مهمترین مطالب این قسمت :
– بدون اعتقاد صحیح چه چیزی را از دست خواهیم داد؟ (خلاصهای کوتاه )
– قلب سلیم جایگاه اعتقاد صحیح است
– اعتقاد صحیح چیست؟
– اعتقاد صحیح همان رابطهای صحیح با امام زمان علیه السلام است
در تاریخ 27/فروردین/1400 – 16/4/2021م – 3/شهر رمضان/1442هـ
از شبکه ماهواره ای “القمر” به صورت زنده پخش شد
———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi
www.instagram.com/alghezzi_farsi
متن این قسمت :
یا زهـــرا
بسم الله الرحمن الرحیم
رو به سوی تو آوردم، ای بقیه الله درود خدا بر تو باد
مرا به خودت وصل کن، از خودت قطعم نکن
به حق مادرت فاطمه، به تو توسل میجویم
و این تلاش من است، تلاش ناتوان در برابر تو
تمام امیدم نگاهی است از لطف چشمانت
و کشیدن دستت بر عقل و قلبم تا با پاکی دستانت پاک شوند
سلام بر تو، سلام بر تو، سلام بر تو، تا زمانی که نفسم قطع شود ومن لبیک میگویم
سلام بر همه شما
این قسمت 104 برنامه “خاتمه” است؛ بخش چهارم از مجموعه بزرگ “کتاب و عترت”
قسمت هایی با عنوان “امام خود را بشناس”
به نقل از امیر المؤمنین علیه السلام، در برخی از خطبههای شریفش: «بدانید که حق را نخواهید شناخت تا آنکه کسی را بشناسید که آن را ترک کرده، و هرگز به پيمان قرآن وفا نخواهيد كرد تا کسی را بشناسید که آن را نقض کرده، و هرگز به قرآن چنگ نخواهيد زد، تا كسى را بشناسید كه آن را كنار زده است».
و به نقل از امام صادق علیه السلام خطاب به یونس بن ظبیان: «ای یونس، علم صحیح نزد ما اهل بیت است، زیرا ما آن را به ارث بردهایم و به ما شریعت حکمت و فصل الخطاب داده شده».
و همچنین به نقل از امام زمان علیه السلام: « طلب علم و معرفت بجز از طریق ما اهل بیت، مساوی است با انکار ما، و خداوند مرا امام منصوب کرده، و من حجت بن الحسن هستم».
سه مقدمه بیش از آن که وارد جزئیات این برنامه شوم:
مقدمه اول را با عنوان: “هویت برنامه میان خط مشی و روش ارائه” بیان کردم.
سپس به مقدمه دوم پرداختم که عنوان آن: “اعتقاد صحیح” بود. در قسمت گذشته نتوانستم سخنم را درباره مقدمه دوم کامل کنم، سخن از آثار، بلکه از آسیبهایی که با آن مواجه میشویم وقتی اعتقاد صحیح را نداشته باشیم.
بهطور سریع نکاتی که در قسمت گذشته با شما در میان گذاشتم را یادآوری میکنم:
اول: بدون اعتقاد صحیح انسان نه مسلمان شمرده میشود و نه شیعه.
دوم: بدون اعتقاد صحیح تمام جزئیات فرهنگ دینی فاسد و باطل خواهد بود.
سوم: بدون اعتقاد صحیح رفتار انسان بر روی زمین مباح نخواهد بود، سخن از اباحهی خاص است.
چهارم: بدون اعتقاد صحیح عبادات و سایر اعمال دینی باطلاند.
پنجم: بدون اعتقاد صحیح انسان برای توبهی صادقانه و اصلاح مسیرش توفیق نمییابد.
ششم: بدون اعتقاد صحیح ممکن است محبت محمد و آل محمد از انسان سلب شود، سخن درباره ایمان مستقر و ایمان مستودع بود.
هفتم: بدون اعتقاد صحیح انسان برای خدمت به امام زمانش توفیق نمییابد، همان خدمتی که امام صادق صلوات الله علیه دربارهاش فرمود: «اگر قائم را درک میکردم، تمام روزهای عمرم را برای خدمت به او می گذرادنم» سخن از قانون توفیق و سلب توفیق است.
هشتم: بدون اعتقاد صحیح هیچ تضمینی برای مرگ با حسن عاقبت وجود ندارد.
نهم: بدون اعتقاد صحیح انسان پس از مرگ با اهوال، فجایع و امور هولناک روبهرو میشود هنگامی که به عالم قبر، به عالم برزخ و پس از آن منتقل میشود.
دهم: بدون اعتقاد صحیح انسان برای رجعت با محمد و آل محمد توفیق نمییابد زیرا رجعتکنندگان کسانی هستند که ایمان خالص دارند و این همان اعتقاد صحیح بهتمام معناست. موضوع فقط به این نقطه محدود نمیشود، شاید انسان با دشمنان محمد و آل محمد رجعت کند تا با محمد و آل محمد بجنگد.
یازدهم: بدون اعتقاد صحیح توقف انسان در ایستگاه های هولناک قیامت طولانی خواهد.
دوازدهم: انسان برای شفاعت توفیق نمییابد، شفاعت دو درجه دارد: درجهای برای نجات از جهنم بطور کامل و ورود به بهشت و درجهای دیگر برای شیعیان کثیف و طَفِس و نجس که وارد جهنم میشوند تا پاک شوند، و پس از آن شفاعت شامل حالشان میشود. بدون اعتقاد صحیح ممکن است انسان در جهنم جاودانه شود.
این مضامین خلاصهای است از آنچه در قرآن محمد و آل محمد آمده، با تفسیر خودشان نه با تفسیر ناصبیها و نه با تفسیر مراجع نجف که تفسیری ناصبی کثیف است.
این مضامینی که به آنها اشاره کردم و تا حدی در قسمت گذشته شرح دادم، خلاصهای است از مضامین قرآن ایشان و مضامین احادیثشان.
شما میتوانید تشخیص دهید که حوزهی طوسی در نجف و مراجع شیعه در نجف وکربلا چه آسیب بزرگی به ما وارد کردند هنگامی که اعتقادی تحریفشده به ما ارائه دادند، اعتقادی که هیچ ارتباطی با محمد و آل محمد ندارد.
آن مراجع کثیف و طَفِس اعتقاداتی کثیف به ما یاد دادند، همانگونه که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و امیر المؤمنین آنان را کثیف و طَفِس توصیف کردهاند. روایت را از “تفسیر امام حسن عسکری” در قسمت گذشته برایتان خواندم.
میتوانید عمق فاجعهای که این مراجع کثیف و طَفِس بر سر پدران و نیاکان ما آوردند، را تشخیص دهید، همانگونه که رسول خدا و امیر المؤمنین آنان را توصیف کردهاند، اینگونه امام حسن عسکری صلوات الله علیه از پدرانش برای ما روایت کرده است.
