مهمترین مطالب این قسمت :
– از اینجا آغاز میکنیم
– مقام والای حمزه بن عبد المطلب
در تاریخ 28/فروردین/1400 – 17/4/2021م – 4/شهر رمضان/1442هـ
از شبکه ماهواره ای “القمر” به صورت زنده پخش شد
———————–
ما را دنبال کنید :
www.youtube.com/@alghezzi_farsi
www.instagram.com/alghezzi_farsi
متن این قسمت :
یا زهـــرا
بسم الله الرحمن الرحیم
رو به سوی تو آوردم، ای بقیه الله درود خدا بر تو باد
مرا به خودت وصل کن، از خودت قطعم نکن
به حق مادرت فاطمه، به تو توسل میجویم
و این تلاش من است، تلاش ناتوان در برابر تو
تمام امیدم نگاهی است از لطف چشمانت
و کشیدن دستت بر عقل و قلبم تا با پاکی دستانت پاک شوند
سلام بر تو، سلام بر تو، سلام بر تو، تا زمانی که نفسم قطع شود ومن لبیک میگویم
سلام بر همه شما
این قسمت 105 برنامه “خاتمه” است؛ بخش چهارم از مجموعه بزرگ “کتاب و عترت”
قسمت هایی با عنوان “امام خود را بشناس”
به نقل از امیر المؤمنین علیه السلام، در برخی از خطبههای شریفش: «بدانید که حق را نخواهید شناخت تا آنکه کسی را بشناسید که آن را ترک کرده، و هرگز به پيمان قرآن وفا نخواهيد كرد تا کسی را بشناسید که آن را نقض کرده، و هرگز به قرآن چنگ نخواهيد زد، تا كسى را بشناسید كه آن را كنار زده است».
و به نقل از امام صادق علیه السلام خطاب به یونس بن ظبیان: «ای یونس، علم صحیح نزد ما اهل بیت است، زیرا ما آن را به ارث بردهایم و به ما شریعت حکمت و فصل الخطاب داده شده».
و همچنین به نقل از امام زمان علیه السلام: « طلب علم و معرفت بجز از طریق ما اهل بیت، مساوی است با انکار ما، و خداوند مرا امام منصوب کرده، و من حجت بن الحسن هستم».
سه مقدمه برای این برنامه ذکر شد که به منزله وضو برای نماز است، مقدمهای که شما را یاری خواهد کرد تا از آنچه در “پایههای اعتقاد صحیح” خواهد آمد، بهره ببرید. مقدمه نخست در یک قسمت ارائه شد با عنوان “هویت برنامه میان خط مشی و روش ارائه” سپس مقدمه دوم در دو قسمت ارائه شد با عنوان “اعتقاد صحیح”، و اکنون رسیدیم به مقدمه سوم که مقدمه آخر میباشد.
این مقدمه همچون قبلی در دو قسمت خواهد بود، عنوان این مقدمه: “از اینجا آغاز میکنیم”.
مقدمه (1) “هویت برنامه میان خط مشی و روش ارائه”
مقدمه (2) “اعتقاد صحیح”
مقدمه (3) “از اینجا آغاز میکنیم”.
از کجا؟ از نقطهای که در آن قدر خود را بشناسیم «خدا رحمت کند کسی که قدر خود را بشناسد» از نقطهای آغاز میکنیم که در آن قدر خود را بشناسیم تا بتوانیم حرکت کنیم به سوی شناخت امام زمانمان حجت بن الحسن صلوات الله علیه. نمیتوانم سخنم را در این مقدمه در یک قسمت به پایان برسانم، از این رو آن را در دو قسمت قرار خواهم داد ان شاء الله تعالی.
مقام والای حمزه بن عبد المطلب:
از شخصیتی آغاز خواهم کرد که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله او را دوست دارد، او را امیر المؤمنین و فاطمه و آل فاطمه صلوات الله علیهم دوست دارند؛ حمزه بن عبد المطلب صلوات الله علیه. نمیخواهم درباره تاریخ او یا درباره همه جزئیات سخن بگویم اما مجموعهای از تصاویر و نماها را ارائه خواهم داد که درباره جایگاه بلند حمزه و درباره مقام والایش میان اولیای محمد و آل محمد صلوات الله علیهم سخن میگویند.
