مهمترین مطالب این قسمت :
– تاکید بر نشانه ی سفیانی و ندای آسمانی قبل از ظهور امام زمان
– رویدادهایی که در مقدمات ظهور، اندکی پیش از ظهور امام زمان رخ میدهند
– گرد هم آمدن یاران امام زمان در مکه اندکی پیش از ظهور
در تاریخ 28/اسفند/1402 – 18/3/2024م – 7/ماه رمضان/1445هـ
از شبکه ماهواره ای “القمر” به صورت زنده پخش شد
———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi
www.instagram.com/alghezzi_farsi
متن این قسمت :
یا زهـــرا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر قائم آل محمد
سلام بر منتظران راستین او که دارای شناخت صادق و وفای به عهدند
سلام بر همه شما
پانورامای ظهور مهدوی، قسمت چهارم
برنامه طلایی
این برنامهی دهکده ظاهر و امن است که بر اساس مكتب یمانی می باشد.
- برگرفته از آیه 18 سوره سبأ ﴿ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ –
خلاصه طلائی: امام خود را بشناس، و او را به دیگران بشناسان
شناخت طلایی: امام تو دین تو، و دین تو امام توست
عبادت طلایی: مثل یک سرباز آزاده در خدمت امام زمانت باش
برائت طلائی: طلاق بده مکتب دارندگان عمامههای بزرگ ابلیسی در نجف وکربلا، طلاقی بائن بدون بازگشت، اگر برای امام خود ارادت داشتی.
درباره عنوان نخست از عناوین موضوعات این برنامه سخن گفتیم، یعنی مرحله نشانه های عمومی است و سپس به سخن درباره مرحله دوم پرداختیم، یعنی مرحله نشانههای حتمی. سخن بهطور اجمالی بیان گردید در خصوص این دو مرحله.
در قسمت گذشته با شما درباره اهمیت شناخت نشانههای حتمی سخن گفتم و نمیخواهم سخن پیشین را تکرار کنم اما به دو نکته اشاره میکنم پیش از آنکه به عنوان جدید در این قسمت بپردازم.
نکته اول: شما را به آخرین نامه امام زمان که به سفیر چهارم رسید، یادآوری می کنم، آخرین نامه در دوران غیبت صغری، این نامه به علی بن محمد سمری رسید. برایتان از جلد دوم کتاب “کمال الدین و إتمام النعمة” اثر شیخ صدوق، متوفی در سال 381 هجری، میخوانم، این نسخه چاپ مؤسسه شمس الضحی است. در صفحه 251، حدیث شماره 44، متن آخرین نامه چنین است:
«بسم الله الرحمن الرحیم، ای علی بن محمد سمری، خداوند اجر برادرانت را در مصیبت تو بزرگ گرداند، زیرا تو شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت».
سمری رضوان الله علیه، در نیمه ماه شعبان سال 329 هجری درگذشت، پس این نامه شش روز پیش از وفاتش به او رسید: «ای علی بن محمد سمری، خداوند اجر برادرانت را در مصیبت تو بزرگ گرداند زیرا تو شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. پس کارهایت را تمام کن و به هیچکس برای جانشینی پس از وفاتت وصیت نکن زیرا غیبت کامل آغاز شده است» این همان غیبت دوم است که شیعیان آن را با عنوان غیبت کبری میشناسند «زیرا غیبت کامل آغاز شده است و ظهوری نخواهد بود مگر با اجازه خدای عزوجل، و آن پس از گذشت زمانی طولانی خواهد بود» و زمان طولانی شده است ای بقیة الله.
«و آن پس از گذشت زمانی طولانی و سنگدل شدن مردم و پر شدن زمین از ظلم، رخ خواهد داد» زمان طولانی شد ای امام زمان، مردم سنگدل شدهاند و زمین از ظلم پر شده است.
«و آن پس از گذشت زمانی طولانی و سنگدل شدن مردم و پر شدن زمین از ظلم خواهد بود. و کسانی پیش شیعیان من خواهند آمد و ادعای ارتباط با من خواهند کرد» “مشاهده” یعنی ارتباط مداوم با امام زمان، نه ملاقاتی گذرا «و کسانی پیش شیعیان من خواهند آمد و ادعای ارتباط با من خواهند کرد، آگاه باشید هر کس پیش از خروج سفیانی و ندای جبرئیل ادعای ارتباط با من کند، دروغگو و افترا کننده است، و لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم».
امام زمان به وضوح بر این دو نشانه تاکید می کند: نشانه سفیانی و نشانه ندای آسمانی جبرئیل، و پیشتر درباره آنها سخن گفتم.
نکته دوم: مربوط به موضوعی فعلی در این روزهاست. سخنی که در فضاها میچرخد که خسوف ماه و کسوف خورشید در این ماه رمضان رخ خواهد داد و برخی میگویند این خسوف و کسوف که در این ماه واقع میشود، نشانهای از نشانههای ظهور است، این سخن دقیق نیست.
در قسمت گذشته گفتم شناخت نشانههای ظهور ضروری و مهم است، اما باید این شناخت را در جایگاه درست خود قرار دهیم، یعنی در سلسله اولویتها. سخن درباره این موضوع گذشت و نمیخواهم تکرار کنم، اما درباره خسوف و کسوف مرتبط با نشانههای ظهور سخن خواهم گفت.
خسوفی که در این ماه رمضان رخ خواهد داد، در نیمه ماه خواهد بود. خسوف اینگونه است؛ به طور دقیق خسوف در روز چهاردهم ماه رمضان خواهد بود که برابر با روز 25 ماه مارس (5 فروردین) خواهد شد. این خسوف در روز خواهد بود، بنابراین هیچکس آن را نخواهد دید، تنها دستگاههای رصد آن را تشخیص میدهند، فقط ستاره شناسان و متخصصان با دستگاهها آن را رصد خواهند کرد، هیچکس آن را نمیبیند.
اما کسوف خورشید در پایان ماه رمضان خواهد بود، دقیقاً در روز 28 ماه رمضان که برابر با روز هشتم ماه آوریل (19 فروردین) خواهد شد، این خسوف در زمان مقرر رخ داد زیرا خسوف معمولاً در نیمه ماه قمری رخ میدهد، اما کسوف معمولاً در پایان ماه قمری رخ میدهد.
هزاران سال است که این حالت چنین بوده: خسوف در نیمه ماه قمری رخ میدهد و کسوف در پایان ماه قمری، خسوف برای ماه و کسوف برای خورشید است.
به یاد دارم در طول عمرم بارها پیش آمد که ماه رمضان در وسطش خسوف و در پایانش کسوف رخ داد، و این نه چیز عجیب و نه چیز جدیدی است، بلکه بهطور عادی و مکرر در زندگی مردم رخ میدهد.