این زباله ها و کثافت ها با ما چه کردند وقتی بیعت غدیر را شکستند و تفسیر علی و آل علی را که پایه اعتقاد صحیح است، رها کردند، سپس به سراغ احادیث اهل بیت حمله بردند و آنها را پارهپاره کردند.
در نتیجه، اعتقاداتی که اکنون داریم اعتقاداتی تحریفشده است که هیچ ارتباطی با خط مشی محمد و آل محمد ندارد بلکه کاملاً برگرفته است از خط مشیهای ناصبیِ کثیف. نمیخواهم بیش از این توضیح دهم.
آنچه تاکنون بیان کردم، اهمیت اعتقاد صحیح را در واقعیت دینیمان روشن ساخت، چه در این دنیا باشد و چه پس از آن.
چنانکه اهل حکمت میگویند: اشیاء تنها از طریق متضادشان شناخته میشوند. از این رو، تلاش کردم تا آسیبهایی را که از فقدان اعتقاد صحیح ناشی میشود، روشن کنم تا خودتان لمس کنید که اعتقاد صحیح چقدر در زندگیمان اهمیت دارد، هم در زندگی دنیوی و هم در زندگی اخرویمان.
ما در دنیا در مرحلهای زندگی میکنیم که به پایان خواهد رسید؛ چه با سلامت باشد و چه با بیماری، چه با شادی باشد و چه با اندوه، نه اندوهی پایدار است و نه شادیای. آنهایی که با ما بودند، کجا هستند؟ و آنهایی که پیش از آنان بودند، کجا رفتند؟
مرگ میان کوچک و بزرگ، میان ثروتمند و فقیر تفاوتی نمیگذارد، مرگ همان مرگ است، اگر بر ما فرود آید، همه حسابها فرو میریزد، همه وعدهها بیاثر میشود، همه آرزوها محو میگردد، همه طمعها ناپدید میشود و همه چیز بر باد می رود.
آیه 88 پس از بسم الله از سورهی شعراء، و همچنین آیه بعد از آن: ﴿روزی که ثروت و فرزند سودی نمیبخشند﴾ آن روز را میشناسید؛ روزِ پس از این دنیای ثروت و فرزند، روز قیامت با همه هولها و ترسهایس ﴿روزی که ثروت و فرزند سودی نمیبخشند، مگر کسی که با قلبی سلیم نزد خدا آید﴾ قلب سلیم جایگاه اعتقاد صحیح است، از همین مضمون قرآنی، عنوان «اعتقاد صحیح» را برگرفتم.
﴿روزی که مال و فرزند سودی نمیدهند، مگر کسی که با قلبی سلیم نزد خدا آید﴾ و قلب، تا زمانی که مضمونش سلیم نباشد، سلیم نخواهد بود، و آنچه به قلب ارزش و منزلت میبخشد مضمون آن است؛ یعنی اعتقادش.
ممکن است مضمون قلب، لهو و لعب و امور بیهوده باشد و ممکن است مضمون قلب گمراهی، کینه، حسد، رویگردانی از حق و گرایش به باطل باشد و…
اما هنگامی که سخن از مضمونی است که به قلب صفت سلامت میبخشد، آن اعتقاد صحیح است، اگر در دل جای گیرد قلب سلیم میشود ﴿روزی که مال و فرزند سودی نمیدهند، مگر کسی که با قلبی سلیم نزد خدا آید﴾.
از کتاب کافی شریف، جلد دوم، چاپ دار الأسوه، تهران – ایران می خوانم، در صفحه 40، باب اخلاص، حدیث 5، این حدیث، شامل تعریفی از قلب سلیم است، تعریفی از امام صادق صلوات الله علیه.
امام صادق قلب سلیم را چگونه تعریف کرده؟ چنین فرمود: «قلب سلیم، قلبی است که پروردگارش را ملاقات میکند» در دنیا پروردگارش را ملاقات میکند و در آخرت «خدایا ایمانی از تو درخواست می کنم که پایانی جز ملاقات تو نداشته باشد» همانگونه که در قسمت گذشته صحبت کردیم وقتی از دعای ابوحمزه ثمالی میخواندم: «خدایا ایمانی از تو درخواست می کنم که پایانی جز ملاقات تو نداشته باشد».
امام صادق: «قلب سلیم، قلبی است که پروردگارش را ملاقات میکند درحالیکه در آن قلب هیچکس جز او نیست» این تعریف قلب سلیم نزد آل محمد است.
پس هنگامی که در قرآنشان میخوانیم: ﴿روزی که مال و فرزندان سودی نمیدهند، مگر کسی که با قلبی سلیم نزد خدا آید﴾ به سوی ایشان رو میکنیم و از آنان میپرسیم: منظور از قلب سلیم چیست؟ امام صادق پاسخ میدهد: «قلب سلیم، قلبی است که پروردگارش را ملاقات میکند درحالیکه در آن قلب هیچکس جز او نیست» قلبی که در آن جز خدا نیست.
چگونه این در عمل تحقق مییابد؟ در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «کسی که خدا را بخواهد، از شما آغاز میکند و کسی که او را یکتا بداند، از شما میپذیرد و کسی که قصد او کند، به سوی شما روی میآورد» آن را تحریف کردند: «و کسی که قصد او کند، به وسیله شما به او روی می آورد».
نمی خواهم در این نقطه توقف کنم، میتوانید به برنامههای پیشین من مراجعه کنید تا با این جزئیات آشنا شوید. «کسی که خدا را بخواهد، از شما آغاز میکند و کسی که او را یکتا بداند، از شما میپذیرد و کسی که قصد او کند، به سوی شما روی میآورد» پس شما ای اهل بیت روی او هستید.
«کسی که شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته است» ما نمیتوانیم با ذات الهی ارتباط مستقیم برقرار کنیم، راهی نداریم. عقلهای ما محدودند، دلهای ما محدودند؛ اما خداوند برای ما دری گشود و فرمود: اگر میخواهید با من ارتباط برقرار کنید، باید از این در وارد شوید، کسی که شما را دوست بدارد، ای سروران من، آل فاطمه، آل علی، آل محمد «کسی که شما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته، کسی که با شما دوستی کند، با خدا دوستی کرده، کسی که از شما اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده، کسی که به شما تمسک جوید به خدا تمسک جسته است» پس شما درِ او هستید و حجت کامل او و چهرهی کریم او، به سوی شما روی میآوریم، ای سروران من.
این است قلب سلیم «قلبی که پروردگارش را ملاقات میکند و در آن هیچکس جز او نیست» این همان قلبی است که حجت بن الحسن بر تخت آن نشسته است.
تأمل کنید در سخن امام صادق صلوات الله علیه وقتی از او درباره قائم پرسیدند، فرمود: «اگر او را درک میکردم، تمام روزهای عمرم را وقف خدمتش میکردم» امام صادق درباره هر ثانیه عمر شریفش سخن میگوید، درباره خدمتی پیوسته و بیوقفه سخن میگوید. البته سخن از خدمتی ایده آل است در زیباترین جلوهها و والاترین معانیاش، خدمتگزاری که چنین خدمتی را انجام دهد، قلبش فقط مشغول مخدومش خواهد بود، وگرنه آن خدمت نه کامل خواهد بود، نه والا و نه در زیباترین جلوههایش.
