مهمترین مطالب این قسمت :
– امام معصوم اصل دین است
در تاریخ 2/اردیبشهت/1400 – 22/4/2021م – 9/شهر رمضان/1442هـ
از شبکه ماهواره ای “القمر” به صورت زنده پخش شد
———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi
www.instagram.com/alghezzi_farsi
متن این قسمت :
یا زهـــرا
بسم الله الرحمن الرحیم
رو به سوی تو آوردم، ای بقیه الله درود خدا بر تو باد
مرا به خودت وصل کن، از خودت جدایم نکن
به حق مادرت فاطمه، به تو توسل میجویم
و این تلاش من است، تلاش ناتوان در برابر تو
تمام امیدم نگاهی است از لطف چشمانت
و کشیدن دستت بر عقل و قلبم تا با پاکی دستانت پاک شوند
سلام بر تو، سلام بر تو، سلام بر تو، تا زمانی که نفسم قطع شود ومن لبیک میگویم
سلام بر همه شما
این قسمت 110 برنامه “خاتمه” است؛ بخش چهارم از مجموعه بزرگ “کتاب و عترت”
قسمت هایی با عنوان “امام خود را بشناس”
در دو قسمت گذشته در ارتباط با بند اول از بندهای اعتقاد صحیح صحبت کردیم. عنوان آن این بود: میخواهم شیعه باشم. برای بهرهوری از وقت بلافاصله صحبت را درباره بند دوم از بندهای اعتقاد صحیح آغاز می کنم.
عنوان بند دوم: “اصل أصول” یعنی امام زمان است.
“اصل اصول” عنوان بند دوم از بندهای اعتقاد صحیح است. در قسمتهای پیشین برای شما بیان کردم که این برنامه برای شرح کوتاه است نه برای ذکر ادله، اگر هم ادله ارائه شود فقط به عنوان شرح ارائه می شود زیرا ادله در بسیاری از موارد برای شرح و بیان به کار میروند نه برای استدلال و احتجاج.
گفتم و تکرار میکنم هر کس به دنبال ادله و براهین است باید به برنامههای مفصل من در اینترنت مراجعه کند، این برنامهها همیشه بسته به فرصت در شبکه “القمر” بازپخش می شوند. ما اکنون صحبت را درباره بند دوم از بندهای اعتقاد صحیح با عنوان “اصل أصول” آغاز کردیم.
پس هر یک از امامان ما اصل اصول است و شیعیان در زمان هر امام، اصل اصولِ دینشان امام زمانشان است «و آنچه برای اول آنان بود برای آخر آنان است، و آنچه برای آخر آنان بود برای اول آنان است» اینها بدیهیات فرهنگ اعتقادی ماست که بر منابع اصیل تکیه دارد.
هیچ کاری با منابع فرهنگ سقيفه و منابع فرهنگ حوزه نجف ندارم، هنگامی که از نجف سخن میگویم از جغرافیای آن سخن نمیگویم بلکه از خط مشی آن سخن میگویم، حوزه کربلا و حوزه قم نیز مشمول است اما حوزه نجف نماد فرهنگ سقیفه است. پس سخن درباره خط مشی مراجع شیعه از زمان شیخ طوسی تا امروز است، نه درباره نقطه جغرافیایی خاصی، زیرا حوزهای که طوسی در نجف بنیان نهاد همیشه در نجف باقی نماند گاهی به شهر حله منتقل شد و گاهی به کربلا و گاهی به سامراء و… سخن درباره خط مشی است.
بازمیگردم به بند دوم از بندهای اعتقاد صحیح با عنوان “اصل أصول” که همان امام زمان است. از اینجا دین ما آغاز میشود و از اینجا اعتقاد ما آغاز میشود و در اینجا نیز حقایق دین ما پایان مییابد و جزئیات اعتقاد ما کامل میشود.
آیه 67 پس از بسم الله از سوره مائده، عظیمترین و مهم ترین آیه است، گمان میکنم من و شما اتفاق نظر داریم که این آیه درباره بیعت غدیر است و هیچ شکی در آن نداریم: ﴿ای پیامبر – خطاب به محمد صلی الله علیه و آله – آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، به مردم برسان﴾ درباره چه چیزی؟ درباره بیعت با علی، و ولایت او جایی که مرحله تأویل آغاز میشود و مرحله تنزیل را نسخ میکند، پس آنچه پس از غدیر بود ناسخ آنچه پیش از غدیر است.
همانگونه که پیامبر خدا به امیر المؤمنین فرمود: «تو بر تأویل با آنان خواهی جنگید همانگونه که من (محمد صلی الله علیه و آله) بر تنزیل با آنان جنگیدم» تأویل مرحلهای جدید برای دین و همه جزئیات آن است، از اعتقاد گرفته تا احکام شرعی و سنتها و مناسک ﴿ای پیامبر خدا آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، به مردم برسان، و اگر چنین نکنی رسالتش را نرساندهای﴾.
گمان نمیکنم متنی روشنتر از این متن وجود داشته باشد در بیان اینکه امام معصوم در هر زمان اصل اصول دین است ﴿و اگر چنین نکنی رسالتش را نرساندهای﴾ رسالت محمد شامل چه چیزی است؟ شامل توحید است، شامل نبوت خود محمد صلی الله علیه و آله است و شامل قرآن در ظاهر و باطن و همه جزئیات احکام و سنتها و آداب است. رسالت محمد از اول تا آخرش طبق این آیه بدون علی مساوی با صفر است.
آیه روشن است ﴿و اگر چنین نکنی رسالتش را نرساندهای﴾ و اگر دقیقتر نگاه کنیم آیه درباره بیعت غدیر سخن میگوید و بیعت غدیر شأنی است از شؤون امامت علی صلوات الله علیه و امامت شأنی از شؤون علی است، دقت معنا را میبینید؟
بیعت غدیر شأنی از شؤون امامت علی است و امامت علی شأنی از شؤون علی است پس علی بزرگتر و والاتر از امامت است که بیعت غدیر شأنی از شؤون آن است، من درباره امامت الهی سخن نمیگویم بلکه درباره امامت دین، امامت مردم، امامت حکومت و امامت علمی که بشر در زندگی خود بر روی این زمین به آن نیاز دارد، صحبت می کنم.
من درباره این امامت سخن میگویم، وگرنه امامت بزرگتر یا همان امامت الهی امامتی است که علی با آن درآمیخته و آن با علی درآمیخته است. پس آن امامت به وسعت علی است و علی به وسعت آن است. به این موضوع عمیق به طور اجمالی خواهیم پرداخت. پس بیعت غدیر شأنی از شؤون امامت علی است و امامت علی شأنی از شؤون علی است، اما علی از همه اینها بزرگتر است.