حمزه و شخصیتهای فراوان دیگر، که جهل میان شیعیان و آنان فاصله میاندازد، فرهنگی که در میان ما شیعیان رواج دارد، فرهنگی دور از سلیقه محمدی علوی است.
این فرهنگ مرجعیت نجف است که بوی کوتاهی و دشمنی شیعی از آن برمیخیزد، دشمنی سقيفی ملعون وجود دارد و دشمنی شیعی که مرجعیت نجف بر آن است از زمان تأسیس حوزه شومش به دست طوسی در سال 448 هجری. به این خاطر، شیعیان در این گرداب نادانی و جاهلیت غوطهور شدند.
امام صادق میفرماید: «کسی که یک شب را بگذراند و امام زمانش را نشناسد، با مرگ جاهلی میمیرد» نه اینکه کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد، با مرگ جاهلی میمیرد، این امر مسلم است. بلکه کسی که “یک شب” بگذراند، نکره با تنوین و در جمله مثبت است «کسی که یک شب را بگذراند و امام زمانش را نشناسد، با مرگ جاهلی میمیرد» این همان جاهلیتی است که گفتم، در گردابی غوطه وریم که توسط حوزه نجف و به دست مراجع بزرگش در طول تاریخ برای ما ایجاد شده است.
فقط درباره امروز سخن میگویم بلکه درباره گذشته و حال و آیندهشان، همه آن مراجع از همان «چشمههای آلوده و کثیف مینوشند» که امیر المؤمنین صلوات الله علیه ما را از آن برحذر داشت.
به هر حال، تصاویر و نماهایی برای شما ارائه میدهم تا به جایگاه والای حمزه نزد محمد و آل محمد صلوات الله علیهم پی ببرید.
وقتی در مقدمه سوم برنامه “امام خود را بشناس” درباره مقام حمزه سخن میگویم، این را به عنوان نمونه تقدیم میکنم، برای توضیح. در قسمت آینده بر منظورم از این کار واقف خواهید شد.
با نخستین تصویر آغاز کنیم؛ از جلد 22 “بحار الانوار” دانشنامه احادیث معروف اثر شیخ مجلسی میخوانم صفحه 274، حدیث 21، مجلسی از “امالی صدوق” نقل کرده، کتابی شناختهشده از آثار شیخ صدوق که در سال 381 هجری درگذشت، روایت طولانی است.
همانطور که به شما گفتم، قصد ندارم درباره تاریخ و سیره حمزه علیه السلام سخن بگویم، بلکه اینها تصاویری کوتاه هستند، این تصویر را از حدیث امام سجاد میگیرم که ما را از شدت اندوه پیامبر خدا بر عمویش حمزه هنگامی که کشته شد، آگاه میکند. به شیوهای فجیع کشته شد، “وحشی” آن برده ملعون به او نارو زد، سپس “هند” با جسد شریفش مثله کرد، مثلهای وحشتناک.
پیامبر خدا اندوهی شدید بر عمویش حمزه داشت، و این اندوه شدید ما را از خلأیی که شیر خدا و شیر رسولش (حمزه) بر جای گذاشت آگاه میکند. امام سجاد صلوات الله علیه چه میگوید؟ هنگامی که به پسر عمویش عبیدالله بن عباس بن امیرالمؤمنین نگاه کرد.
امام سجاد پس از بازگشت به مدینه، در یک روزی نگاهش بر عبیدالله افتاد، امام سجاد گریست سپس فرمود: «هیچ روزی سختتر از اُحد بر پیامبر خدا نبود، روزی که عمویش حمزه بن عبدالمطلب شیر خدا و شیر رسولش کشته شد» سپس امام سجاد درباره کشته شدن جعفر طیار سخن میگوید، سپس میگوید: «هیچ روزی مانند روز حسین نبود» به امام حسین صلوات الله علیه اشاره میکند، و پس از آن به عمویش ابوالفضل عباس اشاره میکند.