این همان قلبی است که قرآن از آن سخن میگوید و جعفر بن محمد، صادق اهل بیت، دربارهاش سخن میگوید، این همان قلب سلیم است که پروردگارش را ملاقات میکند و در آن هیچکس جز او نیست.
نمیخواهم در این بخش زیاد توقف کنم، چون سخن طولانی خواهد شد.
میپردازم به حدیث بعدی، یعنی حدیث ششم در همان باب و همان صفحه، از همان کتاب، این بار روایت از امام باقر صلوات الله علیه است.
امام باقر چه میفرماید در حالی که برای ما از جزئیات آنچه در قلب سلیم میگذرد سخن میگوید؟
تعریف امام صادق از قلب سلیم را برایتان خواندم: «قلب سلیم، قلبی است که پروردگارش را ملاقات میکند درحالیکه در آن قلب هیچکس جز او نیست» اما امام باقر در اینجا از جزئیات آن قلب سلیم برایمان سخن میگوید:
«بندهای که ایمان به خداوند عزوجل را چهل روز خالصانه حفظ کند» این قلبی است که اعتقاد صحیح را برای مدتی محدود نگه می دارد. این مدت، چهل روز است. چقدر اندک است در مقایسه با عمرهایی که بیهوده تلف میکنیم. در بهترین حالت، عمرمان را با بیهودهگویی، سبکسری و حماقت تلف میکنیم.
امام باقر میفرماید: «بندهای که ایمان به خداوند عزوجل را برای چهل روز خالصانه حفظ کند» یا در نسخه ای دیگر، تردید از راوی است، فرمود: «بندهای که ذکر نیکوی خداوند عزوجل را چهل روز حفظ کند» و ذکر نیکو همان اخلاص است، معنا یکیست، هرچند نسخه اول معروفتر است اما من روایت را همانگونه که هست میخوانم:
«بندهای که ایمان به خداوند عزوجل را به مدت چهل روز خالصانه حفظ کند» یا فرمود: «بندهای که ذکر نیکوی خداوند عزوجل را چهل روز حفظ کند» ذکر زمانی نیکوست که قلب نیکو باشد، و قلب زمانی نیکوست که دربردارندهی اعتقادی نیکو باشد و اعتقاد نیکو همان اعتقاد صحیح است.
«بندهای که ایمان به خداوند عزوجل را چهل روز خالصانه حفظ کند، خداوند او را نسبت به دنیا بیمیل میگرداند» این بیمیلی از سوی خداست «خداوند او را نسبت به دنیا بیمیل میسازد و بینش نسبت به درد و درمان آن را به او میبخشد، پس حکمت را در قلبش تثبیت میکند و زبانش را به آن گویا میسازد» تا پایان روایت شریف.
«پس خداوند حکمت را در قلبش تثبیت میکند و زبانش را به آن گویا میسازد» با من انصاف کنید و با خودتان نیز انصاف داشته باشید، با حقیقت انصاف کنید و با حدیث اهل بیت نیز انصاف داشته باشید؛ این مفاهیم و ویژگی ها بر کدام یک از مراجع در نجف صدق می کند؟ از مرجع اعلی تا مرجع کوچک، این ویژگی ها کجا هستند؟
آنان کسانیاند که اگر سخن بگویند، زشتیهایشان آشکار میشود و مایهی خنده وهابیها و امثال آنان میشوند، این واقعیت زندگی ماست چه در حال، چه در گذشته و حتی در آینده نیز. همه از یک ظرف مینوشند!
روایت درباره اخلاص برای مدتی محدود، سخن میگوید، آن مدت چهل روز است، اگر کسی چهل روز اخلاص بورزد، خداوند حکمت را در قلبش تثبیت میکند و زبانش را به آن گویا میسازد. آیا کسی از مراجع را میشناسید که چنین صفاتی داشته باشد که حکمت از قلبش بر زبانش جاری میشود، او کیست؟
این حدیث اهل بیت است. اگر به دنبال اعتقاد صحیح هستید، این همان منطق اعتقاد صحیح است و اینها درهای اعتقاد صحیحاند، این حکمت را امام صادق برایمان شرح میدهد.
برایتان از کتاب “کافی” شریف میخوانم، جلد اول از همان چاپی است که کمی پیش به آن اشاره کردم. پیشتر برایتان از جلد دوم کافی خواندم.
در جلد اول، صفحه 207، باب شناخت امام و رجوع به او، حدیث 11، از امام صادق نقل شده، ابو بصیر راوی این حدیث است.
امام صادق در تفسیر این آیه میفرماید: ﴿و هر کس که به او حکمت داده شود، بیگمان خیر فراوانی به او داده شده است﴾ این آیه 269 پس از بسم الله از سوره بقره است.
﴿و هر کس که به او حکمت داده شود، بیگمان خیر فراوانی به او داده شده است﴾ امام صادق در معنای حکمت که در آیه آمده، فرمود: «اطاعت خدا و شناخت امام» اطاعت خدا همان اطاعت امام است و شناخت امام همان شناخت خداست.
این مضامین بسیار روشن است در قرآن اهل بیت با تفسیر خودشان و در احادیثشان با فهم خودشان. پس این حکمت، همان اطاعت خدا و شناخت امام است و اطاعت خدا همان اطاعت امام است و شناخت امام همان شناخت خداست، و این همان اعتقاد صحیح، کامل و سالم است. احادیث اهل بیت بسیار صریح و روشن است.
در نظر داشتم مجموعهای از احادیث را برایتان بخوانم، اما میبینم زمان بهسرعت میگذرد و مطالبی دارم که باید به آنها بپردازم.
روایتی مختصر، کافی و جامع برایتان میخوانم، از همان باب و همان صفحهای که پیشتر برایتان خواندم، حدیث 12، امام باقر از ابو بصیر میپرسد. ابو بصیر اهل عراق و کوفی است و امام باقر در مدینه است، ابو بصیر از کوفه برای زیارت امام باقر به مدینه آمده است.
امام باقر از ابو بصیر میپرسد: «آیا امام خود را شناختهای؟» این محور اصلی ماست، این مضمون اعتقاد صحیح است، این هسته مرکزی قلب سلیم است.
«آیا امام خود را شناختهای، ای ابو بصیر؟» پس ابو بصیر چه گفت؟ گفتم: آری، به خدا سوگند، پیش از آنکه از کوفه خارج شوم، تو را شناخته بودم.
«آیا امام خود را شناختهای؟» این پرسش امام باقر از ابو بصیر است.
ابو بصیر چه گفت؟ آری، به خدا سوگند، پیش از آنکه از کوفه خارج شوم.
پس امام باقر صلوات الله علیه فرمود: «همین برایت کافی است».