﴿ای پیامبر آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، به مردم برسان، و اگر چنین نکنی رسالتش را نرساندهای﴾ پس رسالت با توحیدش، نبوتش، قرآنش، معادش، احکامش و عباداتش بدون علی مساوی با صفر است ﴿و اگر چنین نکنی رسالتش را نرساندهای﴾. شما میدانید که بیعت غدیر در آخرین روزهای زندگی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود، البته محمد بالاتر از این است که اینگونه خطاب شود، اما قرآن به صورت “به در می گویم تا دیوار بشنود” نازل شد.
این خطاب در واقع برای من و شماست. هر چیزی که به دین مربوط باشد، بدون علی ارزشی ندارد. این همان حقیقتی است که قرآن میخواهد به ما برساند وگرنه حضرت محمد صلی الله علیه و آله به علی و فضل علی داناتر از همه است. محمد همان علی است و علی همان محمد صلوات الله علیهما.
در ادامه آیه 67 پس از بسم الله از سوره مائده: ﴿و اگر چنین نکنی رسالتش را نرساندهای و خدا تو را از مردم حفظ میکند همانا خدا قوم کافران را هدایت نمیکند﴾ این همان اصل اصول است که بدون آن نه ایمانی باقی میماند و نه دینی، مردم کافر خواهند بود، آیه روشن است.
این منطق قرآنی روشن را مقایسه کنید با آنچه مراجع نجف در کتابهای فقهی اعتقادی خود و در فتواهای احمقانه صادر میکنند. آیه آشکار و محکم است ما اتفاق نظر داریم که این آیه درباره بیعت غدیر است.
﴿ای پیامبر، آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، به مردم برسان، و اگر چنین نکنی رسالتش را نرساندهای و خدا تو را از مردم حفظ میکند، همانا خدا قوم کافران را هدایت نمیکند﴾.
آیا نیاز به توضیح بیشتری دارید؟! ای مراجع نجف آیا نیاز به توضیح بیشتری دارید که این حقیقت را ثابت کند که امام معصوم اصل اصول است و اینکه منظومه پنجگانه اصول دین، منظومهای کثیف است که از اشعری ها و معتزلی ها گرفتهاید، هیچ ارتباطی با قرآن ما ندارد «و هر چه با قرآن مخالف باشد، بیهوده و باطل است».
شما ای مراجع نجف، به ریش ما می خندید و میگویید که احادیث را با قرآن می سنجید و به همین دلیل احادیث اهل بیت را رد میکنید در حالی که احادیث را نسنجیدید و اصلا سنجیدن احادیث را بلد نیستید. اساساً با کدام قرآن می سنجید؟ با قرآنی تفسیر شده با تفسیر سقيفه یا با تفسیر خودتان؟.
با کدام قرآن می سنجید؟ با قرآنی که مطابق خط مشی عُمَر تفسیر شده است؟! این چه چرندی است؟! شما دروغ میگویید؛ اصلا احادیث را با قرآن نمی سنجید بلکه به روش ” بُخاری” که مبتنی است بر تمسک به قواعد علم رجال بازمیگردید، و سپس احادیث اهل بیت و زیارتها و دعاهای آنان را تضعیف و بی اعتبار می کنید.
اگر شما قرآن را معیار کارتان قرار میدهید پس چرا منظومه پنجگانه اصول دین را با این آیهی روشن نمی سنجید؟ این آیه قواعد دین ما را بنیان گذاری می کند، این آیه میان کفر و ایمان حد فاصلی قرار میهد ﴿همانا خدا قوم کافران را هدایت نمیکند﴾.
این آیه بنیانگذار دین ماست بهویژه اگر تعریف شیعه را در نظر بگیریم که در بند نخست از بندهای اعتقاد صحیح آمد؛ شیعه کسی است که امام زمانش را میشناسد. چگونه شیعه می تواند امام زمانش را بشناسد در حالی که این حقایق را نمیداند که به روشنی و وضوح در آیه 67 پس از بسم الله از سوره مائده آشکار میشود؟ موضوع بسیار روشن است.
اما چه کنیم از دست این بیخردان جاهل که عقل و بصیرت خود را از دست دادهاند فتوا صادر می کنند، کتاب می نویسند و وکلا و سخنرانانشان را میان شیعه پخش می کنند تا به خورد آنها عقاید گمراهکننده بدهند، عقایدی به دور از خط مشی اهل بیت که در قرآن به روشنی آشکار است.
﴿ای پیامبر آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، به مردم برسان، و اگر چنین نکنی رسالتش را نرساندهای﴾ چرا؟ زیرا سخن درباره اصلِ اصول است ﴿و خدا تو را از مردم حفظ میکند، همانا خدا قوم کافران را هدایت نمیکند﴾ کافران، یعنی کسانی که اعتقاد ندارند که امام معصوم اصلِ اصول است و محور توحید و محور نبوت و محور قرآن و محور معاد و محور همه چیز است.
پس حق هر کجا علی باشد همراه اوست، حق هر کجا امام زمان باشد همراه اوست. آیا حق جز توحید است؟ آیا حق جز نبوت راستین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است؟ آیا حق جز قرآن است؟ حق هر کجا علی باشد همراه اوست علی همراه حق نیست، بلکه این حق است که همراه علی است. چرا؟ زیرا علی اصل اصول است، این منطق قرآن است.
ایراد وارد کنید، اگر توانستید! من روایت نقل نمی کنم تا بتوانید به وسیله کثافتهای علم رجال در آن شک وارد کنید، بلکه آیهای از قرآن خواندم، آیهای روشن و آشکار که نیازی به سخنان بیهوده و پست ندارد ﴿و اگر چنین نکنی رسالتش را نرساندهای، و خدا تو را از مردم حفظ میکند، همانا خدا قوم کافران را هدایت نمیکند﴾ ای شیعیان حجت بن الحسن، آیا سخنی روشنتر از این می خواهید؟!
پس برویم به آیه سوم پس از بسم الله از همان سوره (مائده). این آیه پس از آیه 67 نازل شد، آن را در آغاز سوره قرار دادند. باید این آیه (3) پس از آن آیه (67) می آمد. به هر حال، طبق قرآن موجود پیش می رویم.
﴿امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم﴾ آیا دین ناقص بود؟ آیا منطقی است که دین محمد ناقص باشد؟ آیا نعمت محمد بر ما کامل نبود؟ آیا این سخن منطقی است؟ محمد اصل کمال است.
کمال دین با محمد است و تمام نعمت با محمد است ﴿امروز﴾ روز غدیر است، روز بیعت با محمد و علی صلی الله علیهما و آلهما ﴿امروز دین شما را کامل کردم﴾ آیا دین ناقص بود؟ آیا منطقی است که با وجود محمد دین ناقص باشد؟ دین با وجود محمد کامل بود اما موضوع دقیقاً مثل دین در زمان موسی است.