اگر بخواهیم به قرون گذشته نگاه کنیم، این خسوف و کسوف در ماهی که اکنون در آن هستیم نشانه ظهور نیست؛ خسوف و کسوفی که از نشانه های ظهور هستند باید در سال هجری قمری زوج رخ دهند، و سال هجری قمری که اکنون در آن هستیم سال فرد است، ما در سال 1445 هجری هستیم، خسوف و کسوفی که نشانه ظهور هستند در سال نشانه ها رخ میدهند، و سال نشانه ها سال هجری قمری زوج است نه فرد بر اساس حساب مردم، این نکته اول بود.
نکته دوم که مهمتر است: خسوف و کسوفی که از نشانه های ظهور باشند، در موعد مقرر خود رخ نمی دهند، به همین دلیل علامتی روشن و مهم برای ظهور هستند زیرا خسوف در پایان ماه رمضان رخ خواهد داد، و کسوف در وسط ماه رمضان خواهد بود، و این اتفاق عجیبی است.
از این رو احادیث میگویند در آن زمان حساب ستاره شناسان باطل میشود، چنین رخدادی باید در جهان جنجالی ایجاد کند، باید جنجالی در مؤسسات علمی، مراکز رصد، و مؤسسات فلکی و فضایی ایجاد کند.
اینگونه این اتفاق نشانه ای روشن خواهد بود، زیرا خسوف که باید در وسط ماه باشد در پایان ماه خواهد بود و کسوف که باید در پایان ماه باشد در وسط ماه خواهد بود، و این چیزی است که در قرون گذشته رخ نداده است. بشریت چنین چیزی را ندیده است، این امر عجیب است.
و علاوه بر آن چیز دیگری نیز هست، خسوف و کسوفی که در موعد مقرر خود نخواهند بود، و نشانه ای روشن از نشانه های ظهور مهدوی هستند؛ باید در سراسر جهان قابل مشاهده باشند، یا دستکم در سراسر منطقه ظهور.
منظور از منطقه ظهور کشورهایی است که در آنها نشانه ها ظاهر میشوند، و هسته نخستین دولت مهدوی شکل میگیرد، و جنبش شیعی مهدوی در آنها آشکار است.
منطقه ظهور عبارت است از ایران، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، اردن، ترکیه، مصر، عربستان، یمن، بهاضافه کشورهای خلیج، اینها منطقه ظهور هستند.
طبق گفته متخصصان خسوف و کسوفی که در این ماه رخ خواهند داد، در منطقه ظهور به هیچ وجه قابل مشاهده نخواهند بود، پس آنچه در این باره گفته میشود چیزی جز یاوهگویی، جهل و ناآگاهی و بیفقهی نسبت به احادیث غیبت و ظهور و نشانه های ظهور مهدوی نیست، این مصداقی است برای آنچه در قسمت گذشته گفتم.
بدینسان سخن درباره مرحله نشانه های عمومی و همچنین مرحله نشانههای حتمی پایان یافت، البته همانطور که گفتم بهطور اجمالی و خلاصه و با تمرکز بر مطالب و دادههای مهمتر.
اکنون به موضوع سوم از موضوعات این برنامه می پردازیم: یعنی مرحله مقدمات ظهور. پس درباره نشانه های عمومی، و همچنین نشانههای حتمی که پس از مرحله نشانه های عمومی میآیند، صحبت کردیم.
مرحله سوم: مرحله مقدمات ظهور است
در فرهنگ اهل بیت دادههای بسیار فراوان و اطلاعات بسیار گستردهای دربارۀ این مرحله وجود دارد، اگرچه شیعیان بیشتر احادیث اهل بیت دربارۀ این مرحله را نمیدانند، دادهها و اطلاعات بسیار است، اما من سخن را در این باره بهطور خلاصه بیان میکنم زیرا میخواهم درباره خود مرحلۀ ظهور به تفصیل سخن بگویم، و عنوان برنامه بسیار روشن است، زیرا تمرکز برنامه بر خود ظهور است.
با شما به مجموعهای از احادیث اهل بیت میپردازم که مربوط به عنوان ما یعنی مرحلۀ مقدمات ظهور است.
از کتاب “غیبت” نعمانی، اثر نعمانی که در سال 360 هجری درگذشت، چاپ انوار الهدی قم مقدس، چاپ اول، در صفحه 284، حدیث 56، با سند نعمانی از یونس ابن ظبیان از امام صادق صلوات الله علیه، امام صادق میفرماید: «هنگامی که شب جمعه فرا رسد، پروردگار فرشتهای را به آسمان دنیا فرو میفرستد» آغاز مقدمات ظهور در ملأ اعلی خواهد بود.
دولت امام زمان تنها مخصوص عالم زمین نیست، دولت امام زمان دولتی است که در حکم و سلطه و سیاست و مدیریت خود میان عالم غیب و عالم شهادت جمع میکند.
و این برای ما روشن خواهد شد هنگامی که در جزئیات موضوع ظهور وارد شویم، و همه اینها از قرآن اهل بیت است با تفسیرشان و از حدیث اهل بیت با فهمشان، دور از آلودگیهای دو سقيفه: سقيفه بنی ساعده و سقيفه بنی طوسی.
«هنگامی که شب جمعه فرارسد، پروردگار فرشتهای را به آسمان دنیا فرو میفرستد، پس چون خورشید طلوع کند آن فرشته بر عرش مینشیند بر فراز بیت المعمور».
بیت المعمور در آسمان چهارم است، همانطور که روایات شریف به ما خبر دادهاند. اما بیت المعمور جلوه هایی دارد، همانطور که بیت المعمور، خود جلوهای از عرش است؛ و عرش در آسمان هفتم است. بیت المعمور در آسمان دنیا نیز جلوهای دارد، بلکه بیت المعمور جلوهای در زمین دارد؛ و آن کعبه است، کعبه جلوه خاکی عالم عرش است.
پس عالم عرش در هر آسمان جلوهای دارد که مناسب آن آسمان است، در آسمان چهارم این جلوه، بیت المعمور است که در احادیث ما به آن “بیت الضراح” نیز گفته شده است. جلوههای بیت المعمور بسیارند تا به کعبه برسیم که جلوهای برای بیت المعمور و جلوهای برای عرش است.
«هنگامی که شب جمعه فرارسد، پروردگار فرشتهای را به آسمان دنیا فرو میفرستد، پس چون خورشید طلوع کند آن فرشته بر عرش مینشیند، بر فراز بیت المعمور و برای محمد و علی صلوات و حسن و حسین منبرهایی از نور نصب میشود و آنان بر آنها بالا میروند، و فرشتگان و پیامبران و مؤمنان در ملأ اعلی برای آنان گرد میآیند، و درهای آسمان گشوده میشود؛ پس چون ظهر فرا رسد، رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرماید: پروردگارا، وعدهای که در کتابت در این آیه دادهای چه شد؟ ﴿خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، وعده داده است که حتماً آنان را در زمین جانشین کند همان گونه که پیشینیان آنان را جانشین کرد، و قطعاً دینشان را که برای آنان پسندیده به سودشان استوار و محکم نماید و یقیناً ترس و بیمشان را تبدیل به امنیت کند﴾ سپس فرشتگان و پیامبران همان را میگویند. آنگاه محمد و علی و حسن و حسین به سجده میافتند و میگویند: پروردگارا، غضب کن که حریمت شکسته شد».
