مهمترین مطالب این قسمت :
– مقدمهای جهت معرفی برنامه “پانورامای ظهور مهدوی”
– دیدن ظهور یک آرزو است نه تکلیف، وظیفه ما زمینه سازی برای ظهور امام زمان است
– مهمترین ویژگیهای خط مشی یمانی زهرایی که عبد الحلیم الغِزّی ارائه کرده است
در تاریخ 22/اسفند/1402 – 12/3/2024م – 1/ماه رمضان/1445هـ
از شبکه ماهواره ای “القمر” به صورت زنده پخش شد
———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi
www.instagram.com/alghezzi_farsi
متن این قسمت :
یا زهـــرا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر قائم آل محمد
سلام بر منتظران راستین او که دارای شناخت صادق و وفای به عهدند
سلام بر همه شما
پانورامای ظهور مهدوی، قسمت اول
برنامه طلایی
این برنامهی دهکده ظاهر و امن است که بر اساس مكتب یمانی می باشد.
- برگرفته از آیه 18 سوره سبأ ﴿ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ –
خلاصه طلائی: امام خود را بشناس، و او را به دیگران بشناسان
شناخت طلایی: امام تو دین تو، و دین تو امام توست
عبادت طلایی: مثل یک سرباز آزاده در خدمت امام زمانت باش
برائت طلائی: طلاق بده مکتب دارندگان عمامههای بزرگ ابلیسی در نجف وکربلا، طلاقی بائن بدون بازگشت، اگر برای امام خود ارادت داشتی.
این قسمت، مقدمهای است برای معرفی این برنامه.
اولا: عنوان برنامه “پانورامای ظهور مهدوی”. پانوراما، این اصطلاح یا این واژه مرکب، در اصل واژهای لاتینی است که از دو بخش تشکیل شده: “پان” یعنی همه، همه چیز، “اوراما” یعنی منظره، تصویر، تابلو.
منظور از “پانوراما” دید کلی، تصویر کامل و فراگیر است، این اصطلاح در فضای هنرهای تجسمی استفاده میشد، در نقاشی تابلوهای بزرگ که ممکن بود تصویری از منظرهای طبیعی باشد، جایی که تابلو شامل تصویری فراگیر از منظرهای طبیعی است: شامل رودخانه، کناره رود، کوهها، درختان، حیوانات و…
یا ممکن است تصویری از نبردی مشهور باشد که دارای جزئیات فراوانی است و زمانی که عکاسی در فضای رسانه و هنر گسترش پیدا کرد، عکاسی پانورامیک پدید آمد، یعنی تصاویر بزرگ و گسترده از شهرهای معروف و مشهور. پس این اصطلاح به معنای تصویر فراگیر است.
در تصویر، مرکز وجود دارد و تصاویری در حاشیهها و اطراف هستند، اما نتیجه نهایی یک تصویر فراگیر است. منظور از عنوان این برنامه “پانورامای ظهور مهدوی”: این برنامه در مرکز تابلوی فراگیر خود، دوره ظهور را به نمایش خواهد گذاشت، سخن از غیر ظهور، حاشیهای بر موضوع خواهد بود، و این مضمون بهتدریج از طریق توضیحات من روشن خواهد شد. در این قسمت که مقدمهای برای معرفی این برنامه است. این معنای اجمالی عنوان این برنامه است.
دوما: زمان برنامه، ماه رمضان است و ماه رمضان، ماه امام زمان ماست صلوات الله علیه. حقیقت ماه رمضان، شب قدر است و حقیقت شب قدر، شناخت محمد و آل محمد است. پس ماه رمضان، ماه معرفت است.
هنگامی که در سوره بقره میخوانیم، در آیه 283 پس از بسم الله ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه بر شما واجب شده، همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودند واجب شده بود﴾ منظور، همانگونه که بر پیامبران واجب شده بود نه بر امتهای گذشته، امتهای گذشته در شریعتشان روزه ماه رمضان واجب نبود. در ادیان گذشته، روزهای وجود داشت با احکام و ویژگیهای خاص خود، اما روزه ماه رمضان در شریعت امتهای گذشته تشریع نشده بود، بلکه پیامبران، در ماه رمضان روزه میگرفتند، همه پیامبران. اینگونه اهل بیت برای ما روایت کردهاند
﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه بر شما واجب شده همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودند واجب شده بود، شاید پرهیزگار شوید﴾.
﴿شاید﴾ در اینجا معنای انتظار و امید را میدهد. حکمت تشریع روزه همین است: ﴿شاید پرهیزگار شوید﴾ آنچه در احادیث شریف در بیان حکمت روزه در جهات دیگر آمده، در حاشیه موضوع قرار میگیرد. برای مثال اینکه ثروتمندان گرسنگی فقرا را حس کنند، این در احادیث شریف آمده و مطالب دیگری نیز ذکر شده. این مضامین مدّ نظر هستند، اما در حاشیه موضوع قرار دارند. قرآن صریحاً بیان میکند که علت تشریع روزه ماه رمضان این است که انسان به تقوا برسد.
﴿شاید پرهیزگار شوید﴾ اگر در روزهداری موفق باشید. آیه روشن است: ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه – ماه رمضان – بر شما واجب شده همانگونه که بر کسانی که پیش از شما بودند واجب شده بود، شاید پرهیزگار شوید﴾ علت در اینجاست، شاید موفق شویم که تقوا را لمس کنیم. مفهوم تقوا، گسترهای وسیع دارد، و درجاتی فراوان.
هنگامی که در سوره آلعمران میخوانیم در آیه 200 پس از بسم الله ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید﴾. در سوره بقره نیز همین خطاب آمده بود: ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید روزه بر شما واجب شده﴾.
اینجا در سوره آلعمران: ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید، پایداری کنید، و مرابطه کنید﴾ صبر کنید بر واجبات دینتان، پایداری کنید در برابر دشمنانتان، و مرابطه کنید با امام زمانتان. اینگونه اهل بیت، قرآنشان را تفسیر کردهاند.
﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید صبر کنید، پایداری کنید، مرابطه کنید، و تقوا پیشه کنید، شاید رستگار شوید﴾ رستگاری پس از تقوا میآید. ﴿شاید﴾ به معنای انتظار و امید ﴿شاید رستگار شوید﴾.
این همان چیزی است که سوره “مؤمنون” در آیه اول پس از بسم الله به آن اشاره کرده: ﴿قطعاً مؤمنان رستگار شدند﴾ مؤمنان، یعنی کسانی که تسلیم امام زمانشان هستند. اهل بیت صلوات الله علیهم اینگونه قرآن خود را تفسیر کردهاند ﴿قطعاً مؤمنان رستگار شدند﴾ یعنی قطعاً تسلیم دهندگان به امام زمانشان رستگار شدند.