در زمان موسی دین بنیاسرائیل کامل بود، اما هنگامی که عیسی آمد، دین موسی را با دین خود نسخ کرد. پس دین موسی هنگامی که با دین عیسی نسخ شد وصف ناقص بودن گرفت. وصف ناقص بودن با در نظر گرفتن یک زاویه دید و شرایط خاص استفاده شده است.
پس دین در زمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در مرحله تنزیل بود، و این موضوع را برای شما توضیح خواهم داد هنگامی که سخن به شؤون نبوت برسد، که بخشی از شناخت امام است. درباره تنزیل و تأویل سخن خواهم گفت، دین در زمان پیامبر خدا به وسیله او کامل بود.
دین عبارت از کتاب و نوشته نیست. دین دارای اصل است، در زمان پیامبر خدا یا همان مرحله تنزیل، اصل اصول پیامبر خدا بود که امام همه امامان است، اما هنگامی که به مرحله تأویل رسیدیم، مرحله تأویل و نشانههای آن از روز غدیر آغاز شد، مرحله تأویل مرحله تنزیل را نسخ کرد.
از این جهت دین در مرحله تنزیل ناقص بود، از این جهت که مرحله تأویل مرحله تنزیل را نسخ کرد، و به همین دلیل «علی صلوات الله علیه با آنان بر تأویل خواهد جنگید همانگونه که پیامبر خدا با آنان بر تنزیل جنگید». این مطلب روشن نخواهد شد مگر آنکه برای شما از نبوت پیامبر خدا و شؤون و جزئیات آن سخن بگویم. به این مطلب در قسمتهای آینده خواهم پرداخت، ان شاء الله تعالی.
﴿امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما دین پسندیده قرار دادم﴾ این یعنی اسلام پیش از روز غدیر دین پسندیده نبود؟! آیا این سخن منطقی است؟ اسلام دینی پسندیده و کامل بود و نعمت در چارچوب مرحله تنزیل کامل بود اما اگر به مرحله تأویل بنگریم، اسلام نزد خدا و پیامبر خدا و اهل بیت او پسندیده نخواهد بود.
آیه ما را از این حقایق آگاه میکند و همه این حقایق ما را به اصل اصول دین رجوع می دهد ﴿امروز دین شما را – با علی – کامل کردم و نعمتم را – با علی – بر شما تمام نمودم و اسلام را – با علی – برای شما دین پسندیده قرار دادم﴾.
هنگامی که میگویم با علی، یعنی با محمد و علی زیرا نبوت پیامبر هنوز آغاز نشده، همه آنها مقدمه بود وگرنه آیا منطقی است که نتیجه تلاشها و رسالت خاتم الانبیاء این باشد که تمام امت گمراه شوند و جز سه نفر (سلمان فارسی، ابوذر و مقداد) بر دینش باقی نمانند؟ آیا این سخن منطقی است؟ اگر اینگونه باشد پس این چه رسالت خاتمهای است و این چه دینی است؟! این دینی که خدا آن را کامل و تمام نمود و آن را دین پسندیده برای مردم قرار داد چه دینی است؟! این چه پیامبر خاتمی است؟! این چه سرور پیامبران و فرستادگان است؟!
مرحله تنزیل مقدمهای برای نبوت او بود. نبوت حقیقی در مرحله رجعت عظیم آشکار میشود، در دولت محمدی که پنجاه هزار سال طول خواهد کشید. اهل بیت این جزئیات را برای ما بیان کردهاند اما مراجع نادان ما را به نبوتی مطابق با معیارهای فرهنگ سقيفه بنی ساعده قانع کردند. این عین حقیقت است. این جزئیات را در برنامههایم بیان کردهام، میتوانید به آنها رجوع کنید. در قسمتهای آینده در ماه رمضان ان شاء الله دوباره اما به صورت خلاصه درباره آنها صحبت خواهم کرد.
پس به وسیله آیه 67 پس از بسم الله از سوره مائده فهمیدیم که رسالت پیامبر خدا بدون علی مساوی با صفر است. اما منظور اصلی آیه، بدون بیعت غدیر است، و بیعت غدیر به علی صلوات الله علیه اشاره دارد.
آیه سوم پس از بسم الله از همان سوره نیز به ما میگوید که کمال دین و تمام نعمت و پسندیده بودن دین اسلام، به اصل اصول بازمیگردد. این آیات روشن به ما خبر میدهند که اصل اصول این دین امام است. امیدوارم در این آیات تدبر کنید، آیاتی که در این قسمت و قسمتهای آینده برای شما بیان خواهم کرد.
این ماه، ماه قرآن است، ماه رمضان. تدبر در این آیات بهتر است از تریلیونها بار تلاوت قرآن با نیت ختم آن. امام صادق میفرماید: «اگر سورهای از قرآن را خواندی نگران آخر آن نباش» که بخواهی به آخرش برسی. در ماه رمضان که بهار قرآن است، شیعیان قرآن میخوانند و تمام دغدغه شان این است که به آخر آن برسند، تا قرآن را یک بار، دو بار یا بیشتر ختم کنند، و این حقایق را پشت سر میگذارند.
و این همان چیزی است که در قسمت گذشته برای شما گفتم؛ مشکل آشفتگی اولویتها نزد شیعه، در شب قدر بهترین اعمال، طلب معرفت است، اما آخوندها با شیعیان چه میکنند؟ آنان را در مساجد جمع میکنند و وادار می کنند نماز قضای شش روز بخوانند! این عدم توفیق است. این نماز قضا میتواند در روزهای دیگر انجام شود.
این مراسم را از کجا درآوردید در شب قدر؟ از کجا درآوردید که نمازها برای شش روز، در شب قدر قضا میشوند؟! در حالی که اهل بیت ما را به طلب معرفت راهنمایی میکنند و ما را به زیارت حسین راهنمایی میکنند، البته بر اساس فهم اهل بیت نه بر اساس فهم مراجع نجف، آن فهم بیهوده و بیخردانه. نمیخواهم درباره این موضوع سخن بگویم.
این مشکل شیعه در طول تاریخ است؛ آشفتگی اولویتها، قرار دادن مهم به جای مهمتر. قضای نمازها امر مهمی است اما امر مهمتر در شب قدر، طلب معرفت است. اگر شب قدر را به تدبر در این آیه بگذرانید در نزدیکترین حالت ممکن به امام زمانتان خواهید بود، به جای پیروی از آخوندهای نادان و گمراه که خود را گمراه کردند و شما را نیز گمراه کردند. پس در این آیات تدبر کنید. نمیخواهم بیش از این سخن بگویم.
می رویم به سوره طه، آیه 82 پس از بسم الله، آین آیه تطبیقی قرآنی، عملی و واقعی است بر آنچه پیشتر دربارهاش نظریهپردازی شد در آیات پیشین از سوره مائده. خداوند در این آیه می فرماید:
﴿و من آمرزندهام برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد﴾ قطعاً کسی که توبه میکند باید پیش از آن ایمان آورده باشد، وگرنه چگونه توبه کرد؟ او مؤمن بود اما راه را گم کرد یا لغزید یا گناه کرد. پس او مؤمن بود و لغزید و توبه کرد.