حریم خدا شکسته شد هنگامی که بر خانه فاطمه هجوم بردند. حریم فاطمه، حریم رسول خداست و حریم رسول خدا، حریم خداست. حریم خدا شکسته شد هنگامی که بر خیمههای حسین هجوم بردند پس از آنکه حرمت خدا را در کشتن سید الشهداء شکستند.
«پروردگارا، غضب کن که حریمت شکسته شد و برگزیدگانت کشته شدند و بندگان صالحت خوار گشتند پس خدا آنچه خواهد انجام دهد؛ و آن روز معلوم است» روزی معلوم در ملأ اعلی.
البته این روایت تصویر کامل و حقیقی را به ما منتقل نمیکند، بلکه تنها جرقهای کوتاه است از آنچه در ملأ اعلی رخ خواهد داد.
درباره زمان سخن خواهم گفت، و حقیقت آشکار خواهد شد که زمان فراتر از حجابهای حسی، نه گذشتهای دارد و نه حال و نه آیندهای؛ همه یک نقطه است، در این باره سخن خواهم گفت هنگامی که وارد جزئیات مرحلۀ ظهور مهدوی شویم، این تنها جرقهای کوتاه است از آنچه در ملأ اعلی در مرحلۀ مقدمات ظهور مهدوی رخ خواهد داد.
این مضمون در حدیث 79، صفحه 306 از جلد پنجاه و دوم کتاب “بحار الأنوار” اثر علامه مجلسی، چاپ دار إحياء التراث العربی، بیروت – لبنان آمده است، حدیث از امام سجاد صلوات الله علیه روایت شده است، حدیث طولانی است و آنچه در این منبع ذکر شده بخشی از آن است.
«پس قائم آل محمد می نشیند» این اتفاق در سرزمین حجاز می افتد. آنچه پیشتر برای شما خواندم مربوط به ملأ اعلی بود؛ این نیز تصویری کوتاه و گذراست از آنچه بر خاک کره زمین در حجاز رخ خواهد داد «پس او زیر درختی از نوع سَمُرة مینشیند» درخت سَمُرة نوعی از درختان شناختهشده در سرزمین حجاز است، گیاهی طبیعی و صحرایی است، درختی خاردار با بویی خوش است. شتران این درختان را میخورند، به آن درخت سَمُرة گفته میشود و همچنین درخت طَلحة نامیده میشود، طلحة همان درخت سَمُرة است، بنابراین گفته میشود درختان طلح و مفرد آن طلحة است.
«پس زیر درخت سَمُرة مینشیند، آنگاه جبرئیل نزد او میآید در صورت مردی از قبیله کلب» منظور چیست؟ یعنی در پوشش آنان، زیرا مردم این قبیله در شکل و صورت تفاوتی ندارند، بلکه منظور لباس ویژه آنان است.
«پس جبرئیل در صورت مردی از قبیله کلب نزد او میآید و میگوید: ای بنده خدا، چه چیز تو را اینجا نشانده است؟ امام پاسخ میدهد و با این مرد که گویا از قبیله بنی کلب است سخن میگوید: ای بنده خدا، من منتظر نماز عشا هستم تا پس از آن به سوی مکه بیرون روم و خوش ندارم در این گرما بیرون روم» احادیث به ما خبر دادهاند که منطقه ظهور در سال ظهور همانگونه که پر باران است، در همان حال بسیار بسیار گرم است. گرمای روزش تحملناپذیر است.
«ای بنده خدا، من منتظر نماز عشا هستم تا پس از آن به سوی مکه بیرون روم و خوش ندارم در این گرما بیرون روم. پس آن مرد میخندد، چون خندید امام دانست که او جبرئیل است، پس دستش را گرفت و با او مصافحه کرد و سلام داد و گفت: برخیز» چه کسی این را میگوید؟ جبرئیل به امام زمان می گوید: برخیز «و برایش اسبی میآورد که به آن بُراق گفته میشود، پس بر آن سوار میشود و به سوی کوه رضوى میآید».
آیا منظور از براق همان براق رسول خدا در معراج است یا اینکه براق عنوانی تقریبی برای وسیلهای نقلیه بسیار پیشرفته و متفاوت از وسایل نقلیه در زمان ظهور امام است؟ و این واضح است که فناوریهایی که امام استفاده خواهد کرد بسیار پیشرفته و برتر از همه فناوریهای موجود در زمان ظهور خواهد بود.
«و به او میگوید برخیز و برایش اسبی میآورد که به آن براق گفته میشود، بر آن سوار میشود و به کوه رضوى میآید» کوه رضوى کوهی در حجاز است که در سرزمین میان مدینه و مکه واقع است، و به مدینه نزدیکتر از مکه است، لذا برخی آن را از کوههای مدینه میدانند.
«پس به کوه رضوى میآید» کوه رضوى و مکان دیگری به نام ذوطوى از مکانهایی هستند که در استراحتگاههای میان مدینه و مکه قرار دارند، این مکانها خصوصیت و ارتباطی با امام زمان صلوات الله علیه دارند.
از این رو در دعای ندبه شریف میخوانیم که از امام صادق و از امام زمان صلوات الله علیهم روایت شده است، برای شما از مفاتیح الجنان محدّث قمی میخوانم؛ در دعای ندبه شریف چه میخوانیم؟ امام زمان را خطاب قرار می دهیم، با او مناجات می کنیم و میگوییم: «ای کاش میدانستم کجا اقامت داری، و یا کدام زمین تو را حمل میکند، آیا رضوى یا ذوطوى یا جای دیگری، سخت است بر من که مردم را ببینم و تو دیده نشوی».
پس رضوى و ذوطوى از عناوینی هستند که با شئون امام زمان صلوات الله علیه مرتبطاند؛ آیا این انسجام میان دعاها و روایات و احادیث ایشان را می بینید؟ این همان خط مشی اهل بیت است. لعنت بر خط مشی حوزه نجف، در خط مشی مراجع بَتری طوسی که علم رجال نامیده میشود و من آن را “علم لجن می نامم.
در علم لجن، سند این دعا ضعیف شمرده شده است «ای کاش میدانستم کجا اقامت داری، و یا کدام زمین تو را حمل میکند، آیا رضوى یا ذوطوى یا جای دیگری».
«سپس به کوه رضوى میآید – و آنجا چه خواهد بود؟ – سپس محمد و علی میآیند» این در عالم زمین است؛ محمد و علی از ما دور نیستند.
خود پیامبر فرمود و خود امیر المؤمنین در نهج البلاغه فرمود: «مردگان ما نمردهاند».
«سپس محمد و علی میآیند و برای امام زمان عهدی آشکار مینگارند که امام آن را – هنگام ظهور – بر مردم میخواند» این بیانیهای که بر مردم خوانده خواهد شد، بیانیهای است که محمد و علی صلی الله علیهما و آلهما نوشتهاند.