چه خوب بود اگر ما هم آن شناختی را داشتیم که امام زمان بر اساس آن به ما بگوید: کافی است برایتان.
پس فراتر از این چه میخواهی اگر واقعاً امام خود را شناختهای؟ «همین برایت کافی است» این همان عصاره طلایی در برنامه طلایی ماست: “امام خود را بشناس و او را به دیگران بشناسان”.
این همان عصاره طلایی است که هیچ عصارهای با آن برابری نمیکند «آیا امام خود را شناختهای؟» گفتم: آری، به خدا سوگند، پیش از آنکه از کوفه خارج شوم. پس فرمود: «همین برایت کافی است» این همان اعتقاد صحیح است.
نکاتی را که در قسمت گذشته گفتم به یاد آورید درباره آسیبهایی که اگر اعتقاد صحیح را از دست بدهیم، گریبانگیرمان خواهد شد.
سال هاست که این روایات را برایتان میخوانم کسانی که در جلسات درس من سالهای 1981 و 1982 میلادی در شهر قم شرکت میکردند، این را به خاطر دارند، یادشان هست که من همیشه این روایات را میخواندم و بارها و بارها در برابر این روایت توقف میکردم «آیا امام خود را شناختهای؟» آری، به خدا سوگند، پیش از آنکه از کوفه خارج شوم «همین برایت کافی است»
وقتیکه در این روایات تأمل میکنم، میبینم که مسیر اعتقادی مراجع شیعه کاملاً در جهت مخالف است. این روایات ما را به سوی امام زمان بهطور مستقیم هدایت میکنند اما آنچه در کتابهای اعتقادی میخوانیم و میآموزیم، کتابهایی که مراجع شیعه نوشتهاند، از زمان طوسی که حوزه نجف را بنیان نهاد تا امروز، همه آن کتابهای اعتقادی ما را به جهتی کاملاً مخالف میبرند.
اگر به دنبال مسیر اعتقاد صحیح هستید، همین است: آیا امام خود را میشناسید؟ اگر گفتید آری و صادق بودید و شناختتان شناختی سالم و مطابق با معیارهای اهل بیت بود، همین برایتان کافی است. نوش جانتان.
اما اگر امام زمانتان را نمیشناسید، یا شناختتان شناختی تحریفشده باشد، مانند آنچه کتابهای اعتقادی مراجع شیعه به ما ارائه میدهند از سال 448 هجری، زمانی که حوزه نحس نجف تأسیس شد، تا امروز، وقتی شناخت ما از امام زمان شناختی تحریفشده باشد، مانند شناخت مراجع نجف از امامشان. نه برای ما کافی است، نه برای شما!
در “روایت تقلید” که در کتاب “تفسیر امام حسن عسکری” چاپ ذوی القربى، چاپ اول، قم مقدس، صفحه 274 نقل شده، امام صادق در این روایت بسیار مهم چه چیزی را برایمان روشن کرد؟
پس از آنکه فرمود: ضرر بیشتر مراجع در دوران غیبت کبری بر شیعیان بیشتر از ضرر لشکر یزید بر حسین بن علی و یارانش خواهد بود.
نمیخواهم روایت را کامل بخوانم، چون بارها و بارها در برنامههایم آن را ذکر کردهام و دربارهاش سخن گفتهام. امام برایمان بیان کرد که بیشتر مراجع تقلید شیعه، از شمر و حرمله زیانبارترند، و به همین دلیل آنان، شیعیان را به سوی گمراهی خواهند کشاند.
امام صادق صلوات الله علیه چنین میفرماید: «گمراه شدند – مراجع تقلید – و دیگران را نیز گمراه کردند» امام درباره غیر مراجع سخن نمیگوید. بقیه آخوندها در نجف و کربلا نیز از همین دستهاند، اما امام در اینجا درباره کسانی سخن میگوید که مردم آنان را تقلید میکنند.
و به همین دلیل میفرماید: «گمراه شدند و دیگران را نیز گمراه کردند» اگر خود را در جایگاه تقلید قرار نداده بودند، گمراهی فقط به خودشان محدود میشد، و این بهتر بود.
اما مشکل آنجاست که بیشتر مراجع تقلید، از حرمله و شمر زیانبارترند «پس خود گمراه شدند و دیگران را نیز گمراه کردند» چگونه؟ علم گمراهکننده ارائه دادند که هیچ ارتباطی با اهل بیت ندارد.
امام میفرماید: «آنان برخی از علوم صحیح ما را آموختند، اما به آنچه آموخته بودند، چندین برابرش دروغهایی نسبت به ما افزودند، دروغهایی که ما از آنها برائت میجوییم، پس شیعیان تسلیمشدهی ما، آنها را میپذیرند» کسانی که تسلیم این مراجع شدهاند، و میگویند: «بنداز گردن مرجع و خودت راحت باش».
«پس شیعیان تسلیمشدهی ما آن را بهعنوان علم ما میپذیرند، و اینگونه گمراه شدند و دیگران را نیز گمراه کردند» این حال و روز شیعیان در دوران غیبت کبری است، گرفتار گمراهی مراجع تقلید، از مرجع اعلی تا مرجع کوچک چه زنده باشند چه مرده، چه کسانی که در آینده خواهند آمد. در میان گمراهی اینان و گمراهسازیشان برای شیعه گرفتاریم.
شیعیان، گمراهی مراجع را مقدس میشمارند و خود را گمراه میسازند به وسیله تسلیمشدن و پذیرش گمراهی این مراجع، و در همین وضعیت باقی خواهند ماند. به خاطر همین از اعتقاد صحیح در دلهایشان هیچ اثری وجود ندارد.
پس امام صادق میفرماید: «بیتردید، کسی که خداوند از قلبش آگاه باشد» سخن درباره قلب سلیم است، همان قلب سودمند است که در روز قیامت به درد صاحبش خواهد خورد ﴿روزی که مال و فرزندان فایدهای ندارند، مگر کسی که با قلبی سلیم نزد خدا آید﴾ این همان قلب سلیم است. چه چیزی در آن جریان دارد؟
«بیتردید، از میان عموم شیعه، آن که خداوند در دلش ببیند که جز حفظ دین خود را نمیخواهد» این همان سلامت دین است و دین همان اعتقاد است. دین، احکام نیست؛ احکام در حاشیه اعتقادات قرار میگیرند و جلوه آنها هستند و به یاد داشته باشید که مرجع آیندهتان، محمدرضا سیستانی میگوید: “ولایت و امامت پایینتر از نماز و روزه و حج هستند” پس این کجا و آن کجا؟
من به شما گفتم: مسیر اعتقادی در احادیث اهلبیت، بهطور مستقیم به سوی امام زمان هدایت می کند، اما مسیر اعتقادی مراجع نجف، کاملاً در جهت مخالف است «بیتردید، از میان عموم شیعه، آن که خداوند در دلش ببیند که جز حفظ دین خود و بزرگداشت ولیاش را نمیخواهد» این همان شناخت امام است، همان ارتباط سالم و صحیح با امام زمان است، این همان قلب سلیم است.