پس علت وجوب روزه گرفتن ماه رمضان، این است که تقوا را لمس کنیم. آن تقوایی که پس از صبر، پایداری و مرابطه با امام زمانمان حاصل میشود ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید، پایداری کنید، مرابطه کنید، و تقوا پیشه کنید، شاید رستگار شوید﴾.
محور همه این مطالب را آیه 282 پس از بسم الله از سوره بقره برای ما روشن میسازد. آیهای طولانی درباره نگارش قرض. نکته مورد نظر در این آیه شریف در پایان آن است: ﴿و تقوا پیشه کنید﴾ چه نتیجهای دارد؟ ﴿و خداوند شما را تعلیم میدهد﴾ این تعلیم از راه کسب و تحصیل نیست، بلکه تعلیمی است که منشأ آن تقوا است.
اگر این تقوایی را که این آیات دربارهاش سخن میگویند لمس کنیم. در تمام قرآن در جاهایی که از تقوا سخن گفته، به همین حقیقت اشاره دارد.
این مضمونی که آخوندها آن را تکرار میکنند که تقوا یعنی دوری از محرمات و انجام واجبات، این همان چیزی که پیروان سقیفه بنیساعده بر آن اصرار دارند، و به تبع از آنها آخوندهای سقیفه بنیطوسی نیز بر همین معنا پافشاری میکنند. این معنا در حاشیه تقوا قرار دارد.
تقوا، شناخت امام زمان است. ماه رمضان، ماه امام زمان ماست و قلب ماه رمضان، شب قدر است. و بهترین عبادت در شب قدر، کسب معرفت است. شناخت امام زمان پایانی ندارد هیچ حدی وجود ندارد که انسان به آن برسد و بگوید اینجا پایان معرفت است. امام زمان ما حد و مرز ندارد، شناخت او حد و مرز ندارد.
امام زمان ما، روی خداوند است. آیا برای روی خداوند حدی وجود دارد؟ مگر او را در دعای ندبه خطاب نمیکنیم: «کجاست روی خدا که اولیاء به آن روی میآورند؟» شناخت امام زمان ما حد و مرز ندارد.
ماه رمضان ماه امام زمان ماست. و علت روزهداری در آن، رسیدن به تقواست. کدام تقوا؟ همان تقوایی که از صبر و پایداری و مرابطه در حریم امام زمان ما شکل میگیرد ﴿ای کسانی که ایمان آوردهاید، صبر کنید، پایداری کنید، مرابطه کنید، و تقوا پیشه کنید﴾.
این همان تقوایی است که سوره بقره دربارهاش سخن گفته: ﴿و تقوا پیشه کنید﴾ چه نتیجهای دارد؟ ﴿و خداوند شما را تعلیم میدهد﴾ این همان معرفتی است که امام زمان از ما میخواهد آن را درک کنیم و لمس کنیم، و این جز با رسیدن به تقوا حاصل نمیشود. از همینرو این برنامه را در ماه رمضان تقدیمتان میکنم.
با شما درباره معنای اجمالی عنوان برنامه “پانورامای ظهور مهدوی” سخن گفتم، و درباره ویژگی زمانی آن صحبت کردم، زمان برنامه: ماه رمضان است.
سوما: موضوع برنامه. در این برنامه، در درجه اول موضوع ظهور را بررسی خواهم کرد، عناوینی در حاشیه هستند که بهصورت اجمالی به آنها خواهم پرداخت. اما درباره خودِ ظهور به تفصیل سخن خواهم گفت.
موضوعات این برنامه:
1- «نشانههای عمومی» دورهای که پیش از نشانههای حتمی ظهور قرار دارد.
2- «نشانههای حتمی»
3- «مقدمات ظهور»
4- «دوره ظهور»
اینها عناوینی هستند که در این برنامه به آنها خواهم پرداخت. درباره «نشانههای عمومی» و «نشانههای حتمی» و «مقدمات ظهور» بهصورت اجمالی و مختصر سخن خواهم گفت. تمرکز سخن من بر موضوع «ظهور» خواهد بود. «نشانههای عمومی» و «نشانههای حتمی» و «مقدمات ظهور» به اندازه خودِ ظهور اهمیت ندارند.
نکتهای هست که باید به صورت کلی به آن اشاره کنم، و ان شاء الله در قسمتهای آینده آن را مفصل توضیح خواهم داد: درک ظهور برای ما چیزی جز آرزو نیست، درک ظهور از وظایف ما نیست. درک ظهور یک آرزوست، و به همین دلیل برای به دست آوردن آن دعا میکنیم، درک ظهور از وظایف ما نیست.
وظیفه اعتقادی و شرعی ما که گریزی از آن نیست: خدمت به امام زمان است. و این خدمت، در زمینهسازی برای برنامه مهدوی تجلی مییابد
پس وظیفه اعتقادی و شرعی ما: خدمت به امام زمان است، که در زمینهسازی برای برنامه مهدوی تجسم پیدا می کند. اما درک زمان ظهور، آرزویی است که ممکن است به آن برسیم یا نرسیم. وظیفه ما خدمت به امام زمان است، و باید به نکتهای اساسی و بسیار مهم توجه کنیم، اینکه وقتی دعا میکنیم که توفیق درک ظهور امام زمان را داشته باشیم، باید مطابق با خواست امام زمان برای ما باشد، اگر امام نخواهد که ما زمان ظهورش را درک کنیم، پس چرا چنین چیزی را طلب کنیم؟
پس وقتی دعا میکنیم و در مناجاتها طلب میکنیم که زمان ظهور امام زمان صلوات الله علیه را درک کنیم، باید این دعا در چارچوب توفیق امام زمان باشد، وگرنه اگر دوران ظهور را درک کنیم ولی در چارچوب توفیق امام زمان نباشد، این امر وبال گردن ما خواهد بود.
پس این نکات باید همیشه در برابر چشمانمان باشد؛ اینکه درک ظهور فقط یک آرزو است و به همین دلیل برای به دست آوردن آن دعا میکنیم، درک ظهور وظیفه نیست، چراکه نمیتوانیم وظیفه ای داشته باشیم که توان انجامش را نداریم. وظیفه باید در حد توان باشد، درک زمان ظهور امام، امری خارج از توان ماست.
به همین دلیل، درک ظهور امام زمان برای ما فقط یک آرزو است و برای به دست آوردن آن دعا و مناجات میکنیم. و نکته دوم اینکه همیشه به یاد داشته باشیم که وظیفه اعتقادی و شرعی ما: خدمت به امام زمان است که در زمینهسازی برای برنامه مهدوی تجلی مییابد، و هر کس باید به اندازه توان خود زمینهسازی کند. و وقتی دعا میکنیم که زمان ظهور او را درک کنیم. باید در چارچوب رضایت و توفیق او باشد. اما خودِ ظهور، یعنی واقعه و جزئیات آن، موضوعی مفصل است.
ظهور مهدوی مرحلهای نوین در زندگی انسان است، زمان تغییر خواهد کرد، مکان تغییر خواهد کرد، همه چیز تغییر خواهد کرد، زندگی کاملاً متفاوت خواهد بود نسبت به زندگی فعلی ما.