در دعاهای فرج ما با محمد و علی مناجات میکنیم: «ای محمد ای علی، ای علی ای محمد ما را دریابید که شما پشتیبانکنندهاید، و ما را یاری کنید که شما یاریکنندهاید» این عهد آشکار همان یاری محمد و علی برای ماست «ما را دریابید که شما پشتیبانکنندهاید، و ما را یاری کنید که شما یاریکنندهاید، ای مولای ما ای صاحب الزمان امان امان امان» چنین در دعاهای فرج میخوانیم؛ و این دعا نیز بر اساس علم رجال طوسی کثیف، ضعیف السند شمرده شده است.
«سپس محمد و علی میآیند و برای او عهدی آشکار مینگارند که امام آن را بر مردم می خواند. سپس به سوی مکه بیرون میرود و مردم در آنجا گرد میآیند» اینها مقدمات ظهور است.
گفت: «پس مردی از او برمیخیزد» مردی از او یعنی یا هاشمی و از فرزندان رسول خداست. یا اینکه منظور نزدیکترین افراد به اوست.
گفت: «پس مردی از او برمیخیزد و ندا میدهد: ای مردم، این همان کسی است که در پی او بودید» مگر فرج نمیطلبید؟ آیا درباره امام مهدی سخن نمیگویید؟ این همان امام مهدی است، زیرا شیعه درباره او سخن میگوید و اهل سنت نیز درباره امام مهدی سخن میگویند، بر اساس آنچه باور دارند.
«پس مردی از او – از نزدیکترین افراد به او – برمیخیزد و ندا میدهد: ای مردم…» گویی این مرد از جانب امام سخن میگوید «ای مردم این همان کسی است که در پی او بودید، شما را به همان چیزی دعوت میکند که رسول خدا شما را بدان دعوت کرد» اما مردم برمیخیزند و به سخن او گوش نمیدهند؛ برمیخیزند و مخالفت خود را نسبت به این سخن و این بیان نشان میدهند. گفت: «پس امام خود برمیخیزد» در آن هنگام امام خود برمیخیزد تا سخن آن مرد نزدیک به او را تأیید کند.
گفت: «امام خود برمیخیزد و میگوید: ای مردم، من فلان پسر فلان هستم، من فرزند پیامبر خدا هستم» میگوید: من فلان پسر فلان هستم یعنی من مهدی هستم من قائم هستم من حجت بن الحسن العسکری هستم.
«ای مردم، من فلان پسر فلان هستم، من فرزند پیامبر خدا هستم شما را به همان چیزی دعوت میکنم که پیامبر خدا شما را بدان دعوت کرد. پس مردم برمیخیزند تا او را بکشند».
کسانی که در مسجد بودند هنگامی که “جهیمان العتیبی” آن ها را به بیعت فراخواند، آنان برنخاستند و جرأت نکردند او را بکشند. اما جرأت خواهند کرد که به امام زمان حمله کنند «پس برمیخیزند تا امام را بکشند. آنگاه سیصد و اندی نفر برمیخیزند» 313 نفر، این همان عددی است که میشناسیم.
«آنگاه سیصد و اندی نفر برمیخیزند و او را از کشته شدن بازمیدارند، اینان عبارتند از: 50 نفر از اهل کوفه» همان کسانی که در روایات به عنوان “نیکان عراق” یا “عصائب اهل عراق” یاد شدهاند «50 نفر از اهل کوفهاند. و بقیه از مناطق دیگر هستند یکدیگر را نمیشناسند، بدون قرار قبلی گرد آمدهاند» بدون قرار قبلی میان خودشان اما با امام زمانشان قرار داشتند.
البته این روایات همه جزئیات را به ما منتقل نمیکنند، در جزئیات نقصی هست، که باعث آن راویان این احادیث هستند زیرا این احادیث طولانیاند و جزئیات زیادی دارند، طبیعی است که برخی جزئیات فراموش شوند.
نکتهای مهم وجود دارد؛ امامان صلوات الله علیهم احادیثشان را بهطور اجمالی بیان کردهاند زیرا میدانستند این رخدادها مقدر نبود در روزگار آنان رخ دهد، بلکه در آیندهای دور، پس از قرنها از زمانی که در آن سخن می گفتند زندگی متفاوت خواهد بود و واژگان آن زمان هیچ ارتباطی با واژگان زمان این سخن نخواهند داشت. از این رو سخن بهطور اجمالی و تقریبی بیان شده است، با این حال نزدیکترین چیز به واقعیتی است که ما امروز در آن زندگی میکنیم.
در جلد اول از “تفسیر عیاشی” که یک کتاب احادیث تفسیری، این نسخه چاپ مؤسسه الأعلمی بیروت – لبنان است. در جلد اول، صفحه 83، حدیث 117 از جابر جعفی از امام باقر صلوات الله علیه، حدیثی طولانی است، به بخش مورد نیاز آن میپردازم، در ارتباط با مرحله مقدمات ظهور.
امام باقر صلوات الله علیه میفرماید: «به خدا قسم می آید» امام باقر نیازی به قسم خوردن ندارد و ما برای باور کردن او نیازی به قسم نداریم، قسم از سوی امامان برای تاکید بر اهمیت موضوع است، این اشارهای از سوی امامان برای تأکید مطلب است.
امام باقر صلوات الله علیه میفرماید: «به خدا قسم، سیصد و اندی مرد، که در میانشان پنجاه زن هستند، در مکه گرد هم میآیند بدون موعدی مقرر» زنانی که نزد امام زمان مقام والایی دارند «به خدا قسم، سیصد و اندی مرد، که در میانشان پنجاه زن هستند، در مکه گرد هم میآیند بدون موعدی مقرر، به صورت پراکنده مانند ابرهای پاییزی» منظور امام باقر صلوات الله علیه از “قزعاً کقزع الخریف” چیست؟
“قزع” همان ابرهای پراکنده پاییزی است، اینجا درباره آبوهوای منطقه خاورمیانه صحبت میکنیم، نه درباره آبوهوای کشورهای اروپایی یا کشورهای اسکاندیناوی. در میانه پاییز، ابرها در آسمان پراکندهاند و به سرعت جمع میشوند تا آسمان را بپوشانند. این همان “قزع” است که امام باقر دربارهاش سخن میگوید، اینکه آنها به صورت فردی میآیند یا شاید دو یا سه نفر با هم، اما هر گروه کوچک از کشوری از کشورهای مختلف جهان میآیند.
«به خدا قسم، سیصد و اندی مرد، که در میانشان پنجاه زن هستند، در مکه گرد هم میآیند بدون موعدی مقرر، به صورت پراکنده مانند ابرهای پاییزی» مانند ابرهای پراکنده پاییز که به هم میچسبند، «مانند ابرهای پاییزی یکی پس از دیگری می آیند» همزمان نمیآیند.
و این همان آیهای است که خداوند فرموده، آیه 148 بعد از بسم الله از سوره بقره: ﴿هر جا که باشید – ای یاران قائم – خداوند همه شما را میآورد، همانا خداوند بر هر چیز تواناست﴾.