پس قلب سلیم چه سودی برای صاحبش در دنیا خواهد داشت؟ «بیتردید، از میان عموم شیعه، آن که خداوند در دلش ببیند که جز حفظ دین خود و بزرگداشت ولیاش را نمیخواهد، او را ترک نخواهد کرد» این همان توفیقی است که برایتان شرح دادم، که اگر اعتقاد صحیح از میان برود، زیرمجموعه قاعده سلب توفیق قرار خواهیم گرفت، نه قاعده توفیق.
سلب توفیق است که بر ما حاکم خواهد شد؛ ماییم که سلب توفیق را به سوی خود جذب می کنیم با این آهنربای کثیف، یعنی اعتقاد فاسد و نادرستی که از این افراد کثیف میگیریم، همانگونه که محمد و علی صلی الله علیهما و آلهما توصیفشان کردهاند در تفسیر “امام حسن عسکری” سرور تفاسیر اهل بیت، به کوری چشم مراجع نجف که وجهه این تفسیر را تخریب میکنند، و در کتابها و جلسات درس ملعونشان با زشتترین صفات توصیفش میکنند.
پیامبر خدا و امام علی، طبق آنچه امام حسن عسکری برایمان نقل کرده، به آن مراجع کثیف و طَفِس چنین خطاب میکنند: (طَفِس کسی است که کثیفیاش از هر کثیفی دیگری بیشتر است)
«ای فلانی، تو کثیف و طَفِسی، شایستهی همراهی با اولیای خود نیستی» همانگونه که در دنیا همراهشان نبودی، در مسیری کاملاً مخالف حرکت میکردی. پس ای فرد کثیف و طَفِس، ای زباله، هیچ جایگاهی نزد ما اهل بیت نداری، باید به جهنم بروی تا از آلودگیات پاک شوی، و پس از آن، در مورد تو تصمیمگیری خواهد شد ای فرد کثیف و طَفِس، ای مرجع زباله.
این منطق محمد و علی است. اینها سخنان من نیستند، بلکه سخنان محمد و علیاند، خطاب به چه کسانی؟ طبق روایت، به کسانی که بر خلاف آنچه محمد و علی برایشان تعیین کرده بودند، عمل کردند «و بر خلاف آنچه آن دو برایش تعیین کرده بودند، عمل کرد» آن دو یعنی محمد و علی «ای فلانی، تو کثیف و طَفِسی» ای عمامه پوش تو زبالهای، تو از زباله نیز بدتری. «ای فلانی، تو کثیف و طَفِسی شایستهی همراهی با اولیای خود نیستی»
تا پایان روایت شریف، سپس پیامبر خدا میفرماید: «اینها شیعه ما نامیده نمیشوند» اینها شیعه نیستند بلکه دوست داران اهل بیتاند، چون خود را کثیف و طَفِس کردهاند. شیعیان واقعی اهل بیت کثیف و طَفِس نیستند، اما آن افراد کثیف، شیعه مراجع بی عرضه هستند. این همان تشیّع مرجعی، طوسی، نجفی و به درد نخور است که دینش را از منابع ناصبی کثیف میگیرد، کثافت از همینجا پدید آمده است.
بازمیگردم به روایت تقلید، از “تفسیر امام حسن عسکری” سرور تفاسیر اهل بیت می خوانم، امام صادق می فرماید: «بیتردید، از میان عموم شیعیان، آن که خداوند در دلش ببیند که جز حفظ دین خود و بزرگداشت ولی اش (امام زمان) را نمیخواهد، او را در دست این فریبکار کافر رها نمیکند» در دست آن مرجع شیعه که در دوران غیبت کبری مورد تقلید شیعه قرار گرفته، رها نمیکند. او فریبکار و کافر است «او را در دست این فریبکار کافر رها نمیکند بلکه فقیهی مؤمن را برایش قرار میدهد تا او را به راه حق راهنمایی کند، سپس خداوند به او توفیق می دهد تا سخن آن فقیه مؤمن را بپذیرد» به آن که جز حفظ دین و بزرگداشت ولیّ خود چیزی نمیخواهد، توفیق می دهد تا سخن آن فقیه مؤمن را بپذیرد.
«سپس خداوند به او توفیق می دهد تا سخن آن فقیه مؤمن را بپذیرد و اینگونه خیر دنیا و آخرت را برایش می آورد و بر آنکه او را گمراه کرده است – مراجع بزرگ شیعه – لعن دنیا و عذاب آخرت را وارد می کند» از مرجع اعلی تا مرجع کوچک، اینگونه بوده و هست و خواهد بود تا هنگام ظهور امام زمان، که مراجع نجف و کربلا برای جنگیدن با او قیام خواهند کرد و آنجا پایان کارشان خواهد بود. لعنت خدا بر آنان.
«و لعنت دنیا و عذاب آخرت را بر کسی که او را گمراه کرده، گرد میآورد» اینها منافع اعتقاد صحیحاند. در فرهنگ اهل بیت بسیار روشن است.
پس از همه این بیانات، برای ما روشن میشود که محور اعتقاد صحیح، امام زمان است. اعتقاد صحیح، همان ارتباط سالم با امام زمان است. این اعتقاد، باعث نجات ما خواهد بود هم در دنیا و هم در آخرت. تمام احادیثی که خواندم درباره همین حقیقت سخن میگفتند.
حکمت، شناخت امام است:
«اگر امام خود را شناختهای، کافی است برایت»
«کسی که جز حفظ دین و بزرگداشت ولیّ خود چیزی نمیخواهد»
«قلب سلیم قلبی است که در آن جز خدا نیست» قلبی که صاحبش پروردگار را ملاقات میکند و در آن هیچکس جز او نیست، این همان قلب سلیم است، طبق تعریف امام صادق صلوات الله علیه.
تمام مضامینی که ذکر شد، ما را به این نقطه میرسانند: قلب سلیم، قلبی است که دربردارندهی اعتقاد صحیح باشد، و اعتقاد صحیح، همان ارتباط سالم با امام زمان است.
بنابراین، محور و اصل همین است و این تطبیقی علمی و عملی دقیق است با آنچه در آیه 67 پس از بسم الله از سوره مائده آمده است: ﴿و اگر چنین نکنی، رسالت خدا را نرساندهای﴾ پس محور همین است، اصل همین است، حق همین است و شناخت صحیح و کامل همین است.
اعتقاد صحیح یعنی ارتباط سالم با امام زمان، و به همین دلیل در دعای ندبه حقایق اعتقاد را بهروشنی می بینیم هنگامی که دعای شریف چنین میگوید: «کجاست آنکه دوستان را عزیز میگرداند و دشمنان را خوار؟» بیتردید “دوستان” حاملان قلبهای سلیماند. آیا در این شکی هست؟
من در چارچوپ اعتقاد محمد و آل محمد سخن میگویم، اهمیتی نمیدهم به آنچه دیگران میگویند، چه سنی باشند و چه مرجع شیعی باشند، البته طبق تشیّع مرجعی گمراه.