ما اکنون در دوران باطل هستیم، ما اکنون در دولت ابلیس هستیم. احادیث اهل بیت صلوات الله علیهم اینگونه به ما گفتند که از زمان نزول آدم به زمین تا روز ظهور: دورهی دولت ابلیس است، دوران باطل است.
اما دولت حق، در عصر ظهور قائم آل محمد تجلی مییابد. از اینرو زمان تغییر خواهد کرد و مکان نیز تغییر خواهد کرد، شرایط تغییر خواهند کرد و جزئیات زندگی تغییر خواهند کرد، و این از طریق توضیحات اهل بیت برای شما روشن خواهد شد، از طریق احادیث و سخنان شریف ایشان.
تصور نکنید که ظهور، داستانی خالهزنکی است. تصور نکنید که ظهور، خیالی است که در ذهن میپرورانیم. ظهور، یک حقیقت است. حقیقت زندگی بر روی زمین هنوز آغاز نشده است. دوران باطل با تمام آنچه از حق در آن ظاهر شده، مقدمهای است برای زندگی حقیقی.
زندگی حقیقی بهتدریج و مرحله به مرحله در عصر امام زمان تجلی مییابد، و ادامه مییابد تا عصر رجعت عظیم. ما نیازمند به برنامه درباره “پانورامای رجعت عظیم” نیز هستیم. اگر در روزهای آینده فرصتی فراهم شود، این موضوع را بررسی خواهم کرد. اما در این ماه مبارک، موضوع ظهورِ مهدوی، فاطمی، علوی، محمدی را بررسی خواهم کرد.
پس اینها عناوین موضوعات و چارچوب کلی این برنامه هستند، و آنچه در قسمتهای آینده دربارهاش سخن گفته خواهد شد ان شاء الله تعالی.
پس سخن درباره معنای عنوان برنامه، ویژگی زمانی برنامه و عناوین موضوعات این برنامه به پایان رسید.
چهارما: خط مشی این برنامه “پانورامای ظهور مهدوی”. دو خط مشی وجود دارد. هر چیزی را می توان از طریق متضادش شناخت.
دو خط مشی وجود دارد: یکی خط مشی طوسی بَتری و دیگری خط مشی یمانی زهرایی. (بَتری کسی است که از منزلت والای اهل بیت می کاهد و دشمنان آنان را بزرگ می شمارد) من درباره وضعیت کنونی شیعه صحبت میکنم، خط مشی طوسی بَتری که متضاد آن خط مشی یمانی زهرایی است.
این دو خط مشی مخالف یکدیگرند. اگر آنچه را که در شبکههای ماهوارهای شیعی یا در اینترنت ارائه میشود دنبال کنید، دو خط مشی آشکار وجود دارد، خط مشی طوسی بَتری که خط مشی مراجع نجف و کربلاست، و خط مشی یمانی زهرایی که خط مشی شبکه ماهوارهای “القمر” است. این مسئله دیگر برای بسیاری پنهان نیست و موضوع روشن شده است.
بازمیگردم به خط مشی این برنامه. همانطور که گفتم دو خط مشی وجود دارد: خط مشی طوسی بتری و خط مشی یمانی زهرایی. «هیچکس نمیتواند حقیقت را تشخیص دهد مگر اینکه ابتدا دروغ را تشخیص دهد. هیچکس نمیتواند مسیر هدایت را بشناسد مگر اینکه ابتدا مسیر گمراهی را بشناسد» این همان منطق علوی است.
از مهمترین قواعد منطق علوی همین قاعده است. ما در بیعت غدیر با خدا و رسول خدا و امیر مؤمنان پیمان بستیم که به منطق علوی پایبند باشیم، همانطور که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «این علی است که پس از من شما را تفهیم میکند» فهم و معرفت ما باید مبتنی بر منطق علوی باشد.
از نهج البلاغه شریف برایتان میخوانم. این نسخه، چاپ دار التعارف للمطبوعات، بیروت – لبنان است، در صفحه 146 از خطبه 147، امیر مؤمنان به صورت واضح و روشن چنین میفرماید: «آگاه باشید، هرگز حق را نخواهید شناخت تا کسی را بشناسید که آن را ترک کرده است» به همین دلیل همیشه بر صحبت درباره پیروان مذهب طوسی و مراجع بتری در حوزه طوسی ملعون اصرار دارم.
این منطق امیر المؤمنین است که با او در غدیر بر اینکه به آن پایبند باشیم، بیعت کردیم. این همان منطق علی صلوات الله علیه است: «هرگز حق را نخواهید شناخت تا کسی را بشناسید که آن را ترک کرده است» باید گمراهان را مشخص کنید وگرنه به حق نخواهید رسید.
«هرگز حق را نخواهید شناخت تا کسی را بشناسید که آن را ترک کرده است» امام علی بارها از کلمه «لن» استفاده میکند که برای نفی ابدی است. «هرگز» هرگز حق را نخواهید شناخت تا کسی را بشناسید که آن را ترک کرده است، باید بدانید چه گفته و چه کرده است.
«هرگز حق را نخواهید شناخت تا کسی را بشناسید که آن را ترک کرده است، و هرگز به پيمان قرآن وفا نخواهيد كرد تا کسی را بشناسید که آن را نقض کرده است» چگونه شیخ طوسی در تفسیر “تبیان” آن را نقض کرده، و همچنین سایر مراجع تقلید طوسی مسلک در تفسیرهایشان. نمیخواهم درباره این موضوع صحبت کنم، زیرا آن را بهقدر کافی مطرح کردهام، بررسی کردهام و بهطور کامل شکافتهام، و دلایل، حجتها، برهانها و شواهد را از کتابهای خودشان آوردهام، از کتابهای این بَتریها، درباره مراجع نجف و کربلا در حوزه طوسی ملعون سخن میگویم، از زمان تأسیس حوزه نجف در سال 448 هجری تا به امروز.
«بدانید که هرگز راه رشد را نخواهید شناخت مگر آنکه کسی را که آن را ترک کرده بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن وفادار نخواهید بود مگر آنکه کسی را که آن را نقض کرده بشناسید، و هرگز به آن تمسک نخواهید جست مگر آنکه کسی را که آن را کنار زده بشناسید» شناخت متضادها فقط یک مقدمه است.
این منطق قرآن است: «پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد» چگونه به طاغوت کفر بورزد؟ باید طاغوت و امور آن را بشناسد تا بتواند به آن کفر بورزد. «پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به دستاویزی استوار چنگ زده است».
در سوره بقره میخوانیم، در آیه 256 پس از بسم الله ﴿هیچ اجباری برای پیروی از دین نیست، راه هدایت از راه گمراهی آشکار شده است﴾ چگونه راه هدایت از راه گمراهی آشکار میشود؟ قرآن این را برای ما توضیح میدهد ﴿پس هر کس به طاغوت کفر ورزد﴾ کفر به طاغوت تنها پس از شناخت طاغوت تحقق مییابد. ﴿پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و سپس به خدا ایمان آورد، به دستاویزی استوار چنگ زده است که گسستنی ندارد﴾ این منطق قرآن است و منطق علی.