﴿و من آمرزندهام برای کسی که توبه کند – مؤمن بود و توبه کرد – و ایمان آورد – ایمانش به مرتبه بالاتری برسد – و عمل صالح انجام دهد – عمل صالح او باید با ایمان بالاترش متناسب باشد -﴾ پس آیا او سزاوار آمرزش است؟ آیه میگوید نه. شرط دیگری لازم است ﴿سپس هدایت یابد﴾ سپس هدایت یابد به ولایت علی و در زمان ما، به ولایت حجت بن الحسن هدایت یابد ﴿و من آمرزندهام برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد سپس هدایت یابد﴾ اگر به ولایت علی هدایت یابد اما به ولایت حجت بن الحسن هدایت نیابد، آنگاه ولایت علی بیمعناست.
معنای ولایت علی در ولایت حجت بن الحسن آشکار میشود ﴿و من آمرزندهام برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد سپس هدایت یابد﴾ آیه از واو عطف استفاده کرده ﴿و من آمرزندهام برای کسی که توبه کند “و” ایمان آورد “و” عمل صالح انجام دهد﴾ اما هنگامی که سخن به علی و حجت بن الحسن رسید، از کلمه “ثم” (سپس) استفاده شد. این انتقالی بزرگ است ﴿و من آمرزندهام برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد سپس هدایت یابد﴾.
چنین میخوانیم در “زیارت غدیریه” که به وسیله آن امیر المؤمنین را زیارت میکنیم، این زیارت از امام هادی روایت شده است. همانگونه که زیارت جامعه کبیره از امام هادی روایت شده، زیارت غدیریه که در روز غدیر با آن امام علی را زیارت میکنیم نیز از او روایت شده است.
این زیارت را از مفاتیح الجنان میخوانم: «و او…» پیامبر خدا با امیر المؤمنین سخن میگوید «و او به تو میگوید: سوگند به آنکه مرا به حق برانگیخت، به من ایمان نیاورد کسی که به تو کفر ورزید، و به خدا اقرار نکرد کسی که تو را انکار کرد، و گمراه شد کسی که از تو روی گرداند، و به سوی خدا و من هدایت نیافت کسی که به وسیله تو هدایت نیافت. و این سخن پروردگارم عزوجل است: ﴿و من آمرزندهام برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد سپس هدایت یابد﴾ به ولایت تو» یعنی به ولایت حجت بن الحسن.
آیا تفسیری قویتر و روشنتر از این می خواهید؟! این قرآن است که میگوید: ﴿و من آمرزندهام برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد سپس هدایت یابد﴾ و این محمد است که به علی میگوید: «و آن سخن پروردگارم عزوجل است: ﴿و من آمرزندهام برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد سپس به سوی ولایت تو هدایت یابد﴾ » و در زمان ما به ولایت امام زمان هدایت یابد.
این همان اصل اصول در دین ماست. گمان میکنم که این مفاهیم برایتان روشن و قابل فهم است. این آیه تطبیقی عملی و قرآنی است برای مفاهیم اعتقادیای که آیات سوره مائده درباره آن سخن گفتند ﴿و من آمرزندهام برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد﴾ همه اینها ارزشی ندارد. ارزش کجاست؟ ﴿سپس هدایت یابد﴾ به سوی اصل اصول یعنی امام زمان صلوات الله علیه.
در سوره یاسین در آیه 12 پس از بسم الله آمده: ﴿و همه چیز را در امامی آشکار گرد آوردیم﴾ و علی است که میگوید: «من همان امام آشکارم که همه چیز در او گرد آمده است» امام اصل اصول است. ﴿و همه چیز را در امامی آشکار گرد آوردیم﴾ آیه روشن است، آیا نیاز به شرح بیشتر دارید؟ آیه روشن است و با آیات پیشین که برای شما بیان کردم هماهنگ است.
این آیات را کنار هم بگذارید: آیه 67 و 3 پس از بسم الله از سوره مائده و آیه 82 پس از بسم الله از سوره طه و آیه 12 پس از بسم الله از سوره یاسین: ﴿و همه چیز را در امامی آشکار گرد آوردیم﴾ تمام قرآن، تمام دین و تمام حقایق با همه جزئیاتشان در امامی آشکار جمع شدهاند. چرا؟ زیرا او اصل اصول است.
ذاتش را درک نمیکنم. آیات قرآن و احادیث اهل بیت هستند که ما را آگاه کردند و همچنان آگاه میکنند.. سید علی نقی هندی در شعری زیبا و معروف در میلاد امام علی می گوید:
چگونه بدانم درحالیکه او رازی است که عقلها در آن حیران شدند
در میان ما حضور دارد اما در حقیقت او اصل اصول است
او جلوه خداست، نه خود خدا
نهایت درک این است که بدانم که نمیدانم
﴿و همه چیز را در امامی آشکار گرد آوردیم﴾ اگر از من درباره امام آشکار بپرسی نامش حجت بن الحسن است اما ذاتش را نمیشناسم.
نهایت درک این است که بدانم که نمیدانم.
کتابی که در دست دارم “بصائر الدرجات” است و شاید به “بصائر الدرجات کبری” نیز شناخته شود، نوشته شیخ ابو جعفر صفار از اصحاب امام حسن عسکری و از راویان عصر غیبت، چاپ مؤسسه النعمان بیروت – لبنان، صفحه 46، حدیث 8 ، با سند او از ابو حمزه ثمالی از امام باقر صلوات الله علیه.
این حدیث گفت و گویی میان پیامبر خدا و امیر المؤمنین را برای ما روایت میکند. به بخش مورد نیاز میروم که مربوط به موضوع فعلی ماست: پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین می فرماید: «ای علی، تو اصل دین هستی» لعنت بر دینی که علی اصل آن نباشد. «ای علی، تو اصل دین و نشانه ایمان و نهایت هدایت و رهبر سپیدرویان هستی» سپس به او می فرماید: «برای تو بر این امر شهادت میدهم» این پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله است که برای علی بر این امر شهادت میدهد.
پس منظومه پنجگانه اصول دین را کجا قرار میدهید؟! این چرندیات را کجا قرار میدهید در برابر این منطق؟! این منطق قرآن است. خود قرآن با این منطق سخن میگوید. من بخشی از آیات آن را برایتان بیان کردم اگر این مفاهیم را کنار هم بگذارید، به “منطقه امن” خواهید رسید. من به شما گفتم: خوش آمدید به منطقه امن. ما در اعلانهایمان به شما گفتیم که کمربندها را باز کنید چون وارد منطقه امن شدید.