این آیه در تفسیر اهل بیت صلوات الله علیهم مربوط به یاران امام زمان است ﴿هر جا که باشید، خداوند همه شما را میآورد، همانا خداوند بر هر چیز تواناست﴾.
این مطلب در جلد اول “تفسیر عیاشی” آمده. اما در جلد هشتم از “کافی شریف” نوشته کلینی. عیاشی همدوره کلینی بود. کلینی در سال 328 هجری قمری وفات یافت، عیاشی و کلینی معاصر هم بودند. عیاشی ابتدا سنی و مخالف اهل بیت بود، سپس شیعه شد و اموال هنگفتش را که از پدرش به ارث برده بود صرف جمعآوری و نشر حدیث اهل بیت کرد.
جلد هشتم از “کافی شریف”، این نسخه چاپ دار التعارف بیروت – لبنان است. صفحه 246، شماره حدیث 487 با سند کلینی از ابوخالد کابلی از امام باقر صلوات الله علیه: «خداوند عز و جل فرمود: در کار خیر پیشی بگیرید»
این آیه 148 بعد از بسم الله از سوره بقره است: «﴿در کار خیر پیشی بگیرید، هر جا که باشید، خداوند همه شما را می آورد﴾ امام باقر میفرماید: کار خیر یعنی ولایت اهل بیت» یعنی ولایت امام زمان در زمانی که در آن زندگی میکنیم.
«در کار خیر پیشی بگیرید، هر جا که باشید، خداوند همه شما را می آورد» فرمود: «کار خیر یعنی ولایت اهل بیت» رقابت و مسابقه در اینجا، در ولایت امام زمان است. «در کار خیر پیشی بگیرید» “کار خیر” یعنی همان ولایت، هدفی است که در این مسابقه به سوی آن پیش می رویم. میدان این مسابقه، زندگی ماست و پایان این میدان این است که به ولایت امام زمان چنگ بزنیم و بر آن از دنیا برویم.
همانگونه که در روایت امام صادق صلوات الله علیه در کتاب “غیبت نعمانی” آمده: «اگر زمان قائم را درک می کردم، تمام روزهای زندگی ام را صرف خدمت به او می کردم» این همان میدان رقابت است؛ تمام زندگی ما، تمام عمر ما، البته اگر امام زمان را بشناسیم.
از این رو سخنم را در این برنامه تلویزیونی با “برنامه طلایی” آغاز میکنم؛ عصاره طلایی در برنامه طلایی: “امام خود را بشناس، و او را به دیگران بشناسان”.
این همان “کار خیر” است «پس در کار خیر پیشی بگیرید»، این رقابت در مسیر “کار خیر” است که ما را برای یاری امام زمان به مکه خواهد رساند، اگر آن زمان را درک کنیم «در کار خیر پیشی بگیرید، هر جا که باشید…» مسافت های جغرافیایی مانع رسیدن شما به امامان نیستند.
از این رو با آنان سخن میگوییم، با رسول خدا، با امیرالمؤمنین، با حضرت زهرا که جای قبرش را نمیدانیم، با همه آنها سخن میگوییم، با امام زمانمان سخن میگوییم درحالیکه در دورترین نقطه زمین هستیم، در شرق یا غرب زمین.
هنگامی که در زیارت می گوییم «شهادت میدهم که تو سخن مرا میشنوی» ای بقیة الله، ای سید الشهدا، ای باب الحوائج، ای مونس دلها «شهادت میدهم که تو سخن مرا میشنوی، سلامم را پاسخ میدهی، و مرا می بینی» موانع زمینی و فاصلههای جغرافیایی مانعی میان ما و آنان نیست.
﴿و بگو عمل کنید، که خداوند عمل شما را خواهد دید، و پیامبرش و مؤمنان﴾ آنان اهل بیت اند. آیا کسی جز آنان هست؟
«﴿پس در کار خیر سبقت بگیرید، هر کجا که باشید، خداوند همه شما را می آورد﴾ امام باقر میفرماید: کار خیر یعنی ولایت اهل بیت، و گفته خداوند تبارک و تعالی: ﴿هر کجا که باشید، خداوند همه شما را می آورد﴾ یعنی یاران قائم، سیصد و اندی مرد. فرمود: آنان به خدا قسم، همان امت معدودند»
امت معدود نزد اهل بیت، امت مشخص نزد امام زمان است «آنان به خدا قسم، همان امت معدودند» امام باقر فرمود: «به خدا قسم، آنان در یک ساعت گرد هم میآیند، پراکنده مانند ابرهای پاییزی» تصویر ادبی بسیار زیبا، تعبیرات ادبی بسیار لطیف.
ما سخنان و احادیث اهل بیت را میخوانیم، که مراجع نجف و کربلا آنها را ضعیف میدانند، همانهایی که میگویید نائب امام زماناند، آنها نائب شیطاناند، دین ما را نابود کردند، فرهنگ ما را نابود کردند، و چیزی از فرهنگ اهل بیت باقی نگذاشتند، این همان حوزه طوسی بَتری ملعون است.
روایت از عبد العظيم حسنی روایت شده؛ سید بزرگوار و والامقام، برای شما از جلد دوم کتاب “کمال الدین و إتمام النعمة” میخوانم، همان منبعی که پیشتر اشاره شد، در صفحه 65، حدیث دوم، با سند شیخ صدوق مؤلف کتاب از عبد العظيم بن عبدالله حسنی؛ گفت: به محمد بن علی بن موسی صلوات الله علیهم گفتم، یعنی امام جواد صلوات الله علیه.
عبد العظيم حسنی به امام جواد گفت: امیدوارم قائم اهل بیت تو باشی، همان که زمین را پر از عدل و داد کند، چنانکه پر از ظلم و جور شده است. پس امام جواد فرمود: «ای ابا قاسم – کنیه عبدالعظيم حسنی – هیچیک از ما نیست مگر آنکه قائم به امر خدا عزوجل است» سخن درباره امامان معصوم است.
«ای اباالقاسم، هیچیک از ما نیست مگر آنکه قائم به امر خدا عزوجل و هدایتگر به دین خداست، اما آن قائم که خدا عزوجل به دست او زمین را از اهل کفر و انکار پاک میکند و آن را پر از عدل و داد میسازد همان کسی است که ولادتش بر مردم پوشیده میشود و شخصش از آنان غایب میگردد و نام بردن او بر آنان حرام می شود، او همنام رسول خدا و همکنیه اوست» نامش نام رسول خدا و کنیهاش کنیه رسول خداست «او کسی است که زمین برایش کوتاه میشود و هر سختی برایش آسان میگردد» یعنی امام مهدی ولایت تکوینیاش را فعال خواهد کرد، برخلاف امامان پیشین که ولایت تکوینیشان را فعال نکردند.