کسانی که مرا سرزنش میکنند که چرا بر گمراهی مراجع حوزه نجف و کربلا پافشاری میکنم. من به خط مشی علی در بیان حقایق پایبندم، بر همین اساس در بیعت غدیر بیعت کردم، اهمیتی نمیدهم که دیگران چه میگویند. این منطق قرآن است و این منطق علی است. همانطور که پیامبر فرمود: «این علی است که شما را پس از من آگاه میسازد»
﴿راه هدایت از راه گمراهی آشکار شده است﴾ چگونه؟ از طریق این قاعده: ﴿هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد به دستاویزی استوار چنگ زده است که گسستنی ندارد﴾. سخنان علی را به یاد داشته باشید «بدانید که شما هرگز حق را نخواهید شناخت تا کسی را بشناسید که آن را ترک کرده است، و هرگز به پيمان قرآن وفا نخواهيد كرد تا کسی را بشناسید که آن را نقض کرده است، و هرگز به قرآن چنگ نخواهيد زد تا كسى را بشناسید كه آن را كنار زده است» کنار زده، دور انداخته و از آن فاصله گرفته. پس چنین کسی است که قرآن، حقایق دین و امام زمانش را کنار زده است، و این همان خط مشی طوسی بَتری مُرجئی ملعون است.
پس دو خط مشی وجود دارد: “خط مشی طوسی بَتری” و “خط مشی یمانی زهرایی”. خط مشی طوسی بَتری، خط مشی اعراب است، آنها اعراب سقیفه بنیساعده هستند که مراجع شیعه آن خط مشی را در قالب حوزه طوسی نجف به شکل شیعی برای ما درآوردند.
این همان خط مشی اعرابی است. و بهترین دلیل بر آن، تفسیر “تبیان” طوسی است و آنچه این اعراب در حوزه طوسی در سایر تفاسیرشان تا امروز نوشتهاند.
در کتاب “کافی” آمده، در جلد اول چاپ دارالأسوه، تهران، ایران، صفحه 48، حدیث ششم، در بخش “فرض علم و وجوب طلب آن و تشویق به آن”، امام صادق صلوات الله علیه میفرماید: «در دین تفقه کنید، زیرا هر کس از شما در دین تفقه نکند، اعرابی است» یعنی تفقه باید بر اساس خط مشی اهل بیت باشد، همانطور که در حدیث پیشین درباره تقوا آمد و اینکه تقوایی که قرآن دربارهاش سخن میگوید، دروازهای برای علم حقیقی است. و این همان تفقه در دین است.
«در دین تفقه کنید، زیرا هر کس از شما در دین تفقه نکند، اعرابی است» از همینجا اصطلاح «اعرابی» در فرهنگ اهل بیت درباره اولی و دومی آمده که آنها اعرابی هستند. و این اصطلاح اعرابی یعنی نواصب، یعنی دشمنان اهل بیت.
در سوره توبه، آیه 97 میخوانیم: ﴿اعراب سختترین در کفر و نفاق هستند﴾ اینها صفات نواصباند ﴿اعراب سختترین در کفر و نفاق هستند، و شایستهترند که حدود آنچه خدا بر پیامبرش نازل کرده را ندانند﴾ اینها دشمنان اهل بیتاند، اینها قاتلان زهرا و آل زهرا هستند ﴿اعراب سختترین در کفر و نفاق هستند﴾.
سقیفه بنیساعده، منزل فاطمه را سوزاندند، و سقیفه بنیطوسی منزلت فاطمه را سوزاند؛ با انکار کردن امامت او. سقیفه بنیساعده شخص فاطمه را کُشت، و سقیفه بنیطوسی شخصیت او را کُشت. تفاوتی میان شخص و شخصیت وجود دارد.
یک خط مشی واحد وجود دارد؛ همان خط مشی اعراب است ﴿اعراب سختتریندر کفر و نفاق هستند﴾ خط مشی طوسی بَتری، خط مشیای اعرابی است. و خط مشی اعرابی خط مشیای است که به پوچی و بینظمی منتهی میشود.
ما در وصیت پیامبر صلی الله علیه وآله به ابوذر میخوانیم، برایتان از جلد 74 بحارالأنوار اثر علامه مجلسی میخوانم، چاپ دار احیاء التراث العربی، بیروت – لبنان، صفحه 83: «ای ابوذر، حقیقت ایمان را در نمییابی مگر آنکه همه مردم را در دینشان احمق و در دنیایشان عاقل ببینی» این چیزی است که تاریخ در گذشته گواهی داده، و واقعیت امروز نیز گواه آن است. مصداق روشن آنچه در سخنان پیامبر آمده است، اعراباند. و منظور از اعراب، نواصب و دشمنان اهل بیت است.
«ای ابوذر، حقیقت ایمان را در نمییابی مگر آنکه همه مردم را در دینشان احمق و در دنیایشان عاقل ببینی». احمق کسی است که بخواهد به خود سود برساند اما به خود زیان میزند، و بخواهد به دیگران سود برساند اما به آنان زیان میزند. این همان پوچی، بیارزشی و بینظمی است این همان خط مشی طوسی بَتری ملعون است، خط مشیای اعرابی و پوچ، خط مشیای سطحی، بیارزش، خط مشی وصله پینه.
در پاسخها و سخنرانیهایشان دقت کنید، برای کسانی که توانایی آن را دارند، آنها هر چیز را با هر چیز وصله میزنند. موضوعات بیارزش را با سخنان بیارزش وصله میزنند. کتابهای تفسیریشان پر شده از سخنان پوچ و بیارزش، و من نمونههای فراوانی ارائه دادهام، در برنامههای طولانی که از این شبکه پخش میشود و در فضای اینترنت منتشر میگردد.
اگر بخواهیم به حقیقت برسیم، باید باطل را شناسایی کنیم. و اگر بخواهیم محمد و آل محمد را بشناسیم، باید کسانی را که ما را از ایشان دور میکنند شناسایی کنیم، آنها مراجع نجف و کربلا هستند که دین خاص خود را ساختند، این همان دین طوسی ملعون است، مذهبی عباسی است. من درباره آن با جزئیات سخن گفتهام. به برنامههای تخصصی در این موضوع مراجعه کنید.
این را به شما میگویم، باید حقیقت مذهب طوسی را بشناسید، وگرنه حتی یک قدم درست به سوی امام زمان برنخواهید داشت. شاید سخن من را نپذیرید، اما زمان خواهد گذشت و حقیقت را درک خواهید کرد: «و آن هنگام پشیمانی سودی ندارد».