در چارچوپ اعتقادات محمد و آل محمد، بیتردید “دوستان” همان حاملان قلبهای سلیماند. قلبهای سلیم درجات دارند، هر کس به اندازهی خود ﴿بگو: هر کس بر اساس روش و نیت خود عمل میکند﴾ پس هر کس به اندازه خود. به همین دلیل حسابرسی و بررسی نامه اعمال در روز قیامت بر اساس محتوای عقلها و دلها صورت می گیرد که از فردی به فرد دیگر متفاوت است، چه از “دوستان” باشد چه از “دشمنان”.
بازمیگردم به دعای ندبه: «کجاست آنکه دوستان را عزیز میگرداند و دشمنان را خوار میسازد؟» “دوستان” بیتردید همان صاحبان قلبهای سلیماند. دعای شریف خود برایمان روشن میسازد که این “دوستان” چه کسانیاند.
در ادامه می خوانیم: «کجاست آنکه دوستان را عزیز میگرداند و دشمنان را خوار میسازد؟ كجاست آن برطرف کننده اختلاف و گسترش دهنده تقوا؟ کجاست آن درِ خداوند که از طریق آن به خدا می رسند؟ کجاست آن روی خداوند که دوستان و اولیا به سوی او روی میآورند؟» پس “دوستان” اینها هستند، این تعریف آنان است.
“دوستان” کسانی هستند که به سوی روی خداوند روی میآورند، روی خداوند کیست؟ امام زمان است. جمله بسیار واضح است «کجاست روی خداوند» یعنی کجاست بقیة الله.
از کتاب “احتجاج” برایتان می خوانم چاپ مؤسسه الأعلمی، نسخهای که شامل هر دو جلد است، صفحه 252، از سخنی مفصل و طولانی از امیر المؤمنین صلوات الله علیه که در آن به بیان مضامین مجموعهای از آیات میپردازد.
در صفحه 252 درباره محمد و آل محمد سخن میگوید، پس میفرماید: «آنان (محمد و آل محمد) روی خداوندند، همان روی خداوند که فرمود: ﴿پس هر سو رو کنید، آنجاست روی خدا﴾» امیر المؤمنین در ادامه می فرماید: «آنان بقیة اللهاند، یعنی مهدی» این سخنان امام علی است.
امیر المؤمنین درباره محمد و آل محمد می فرماید: «آنان روی خداوندند، همان روی خداوند که فرمود: ﴿پس هر سو رو کنید، آنجاست روی خدا﴾ آنان بقیة اللهاند، یعنی مهدی» سخنشان یکی است، نورشان یکی است، اصلشان یکی است، آنان کلمهی یگانهی احدی نخستاند که از ذات یگانهی نخستین جاری شد.
«کجاست روی خداوند که دوستان به سوی او روی میآورند؟» دوستان همان کسانیاند که به سوی روی خداوند روی میآورند؛ چگونه روی میآورند؟ آیا واقعاً به شکلی فیزیکی روی میآورند؟ خیر، بلکه این یک آرایه ادبی است، اما رویآوردن واقعی با دلهاست.
«کجاست آن روی خداوند که دوستان و اولیا به سوی او روی میآورند؟» یعنی با دلهایشان به سوی او روی میآورند، اینها دلهای سلیماند که اعتقاد صحیح را در خود دارند، مگر نمیبینید که این مفهوم ما را از همه جهتهای اعتقادی احاطه کرده؟ به دور از جهتگیریهای اعتقادی حوزهی نجف، آن جهتگیریهایی که ما را از امام زمان بسیار دور میکنند.
«کجاست آنکه دوستان را عزیز میگرداند و دشمنان را خوار؟» دوستان کسانی هستند که با قلب های سلیمشان به سوی روی خدا روی می آوردند، قلب سلیم، قلبی است که فقط به سوی امام زمان روی میآورد.
اما آنان که به گوسالههای انسانی خود (مراجع) روی میآورند، از “دوستان” نیستند، شاید از دشمنان هم نباشند، بلکه از آن افراد کثیف و طَفِساند، آنان زبالههای شیعهاند، آنان کثافت بهتمام معنا هستند. در بهترین حالت شایستهی همراهی با امام زمانشان نیستند، اما ممکن است به او پشت کنند و با او بجنگند، از روی حسادت و کینه نسبت به “دوستان” علی و آل علی. اینها واقعیتهایی هستند که در جهان شیعه در قرون گذشته و در این قرن رخ دادهاند و در آینده نیز رخ خواهند داد.
از اینرو، تمام مراجع و آخوندهای نجف (لعنت خدا بر آنان) به جنگ با امام زمان برخواهند خاست، لعنت خدا بر آنان باد، خداوند آنان را خوار و خفیف کند.
«کجاست آن روی خداوند که دوستان و اولیا به سوی او روی میآورند؟» در قرآن، سورهی بقره، آیهی 115 پس از بسم الله آمده است: ﴿و مشرق و مغرب از آنِ خداست﴾ سخن اینجا درباره همه جهتهاست ﴿و مشرق و مغرب از آنِ خداست، پس به هر سو رو کنید، آنجاست روی خدا﴾.
در آخر آیه: ﴿همانا خداوند گسترده و داناست﴾ علم او شما را فرا گرفته است ﴿و بگو: عمل کنید یقیناً خدا و پیامبرش و مؤمنان اعمال شما را می بینند﴾ این دید گسترده است، همان علم فراگیر و وسیع که حدی ندارد و از جانب خدا در اهل بیت تجلی یافته است.
«پروردگارا، از تو درخواست میکنم به نافذترین علمت» آیا علم خدا درجات دارد؟! این علم نافذ همان علمی است که تجلی یافته در “حقیقت محمدی”، علمی نافذ هست و علمی پایینتر از نافذ وجود دارد، اما علم خدا درجات ندارد.
«پروردگارا، از تو درخواست میکنم به نافذترین علمت» چنین میخوانیم در دعاهای ماه رمضان در این شبها «پروردگارا، از تو درخواست میکنم به نافذترین علمت، حال آن که همه علم تو نافذ است. بارالها، از تو به همه علمت درخواست میکنم».
﴿و برای خداست مشرق و مغرب پس هر جا رو کنید آنجاست روی خدا﴾ این همان قلبی است که هر جا رو کند، جز خدا در آن نیست، چون آن قلب با روی خدا در ارتباط است. این همان قلب سلیم است و این قلب به خاطر داشتن اعتقاد صحیح سلیم شده است.
در این برنامه تلاش خواهم کرد در حد توان پایه های اعتقاد صحیح را در اختیار شما بگذارم پس از آنکه سخن در این مقدمات را کامل کردم. هنوز در مقدمه دوم هستیم و پس از آن مقدمه سوم خواهد آمد. پس از آنکه سخنم در مقدمه سوم کامل شود درباره پایه های اعتقاد صحیح برایتان صحبت خواهم کرد، البته بر اساس فهمم و بر اساس توفیقی که نائل می شوم.