نمیخواهم متن را کامل بخوانم بلکه به بخش مورد نیاز میروم؛ به تصویری که به شیر خدا و شیر رسولش (حمزه) اختصاص دارد.
چنین میگوید امام سجاد صلوات الله علیه: «هیچ روزی بر پیامبر خدا سخت تر از…» البته در روزهای زندگیاش، سخن ما درباره حمزه است، وگرنه روز حسین با هیچ روز دیگری قابل مقایسه نیست. «هیچ روزی سختتر از اُحد بر پیامبر خدا نبود، روزی که عمویش حمزه بن عبدالمطلب شیر خدا و شیر رسولش کشته شد».
من نمیخواهم سخن بگویم درباره اثری که در قلب مسلمانان پدید آمد هنگامی که حمزه اسلامش را آشکارا در مکه اعلام کرد. حمزه مسلمان بود، او بر دین حنیفیه بود همانگونه که هاشمیان بر دین حنیفیه بودند، و عبدالمطلب پدر حمزه، یکی از اوصیای ابراهیم بود و همچنین ابوطالب از اوصیای ابراهیم بود. اهل بیت به ما خبر دادند که همه اوصیای ابراهیم پیامبر بودند.
پس عبدالمطلب پیامبر بود زیرا از اوصیای ابراهیم بود، و ابوطالب نیز پیامبر بود زیرا از اوصیای ابراهیم بود. من اکنون از فرهنگ علی و آل علی با شما سخن میگویم، نه از فرهنگ نواصب سقیفه و نه از فرهنگ حوزه طوسی در نجف بلکه درباره لبّ فرهنگ علی و آل علی سخن میگویم.
میتوانید به برنامههای پیشینم که در اینترنت منتشر شده مراجعه کنید تا از جزئیات این موضوع آگاه شوید، این برنامه به بیان همه این حقایق و جزئیات اختصاص داده نشده است.
حمزه مسلمان بود، آن تصویر بدی که درباره او نقل میشود حقیقت ندارد. در ادامه، قدری از مقام والای شیر خدا و شیر رسولش را خواهید شناخت.
من درباره حمزه بن عبدالمطلب سخن میگویم، هنگامی که اسلامش را آشکارا اعلام کرد شادی و همت به دلهای مسلمانان وارد شد، حکمت اقتضا میکرد که اسلامش پنهانی باشد، زمانی که وقتش شد، اسلامش را علنی کرد، این امر اثر بزرگی بر وضعیت روانی و حتی اجتماعی مسلمانان داشت، در حالی که آنان اسلام و دینشان را پنهان میکردند.
من نمیخواهم درباره تاریخ و جزئیاتش سخن بگویم اما سخن از اندوه پیامبر خدا در جهتی از جهاتش ما را به خلأ بزرگی که حمزه شهید بر جای گذاشت، از این رو اندوه سرور موجودات بر عمویش حمزه پدید آمد.
نماز جنازه پیامبر خدا بر حمزه:
امام سجاد میفرماید: «هیچ روزی سختتر از اُحد بر پیامبر خدا نبود، روزی که عمویش حمزه بن عبدالمطلب شیر خدا و شیر رسولش کشته شد» و به خاطر شأن خاصی که حمزه داشت، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله هنگامی که بر او نماز جنازه گزارد؛ آن را با هفتاد تکبیر خواند.
این امری شناختهشده است که نماز جنازه با پنج تکبیر خوانده میشود، اما پیامبر اعظم بر حمزه با هفتاد تکبیر نماز گزارد، در نهج البلاغه و دیگر منابع آمده، و در این کتابی که در دست دارم که از نهج البلاغه نیز نقل میکند، امیر المؤمنین در برخی نامههایش به معاویه هنگامی که از مناقب آل محمد سخن میگفت، اینگونه نوشت: «هنگامی که شهید ما به شهادت رسید، او را سید الشهداء نامیدند» به حمزه اشاره میکند، که سید الشهداء در زمان خودش بود وگرنه سید الشهداء به طور مطلق را شما میشناسید، آیا نیازی هست نامش را بگویم؟ حسین، حسین، حسین.