منطقه امن همین است، این منطقه محصور به حصار فرهنگ اهل بیت است. به فاطمه قسم تا آنجا که بتوانم شما را از این چارچوب مقدس بیرون نخواهم برد. سخن ما همیشه در این چارچوب خواهد ماند، دور از کثافتهای سقيفه و کثافتهای مراجع نجف. ما در منطقه امن هستیم میان قرآن محمد و آل محمد که با تفسیر آنان تفسیر شده و احادیث نورانی آنان. ما رایحه مقدس احادیثشان را از باغهای حدیث باقر و صادق و کاظم و رضا استشمام میکنیم، خوشا به حال ما که در این گلستان های شریف سیر میکنیم.
پس پیامبر خدا به علی چه گفت؟ گفت: «ای علی، تو اصل دین هستی» این همان چیزی است که دربارهاش سخن میگویم، این فرهنگ محمد صلی الله علیه و آله است. «ای علی، تو اصل دین هستی» سپس به او فرمود: «بر این برایت شهادت میدهم» محمد برای علی شهادت میدهد که او اصل دین است، بعد مراجع نادان نجف میآیند و میگویند ولایت علی از فروع دین است! خاک بر سر شما و بر سر حوزه شما و بر سر فقه و عقاید شما، خاک بر سر دین شما.
این محمد است که به علی میگوید: ای علی، تو اصل دین هستی. در همین کتاب، کتابی که در آن شک وارد می کنند و احادیثش را از احادیث “غلو” میشمارند! انگار خودشان خیلی میفهمند! آنها جز کلهخر و نادان چیزی نیستند. این منطق آشکار قرآن است، اگر این احادیث را با آیات پیشین بسنجیم، آیا با آنها تناقض خواهند داشت، یا بین آنها هماهنگی و انسجام آشکاری وجود خواهد داشت؟
آنان احمق اند، شیطان آنان را خر کرد و متأسفانه آنان شیعه را خر کردهاند. لطفاً “سند خریت” را پخش کنید تا بفهمیم چگونه اعتقادات شیعی نزد شیعیانی که میگویند “ما شیعه صاحب الزمان هستیم” پدید آمد، آنان را خر کردند و به آنها گفتند “هُش”! :
(سید کمال حیدری یک مرجع تقلید در قم، در جلسه درس می گوید:)
من نمیخواهم نام کسی را بیاورم، یکی از مراجع بزرگ تقلید به من گفت: برای چه عجله داری؟.
گفتم: نوبت مرجع شدن به من نخواهد رسید.
گفت: «به تو می رسد، عجله نکن. مطمئنا سوار شیعیان می شوی و می گویی “هُش”».
به خدا قسم پنج سال پیش یکی از مراجع بزرگ دقیقا با همین الفاظ به من گفت: «عجله نکن، ببین دارم به تو چه می گویم، مطمئن باش که سوار شیعیان خواهی شد».
یعنی الاغه آقا می شینی، این مردم الاغن، آقا می شینی، چی می گی به الاغ که حرکت بکنه؟ “هُش”.
“هُش” در عربی می شود “دیخ” دقیقا همین را گفت. همه شما آن مرجع را می شناسید، نمی خواهم اسمش را بیاورم. به عربی گفت: «سوار شیعیان می شوی همانطور که فلان مرجع بزرگ سوار آنها شد و به آنها گفت: “هُش”».
یکی از طلبه گفت: «دانش کلی دارد؟».
کمال حیدری: «نه، دانش کلی نیست، این واقعیت شیعیان است، دارم می گویم به خدا قسم این واقعیت شیعیان است».
و در همین کتاب یعنی “بصائر الدرجات” اثر شیخ صفار رضوان الله علیه، صفحه 477، نامهای مفصل نوشته شده توسط امام صادق در پاسخ به نامهای که مفضل بن عمر به او فرستاد و در آن درباره امور اعتقادی و منزلت محمد و آل محمد پرسید. نامه طولانی و مفصل است. این نامه از صفحه 477 از کتاب “بصائر الدرجات” از چاپی که به آن اشاره کردم، آغاز میشود. در صفحه 479 امام صادق با دست خط خود به مفضل بن عمر نوشت و او را از اصل این دین آگاه کرد.
پس فرمود: «تو را آگاه میکنم» امام صادق مفضل را آگاه میکند. مفضل در کوفه بود و امام صادق در مدینه. «تو را آگاه میکنم که دین و اصل دین، یک مرد است» این مرد کیست؟ اگر روایت تا اینجا متوقف میشد و ما آیات قرآن را نمیخواندیم و سخن پیامبر خدا با علی را نمیشنیدیم که «ای علی، تو اصل دین هستی» و فقط سخنی با دست خط امام صادق می یافتیم اینکه «دین و اصل دین، یک مرد است» بر اساس فرهنگ و اعتقادات شیعی ما، آیا احتمالی وجود دارد که این مرد غیر از امام زمان باشد؟ آیا چنین چیزی ممکن است؟! در چارچوب فرهنگ و عقاید و تربیت شیعی خودمان سخن میگویم.
این همان سخنی است که به شما گفتم هنگامی که این آیه در سوره بینه را خواندیم: ﴿و آن دین قیّمه است﴾ آیا سرپرست و قیّمه ای جز فاطمه می شناسیم؟ آیا مردی غیر از حجت بن الحسن هست که اصل دین باشد؟ بیایید ادامه حدیث را بخوانیم.
امام صادق برای مفضل بن عمر مینویسد: «تو را آگاه میکنم که دین و اصل دین،یک مرد است و آن مرد، یقین و ایمان است – این کیست؟ – او امام امت خود و اهل زمانش است. پس هر کس او را شناخت خدا را شناخت و هر کس او را انکار کرد خدا و دینش را انکار کرد و هر کس او را نشناخت، خدا و دینش و حدود و شرایعش را نشناخت» تا پایان آنچه در این نامه طولانی و مفصل آمده، اما همین مقدار برای توضیح معنای اینکه “امام اصل اصول است” کافی است.
او مدار دین است، او محور اعتقاد است و … او اول و آخر است، همانگونه که امیر المؤمنین می فرماید: «من اول و آخرم، من ظاهر و باطنم، من زندهکننده و میرانندهام» امام اول است و آخر، ظاهر است و باطن. سخن امام صادق را بار دیگر برایتان میخوانم. امیدوارم در این کلمات تدبر کنید: «سپس تو را آگاه میکنم که دین و اصل دین، یک مرد است و آن مرد، یقین و ایمان است، او امام امت خود و اهل زمانش است. پس هر کس او را شناخت خدا را شناخت و هر کس او را انکار کرد خدا و دینش را انکار کرد و هر کس او را نشناخت خدا و دینش و حدود و شرایعش را نشناخت».