با تمام توانتان تلاش کنید که ماهیت مذهب طوسی و گمراهی حوزه طوسی در نجف و کربلا را بشناسید. شما غافل و بیحس هستید و نمیتوانید واقعیتی را که شما را احاطه کرده تشخیص دهید. با دقت به آنچه در شبکه ماهوارهای “القمر” ارائه میشود نگاه کنید. نه برای اینکه هر چه در آن ارائه میشود را بپذیرید، بلکه برای اینکه حقیقت را بشناسید. این همان خط مشی طوسی بَتری ملعون است.
ما ادعا نمیکنیم که بهطور کامل بر خط مشی یمانی زهرایی هستیم بلکه فقط در حد توانمان تلاش می کنیم تا به این خط مشی نزدیک شویم.
اینگونه در جلد هشتم از کتاب “کافی” شریف می خوانیم، چاپ دار التعارف للمطبوعات، بیروت – لبنان، در صفحه 63، حدیث 27 با سند کلینی از جابر جعفی از امام باقر صلوات الله علیه، درحالیکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ما روایت میکند.
تا اینکه برای ما نقل میکند آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ایمان، یمانی است» این ایمان محمدی، علوی، فاطمی، حسنی، حسینی و مهدوی است. این همان ایمان یمانی است، اصطلاحی از اصطلاحات اهل بیت است، و این اصطلاحی محمدی است، اصطلاحی از رسول خدا صلی الله علیه و آله: «ایمان، یمانی و حکمت، یمانی است» خط مشی ای که تلاش می کنیم به آن نزدیک شویم، خط مشی یمانی زهرایی است. این خط مشی “إعرابی” است.
خط مشی طوسی، خط مشی ای “أعرابی” است. تفاوت میان این دو را تشخیص دهید. در جلد اول «کافی» شریف، همان منبعی که لحظاتی پیش به آن اشاره کردم، در صفحه 73، حدیث 13، با سند کلینی از جمیل بن دراج، گفت: امام صادق صلوات الله علیه فرمود: «سخن ما را اعرابگذاری کنید، زیرا ما قومی فصیح هستیم» این همان خط مشی “إعرابی” است. اعرابگذاری یعنی بیان حقایق.
خط مشی طوسی، خط مشی ای “أعرابی” است، یعنی مبتنی بر بیارزشی، سبکسری و پوچی است.
پس خط مشی طوسی، خط مشی ای “أعرابی” است و خط مشی یمانی زهرایی، خط مشی ای “إعرابی” است. «سخن ما را اعرابگذاری کنید، زیرا ما قومی فصیح هستیم» این همان خط مشی حکمت یمانی است.
همانطور که در “نهجالبلاغه” آمده در همان نسخه ای که لحظاتی پیش به آن اشاره کردم، در صفحه 148 از خطبه 150، امیر مؤمنان درباره امام زمان ما سخن میگوید، این حدیث را بارها و بارها در برنامههای قبلی برایتان خواندهام، اما بهخاطر اهمیتش دوباره آن را میخوانم.
باید این حقایق را به یاد داشته باشید تا بتوانید گمراهی حوزههای نجف و کربلا را کشف کنید. پس این حوزه و مراجع آن کجا و این حقایق کجا؟
امیر مؤمنان درباره امام زمان میفرماید: «او از دید مردم پنهان است» او در دوران غیبت طولانیش «از دید مردم پنهان است، حتی قائف اثری از او نمی یابد» “قائف” یعنی ردیاب.
«او از دید مردم پنهان است، حتی قائف اثری از او نمی یابد، حتی اگر با دقت نگاه کند» یعنی حتی اگر تمام توانش را برای ردیابی بهکار گیرد «سپس گروهی در آن دوران – دوران غیبت – صیقل داده میشوند، همانند صیقل دادن آهنگر به تیغه شمشیر» امام زمان آنها را صیقل میدهد «چشمانشان با نزول قرآن روشن میشود» پس این چشمان روشنشده با قرآن کجا هستند؟
اگر به تفاسیر مراجع نجف و کربلا رجوع کنیم، گمراهی را در آشکارترین شکلش مییابیم، و ناسازگاری و تناقض با منطق علوی را میبینیم، و نقض آشکار بیعت غدیر را مشاهده میکنیم.
«چشمانشان با نزول قرآن روشن میشود و تفسیر در گوشهایشان افکنده میشود» پس این گوشهایی که امام زمان تفسیرش را در آنها میافکند کجا هستند؟ «و جام حکمت را پس از صبحگاه مینوشند» یعنی هنگام شب. جامهای حکمت را صبح و شب مینوشند.
پس این حکمت کجاست نزد مراجع نجف و کربلا هنگامی که سخن گمراهکننده میگویند و نوشتههای گمراهکننده مینویسند؟ پس این حکمت کجاست که «چشمههایش از دلهایشان بر زبانشان جاری میشود»؟
«هرگز راه رشد را نخواهید شناخت مگر آنکه کسی را که آن را ترک کرده بشناسید».
«سپس گروهی صیقل داده میشوند، همانند صیقل دادن آهنگر به تیغه شمشیر، چشمانشان با نزول قرآن روشن میشود و تفسیر در گوشهایشان افکنده میشود و جام حکمت را پس از صبحگاه مینوشند» این همان خط مشی یمانی زهرایی است، خط مشی “إعرابی”. من درباره اعرابگذاری و بیان حقایق صحبت میکنم.
این خط مشی حکمت و نظم است. آنها کسانی هستند که جامهای حکمت مهدوی را صبح و شب مینوشند. این شما و این واقعیت شیعه، پس دنبال کسانی بگردید که منطقشان به شما نشان دهد که جامهای حکمت را نوشیده اند. این مسئلهای است که خودتان میتوانید به آن برسید. جستوجو کنید.
سخن امیر مؤمنان حجتی بر شماست. چه خواهید گفت به امیر مؤمنان اگر به شما بگوید که از شما انتظار می رود در بیعت غدیر عهد بسته باشید که به منطق علوی تمسک بجویید؟ این منطق علوی است. پس چرا به آن پایبند نیستید؟ به دنبال این حقایق بگردید.
خط مشی این برنامه، علوی است که همان خط مشی یمانیِ زهراییِ، روشن و واضح است.
عنوان برنامه، زمان برنامه، موضوع برنامه و خط مشی برنامه برای ما روشن شده است، یعنی همان خط مشی یمانی زهرایی. بهطور کلی به مهمترین ویژگیهای خط مشی یمانی زهرایی اشاره میکنم که این برنامه از آن پیروی خواهد کرد.
خط مشی یمانی زهرایی خط مشی فهم عمیق است، و این همان منطق علی صلوات الله علیه است. از “نهج البلاغه” شریف برایتان میخوانم، در صفحه 26، از سخن امیرالمؤمنین که با شماره 18 علامتگذاری شده است. امیر مؤمنان درباره قرآن سخن میگوید، میفرماید: «همانا قرآن ظاهرش زیبا و باطنش ژرف است» خط مشی قرآنی، خط مشی فهم عمیق است. این همان منطق علی است، و بر همین اساس در بیعت غدیر با او بیعت کردیم.