به هر حال از القاب و مقامات حمزه این است که او سید الشهداء و بهترین شهیدان است، امیر مؤمنان صلوات الله علیه در نامهاش به معاویه میگوید: «هنگامی که شهید ما شهید شد، او را سید الشهداء نامیدند و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای او هفتاد تکبیر اختصاص داد هنگامی که بر او نماز خواند» این خصوصیتی است برای حمزه صلوات الله علیه.
بلکه در احادیث ما نیز آمده و در معتبرترین کتابهایمان، در کافی شریف در جلد سوم، چاپ دار التعارف، بیروت – لبنان، صفحه 182، باب 127، حدیث نخست، با سندش از زراره، از امام باقر صلوات الله علیه: «پیامبر خدا بر حمزه هفتاد نماز گزارد» اگر این روایت را با آنچه امیر مؤمنان در نامهاش به معاویه ذکر کرده جمع کنیم.
امیر مؤمنان صلوات الله علیه میگوید: «و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای او هفتاد تکبیر اختصاص داد هنگامی که بر او نماز خواند».
و امام باقر در اینجا میگوید: «پیامبر خدا بر حمزه هفتاد نماز گزارد» شاید کسی بگوید منظور از هفتاد نماز همان هفتاد تکبیر است، اما دلیلی نداریم که بر این دلالت کند، روایت روشن است از باقر العلوم که پیامبر بر حمزه هفتاد نماز گزارد.
این کار را امیر المؤمنین با پیامبر خدا پس از شهادتش انجام داد، بلکه امیرالمؤمنین حتی در نمازش بر برخی از اصحابش نیز چنین کرد، منظورم تکرار نماز جنازه، هنگامی که بر سهل بن حنیف نماز خواند، او از خواص اصحاب پیامبر خدا بود.
من نمیخواهم وارد این جزئیات شوم، اما خصوصیتی در نماز پیامبر بر حمزه وجود دارد، هفتاد نماز طبق آنچه در کافی شریف در روایت زراره از امام باقر آمده است و هر نماز با هفتاد تکبیر طبق آنچه در سخن امیر مؤمنان در نامهاش به معاویه آمده.
اگر این امر میان دوست و دشمن شناختهشده نبود، امیر المؤمنین به آن احتجاج نمیکرد و در نامهاش به معاویه ذکر نمیکرد.
ممکن است کسی بپرسد؛ دلالت این امر چیست؟
فرصت ندارم تا سخن را در چنین مطالبی تفصیل دهم اما به اجمال میگویم:
هنگامی که مادر امیر المؤمنین، بانوی پاک و مطهر فاطمه بنت اسد درگذشت، پیامبر مراسم تشییع و دفنش را طوری برگزار کرد که برای هیچکس دیگری نکرد. نمیخواهم درباره جزئیات سخن بگویم، اما اشاره میکنم که با 40 تکبیر بر او نماز گزارد.
پیامبر بر منافقان با 4 تکبیر نماز میگزارد ولی پس از آنکه آیاتی که از نماز بر مُردگان منافقان نهی میکرد نازل شد، از نماز بر آنان خودداری کرد، اما پیش از نزول آن آیات، با چهار تکبیر بر منافقان نماز میگزارد، از این رو بسیاری مخالفان اهل بیت با چهار تکبیر نماز میگزارند، نه تنها در زمان ما بلکه در زمانهای گذشته نیز این کار را میکردند.
پیامبر خدا بر مؤمنان با پنج تکبیر نماز میگزارد، اما هنگامی که بر مادر علی نماز گزارد، چهل تکبیر گفت و هنگامی که بر شیر خدا و شیر رسولش نماز گزارد، هفتاد تکبیر گفت و نماز را تا هفتاد نماز تکرار کرد.
آیا علتی برای این کار بود؟ البته علتی داشت، روایتی در حاشیه آن دلایل برایتان میخوانم.
