بحث مخصّص


بخشی از برنامه تلویزیونی ” بانوراما الظهور المهدوي ” – قسمت 16 / عبد الحلیم الغزی

عبد الحلیم الغِزّی :
این است فرهنگ اهل بیت، این سخن آنان است و این قرآن آنان است. منابع علمی و فرهنگی شبکه “القمر” : قرآن محمد و آل محمد با تفسیر آنان، و حدیث محمد و آل محمد با توضیح آنان.
این‌گونه در زیارت جامعه کبیره می‌خوانیم. این زیارت، قانون عقیدتی ماست. این سخن، بلیغ و کامل است، در این زیارت می‌خوانیم، و من از “مفاتیح الجنان” اثر محدث قمی برایتان می‌خوانم: «و همه چیز در برابر شما خاضع است» این قانون است و هیچ استثنایی در آن نیست. خداوند بالاتر از آنان است ﴿دست خدا بالاتر از دست‌هایشان است﴾. آنان دست گسترده خدا هستند.
در قسمت گذشته از زیارت ششم برایتان خواندم، از مجموعه زیارات مطلقه که محدث عباس قمی در مفاتیح الجنان ذکر کرده است. به امیر المؤمنین سلام می‌دهیم، در زیارت مطلقه ششم، به او سلام می‌دهیم که او دست گسترده خداست «و دست خدا گسترده است» واین دست گسترده، بالاتر از آن فقط دست خداست ﴿دست خدا بالاتر از دست‌هایشان است﴾ و این دست اهل بیت بالاتر از همه چیز است «و همه چیز در برابر شما خاضع است».
تشریع بخش کوچکی از تکوین است. تشریع انعکاسی از تکوین است. اگر تکوین که اصل است، در برابر آنان خاضع باشد، پس تشریع که یکی از شئون تکوین است چه ارزشی دارد؟ (در حالیکه مراجع نجف منکر ولایت تشریعی اهل بیت هستند).
وقتی درباره احکام شرعی سخن می‌گوییم و اینکه در پشت پرده خود علت پنهان دارند، این علت‌ چیست؟ علت‌ احکام شرعی، ویژگی‌ تکوینی اشیاء و رابطه تکوینی میان اشیاء است و رابطه انسان با آنچه در پیرامونش از تکوین است، بر اساس این رابطه و تاثیرگذاری، هرچه انسان انجام می دهد به سوی تکوینیات هدایت می‌شود، و آنچه از تکوینیات صادر می‌شود به سوی انسان هدایت می‌شود. میان این دو، علت احکام شرعی شکل می گیرد.
و از این رو تشریع شکل می‌گیرد. تشریع یکی از شئون تکوین است. اگر تکوین در برابر اهل بیت خاضع باشد، پس تشریع چه ارزشی دارد؟. ولایت تشریعی محمد و آل محمد در حاشیه ولایت کلی الهی مطلق آنان قرار دارد، و این عبارت اشاره دارد به ولایت کلی الهی مطلق آنان «و همه چیز در برابر شما خاضع است» عبارت بسیار روشن است و نیازی به تلاش زیاد برای فهم و درک مقصود آن ندارد.
«همه چیز در برابر شما خاضع است» هیچ چیزی نیست مگر اینکه در برابر آنان خاضع شده است. خداوند آنان را عزیز کرده، و اشیاء را در برابر آنان خاضع ساخته، قرآن نیز زیرمجموعه این قاعده است. قرآن یک چیز است «و همه چیز در برابر شما خاضع است» خضوع قرآن برای اهل بیت یعنی پایین‌تر بودن آن از آنان، پس قرآن یکی از جلوه های آنان است.
جلوه دارای منزلت پایین‌تر از اصل است. اهل بیت اصل اند و جلوه هایشان فرع اند. این منطق من نیست بلکه منطق قرآن است. در سوره زخرف، آیه سوم بعد از بسم‌ الله، و آیه بعد از آن: ﴿ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم تا شاید بیندیشید﴾ این همان قرآنی است که درباره‌اش سخن می‌گوییم. این همان قرآنی است که در دست ماست، آیا چیز دیگری هست که ما آن را قرآن بنامیم جز این مصحف؟.
قرآن درباره خودش سخن می‌گوید: ﴿ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم﴾ قرآن کتابی است که خوانده می‌شود، قرآن حروفی است که از آن‌ها کلمات شکل گرفت، و از کلمات آیات، و از آیات سوره‌ها، و از مجموع سوره‌ها مصحف شکل گرفت. و این همان قرآنی است که در دست ماست و چیز دیگری وجود ندارد.