از جلد اول کتاب “کافی” شریف می خوانم، همان چاپی که پیش تر اشاره کردم، صفحه 418، باب: هر کس امامش را بشناسد زیانی به او نمیرسد چه این امر (ظهور) جلو بیفتد چه عقب بیفتد، حدیث نخست از زراره، گفت: امام صادق صلوات الله علیه فرمود: «امام خود را بشناس».
تا بدانید این عنوانی که همیشه تکرار میکنم “امام خود را بشناس” را از احادیث اهل بیت گرفته ام. پیشتر هم به شما گفته بودم و اکنون نیز میگویم: ضمانت میدهم که تا حد امکان تلاش کنم از چارچوب خط مشی اهل بیت خارج نشوم، عقل و قلبم را در این چارچوب نگاه خواهم داشت، و ای کاش همیشه در این چارچوب مطهر باقی بمانم، ای کاش با فکر و ذکر و تدبر و فهم و ارادهام همیشه در این ساحت پاک باقی بمانم.
همیشه این سخن را به یاد داشته باشید: «امام خود را بشناس» و عنوان این فصل از برنامه “الخاتمة” نیز همین است: امام خود را بشناس.
زراره از امام صادق صلوات الله علیه روایت میکند: «امام خود را بشناس، زیرا اگر او را بشناسی زیانی به تو نمیرسد چه این امر جلو بیفتد چه عقب بیفتد» امام اشاره دارد به فرج محمد و آل محمد، به روز رهایی، به قیام قائم آل محمد صلوات الله علیهم. امام خود را بشناس. اصل همین است، اصل این نیست که زمان ظهور را درک کنی، این یک آرزو و توفیق است. چرا؟ زیرا امام اصل دین است، و تو چه دینی داری اگر به اصل دینت چنگ نزده باشی؟ اصل دینت همان امام توست.
شما را به عصاره طلایی یادآوری می کنم: امام خود را بشناس و او را به دیگران بشناسان.
و شما را به معرفت طلایی یادآوری می کنم: امام تو دین توست و دین تو امام توست.
«امام خود را بشناس، زیرا اگر او را بشناسی زیانی به تو نمیرسد چه این امر جلو بیفتد چه عقب بیفتد» قلب سلیم همان قلبی است که اعتقاد و معرفت صحیح در آن باشد و صاحب آن را توفیق دهد که رو به سوی خدا داشته باشد، هر جا که رو کند چه به مشرق چه به مغرب، آنجاست روی خدا.
روی خدا غایب نیست بلکه این غفلت است که بر ما چیره میشود، در هیچ جهتی روی خدا حاضر و متجلی است، امام زمان با اینکه غایب است، اما حضور دارد و همه چیز را می بیند، چشمهایمان او را نمیبیند اما عقلهای آگاه با فهمشان و قلبهای سلیم با بصیرتشان او را درک میکنند، پس هر جا رو کنیم آنجاست روی خدا.
اگر رو به جهتی کنیم و نتوانیم با روی خدا ارتباط برقرار کنیم، مشکل از روی خدا نیست، مشکل از قلبهای ماست، و مشکل قلبهای ما در اعتقاد است، و مشکل اعتقاد در ناسالم بودن آن است، و ناسالم بودن اعتقاد از کثیفی منبع آن میآید، هنگامی که اعتقادات را از منابع کثیف و پستِ “علم کلام” ناصبی و معتزلی بگیریم، علمی که مراجع نجف با آن پدران ما را گمراه کردند و ما را نیز گمراه میکنند.
اگر لطف خدا و لطف حضرت زهرا نبود، همچنان مرجع پرست، کوردل و غوطهور در باتلاق این حوزه کثیف و طفس میماندم.
زراره از امام صادق صلوات الله علیه روایت میکند: «امام خود را بشناس، زیرا اگر او را بشناسی زیانی به تو نمیرسد چه این امر جلو بیفتد چه عقب بیفتد».
از همان باب برای شما حدیث دیگری می خوانم زیرا زمان برنامه نزدیک به پایان است، حدیث پنجم از همان باب، از فضیل بن یسار گفت، شنیدم امام باقر صلوات الله علیه فرمود: «هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است، و هر کس بمیرد در حالی که امامش را میشناسد زیانی به او نمیرسد چه این امر جلو بیفتد چه عقب بیفتد، و هر کس بمیرد در حالی که امامش را میشناسد همانند کسی است که همراه با قائم در فسطاط اوست» یعنی در خیمه اصلی یا اتاق عملیات امام زمان است، “فسطاط” همان خیمه فرمانده است که اتاق عملیات نظامی در زمانهای قدیم بود.
امام باقر صلوات الله علیه چنین فرمود: «هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است» مرگ جاهلی یعنی چیزی از اسلام درک نکرده است، اسلام یعنی تسلیم شدن به علی و آل علی و به عبارتی دقیق تر در زمان ما اسلام یعنی تسلیم شدن به امام زمان و این تسلیم باید معرفتی و عقیدتی باشد. پس هنگامی که تسلیم ما معرفتی و عقیدتی باشد آنگاه ما اعتقاد صحیح را درک خواهیم کرد و در آن هنگام دلهای مان سلیم خواهند بود، البته نه به خاطر ما بلکه به خاطر طهارت ذکر اهل بیت و فرهنگ و معرفت و اعتقادشان.
«هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است» یعنی حتی یک ثانیه از زمان اسلام را درک نکرده است، من درباره تاریخ سخن نمیگویم، بلکه سخنم درباره زمان عقیدتی است، زمان عقیدتی همان زمانی است از عمرمان که با امام زمان سپری میکنیم و این است فایده و منفعت اعتقاد صحیح اینکه با امام زمانمان باشیم. این را در قسمت گذشته برای شما بیان کردم و در آغاز این قسمت به اجمال یادآوری نمودم که بدون اعتقاد صحیح چه بر سر ما خواهد آمد. سخن را برای شما باز کردم، چه اتفاقی میافتد هنگامی که اعتقاد صحیح داشته باشیم؟ با امام زمانمان همراه خواهیم بود.
مدت زمانی که با امام زمان در ارتباط هستیم، همان زمان عقیدتی است، پیامبر می فرماید: «همانا از سوى پروردگار شما در طول عمرتان نسيم هايى دمى وزد، پس خود را در معرض آنها قرار دهيد» آن ها را پیدا کنید و با آن ها ارتباط برقرار کنید، این نسیم ها همان زمان عقیدتی است، این زمان ارتباط با امام زمان است، از این رو نماز بر ما واجب شد، تا ما را یادآوری کند و ما را از غفلت بیرون آورد.
در احادیث اهل بیت آمده که دلیل تشریع نمازهای واجب این است که محمد و آل محمد را یاد کنیم، و در زمان ما امام زمان را یاد کنیم پس روهایمان و دلهایمان به سوی اوست.