«او کسی است که زمین برایش کوتاه میشود و هر سختی برایش آسان میگردد» و این به سبب به فعال بودن ولایت تکوینی او خواهد بود «و یارانش نزد او گرد میآیند به تعداد اهل بدر، 313 نفر از دورترین نقاط زمین» نه از اهل حجاز، زیرا این رویداد در سرزمین حجاز خواهد بود «و این همان گفته خدا عزوجل است: ﴿هر کجا باشید خداوند همه شما را خواهد آورد، همانا خداوند بر هر چیز تواناست﴾ پس چون یارانش گرد آیند و از اهل اخلاص باشند، خداوند امرش را آشکار میسازد. پس چون عقد کامل شود، یعنی ده هزار نفر، به اذن خدا عزوجل خروج میکنند – ﴿آن روز، روز خروج خواهد بود﴾ – و پیوسته دشمنان خدا را خواهد کشت تا خدا عزوجل راضی شود» تا پایان آنچه در روایت شریف آمده است.
این روایت در بخشی از خود درباره مقدمات ظهور سخن میگوید، پس باید یاران معدود وجود داشته باشند و باید عقد نیز وجود داشته باشد، یاران معدود همان 313 نفرند، اما «عقد» که در برخی روایات به «حلقه» نیز نامیده شده است، چرا این عنوان بر آن ده هزار نفر نهاده شده است؟ زیرا آنان گرد او همچون حلقه میچرخند و حلقهای پیرامون امام تشکیل میدهند.
«پس چون عقد کامل شود، یعنی ده هزار نفر، به اذن خدا عزوجل خروج میکنند» و آنان همان حلقهاند که حصاری استوار پیرامون امام تشکیل میدهند.
و دیگر چه میخوانیم در همان منبع؟ همچنان از جلد دوم کتاب “کمال الدین و إتمام النعمة” اثر شیخ صدوق میخوانم، همان چاپ، صفحه 470، حدیث 24، با سند شیخ صدوق از مفضل بن عمر، از امام صادق صلوات الله علیه، امام صادق صلوات الله علیه فرمود: «این آیه نازل شده است…» همان آیه 148 پس از بسم الله، از سوره بقره.
اما هر امام درباره جهتی از جهات آن سخن گفته است «این آیه درباره یاران گمشده قائم علیه السلام نازل شده است» منظور از «یاران گمشده» این است که خانوادههایشان آنان را گم میکنند.
مردی شب گذشته در خانه بود، خانوادهاش بیدار شدند و او را نیافتند، خبری از او ندارند و او چیزی به آنان نگفته است، اینها همان یاران گمشدهاند، آنان یاران قائم صلوات الله علیه هستند «این آیه درباره یاران گمشده قائم علیه السلام نازل شده است» خداوند عزوجل فرمود: ﴿هر کجا باشید خداوند همه شما را خواهد آورد﴾.
برای شما از کتاب عهد جدید (انجیل) در قسمت گذشته خواندم که چگونه دو مرد در مزرعه در یک مکان هستند، یکی گرفته میشود و دیگری باقی میماند. و چگونه دو زن با آسیاب در یک مکان آرد میسازند، یکی گرفته میشود و دیگری در جای خود باقی میماند، زن گم میشود و مرد گم میشود، اینها همان یاران گمشدهاند.
«این آیه درباره یاران گمشده قائم علیه السلام نازل شده است، خداوند عزوجل گفت: ﴿هر کجا باشید خداوند همه شما را خواهد آورد﴾ آنان شبانه از بسترهایشان گم میشوند و صبح در مکه هستند و برخی در روز در ابر حرکت میکنند» آیا منظور واقعاً ابر است؟ این سخن بسیار بعید است. منظور وسایل نقلیه هوایی است.
«و برخی در روز در ابر حرکت میکنند به نامشان، نام پدرشان، ویژگیهایشان و نسبشان شناخته میشوند» قطعاً گذرنامهشان را همراه دارند که شامل تصویرشان و دیگر اطلاعات مربوط به آنان است، در این وسایل نقلیه با نامشان شناخته میشوند.
«و برخی در روز در ابر حرکت میکنند به نامشان، نام پدرشان، ویژگیهایشان و نسبشان شناخته میشوند – ویژگیهایشان یعنی ظاهر و لباسشان – مفضل گفت: به امام صادق گقتم: فدای تو شوم، کدام یک ایمانشان بیشتر است؟ فرمود: آنان که در روز در ابر حرکت میکنند» ممکن است منظور از ابر وسیله نقلیه ویژه آنان باشد، اما من اینجا درباره مرحله مقدمات ظهور سخن میگویم، هنوز امر پنهان است.
اگر سخن درباره مرحلۀ ظهور بود، آری؛ در آن زمان وسایل عجیب و شگفت انگیز و فناوریهای بسیار پیشرفته به کار خواهند رفت، اما ما اینجا درباره مرحله مقدمات ظهور سخن میگوییم؛ هنوز ظهور آغاز نشده است، اینها مقدماتاند، و در مرحله مقدمات ظهور، امور به اسباب عادی و طبیعی جریان خواهد یافت.
همچنین در کتاب “الاختصاص” اثر شیخ مفید، متوفای سال 413 هجری، چاپ مؤسسه نشر اسلامی قم مقدس، در صفحه 208 می خوانیم، از طارق بن شهاب، با سندی از اسناد اهل سنت که شیخ مفید ذکر کرده است.
از طارق بن شهاب، گفت: شنیدم حذیفه گفت – همان حذیفه بن یمان از اصحاب نزدیک رسول خدا و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهم –
از طارق بن شهاب، گفت: شنیدم حذیفه گفت: شنیدم رسول خدا فرمود: «هنگامی که قائم خروج کند، منادیای از آسمان ندا میدهد: ای مردم، دوران مستبدان به پایان رسید، و برگزیده امت محمد صلی الله علیه و آله امور را به دست گرفت، پس به سوی مکه بشتابید، پس نجبای مصر، ابدالِ شام و عصائب عراق خارج میشوند».
عصائب جمع عصابه است و عصابه یعنی گروه، ممکن است بین ده نفر تا چهل نفر باشد، بنابراین عصائب عراقیان یک گروه یکسان نیستند، گروههای مختلفی هستند که شاید یکدیگر را نشناسند؛ مجموعشان به 50 نفر میرسد، همان «50 نفر از اهل کوفه» که پیشتر ذکر شدند.
«پس نجبای مصر، ابدالِ شام و عصائب عراق خارج میشوند» اینان چنین وصف شدهاند: «راهبان شب و شیران روز؛ دلهایشان همچون قطعههای آهن است» قطعههای آهن که سخت و محکم و استوارند، «دلهایشان همچون قطعههای آهن است. پس با قائم میان رکن و مقام بیعت میکنند» تا پایان آنچه در کتاب “الاختصاص” شیخ مفید ذکر شده است.
به جلد 52 کتاب “بحار الأنوار” میرویم، همان چاپی که پیشتر اشاره شد، در صفحه 307، حدیث 81، از ابوبصیر، از امام باقر صلوات الله علیه، حدیث طولانی است و فقط بخشی از آن نقل شده است که برای شما میخوانم «قائم به یارانش پس از آنکه در حجاز با او گرد آیند میگوید: ای قوم، اهل مکه مرا نمیخواهند».