اگر فرصتی بود، شما را از جزئیات آگاه میکردم، امیدوارم فرصتی دیگر بیابم تا در مضامین این رموز و اشارهها عمیقتر سخن بگویم.
این کتاب “علل الشرایع” اثر شیخ صدوق رحمة الله علیه است، در جلد اول، باب 245، با سندش از ابو بصیر، از امام صادق صلوات الله علیه پرسید: به چه علت شیعیان بر میت پنج تکبیر میگویند و مخالفان چهار تکبیر؟
فرمود: «زیرا ارکانی که اسلام بر آنها بنا شده پنج رکن است؛ نماز، زکات، روزه، حج و ولایت ما اهل بیت. پس خداوند عزوجل برای میت از هر رکن یک تکبیر قرار داد، که شما به هر 5 رکن ایمان آوردید، اما مخالفانتان به 4 رکن اقرار و یکی را انکار نمودند، از این رو بر مردگانشان چهار تکبیر میگویند و شما پنج تکبیر میگویید».
این مطلب نیازمند تفصیل است، اما روایت را به عنوان نمونه آوردم تا بدانید که این اعداد دارای دلایل و جزئیات هستند. پس هنگامی که بر حمزه هفتاد تکبیر گفت، دلالت خاص خود را داشت، اما اجمالا میگویم اینکه پیامبر خدا بر حمزه 70 نماز گزارد و در هر نماز تکبیر را 70 بار تکرار میکند.
کمترین چیزی که میتوانم بگویم این است که این امر محبت او به حمزه را نشان میدهد.
کمترین چیزی که میتوانم بگویم این است که این امر اندوه و تأسف و حسرت او را بر عمویش حمزه نشان میدهد. او قلب محمد است، و محمد قلب خداست، امیر المؤمنین صلوات الله علیه در روایتی در کتاب توحید شیخ صدوق میگوید: «من قلب آگاه خدا هستم» پس محمد قلب آگاه خدا است. قلبی که تا این اندازه شخصی را دوست میدارد و تا این اندازه بر او اندوهگین میشود، فارغ از نام آن شخص، آن شخص نزد خدا جایگاهی غیر قابل تصور دارد.
به هر حال، کمترین چیزی که میتوانم بگویم این است که وقتی پیامبر خدا هفتاد نماز بر حمزه گزارد و در هر نماز هفتاد تکبیر؛ کمترین چیزی که به ذهنم خطور میکند این است که او میخواست نگاه همه را جلب کند؛ نگاه دوستان و دشمنان، نگاه هاشمیان و صحابه، نگاه امت در زمان خودش و در زمانهایی که پس از آن خواهد آمد، او میخواست نگاه ما را به جایگاه حمزه صلوات علیه جلب کند.
بیعت عمومی وبیعت خاص حمزه:
در همان منبع، در جلد 22 بحار الانوار اثر شیخ مجلسی، چاپ دار احیاء التراث العربی، بیروت – لبنان، صفحه 278 و پس از آن، حدیث 32 که از کتاب “الطرف” ابن طاووس نقل شده، کتابی شناختهشده از سید ابن طاووس.
روایتی مفصل است، وقت کافی برای خواندن آن ندارم، روایت از امام صادق صلوات الله علیه درباره بیعت با پیامبر سخن میگوید: «هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرد، و زمان آماده شدن برای جنگ بدر فرارسید، مردم را به بیعت فراخواند، پس همگی بر اطاعت بیعت کردند» این بیعتی عمومی برای همه مسلمانان بود؛ پیش از آنکه پیامبر خدا آنان را به بدر ببرد، با او بیعت کردند، و این موضوع تفصیلی در جای خود دارد.