«همانا قرآن ظاهرش زیبا و باطنش ژرف است» هیچ اثری از این معنا را جز در تفسیر اهل بیت برای قرآنشان نخواهید یافت.
هیچ اثری از زیبایی ظاهر قرآن و ژرفای باطنش را در هیچ یک از تفاسیر و کثافت های سقیفه بنی ساعده و سقیفه بنی طوسی نخواهید یافت. جز در تفسیر اهل بیت صلوات الله علیهم هیچ چیزی نخواهید یافت «و همانا قرآن ظاهرش زیبا و باطنش ژرف است» این باطن ژرف همان است که امام سجاد صلوات الله علیه دربارهاش با ما سخن میگوید.
“کافی” شریف، جلد اول، از همان چاپی که لحظاتی پیش به آن اشاره کردم، صفحه 114، حدیث سوم از بابی با عنوان “باب النسبة” با سند کلینی از عاصم بن حمید، گفت: از امام سجاد صلوات الله علیه درباره توحید پرسیده شد، پس فرمود: «همانا خداوند عزّ و جل میدانست که در آخرالزمان مردمانی ژرفاندیش خواهند بود، پس خداوند متعال ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد﴾ و آیاتی از سوره حدید را نازل کرد» یعنی آیات آغازین سوره حدید «تا آنجا که میفرماید: ﴿و او به رازهای دلها آگاه است﴾ پس هر کس فراتر از آن را بجوید، هلاک خواهد شد» یعنی کسی که ژرفایی فراتر از این ژرفا را بجوید هلاک خواهد شد.
«قرآن ظاهرش زیبا و باطنش ژرف است» و این ژرفا را عقلها لمس میکنند، هر عقل به اندازه خودش، من درباره عقلهایی سخن میگویم که با هدایت علی و آل علی هدایت میشوند، عقلهایی که اگر در آیات قرآن تدبر کنند، از طریق تفسیر اهل بیت تدبر میکنند، من درباره عقلهایی سخن میگویم که امیر مؤمنان صلوات الله علیه دربارهشان سخن گفته است.
هنگامی که به ما خبر داد که امام زمان این عقلها را در دوران غیبت طولانیاش خواهد ساخت: «چشمانشان با قرآن روشن میشود» چه کسی آنها را روشن میسازد؟ اوست، بقیة الله. «و تفسیر در گوشهایشان افکنده میشود، و جام حکمت را پس از صبحگاه مینوشند».
«و تفسیر در گوشهایشان افکنده میشود» اینها همان عقلهایی هستند که دربارهشان با شما سخن میگویم، همان عقلهای ژرفاندیشی که امام سجاد صلوات الله علیه در این روایت دربارهشان سخن میگوید: «همانا خداوند عزّ و جل میدانست که در آخرالزمان مردمانی ژرفاندیش خواهند بود پس خداوند متعال ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد﴾ و آیاتی از سوره حدید را نازل کرد، تا آنجا که میفرماید: ﴿و او به رازهای دلها آگاه است﴾ پس هر کس ژرفایی فراتر از آن را طلب کند، هلاک خواهد شد».
از کتاب “الاختصاص” تألیف شیخ مفید، متوفی در سال 413 هجری، برایتان میخوانم. چاپ مؤسسه نشر اسلامی، قم مقدس، در صفحه 78، به نقل از “قنوا” دختر رشید هجری.
قنوا از زنان شیعه برجسته و صالح بود، او از زنان شیعهای است که در زمان ظهور با امام زمان رجعت خواهد کرد. قنوا با گروهی از زنان شیعه صالح و برجسته در زمان ظهور امام زمان رجعت خواهد کرد.
“قنوا” به معنای درخت بلند است. قنوا دختر رشید هجری گفت: «به پدرم (رُشَید) گفتم: ای پدر، چقدر تلاش تو زیاد است» یعنی چقدر عبادت، اخلاص و کار خیرت زیاد است.
«چقدر تلاش تو زیاد است. گفت: «ای فرزندم» رشید از اصحاب علوم اسرار بود. «ای فرزندم، قومی پس از ما خواهند آمد که بصیرتشان در دینشان از تلاش ما برتر است» او درباره همین ژرفاندیشان سخن میگوید.
قنوا اینگونه به پدرش رشید گفت: «چقدر تلاش تو زیاد است» او چه پاسخ داد؟ «ای فرزندم، قومی پس از ما خواهند آمد که بصیرتشان در دینشان از تلاش ما برتر است».
چه میخوانیم در کتاب “بصائر الدرجات” نوشته شیخ محمد بن حسن صفار، از اصحاب امام حسن عسکری صلوات الله علیه، این نسخه چاپ مؤسسه نعمان، بیروت – لبنان است، صفحه 485، حدیث پنجم از باب 21، از هیثم تمیمی روایت شده که امام صادق صلوات الله علیه فرمود: «ای هیثم تمیمی، همانا گروهی به ظاهر ایمان آوردند و به باطن کفر ورزیدند و هیچ سودی از آن نبردند، سپس گروهی دیگر به باطن ایمان آوردند و به ظاهر کفر ورزیدند، آنها نیز هیچ سودی نبردند» ایمان باید به ظاهرِ زیبا و باطنِ ژرف باشد.
«این قرآن، ظاهرش زیبا و باطنش ژرف است» و این سخن در عالم تکوین و عالم تشریع جاری است، و بر کلمات قرآن و احادیث اهل بیت نیز جاری است. در زیاراتشان روشن است وقتی آنان را خطاب قرار میدهیم که به ظاهر و باطنشان ایمان داریم. سخن اینجا تنها درباره ظاهر و باطن آنان نیست، آنان عصاره هستیاند و امامان هستیاند. تکوین دارای ظاهر و باطن است، ظاهر تکوین به ظاهر آنان و باطن تکوین به باطن آنان مرتبط است، و همینطور در تشریع، در تمام طبقات هستی و مراتب فیض.
«ای هیثم تمیمی، گروهی به ظاهر ایمان آوردند و به باطن کفر ورزیدند، و آن برایشان سود نداشت. و گروهی پس از آنان آمدند که به باطن ایمان آوردند و به ظاهر کفر ورزیدند، و آن هم سودی نداشت» زیرا ایمان باید هم به ظاهر باشد و هم به باطن.
برایتان از جلد دوم “کافی” شریف می خوانم، از همان چاپ دارالأسوة، تهران – ایران، در صفحه 602، حدیث دوم، امام سجاد می فرماید: «آیات قرآن گنجینه هستند» گنجینه ها دارای ظاهر و باطناند. ظاهر گنجینه چیزی و باطن آن چیز دیگری است «آیات قرآن گنجینه اند، پس هرگاه گنجینه ای را گشودی، باید بنگری که درون آن چیست».
منطق اهل بیت یگانه و هماهنگ است و احادیث شان یکدیگر را تقویت میکنند، پس آیات قرآن و احادیث اهل بیت، بنایی منسجم و استوار است، هم در ظاهر و هم در باطن.