لذا در آغاز این برنامهها می گویم: روی خود را به سوی تو کردم ای بقیة الله، درود خدا بر تو باد، به خودت وصلم کن، مرا از خودت جدا مکن.
این مقدمهای کوتاه درباره مفاهیم این قسمت هاست، این روش من است که هر برنامه را با مقدمهای خاص آغاز میکنم و در آن محتوای آن برنامه را خلاصه میکنم.
روی خود را به سوی تو کردم ای بقیة الله، درود خدا بر تو باد.
مرا به خودت وصل کن، مرا از خودت جدا مکن، به حق مادرت فاطمه به تو توسل میجویم.
این تلاش من است ای امام زمانم، تلاش ناتوان در برابر تو.
تمام امیدم نگاهی است از لطف چشمانت و کشیدن دستت بر عقل و قلبم تا با پاکی دستانت پاک شوند؛ تا اعتقاد صحیح داشته باشم.
سلام بر تو، سلام بر تو، سلام بر تو، تا نفسهایم قطع شود لبیک می گویم.
«هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد، به مرگ جاهلی مرده است، و هر کس بمیرد در حالی که امامش را میشناسد زیانی به او نمیرسد، چه این امر جلو بیفتد چه عقب بیفتد، و هر کس بمیرد در حالی که امامش را میشناسد همانند کسی است که همراه با قائم در خیمه اوست».
زیارت آل یاسین که در مفاتیح الجنان است، متنی است که از امام زمانمان صلوات الله علیه به ما رسیده، بدون درخواست شیعیان، امام خود این متن را فرستاده تا با آن او را خطاب کنیم و او را زیارت کنیم و عهد خود را با او تازه کنیم. از زیارات بسیار مهم است، نمیخواهم زیاد درباره آن سخن بگویم اما توجه شما را به جملهای کوتاه جلب میکنم که همه سخنانم در این قسمت و قسمت پیشین گفتم را خلاصه میکند.
اینگونه امام زمانمان را خطاب میکنیم: «و شهادت میدهم که تو حجت خدایی» حجت مطلق، حجتی که به هر سو نگاه کنیم، با ما روبهروست.
من با منطق “علم کلامِ” اشعری، معتزلی، طوسی، مرجعی، نجفی و بی ارزش سخن نمیگویم. من با منطق زیارات سخن میگویم، متن زیارات منطقی دارند که بر آنها حاکم است، همانگونه که هندسهای خاص در نگارش و عبارات آنها وجود دارد، همانگونه که واژگان خاص خود را دارند، متن زیارات در اصطلاحات خاص مشترکاند که شاید در آیات قرآن یا احادیث شریف نباشد، البته برخی اصطلاحات قرآن در زیارات فراوان است، و برخی اصطلاحات احادیث اهل بیت در زیارات فراوان است، اما در این زیارات نیز اصطلاحات خاصی وجود دارد، سبکی خاص در نگارش آنها دیده می شود و مفاهیمی وجود دارند که فقط در این زیارات آمده اند.
نمیخواهم زیاد سخن بگویم درباره این نعمتی که قدرش را نمیدانیم، به خاطر مراجع نجف که در این زیارات شک وارد کردند، آنها را غلط تفسیر کردند و ما را از آنها دور کردند و آنها را جزئی از فرهنگ ما نساختند، چرا؟
چون ناصبی ها اساساً زیارت ندارند اساساً مفهوم زیارت در فرهنگشان وجود ندارد. مراجع همانند ناصبی ها هستند، به همین دلیل زیارات و دعاها را حذف کردند، بدا به حال این خط مشی کثیفشان.
در زیارت آل یاسین: «و شهادت میدهم که تو حجت خدایی» هر جا روی آوریم دل هایمان با امام زمان روبهرو میشوند و عقلهایمان سجده میکنند هنگامی که بر درهای پیشگاه تو بایستند.
«و شهادت میدهم که تو حجت خدایی، شما (اهل بیت) آغاز و پایان هستید» ای اهل بیت چه در شرق باشید چه در غرب ﴿و برای خداست شرق و غرب﴾ چه در شرق هستی باشید، من درباره شرق زمین سخن نمیگویم. این شرق، شرق هستی است، و این غرب، غرب هستی است. من درباره جهات سخن نمیگویم، بلکه درباره هستی سخن میگویم.
شرق هستی، صفحهای از هستی است که در آن اسماء الحسنی میدرخشند، و غرب هستی، صفحهای است که در آن جلوههای اسماء الحسنی در ما بهگونهای ضعیف ظاهر میشوند. پس هستی شرق و غرب دارد. شرق هستی، شرق آنان است، جایی که تجلیاتشان به زیباترین شکل آشکار میشود، و غرب هستی، غرب آنان است، اما ما در این غرب نیز تجلی پیدا می کنیم.
«شما آغاز و پایان هستید» در این شرق و غرب، شما آغاز و پایان هستید در عقلهای ما و در دلهای ما، شما آغاز و پایان هستید در دین ما، شما آغاز و پایان هستید، در پیشگاه شما تمام کلمات محو میشوند و همه آرایه ها فرو میریزند، تنها شما هستید «و شهادت میدهم که تو حجت خدایی، شما آغاز و پایان هستید» ای بقیة الله.
بدینوسیله مقدمه دوم که آن را “اعتقاد صحیح” نامیدم، پایان مییابد. و برایتان از بدیها و زیانها و هولهای فقدان این اعتقاد و همچنین از فضل و خیر و برکت وجود این اعتقاد سخن گفتم. بنابراین دو مقدمه به پایان رسیدند.
عنوان مقدمه اول: هویت برنامه میان خط مشی و روش ارائه.
عنوان مقدمه دوم: اعتقاد صحیح.
فردا دیدار میکنیم ان شاء الله تعالی و درباره مقدمه سوم سخن میگوییم، و پس از آن درباره پایه های اعتقاد صحیح به تفصیل صحبت خواهم کرد.
لطفاً «هشدار بستن کمربندها» را پخش کنید، چرا که هنوز در همان مناطق خطرناک هستیم:
لطفاً کمربندهایتان را محکم ببندید، ما هنوز در منطقه دستاندازهای خطرناک مرجعیت هستیم
یادآوری برنامه ﴿و یادآوری کن﴾:
برنامه طلایی
این برنامهی دهکده ظاهر و امن است که بر اساس مكتب یمانی می باشد.
- برگرفته از آیه 18 سوره سبأ ﴿ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ –
خلاصه طلائی:
امام خود را بشناس، و او را به دیگران بشناسان
شناخت طلایی:
امام تو دین تو، و دین تو امام توست
عبادت طلایی:
مثل یک سرباز آزاده در خدمت امام زمانت باش
برائت طلائی :
طلاق بده مکتب دارندگان عمامههای بزرگ ابلیسی در نجف وکربلا، طلاقی بائن بدون بازگشت اگر برای امام خود اردات داشتی
به امید دیداری دوباره با قلبهای آکنده از عشق به حضرت زهرا صلوات الله علیها.
از همگی التماس دعا دارم
خداحافظ