این همان منطق آشکار در دعاها و در زیارتهای اهل بیت است. زیارت آل یاسین زیارت شناختهشدهای که در کتابهای زیارت قدیمی به “زیارت آل یاسین مشهور” معروف است. زیارت آل یاسین از ناحیه مقدسه به ما رسیده، یعنی امام زمان آن را برای ما فرستاده تا با آن او را زیارت کنیم. این زیارت شامل ارائهای کلی از مهمترین عناوین در فرهنگ اعتقادی ماست. فقط یک جمله از این زیارت را می خوانم.
پس از آنکه امام زمانمان را خطاب میکنیم: «شهادت میدهم که تو حجت خدا هستی» بعد از آن چه میگوییم؟ «شما اول و آخر هستید» شما اصل اصول هستید این جمله از زیارت آل یاسین، همه آنچه را که پیشتر از آیات و روایات بیان کردم، در یک جا جمع میکند «و شهادت میدهم که تو حجت خدا هستی. شما اول و آخر هستید» آیا سخنی پس از این باقی میماند؟ آنان اصل اصول هستند.
امام زمان ما اصل اصول است، پس هنگامی که میخواهیم نقشه اعتقادی خود را ترسیم کنیم… منظورم اعتقاد صحیح است نه اعتقاد مراجع نجف. من به آنان و عقایدشان اهمیتی نمی دهم. سخن من درباره اعتقاد صحیح است که در آیات قرآن که به تفسیر آنان تفسیر شده میدرخشد نه در قرآنی که با تفسیر مراجع نجف تفسیر شده باشد، بلکه با تفسیر علی و آل علی. حقایق اعتقاد در قرآن آنان که با تفسیر آنان تفسیر شده میدرخشد و در احادیث و دعاها و زیارتهای آنان میدرخشد. حجت بن الحسن اصل اصول است.
پس اگر بخواهیم نقشه خود را ترسیم کنیم باید از اینجا آغاز کنیم. آغاز از او و پایان نزد اوست. او قائم دین است. در آینده درباره قیّمه دین صحبت خواهیم کرد اما آغاز از اینجاست. «کسی که شبی را بگذراند درحالیکه امام زمانش را نمیشناسد به مرگ جاهلی مرده است» و شناخت امام همانگونه که به شما گفتم منظومه اعتقادی کاملی است. این فقط بخشی از آن است «و شهادت میدهم که تو حجت خدا هستی، شما اول و آخر هستید» این تطبیقی عملی است برای این قانون که “امام اصل اصول است”.
توحید و نبوت شاخهای از شاخههای اوست، زیرا ما توحید را از او میگیریم «هر کس خدا را بخواهد از شما آغاز میکند و هر کس او را یکتا بداند از شما میپذیرد» توحید خود خدا نیست، توحید اعتقادی به خداست، این اعتقاد را از امام معصوم میگیریم زیرا او اصل اصول است. به این مطالب به ترتیب خواهیم پرداخت.
تطبیقی عملی در همان زیارت برایتان ارائه می کنم، همانگونه که اول، آیه 67 و 3 پس از بسم الله از مائده را برایتان خواندم سپس به آیه 82 پس از بسم الله از سوره طه رفتیم برای تطبیق آنچه در آیات سوره مائده آمده: ﴿و من آمرزندهام برای کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد سپس هدایت یابد﴾ این تطبیقی عملی است برای آنچه در آیات سوره مائده آمده از اینکه امام اصل اصول است.
این نیز تطبیقی عملی است برای قانونی که گفتیم: «شما اول و آخر هستید» پس در همان زیارت شریف میخوانیم: «پس حق همان است که شما بدان رضایت دهید و باطل همان است که شما بدان خشم گیرید و معروف همان است که شما بدان فرمان دهید و منکر همان است که شما از آن نهی کنید پس جان من ایمان دارد به خداوند یکتا و بیهمتا و به پیامبرش و به امیر المؤمنین و به شما ای مولای من – ای بقیه الله – به اول شما و آخر شما ایمان دارم و یاری من برای شما آماده است و محبت من برای شما خالص است».
امام اصل اصول است، اهل بیت اصل اصول هستند، حجت بن الحسن اصل اصول دین ماست «پس حق همان است که شما بدان رضایت دهید و باطل همان است که شما بدان خشم گیرید و معروف همان است که شما بدان فرمان دهید و منکر همان است که شما از آن نهی کنید».
همه حقایق پیرامون آنان میگردد و به آنان وابسته است زیرا آنان علت پیوند میان زمین و آسمان هستند. آنان هستند که شرایط را ایجاد میکنند گاهی با سبب (به طور طبیعی) و گاهی بیسبب (به طور معجزه آسا) «هر چیزی که از ما صادر می شود، شما سبب آن و راه به سوی آن هستید» شما اصل اصول هستید «و شهادت میدهم که تو حجت خدا هستی، شما اول و آخر هستید».
از مفاتیح الجنان، زیارت جامعه کبیره را برای شما میخوانم، زیارتی که قانون اساسی اعتقادات ماست، به جملهای از جملات این زیارت میروم «و حق همراه با شماست» این یکی از قوانین چهلگانهای است که در قسمت گذشته برایتان خواندم «و حق همراه با شماست و در شماست و از شماست و به سوی شماست، و شما اهل آن و منبع آن هستید» این شرحی برای این عنوان کوتاه است: آنان اصل اصول هستند. علی اصل اصول است، حجت بن الحسن اصل اصول است، پس حق همراه با اوست، با حجت بن الحسن، و در اوست و از اوست و به سوی اوست، او صاحب آن و اهل آن و منبع آن است، او اصل اصول است.
میبینید که دادهها در قرآنِ تفسیر شده با تفسیر آنان و در دعاها و زیارتها و روایات آنان به روشنی برای ما مشخص میکند که دین دارای اصل است، یک اصل وجود دارد و آن، اصل اصول است و این اصل اصول، امام زمان ماست. هر امامی ما برای شیعیان زمانش، اصل اصول دین است، زیرا اگر آنان بخواهند نقشه اعتقادی خود را در زمانشان ترسیم کنند باید امام زمانشان را الگوی کار خود قرار دهند، زیرا او اصل اصول است، و این همان معنای ورود مابه مرحله تأویل است و اینکه تأویل بهتدریج نمایان میشود تا در روز ظهور تکامل یابد، البته تکامل بالاتر آن در دولت محمدی یا همان بهشت دنیا در عصر رجعت عظیم شکل خواهد گرفت.
«و حق همراه با شماست – ای بقیه الله – و در شماست و از شماست و به سوی شماست، و شما اهل آن و منبع آن هستید» ای اصل اصول به کوری چشم کسانی که از اصول اشعریها و معتزلیها پیروی می کنند و ما به اصل اصول خودمان خوشحال باشیم به امام زمانمان، او اول و آخر است او ظاهر و باطن است صلوات الله علیه.