اگر ابتدا در تفسیر اهل بیت از قرآنشان تدبر کنیم، و سپس به تدبر در آیات قرآن بپردازیم، این حقیقت بسیار روشن و آشکار است.
پس این نخستین ویژگی از ویژگیهای خط مشی یمانی زهرایی است که این برنامه از آن پیروی خواهد کرد و آن فهم عمیق است. تصویر برایتان کم کم روشن خواهد شد که حقیقت ظهور، حقیقتی ژرف است، نه تصویری ساده و سطحی. در آن ژرفایی بی کران هست که در احادیث اهل بیت صلوات الله علیهم بیان شده است.
ویژگی دوم از ویژگیهای خط مشی یمانی زهرایی
که این برنامه از آن پیروی خواهد کرد:
ساختار اعتقادی بر اساس منظومه “روزهای خدا” که قرآن کریم در سوره ابراهیم به آن اشاره کرده است. آیه پنجم پس از بسم الله: «و همانا موسی را با آیات خود فرستادیم و به او وحی کردیم که قومت را از تاریکیها به سوی نور بیرون آور و آنان را به روزهای خدا یادآوری کن، همانا در این نشانههایی است برای هر انسان صبور و شکرگزار» نمیخواهم بیشتر درمورد این آیه صحبت کنم، بلکه توجه شما را جلب میکنم به اینکه عقاید پیامبران که توسط امتهایشان تحریف شد، بر اساس منظومه “روزهای خدا” بنا شده بود.
«و همانا موسی را با آیات خود فرستادیم و به او وحی کردیم که قومت را از تاریکیها به سوی نور بیرون آور و آنان را به روزهای خدا یادآوری کن». “روزهای خدا” در تفسیر اهل بیت سه روز است: روز قائم، روز رجعت، و روز قیامت. و این همان اعتقاد به معاد است.
اعتقاد به معادی که فقط به روز قیامت محدود شود، اعتقاد سقیفه بنی ساعده و سقیفه بنی طوسی است. اعتقاد به معاد در دین اهل بیت اعتقاد به این سه روز است: روز قائم، روز رجعت و روز قیامت کبری. «و آنان را به روزهای خدا یادآوری کن» روزهای خدا سه روز است: روز قائم، روز رجعت، و روز قیامت کبری.
وقتی درباره اعتقاد به معاد سخن میگویید و فقط از قیامت کبری صحبت می کنید، این اعتقادی ناقص و بَتری است. از این رو، خط مشی طوسی، خط مشی ای بتری است، پیروان مذهب طوسی در نجف و کربلا، صاحبان عمامههای عباسیِ ابلیسیِ سیاه و سفید هستند که دین اهل بیت را قطع و ناقص کردند، و از جمله چیزهایی که قطع و ناقص کردند، اعتقاد به معاد بود. معاد را فقط به روز قیامت محدود کردند. اعتقاد به معاد مرتبط است با روزهای خدا که عبارتند از سه روز: روز قائم، روز رجعت، و روز قیامت کبری.
در آیه 14 پس از بسم الله از سوره جاثیه آمده است: «به کسانی که ایمان آوردند بگو ببخشند کسانی را که به روزهای خدا امید ندارند، تا خداوند قومی را به آنچه کسب کردهاند جزا دهد» این آیه بدون رجوع به تفسیر اهل بیت واضح نخواهد بود.
«به کسانی که ایمان آوردند بگو ببخشند کسانی را که به روزهای خدا امید ندارند» این کسانی که به روزهای خدا امید ندارند چه کسانیاند؟ آنان کسانیاند که اعتقاد به معاد را نمیشناسند. نمیدانند که اعتقاد به معاد بر اساس منظومه روزهای سهگانه خدا بنا شده است.
«به کسانی که ایمان آوردهاند بگو ببخشند کسانی را که به روزهای خدا امید ندارند تا خداوند قومی را به آنچه کسب کردهاند جزا دهد». از کتاب “تفسیر قمی” که جامعی از احادیث تفسیری است می خوانیم، چاپ مؤسسه الأعلم، بیروت – لبنان، صفحه 634، با سند قمی – علی بن ابراهیم – رضوان الله تعالی علیه از داوود بن کثیر از امام صادق صلوات الله علیه درباره گفته خداوند عزّ و جل: «به کسانی که ایمان آوردهاند بگو ببخشند کسانی را که به روزهای خدا امید ندارند».
امام صادق معنای آیه را برای ما روشن میسازد، فرمود: «بگو به کسانی که به شناخت و معرفت خودمان بر آنان منت نهادیم – شناخت و معرفت محمد و آل محمد – که طلب بخشش کنند برای کسانی که نمیدانند» چگونه طلب بخشش کنند؟ «پس اگر آنان را به معرفت ما آگاه کردند، در واقع برای آنان طلب بخشش کرده اند».
«به کسانی که ایمان آوردند بگو» یعنی کسانی که به معارف اهل بیت پایبند بوده و آن را فرا گرفتهاند. «به کسانی که ایمان آوردند بگو طلب بخشش کنند برای کسانی که به روزهای خدا امید ندارند» کسانی که به روزهای خدا امید ندارند، همانهاییاند که از اعتقاد صحیح بیخبرند.
این قرآن است و این احادیث اهل بیت، من چیزی از خودم نیاوردهام. مقایسه کنید این منطق را با منطق آخوند های عمامه سیاه و عمامه سفیدتان.
این دین اهل بیت است، و این منطق روشن، آشکار و واضح است. پس خط مشی ای که این برنامه یعنی “پانورامای ظهور مهدوی” از آن پیروی خواهد کرد، خط مشی یمانی زهرایی است. و اینها ویژگیهای این خط مشی اند.
ویژگی اول: فهم عمیق.
ویژگی دوم: ساختار اعتقادی در زمینه معاد بر اساس منظومه روزهای خدا که عبارتاند از: روز قائم، روز رجعت، و روز قیامت کبری «به کسانی که ایمان آوردند بگو طلب بخشش کنند برای کسانی که به روزهای خدا امید ندارند» امام صادق میفرماید: «بگو به کسانی که به شناخت و معرفت خودمان بر آنان منت نهادیم که طلب بخشش کنند برای کسانی که از معرفت ما بی نصیب اند پس اگر آنان را به معرفت ما آگاه کردند، در واقع برای آنان طلب بخشش کرده اند»
ویژگی سوم: “قانون آرزوها” است؛ قانونی که باید در فهم احادیث غیبت و ظهور بر اساس آن عمل کنیم، این مطلب در فرهنگ اهل بیت کاملاً روشن است.