﴿ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم تا شاید بیندیشید﴾ این یک جلوه لفظی است. و قرآن برای ما با این جلوه لفظی ظاهر شده، برای رسیدن به این هدف: ﴿تا شاید بیندیشید﴾ در این آیه دقت کنید، آیه بسیار روشن است. آیه‌ای که بعد از آن آمده: ﴿همانا آن علی و حکیم است﴾ ضمیر “آن” به قرآن بازمی‌گردد. سیاق آیه این را اقتضا می‌کند، قواعد زبان عربی نیز همین را اقتضا می‌کنند، زیرا ضمیر به نزدیک‌ترین مرجع بازمی‌گردد و منظور از نزدیک‌ترین، موضوع اصلی جمله قبلی است. موضوع اصلی جمله قبلی، قرآن است.
﴿ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم﴾ در آیه بعدی: ﴿همانا آن (یعنی قرآن) در کتاب تکوین نزد ما علی و حکیم است﴾ اصل قرآن حضرت علی است، اما مصحفی که در دستان ماست جلوه‌ای از اوست. آیات روشن‌اند. این جلوه‌ای لفظی است، با زبان عربی برای ما ظاهر شده ﴿تا شاید بیندیشید﴾.
﴿ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم تا شاید بیندیشید، همانا آن در کتاب تکوین نزد ما علی و حکیم است﴾ تصویر روشن است. من با کسانی سخن می‌گویم که می‌گویند ما شیعه هستیم، آیا خودتان را فریب می‌دهید یا امیرالمؤمنین را؟ وقتی به سید اوصیاء در زیارت ششم مطلقه سلام می‌دهید و او را این‌گونه خطاب می‌کنید: «سلام بر صاحب دلیل ها و آیات درخشان و معجزات قاهر و آشکار، و نجات‌دهنده از هلاکت‌، کسی که خداوند در آیات محکم خود از او یاد کرده و فرموده: ﴿همانا آن در کتاب تکوین نزد ما علی و حکیم است﴾» این مضمون در زیارات، دعاها و روایات تکرار می‌شود و از روشن‌ترین معانی در تفسیر اهل بیت صلوات الله علیهم از قرآنشان است.
در زیارت مطلقه هفتم در مفاتیح الجنان نیز، به امیر المؤمنین سلام می‌دهیم: «سلام بر نبأ عظيم، سلام بر کسی که خداوند درباره‌اش این آیه را نازل کرد: ﴿همانا آن در کتاب تکوین نزد ما علی و حکیم است﴾ این مخصوص حضرت علی است.
وقتی در دعای ندبه امام زمان را خطاب می‌کنید: «ای فرزند صراط مستقیم» علی صراط مستقیم است. این یک عنوان حقیقی است. مجموعه‌ای از نام‌های حقیقی علی بن ابی ‌طالب در قرآن وجود دارد که از جمله آنها در وسط سوره‌ حمد است (صراط مستقیم) این نام مجازی نیست، بلکه نام حقیقی علی بن ابی ‌طالب است و هیچکس در آن با او شریک نیست. این نام برای محمد و آل محمد نیز هست،اما این نام برای حضرت علی موقعیت ویژه ای دارد. این نام، در اصل برای علی بن ابی ‌طالب است.
این‌گونه امام زمان را خطاب می‌کنیم: «ای فرزند صراط مستقیم، ای فرزند نبأ عظیم، ای فرزند کسی که در کتاب تکوین نزد خدا علی و حکیم است» زیارات ائمه، دعاهای ائمه، احادیث ائمه، تفسیر ائمه، همه روشن می‌کنند که قرآن اینجا درباره امیر المؤمنین سخن می‌گوید.
پس اهل بیت اصل اند و جلوه ها فرع اند. ﴿ما قرآن را به زبان عربی قرار دادیم﴾ این یک تجلی است، قرار دادن است، انجام دادن است، قرآن در اصل چنین نیست بلکه یک تجلی است. اصل آن این است: ﴿همانا آن در کتاب تکوین نزد ما علی و حکیم است﴾ اما این قرار دادن یک تجلی است. از این رو، در فرهنگ اهل بیت، قرآن کتاب صامت (ساکت) است، و علی کتاب ناطق (سخنگو) است. قرآن کتاب صامت است، و امام زمان کتاب ناطق است.
این منطق قرآن است. نمی‌خواهم زیاد درباره این موضوع صحبت کنم. این قسمت مخصوص بیان این موضوع نیست بلکه بخشی از فرهنگ شبکه “القمر” است، تا مقایسه کنید میان فرهنگ کثیف مراجع نجف و کربلا و میان فرهنگ اهل بیت که از طریق این شبکه به شما می‌رسد. این تصویری گذراست.
