:
    مثل یک سرباز آزاده در خدمت امام زمانت باش
    برائت طلائی :
    طلاق بده مکتب دارندگان عمامه‌های بزرگ ابلیسی در نجف وکربلا، طلاقی بائن بدون بازگشت اگر برای امام خود اردات داشتی

اگر برای امامتان ارادت داشتید.
به امید دیداری دوباره با قلب هایی آکنده از عشق به قیّمه و قائم صلوات الله علیهم.
از همگی التماس دعا
دارم خداحافظ