از جلد دوم کتاب “علل الشرائع” اثر شیخ صدوق متوفی در سال 381 هجری قمری برایتان می خوانم، این نسخه، چاپ مؤسسه شمس الضحی، ایران است، صفحه 506، حدیث شماره 16، از علی بن یقطین روایت شده که گفت: به امام کاظم صلوات الله علیه گفتم: «چرا آنچه از ملاحم درباره شما از روایت شده، تحقق نیافته در حالی که آنچه درباره دشمنان شما روایت شده، به وقوع پیوسته؟» منظورش این بود که احادیثی که درباره حکومت عباسیان آمده بود، تحقق یافت و عباسیان حکومت کردند، اما آنچه درباره قیام امامان صلوات الله علیهم روایت شده بود، هنوز تحقق نیافته است.
پس امام کاظم فرمود: «آنچه درباره دشمنان ما آمده بود، حق بود، پس همانگونه که گفته شده بود، تحقق یافت. شما با آرزوها سرگرم شدید، پس آنچه به شما رسید، همان بود که باید میرسید».
منظور از این قانون آن است که احادیث غیبت و ظهور بر اساس برنامهای تنظیم شدهاند که میتوان آنها را در هر دوره زمانی که شیعه در آن زندگی میکند، به صورت احتمالی تفسیر و فهم کرد. چرا؟ چون امامان میدانند که ظهور امام زمان چه زمانی خواهد بود، اگرچه قرن ها و قرن ها با آن فاصله دارند.
پس باید قانونی روانی و تربیتی وجود داشته باشد تا با طولانی شدن زمان دلها سخت نشوند، هرچند زمان بر شیعه طولانی شد و دلها سخت شدند، اما در میان شیعه کسانی بودند که با “قانون آرزوها” همراه شدند.
«و شما با آرزوها سرگرم شدید، پس آنچه به شما رسید همان بود که باید میرسید» روایات با این مضمون روشن و واضحاند، و روایتی با همین مضمون در کتاب “غیبت نعمانی” وجود دارد که به محل آن اشاره میکنم، چون وقت کافی برای خواندنش ندارم. کتاب “غیبت نعمانی” که مؤلف آن در سال 360 هجری قمری وفات یافته، و این چاپ انوار الهدی است، چاپ اول، قم مقدس، صفحه 305، حدیث چهاردهم از امام کاظم صلوات الله علیه با جزئیات در روایتی که از علی بن یقطین نقل شده است.
“قانون آرزوها” قانونی اساسی و بسیار ضروری در فهم احادیث غیبت و ظهور است.
ویژگی چهارم، آخرین ویژگی از ویژگیهای خط مشی ای است که در این برنامه از آن پیروی میشود.
ویژگی اول: فهم عمیق.
ویژگی دوم: ساختار اعتقادی بر اساس منظومه روزهای خدا.
ویژگی سوم: پایبندی به “قانون آرزوها” در فهم احادیث غیبت و ظهور.
ویژگی چهارم: زمینهسازی برای ظهور، وظیفه اعتقادی و شرعی ماست که گریزی از آن نیست، اگر ما شیعه زهرایی و مهدوی باشیم.
این جلد دوم کتاب “کمال الدین و اتمام النعمة” اثر شیخ صدوق است که در سال 381 هجری قمری وفات یافته، و این چاپ مؤسسه شمس الضحی، ایران است، صفحه 208، این نامه امام زمان در دوران غیبت صغری به اسحاق بن یعقوب است که در پایان آن، امام زمان صلوات الله علیه به ما دستور میدهد: «و برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، زیرا آن فرج شماست» موضوع روشن است.
«و برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، زیرا آن فرج شماست» قانونی روشن در فرهنگ اهل بیت وجود دارد که «دعا بدون عمل مانند کمان بدون زه است» پس باید عملی متناسب با مضمون دعا وجود داشته باشد، امام زمان در حقیقت از ما عمل میخواهد، نه فقط دعای بیمحتوا و دور از عمل.
«و برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، زیرا آن فرج شماست» روشن است که برای تعجیل فرج باید زیاد دعا کنیم، و لازمه این دعا این است که باید در زمینهسازی برای برنامه مهدوی زیاد عمل کنیم، زیرا «دعا بدون عمل مانند کمان بدون زه است» و بیهوده خواهد بود. آیا امام زمان ما را به بیهودهگویی و سخن بیمعنا امر می کند؟
اگر انسان ناتوان از عمل باشد، این بحث دیگری است، و عمل او فقط دعا خواهد بود. اما اگر انسان توانایی عمل داشته باشد، دعا بدون عمل برای او بیهوده و بیادبی در حق امام زمان خواهد بود.
کسی که موانع در برابرش قرار دارد و نمیتواند هیچ عملی انجام دهد، عملش تبدیل به دعا میشود و این یک حالت استثنایی است. اصل بر این است که انسان توانایی عمل دارد. پس وقتی امام زمان به ما دستور میدهد که برای تعجیل فرج زیاد دعا کنیم، در واقع به ما دستور میدهد که برای زمینهسازی برنامه بزرگ مهدوی زیاد عمل کنیم.
و همانطور که پیشتر برایتان توضیح دادم؛ درک ظهور یک آرزوست، ما برای اینکه ظهور را درک کنیم، هیج کاری نمیتوانیم انجام دهیم چون درک کردن ظهور برای ما نا ممکن است، این فقط یک آرزوست، بنابراین ما در این زمینه دعا میکنیم.
اما آنچه میتوانیم انجام دهیم، زمینهسازی برای برنامه مهدوی است. و این موضوع هیچ ارتباطی با این ندارد که ظهور را درک کنیم یا نکنیم «و برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، زیرا آن فرج شماست» عمل مورد نظر، زمینهسازی برای امام زمان است.
زمینهسازی برای امام زمان دارای سطوح مختلفی است. زمان برنامه رو به پایان است، ادامه سخنم را فردا برایتان تکمیل خواهم کرد ان شاء الله.
همانطور که برایتان گفتم موضوع اصلی و مرکزی این برنامه نه درباره نشانههای ظهور است، نه درباره مقدمات ظهور، بلکه درباره خود ظهور است، و این موضوعی بسیار اساسی و مهم است. باید این برنامهها را دنبال کنید و از حقایقی که در آنها آشکار خواهد شد بهرهمند شوید.
این فرهنگ اصیل اهل بیت است، فرهنگی که پایمال شده است، پیروان مذهب طوسی آن را پایمال کردند، منظورم مراجع نجف و کربلاست، آنان فرهنگ اهل بیت را پایمال کردند و چیزهایی بیارزش، سطحی و سخیف را جایگزین آن کردند، و این همان چیزی است که اکنون کتابخانهها، شبکههای ماهوارهای و فضای مجازی و سایتهای شیعی از آن پر شدهاند.
فردا ان شاء الله تعالی دوباره دیدار خواهیم کرد، به امید آنکه دلهایمان سرشار از شور و اشتیاق برای خدمت به امام زمان صلوات الله علیه باشد، با حکمتی یمانی و معرفتی زهرایی.
ما زهرایی هستیم و عشقمان زهرایی است
از همگی التماس دعا دارم
خدا حافظ