اهل مکه از زمان بعثت محمدی تا امروز با اهل بیت دشمنی کردهاند، سخن من درباره نهاد دینی در مکه است، سخن من درباره حکومت موجود در مکه است، سخن من درباره مردان دولت و پیروانشان و مردان نهاد دینی و پیروانشان و بسیاری از مردم است.
«قائم به یارانش میگوید: ای قوم، اهل مکه مرا نمیخواهند، اما من به سوی آنان فرستادهای می فرستم» این یکی از نشانههای حتمی است که آن را با عنوان “قتل نفس زکیه” میشناسیم و در قسمت گذشته درباره آن سخن گفتم که از نشانههای حتمی است اما در حقیقت بخشی از مقدمات ظهور است.
«ای قوم، اهل مکه مرا نمیخواهند» امام امر ظهورش را با یاران نزدیکش که به حجاز آمدهاند در میان میگذارد «قائم به یارانش میگوید: ای یاران من، اهل مکه مرا نمیخواهند، اما من به سوی آنان فرستادهای می فرستم تا بر آنان حجت اقامه کنم، آنگونه که شایسته من است» باید بر آنان حجت اقامه شود. «پس مردی از یارانش را فرا میخواند و به او میگوید: به سوی اهل مکه برو و بگو: ای اهل مکه، من فرستاده فلان به سوی شما هستم» من فرستاده قائم آل محمد به سوی شما هستم، من فرستاده حجت بن الحسن به سوی شما هستم.
«بگو: ای اهل مکه، من فرستاده فلان به سوی شما هستم؛ او به شما میگوید: ما اهل بیت رحمت و سرچشمه رسالت و خلافتیم، ما فرزندان محمد و از نسل پیامبرانیم. ما مظلوم شدیم، ستم دیدیم، مقهور شدیم و حق ما غصب شد از زمان رحلت پیامبرمان تا امروز. پس ما از شما یاری میخواهیم، ما را یاری کنید».
این همان ندای حسین است: «هل من ناصر ینصرنی؟».
«ای اهل مکه…» این خطاب به اهل مکه و همچنین خطاب به من و شماست، این سخن امام زمان در دوران غیبت و در دوران ظهور است زیرا امام اینجا سخن میگوید در حالی که در زمان غیبت است و هنوز ظهور آغاز نشده، این مقدمات ظهور است، پس این خطاب متوجه من و شماست، اکنون و در هر لحظه از لحظات زندگی ما «اگر زمان قائم را درک میکردم، تمام عمرم را در خدمتش میگذراندم» این پاسخ به آن نداست.
«ای اهل مکه، من فرستاده قائم آل محمد به سوی شما هستم، او به شما میگوید: ما اهل بیت رحمت و سرچشمه رسالت و خلافتیم، ما فرزندان محمد و از نسل پیامبرانیم، ما مظلوم شدیم، ستم دیدیم، مقهور شدیم و حق ما از زمان رحلت پیامبرمان تا امروز غصب شد، ما از شما یاری میخواهیم، ما را یاری کنید. پس چون این جوان – فرستاده امام به اهل مکه – این سخن را بگوید، به سوی او میآیند و او را میان رکن و مقام ذبح میکنند» امام نفرمود او را می کشند، فرمود او را ذبح می کنند
«پس چون این جوان این سخن را بگوید، به سوی او میآیند و او را میان رکن و مقام ذبح میکنند، او همان نفس زکیه است. پس چون خبر به امام برسد، امام به یارانش میگوید: مگر به شما نگفتم که اهل مکه ما را نمیخواهند؟ پس یاران امام او را رها نمیکنند تا خروج کند» امام این کار را با یارانش میکند تا آنان را بینا سازد به آنچه رخ خواهد داد.
«پس او را رها نمیکنند تا خروج کند، پس از سمت طُوى فرود میآید» طُوى یا ذوطُوى، مکانی میان مکه و مدینه است، از مکانهایی که با امام زمان ارتباط دارد «آیا در رضوى یا ذوطُوى یا جای دیگری» همانگونه که پیشتر برای شما از دعای ندبه شریف خواندم.
«پس او را رها نمیکنند تا خروج کند؛ پس از سمت طُوى فرود میآید با 313 نفر، به تعداد اهل بدر، تا به مسجد الحرام برسد و در آنجا نزد مقام ابراهیم چهار رکعت نماز میگزارد، و پشت خود را به حجر الاسود تکیه میدهد، سپس خدا را حمد میکند و او را ستایش میکند و پیامبر صلی الله علیه و آله را یاد میکند و بر او درود میفرستد و سخنی میگوید که هیچکس نگفته است، پس نخستین کسانی که دست بر دست او میزنند و با او بیعت میکنند؛ جبرئیل و میکائیل هستند، و رسول خدا و امیر المؤمنین نیز همراه آنان برمیخیزند و کتابی جدید به او میدهند» این همان کتاب جدیدی است که امام زمان از محمد و علی دریافت میکند.
«پس نخستین کسانی که دست بر دست او میزنند و با او بیعت میکنند جبرئیل و میکائیل هستند، و رسول خدا و امیر المؤمنین همراه آنان برمیخیزند و کتابی جدید به امام زمان میدهند که بر عرب سخت است، با مُهری تازه» این کنایه از آن است که این کتاب از هر لحاظ جدید و تازه است.
«با مُهری تازه» یعنی کتاب در همان وقت نوشته شده است، مُهر بر کتاب هنوز تر و تازه است «پس به او میگویند: به آنچه در آن است عمل کن. سپس 313 نفر و اندکی از اهل مکه با او بیعت میکنند».
همانگونه که پیشتر برای شما بیان کردم، اهل مکه چه در نهاد دولت چه در نهاد دینی و چه در بازار میان تاجران و ثروتمندان آنان اهل بیت را نمیخواهند «سپس 313 نفر و اندکی از اهل مکه با او بیعت میکنند، سپس از مکه بیرون میآید تا در حلقهای باشد.
گفتم: حلقه چیست؟ فرمود: ده هزار مرد، جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چپ او سپس پرچم “الجَلیّة” را تکان میدهد» اینجا اصطلاح “الجَلیّة” آمده است، آیا نام دیگری برای این پرچم است، یا در روایت تصحیف (تحریف غیر عمد) رخ داده است؟
زیرا پرچم امام همان پرچم امیر المؤمنین است و پرچم امیر المؤمنین همان پرچم رسول خداست و نام آن پرچم “المُغلَّبة” است. پس یا در روایت تصحیف رخ داده و “المُغلَّبة” به “الجَلیّة” تبدیل شده است، یا اینکه “الجَلیّة” عنوان و صفتی دیگر برای این پرچم است.
«سپس پرچم “الجَلیّة” را تکان میدهد – همان پرچم “المُغلَّبة” – و آن را میگستراند و آن پرچم رسول خداست».
سپس واژه “السحابة” آمده است. روایت دچار تصحیف شده است زیرا پرچم به این نام خوانده نمیشود، بلکه امام با عمامه رسول خدا که “السحاب” نام دارد، خواهد آمد. این معنا و مضمون در روایات دیگر نیز آمده است و این به ما نشان میدهد که روایت در پایان دچار تصحیف شده است.