«و همه چیز در برابر شما خاضع است» جلوه های آنان در برابرشان خاضع‌اند، چون پایین‌تر از آنان‌اند. و قرآن یکی از جلوه های آنان است. و از همین رو، همه چیز پیرو این قانون است: «و همه چیز در برابر شما خاضع است» خداوند این را برای آنان خواسته است، به همین دلیل به فرشتگان فرمان داد که برای حضرت آدم سجده کنند. چرا؟ چون خداوند پرتویی از نور اهل بیت را در حضرت آدم قرار داد، بنابراین حضرت آدم قبله‌ای مادی شد. اما قبله معنوی و حقیقی، همان نوری بود که سجده به سوی آن و برای آن انجام شد. آن نور محمدی، علوی، فاطمی، حسنی، حسینی، مهدوی بود که در وجود حضرت آدم درخشید.
در دعای کمیل می‌خوانیم؛ دعایی که شیعیان همیشه آن را می‌خوانند، اما معنایش را نمی‌فهمند. آخوندها به شیعیان توصیه می کنند که این دعا را بخوانند، چون در آن ارتباطی واضح با اهل بیت نیست که شیعیان بفهمند. از این رو به دعایی مانند دعای ندبه اهمیت نمی دهند، چون سخن درمورد اهل بیت در آن واضح است. اهمیتی به دعای ماه رجب نمی دهند، با اینکه از برترین دعاهاست و از امام زمان صلوات ‌الله‌ علیه روایت شده.
آنها بر دعای کمیل تمرکز می کنند چون این دعا به گونه‌ای تنظیم شده که در ظاهرِ الفاظش اشاره‌ای به اهل بیت نیست با اینکه حقایق دعا از اولین حرف تا آخرین حرف آن درباره اهل بیت سخن می گوید.
در دعای کمیل می‌خوانیم: «خدايا از تو درخواست مى‌كنم، به رحمتت كه همه‌چيز را فرا گرفته و به قدرتت كه با آن بر هرچيز چيره‌ گشتى و در برابر آن هرچيز فروتنى نموده و همه‌چيز خاضع شده» سیاق یکسان است، درباره رحمت، درباره قدرت، درباره همه جزئیاتی که ذکر شده و ذکر خواهد شد.
«و همه ‌چيز در برابر آن خاضع شده» تفاوت این عبارت با آنچه در زیارت جامعه کبیره آمده چیست: «و همه چیز در برابر شما خاضع است». و دعا ادامه دارد تا آنجا که می‌گوید: «و به نام هايت كه تمام وجود‌ را فرا گرفته».
همان مضمون که در دعای ماه رجب می‌خوانیم، دعایی که از امام زمان به ما رسیده: «و با اهل بیت آسمان و زمینت را پر کردی تا اینکه “لا اله الا الله” محقق شد». و آنچه در دعای کمیل آمده: «و به نام هايت كه تمام وجود‌ را فرا گرفته، و به نور ذاتت كه همه‌چيز در پرتو آن‌ روشن گشته».
در دعای سحر ماه رمضان می‌خوانیم: «بارالها، از تو درخواست می‌کنم به روشن‌ترین نورت» سخن اینجا درباره ذات خدا نیست. ذات خدا مرکب نیست بلکه سخن درباره نور برتر و مراتب نور است. این‌ها مراتب مخلوقات اند، اما این دعا درباره برترین مخلوقات سخن می‌گوید، درباره نور برتر، آن حقیقت محمدی است که در عالم ما، در محمد و آل محمد تجلی یافته. آنان که وجه خدا در میان ما هستند. همانطور که در دعای کمیل آمده: «و به نور ذاتت كه همه‌چيز در پرتو آن‌ روشن گشته».
تمام دعای کمیل درباره محمد و آل محمد سخن می گوید. اما بَتری‌ها (مراجع) در نجف به شیعیان یاد می‌دهند که آن را با روش توهّم بخوانند، همان‌طور که عبادت را با روش توهّم به آنان یاد می‌دهند. در حالیکه اهل بیت می‌فرمایند: «هرکس خدا را با توهّم عبادت کند، کافر است».