از حدیثی مفصل و طولانی از امام رضا صلوات الله علیه برایتان می خوانم که در آن درباره شؤون امامت و مراتب و منزلت امامان سخن میگوید. برای شما از “کافی” شریف میخوانم، جلد اول، کتاب الحجه، چاپ دارالأسوه، تهران – ایران. حدیث طولانی است و از صفحه 222 آغاز میشود، حدیث نخست در این عنوان است: بابی جامع و نادر در فضل امام و صفات او. در صفحه 224 امام رضا برای ما درباره امامت که از شؤون امام است سخن میگوید.
همانگونه که پیشتر گفتم هنگامی که آیه 67 پس از بسم الله از سوره مائده را می خواندیم، که بیعت غدیر از شؤون امامتِ علی صلوات الله علیه است، منظورم امامتی است که مردم درباره آن سخن میگویند. این حدیث نیز به همین مقامات می پردازد. پس این امامتی که ما و همه خلق در این جهان خاکی به آن نیاز داریم، از شؤون امام است، زیرا امام معصوم… منظورم چهارده امام است نه امامان در امتهای گذشته. سخن من درباره چهارده امام؛ سه امامِ ائمه یعنی محمد، علی و فاطمه است و درباره امامان از فرزندان علی و فاطمه، از حسن مجتبی تا امام مهدی.
بازمیگردم به سخن امام رضا صلوات الله علیه میفرماید: «امامت زمام دین است» این تعبیر اشاره دارد به همان مفهومی که آیات و روایات و زیارتهایی که خواندم، درباره آن سخن گفتند: اصل اصول «امامت زمام دین است» به شما گفتم که امامت از شؤون امام است، پس «امامت زمام دین است» اصل اصول، امام است و امامت او، زمام دین است «امامت زمام دین و نظم مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است، امامت اساس اسلامِ رشد یافته و شاخه بلند آن است» پس امامت هم اصول است و هم فروع این در حالی است که مراجع احمق نجف در کتاب ها و سخنرانی هایشان به شیعه میآموزند که امامت از فروع دین است، یا اینکه حتی پایینتر از فروع است. این احمقهای نادان، دین و اعتقاداتشان را از کدام زبالهدان آوردهاند، درحالیکه حدیث اهل بیت در برابرشان است؟! الهی به زمین گرم بخورند.
«امامت اساس اسلامِ رشد یافته و شاخه بلند آن است» سخن درباره امامت است که از شؤون امام است، منزلت امام والاتر از امامت است، زیرا امام رضا درباره این امامت می فرماید: «نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و تقسیم فیء و صدقات و اجرای حدود و احکام و نگهداری مرزها فقط با امام کامل می شود» این همان امامتی است که مردم به آن نیاز دارند. این همان است که «اساس اسلامِ رشد یافته و شاخه بلند آن» است. این امامت از شؤون امام است، امام اصل اصول است، بلکه شؤون او – همانگونه که امام رضا می فرماید – اصل اصول در زندگی دینی و زندگی اهل دین هستند. این عبارات روشن هستند.
بار دیگر آنها را برایتان میخوانم: «امامت زمام دین و نظم مسلمانان و صلاح دنیا و عزت مؤمنان است. امامت اساس اسلامِ رشد یافته و شاخه بلند آن است. نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و تقسیم فیء و صدقات و اجرای حدود و احکام و نگهداری مرزها فقط با امام کامل میشود».
«نماز فقط با امام کامل میشود» پس چرا مراجع نادان نجف و فرزندانشان میگویند امامت پایینتر از فروع دین است؟! فروع ارزشی ندارند و ناقص هستند. این همان مضمون آیه 3 پس از بسم الله از سوره مائده است: ﴿امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم﴾ فقط با امام نماز و زکات و روزه کامل می شوند.
آیا تفاوت بزرگ میان عقاید محمد و آل محمد و عقاید این شترها در نجف را میبینید؟ آنان را شتر خطاب می کنم چون پیامبر خدا در وصیتش به ابوذر آنان را شتر خطاب کرد. درباره این موضوع سخن گفتم. منظور از شتر، حیوان نیست، سخن درباره تصویرهایی است که از یک جهت خاص برگرفته شده است، درباره این موضوع صحبت کردیم. در این کلمات تدبر کنید و در آنها دقت کنید. میان این حقایق و گمراهی مراجع نجف مقایسه کنید، منظورم سیستانی و فرزندانش محمد رضا و محمد باقر و همچنین اسحاق فیاض است، اینها همان کسانی هستند که چنین عقاید چرندی دارند.
همه این حقایق را به روشنی در برنامههای پیشینم بیان کردم، با استفاده از مدارک و دلایل آشکار. میان این عقاید و آنچه محمد و آل محمد میگویند مقایسه کنید. من برای شما از قرآن آنان می خوانم و احادیث را از کتابهای اصحابشان نقل میکنم، همانگونه که پیشتر برای شما از “بصائر الدرجات” خواندم که اثر شیخ صفار از اصحاب امام حسن عسکری است، و اکنون نیز از مهمترین و بهترین کتابهایمان میخوانم، از “کافی” شریف. این اعتقادات صحیح و روشن ماست.
از “مفاتیح الجنان” از دعایی برایتان می خوانم که امام باقر صلوات الله علیه سفارش کرد پس از زیارت عاشورا خوانده شود، علقمه بن محمد حضرمی آن را روایت کرده و به همین دلیل در کتابهای دعا و زیارات به “دعای علقمه” شناخته میشود. این دعا از مهمترین و خاص ترین دعاهایی است که از اهل بیت روایت شده است. این دعا از دعاهای اسرار است زیرا مفاهیم بسیار عمیقی دربردارد.
“دعای علقمه” که علقمه حضرمی آن را از باقر العلوم برای ما روایت کرده است، زائر بر اساس آداب این دعا باید امیر المؤمنین و امام حسین را زیارت کرده باشد، چه از دور و چه از نزدیک. فرض بر این است که زائر امیر المؤمنین و امام حسین صلوات الله علیهما را زیارت کرده است، زیرا خطاب در این دعا به صورت مثنی است، خطاب در این دعا با امیر المؤمنین و سید الشهداء و در کل با محمد و آل محمد است، و ما با آن امام زمانمان صلوات الله علیه را خطاب میکنیم.
جملهای کوتاه میخوانیم که همه حقایق گذشته را بیان میکند: «مرا جز خدا و شما ای سرورانم هدفی ديگر نيست» چرا؟ زیرا شما اصل اصول هستید. خداوند سبحان شما را چنین قرار داد. او شما را هم در هستیاش و هم در دینش اصل اصول قرار داد. برای فهم “شما را در هستیاش اصل اصول قرار داد” باید به حدیث کساء مراجعه کنید. وقت ندارم که این موضوع را مطرح کنم اما شما به حدیث کساء بازگردید و این سخن خداوند با فرشتگان را بررسی کنید: «من آسمان بنا شده نیافریدم….» تا پایان حدیث کساء شریف.