«سپس پرچم “المُغلَّبة” را تکان میدهد و آن را میگستراند، و آن پرچم رسول خداست» در روایت از قلم افتاده است که امام زمان با عمامه رسول خدا یعنی “السحاب” خواهد آمد، زیرا در روایت چنین آمده است: «و آن را میگستراند و آن پرچم رسول خداست یعنی السحابة» امام با عمامه رسول خدا یعنی “السحاب” خواهد آمد و همچنین با زره رسول خدا یعنی “السابغة” خواهد آمد، و شمشیر رسول خدا یعنی “ذو الفقار” را بر کمر خواهد بست.
و بدینسان حدیث پایان مییابد. بخش مهمتر و بزرگتر روایت مربوط به مقدمات ظهور مهدوی است.
از کتاب “بحار الأنوار” به کتاب “غیبت” نعمانی میروم، همان چاپی که پیشتر اشاره شد، صفحه 319، باب نوزدهم، حدیث نخست، با سند نعمانی از ابوبصیر، از امام صادق صلوات الله علیه.
امام صادق فرمود: «هنگامی که امیر المؤمنین – سلام و صلوات بر خاکی که با پای مبارکش بر آن قدم می نهد –
هنگامی که امیر المؤمنین و اهل بصره روبهرو شدند» این همان جنگ جمل است، جنگ عایشه و طلحه و زبیر؛ جنایت بزرگی که در حق امیر المؤمنین مرتکب شدند.
«هنگامی که امیرالمؤمنین با اهل بصره روبهرو شدند، پرچم رسول خدا را برافراشت» همان پرچم “المُغلَّبة” «پرچم رسول خدا را برافراشت؛ پس قدمهایشان لرزید» احساس کردند زمین زیر پایشان میلرزد. «قدمهایشان لرزید و هنوز خورشید زرد نشده بود (هنگام عصر) که گفتند: امان بده ای پسر ابوطالب».
و در برخی نسخهها: «ایمان آوردیم ای پسر ابو طالب» زیرا آنان کافر بودند و خودشان را می شناختند، اما فعلا طبق نسخهای که در دست دارم پیش می رویم. در نسخهای دیگر نیز آمده است: «ما را کُشتی ای پسر ابو طالب». اما نسخه دقیق «ایمان آوردیم ای پسر ابو طالب» است.
و به همین دلیل امام جنگ با آنان را متوقف کرد. ایمان دروغین نشان دادند، اما رحمت امام بسیار بسیار گسترده است.
«هنگامی که امیرالمؤمنین با اهل بصره روبهرو شد، پرچم رسول خدا را برافراشت. پس قدمهایشان لرزید. هنوز خورشید زرد نشده بود که گفتند: امان بده ای پسر ابوطالب. پس در آن هنگام فرمود: اسیران را نکشید» نه به خاطر اینکه گفتند «امان بده»، بلکه به خاطر اینکه گفتند «ایمان آوردیم» هرچند دروغ میگفتند.
«ایمان آوردیم ای پسر ابوطالب. پس در آن هنگام فرمود: اسیران را نکشید و بر زخمیان حمله نکنید و فراریان را دنبال نکنید و هر کس سلاحش را بیفکند در امان است و هر کس (از اهل بصره) درِ خانهاش را ببندد، در امان است و هنگامی که روز صفین فرا رسید، یاران امام از او خواستند که پرچم را برافرازد، اما او نپذیرفت، پس به وسیله حسن و حسین و عمار بن یاسر بر او فشار آوردند.
سپس امیر المؤمنین به حسن صلوات الله علیه فرمود: ای فرزندم، این قوم فرصتی دارند که باید به پایان آن برسند. و این پرچم را پس از من جز قائم صلوات الله علیه برافراشته نخواهد کرد» همان پرچم “المُغلَّبة”.
امیرالمؤمنین در صفین پرچم را برافراشته نکرد زیرا میدانست که صفین باید به همان صورتی که باید، پایان یابد، و به همین دلیل پرچم “المُغلَّبة” را برافراشته نکرد. اگر آن را برافراشته بود، امام در آن نبرد پیروز میشد. اما امور بر اساس تقدیر و برنامهای پیش میرود که ما علت آن را نمیدانیم. احادیث و روایات به ما خبر دادهاند که امیر المؤمنین در راه صفین به یارانش خبر داد که در آن نبرد پیروز نخواهند شد و معاویه در شام باقی خواهد ماند.
همانطور که لحظاتی پیش برایتان توضیح دادم، احادیث بسیار زیادی درباره مرحله مقدمات ظهور وجود دارد اما من نمونههای مختلفی از کتابهای حدیث قدیمی و اصیلمان را برایتان آوردم که جلوه هایی روشن از ملأ اعلی و جلوه هایی از زمین که در پشت پرده ها و دور از چشم هایمان هستند، به ما نشان می دهند.
روایات از بخشی از رخدادها و وقایعی که در روزهای نزدیک به روز ظهور تحقق خواهند یافت، برایمان سخن گفتهاند. این امور در هم تنیدهاند، وقتی مراحل را جدا سازی کردم، منظورم این نبود که مراحل کاملاً از هم جدا هستند.
پس مرحله “نشانه های عمومی” در مرحله “نشانه های حتمی” درآمیخته است. به همین دلیل، احادیث شریف، همزمان هم از “نشانههای عمومی” سخن میگویند و هم از “نشانه های حتمی”. همین طور مرحله “نشانه های حتمی” نیز در مرحله “مقدمات ظهور” درآمیخته است.
یکی از مهمترین مقدمات ظهور، ارسال فرستاده ای به سوی اهل مکه توسط امام زمان است. این یک علامت حتمی است و در روایات و احادیث روشن بیان شده است، منظورم کشته شدن نفس زکیه است، که در روز 25 ماه ذی الحجه از “سال نشانه های حتمی” کشته خواهد شد.
15 روز بعد، ظهور شریف در روز دهم محرم خواهد بود، در سال قمری فرد که بلافاصله پس از سال قمری زوج خواهد آمد یعنی همان “سال نشانه های حتمی”.
میان این مراحل تداخل وجود دارد، اما میتوانیم اجزای آن را از هم تفکیک کنیم. بنابراین دو مرحله وجود دارد: مرحله “نشانههای عمومی” و مرحله “نشانه های حتمی”. سخن در این قسمت درباره مرحله مقدمات ظهور بود.
بخشی از مطالب درباره مرحله مقدمات ظهور باقی مانده که آن را به قسمت فردا واگذار میکنم، ان شاء الله.
زمان برنامه به پایان رسید.
فردا دیدار خواهیم کرد بر محبت قائم آل محمد صلوات الله علیه، با امید اینکه دلهایمان سرشار از شور و اشتیاق باشد، برای خدمت به امام زمان صلوات الله علیه، با حکمتی یمانی و معرفتی زهرایی.
ما زهرایی هستیم، و عشقمان زهرایی است
از همگی التماس دعا دارم
خدا حافظ