امروزه عبادت شیعیان عبادتی با توهّم است: برای نماز می‌ایستند، بی‌آنکه ارتباطی با محمد و آل محمد داشته باشند. نماز را با سلام بر پیامبر ختم می‌کنند. به خودشان سلام می‌دهند اما به اهل بیت سلام نمی‌دهند، و تشهد را ناقص می‌گویند. فقط شهادت اول و دوم را ذکر می‌کنند، و بر اساس فتاوای مراجعشان در نجف، معتقدند که شهادت سوم، یعنی ذکر علی در تشهد وسط و آخر، نماز را باطل می‌کند. به سوی کعبه می‌ایستند، در حالی که خدا را با توهّم تصور می‌کنند.
امامان می‌فرمایند: «هرکس خدا را با توهّم عبادت کند، کافر است، و هرکس نام (امام معصوم) را عبادت کند، کافر است» یعنی هرکس رسول خدا یا امیر المؤمنین را عبادت کند، کافر است.
«هرکس خدا را با توهم عبادت کند، کافر است، و هرکس نام (امام معصوم) را عبادت کند، کافر است، و هرکس نام و معنا را عبادت کند، مشرک است»، “نام” یعنی امام معصوم و “معنا” یعنی خدا، «او که اول است بی‌آنکه اولی داشته باشد، و آخر است بی‌آنکه آخری داشته باشد. او بود و چیزی با او نبود» حقیقت محمدی نبود. هیچ چیزی نبود. او بود و چیزی با او نبود. و این جایگاه برای خدا ثابت است، حتی پس از آنکه حقیقت محمدی عظیم را آفرید. «خدا بود و چیزی با او نبود» و هنوز هم خدا هست و چیزی با او نیست. این جایگاه الهی است که هیچ‌کس در آن با او شریک نیست، اما جایگاه حقیقت محمدی که از تجلیات خالقیّت الهی است، شأنی دیگر و جایگاهی دیگر است.
نمی‌خواهم درباره جزئیات این مطلب صحبت کنم. می‌توانید به برنامه‌ «امام خود را بشناس» رجوع کنید تا از حقیقت توحید بر پایه فرهنگ اهل بیت مطلع شوید، به دور از توحید مراجع نجف، که همان توحید معتزلی ها است. توحید مراجع نجف هیچ ارتباطی با توحید اهل بیت ندارد.
همانطور که در دعای سحر می خوانیم: «بارالها، از تو درخواست می‌کنم به روشن‌ترین نورت، حال آن که همه نور تو روشن ‎‏است. بارالها، از تو به همه نورت درخواست می‌کنم» مراتب نور به ذات خدا مربوط نیست، زیرا ذات الهی دارای مراتب نیست، اگر بگوییم این دعا به ذات الهی مربوط است، ذات الهی را مرکب فرض کرده‌ایم و این یعنی اینکه خداوند نیازمند گردآوری اجزای اوست، زیرا شیء مرکب از اجزای متعدد تشکیل می‌شود. پس این دعا درباره مراتب سخن می‌گوید، و مراتب، از شئون خدا نیستند، بلکه از شئون تجلیات او و مخلوقات او (اهل بیت) هستند.
«بارالها، از تو درخواست می‌کنم به روشن‌ترین نورت» روشن ترین نور خدا، حقیقت محمدی است، و حقیقت محمدی در روشن ترین نور خود در محمد و آل محمد تجلی یافته است.
دعای سحر همچنین می‌گوید: «بارالها، از تو درخواست می‌کنم به عزیزترین عزتت، حال آن که همه عزت تو عزیز ‎‏است. بارالها، به همه عزتت از تو درخواست می‌کنم» عزیزترین عزت در حقیقت محمدی تجلی یافته، و از آن در محمد و آل محمد تجلی یافته است، و از همین رو «همه چیز در برابر اهل بیت خاضع است» زیرا عزیزترین عزت خدا در مخلوقاتش (اهل بیت) تجلی یافته و در آنان ظاهر شده.
از این رو همه چیز در برابر آنان خاضع شده، تشریع و قرآن از جمله این چیزها هستند. قرآن از جلوه های آنان است، به همین دلیل منزلت قرآن به مراتب پایین‌تر از منزلت ذاتی آنان است، نمی‌توان میان مقامات ذاتی آنان و جلوه هایشان که از جمله آن‌ها قرآن است، مقایسه‌ای انجام داد. آیات قرآن در این‌باره بسیار روشن‌اند. برایتان مثالی زدم، از آنچه در آیه سوم و چهارم پس از بسم‌ الله در سوره زخرف آمده است.
اگر می خواستم وارد جزئیات شوم، آیاتی که درباره این موضوع در قرآن آمده را برایتان می خواندم.

———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi

www.instagram.com/alghezzi_farsi

www.t.me/alghezzi_farsi