پس آنان را در این هستی و در دین، اصل اصول قرار داد «مرا جز خدا و شما ای سرورانم هدفی ديگر نيست» آغاز از شماست «هر کس خدا را بخواهد از شما آغاز میکند» و پایان نزد شماست «مرا جز خدا و شما ای سرورانم هدفی ديگر نيست».
امیدوارم میان آنچه در این برنامه و در برنامههای شبکه “القمر” پخش میشود مقایسه کنید نه به خاطر اینکه من سخن میگویم، و نه به خاطر اینکه من این شبکه را تأسیس کردهام. من ارزشی ندارم و این کانال به استثنای نامش ارزشی ندارد، ما ارزشی نداریم. ما آرزو داریم که به عنوان غلام در پیشگاه حجت بن الحسن پذیرفته شویم. ما ارزشی نداریم تمام ارزش در این مفاهیم است. من فقط واسطهای هستم که این حقایق را برای شما منتقل میکنم.
امیدوارم میان آنچه در برنامههای شبکه “القمر” بیان میشود و آنچه مراجع نجف، فرزندانشان، دامادهایشان، وکلایشان، حوزهشان، رسانههایشان، خطیبانشان و حسینیههایشان بیان میکنند مقایسه کنید. این سخن از من نیست، نه از خانه مادربزرگم آوردم و نه از خانه خالهام. این قرآن آنان است که به تفسیر آنان تفسیر شده و شما بر آن بیعتِ غدیر بستید. اگر بخواهید به بیعت غدیر وفادار بمانید.
این حدیث آنان است، این کتابهای آنان است، که ما را امر کردند که آنها را به نسل های بعدی برسانیم، حفظ کنیم، به آنها عمل کنیم و در خوشی و ناخوشی به آنها بازگردیم. این دین ماست و این فرهنگ ماست. پس میان این حقایق و میان آنچه این شترها بر منابر یا در رسانهها یا در مؤسسههایشان استفراغ می کنند، مقایسه کنید.
اینگونه در دعای علقمه میخوانیم: «مرا جز خدا و شما ای سرورانم هدفی ديگر نيست» چرا؟ زیرا این خواست خداست این مسئله سلیقهای نیست. این خواست خود خداست. بازمیگردم به “کافی” شریف به خودم و به شما میگویم خوشا به حال ما که در ماه امام زمان، در ماه محمد و آل محمد، در ماه رمضان زیر سایه کلمات و احادیث آنان سِیر میکنیم، این توفیقی برای من و شماست. این به لطف من یا شما نیست. این سفره حجت بن الحسن است که ما به آن دعوت شدهایم، این سفره صاحب الزمان است و این جواهرات و مرواریدها از بخشش و کرم اوست.
اینکه من اینجا در برابر دوربینها باشم و شما در برابر صفحههای تلویزیون احادیث آنان را دنبال کنید. این احادیث من نیست و نه از پدرم آموختهام و نه از جدم گرفتهام. این احادیث آنان است احادیث محمد و آل محمد که باید اجداد و پدرانم آن را میآموختند، اما مراجع ابله نجف آنان را گمراه کردند و ما را از فرهنگ محمد و آل محمد دور کردند و گفتند این احادیث ضعیف است و برای ما فرهنگ دشمنان را آوردند.
از “کافی” شریف می خوانم، جلد اول از چاپی که پیشتر اشاره کردم، صفحه 206، حدیث 9، از امام صادق صلوات الله علیه که درباره امیر المؤمنین برای ما روایت میکند. حدیث طولانی است، به بخش مورد نیاز میروم. امیر المؤمنین میفرماید: «خداوند تبارک و تعالی اگر میخواست، خود را به بندگانش میشناساند، اما ما (اهل بیت) را دروازه و راه و وجه خود که از طریق آن عبادت می شود، قرار داد پس هر کس از ولایت ما روی گرداند یا دیگری را بر ما برتری دهد، از راه منحرف شده است».
“برتری دادن دیگری بر ما” یکی از مصادیق این مفهوم است که ولایت آنان را از فروع دین بدانیم یا پایینتر از فروع قرار دهیم، این یعنی آثارشان را از خودشان برتر بدانیم، فروع دین – مثل نماز و روزه – از آثار آنان است، پس چگونه آثارشان بالاتر از خودشان باشد، ای کودنها؟!.
«خداوند تبارک و تعالی اگر میخواست، خود را به بندگانش میشناساند، اما ما (اهل بیت) را دروازهها و راه ها و وجه خود که از طریق آن عبادت می شود، قرار داد پس هر کس از ولایت ما روی گرداند یا دیگری را بر ما برتری دهد، از راه منحرف شده است» سپس میفرماید: «کسی که مردم به جای ما به او تمسک می جویند هرگز با ما برابر نیست».
در زیارت جامعه کبیره میخوانیم: «هر کس به آنان تمسک جوید به خدا تمسک جسته است».
«کسی که مردم به جای ما به او تمسک می جویند هرگز با ما برابر نیست و چشمههای کثیفی که مردم از آن ها می نوشند هرگز با چشمههای زلال ما که به فرمان پروردگار همچنان جاری است، برابر نیست» ای کاش ما هم چنین باشیم. ما آرزو داریم چنین باشیم، چه در این شبکه چه در این برنامه.
«و چشمههای کثیفی که مردم از آن ها می نوشند هرگز با چشمههای زلال ما که به فرمان پروردگار همچنان جاری است، برابر نیست».
زمان برنامه تمام شد اما سخنم به پایان نرسید. اما یادآوری برنامه را گوش زد میکنم.
یادآوری برنامه ﴿و یادآوری کن﴾:
یادآوری برنامه ﴿و یادآوری کن﴾:
برنامه طلایی
این برنامهی دهکده ظاهر و امن است که بر اساس مكتب یمانی می باشد.
- برگرفته از آیه 18 سوره سبأ ﴿ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ –
خلاصه طلائی:
امام خود را بشناس، و او را به دیگران بشناسان
شناخت طلایی:
امام تو دین تو، و دین تو امام توست
عبادت طلایی:
مثل یک سرباز آزاده در خدمت امام زمانت باش
برائت طلائی :
طلاق بده مکتب دارندگان عمامههای بزرگ ابلیسی در نجف وکربلا، طلاقی بائن بدون بازگشت اگر برای امام خود اردات داشتی
اگر به امام خود ارادت داشتید. فردا دیدار میکنیم تا سخن را ادامه دهیم ان شاء الله تعالی، دیداری بر اساس محبت اصل اصول در دین ما، حجت بن الحسن و بر اساس محبت الگوی نیکوی او، همانگونه که در توقیعاتش مادرش فاطمه، قیّمه دین را وصف کرد.
به امید دیداری دوباره با قلب هایی آکنده از عشق به قیّمه دین و قائم دین که اصل هر اصلی است.
از همگی التماس دعا دارم
خداحافظ.