پیامبر بیعتی خاص برای اصحاب نزدیک خود نیز انجام میداد، آنها همراه با بقیه بیعت عمومی میکردند سپس با پیامبر به شکل خاص بیعت میکردند «سپس پیامبر خدا، علی و حمزه و فاطمه را فراخواند، – این بیعتی خاص بود – و فرمود: با من بیعت رضایت انجام دهید، حمزه گفت: پدر و مادرم فدای تو، بر چه چیزی بیعت کنیم؟ مگر همراه با همه مسلمانان بیعت نکردیم؟. پیامبر خدا فرمود: ای شیر خدا و شیر رسولش، با خدا و رسولش بر وفا بیعت کن و بر استقامت با فرزند برادرت، و با این بیعت ایمانت کامل میشود. حمزه گفت: بله اطاعت میکنم. و دستش را گشود، پس پیامبر فرمود: ﴿دست خدا بالای دستهای شماست﴾ و متن پیمان بیعت را ذکر کرد: بیعت میکنم که علی امیر المؤمنین است، و حمزه سید الشهداء، و جعفر طیار در بهشت است».
این رخدادها هنوز واقع نشده بود؛ جعفر در حبشه بود و حمزه در احد شهید شد، درحالیکه این بیعت پیش از واقعه بدر انجام شد، امیر المؤمنین در غدیر خم بعنوان امیر اعلام شد.
«علی امیر المؤمنین است، حمزه سید الشهداء، جعفر طیار در بهشت است، فاطمه سیده نساء العالمین و دو سبط، حسن و حسین، سروران جوانان اهل بهشتاند»
روایت مفصل است، ای کاش وقت کافی داشتم تا روایت را با همه جزئیاتش بخوانم، میتوانید به صفحه 278 تا 280 از جلد 22 بحار الانوار اثر شیخ مجلسی مراجعه کنید.
این “بیعت رضایت” بیعتی خاص است، یکی از مضامینش این است که حمزه سید الشهداء است. نمیخواهم درباره جعفر طیار سخن بگویم، نمیخواهم درباره همه چیز سخن بگویم، اینها تصاویر و نماهایی مختصرند که ما را از جایگاه شیر خدا و شیر رسولش آگاه میکنند.
این “بیعت رضایت” بیعتی خاص است که در آن علی و فاطمه و حمزه با پیامبر خدا بیعت کردند پس از آنکه با همه مردم بیعت کرده بودند، اما این بیعتی خاص بود.
بیعت با همه مردم، بیعت بر اطاعت از دستورات در جنگ و صلح بود، زیرا پیامبر برای جنگ بدر بیرون میرفت، به همین دلیل پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمانان را پیش از خروج به بدر به بیعت فراخواند. اما روایت درباره بیعتی خاص سخن میگوید. چه کسانی حاضر بودند؟ علی و فاطمه، آیا نیاز هست که درباره فضیلتشان سخن بگویم؟
اقتران نام حمزه با علی و فاطمه، و ذکر حمزه با وصف “سید الشهداء” در پیمان بیعت، ما را از عظمت شأن حمزه آگاه میکند، حتی پیش از اسلام. از این رو به شما گفتم که حمزه بر دین حنیفیه بود، او از اولیای خدا بود.
اگر حمزه همانگونه بود که در کتابهای تاریخ وصف میشد، آیا این مضامین بر شخص او منطبق میشد؟ و آیا در بیعت با علی و فاطمه همراه میشد؟ قطعاً نمیخواهم میان حمزه و چهارده معصوم مقایسه کنم، چهارده معصوم خصوصیتی دارند که هیچکس به آن نزدیک نمیشود.
اما همراهی حمزه در بیعتی که علی و فاطمه در آن بودند با ذکر منزلت والایش، نشان دهنده جایگاه بلندش نزد محمد و آل محمد صلوات الله عليهم است.
روایت، پس از آن بهطور آشکار میگوید که اعتقاد به منزلت حمزه از جمله عقایدی است که انسان در قبر درباره آن پرسیده میشود.
پیامبر صلی الله علیه و آله پیش از آنکه عمویش حمزه شهید شود به او گفت: «ای حمزه، آیا با اخلاص شهادت میدهی که هیچ خدایی جز الله نیست؟ و اینکه من پیامبر به حق خدا هستم و علی امیرالمؤمنین است؟» و جزئیات را ذکر کرد، روایت طولانی است.
و پس از ذکر فاطمه و حسن و حسین و بقیه ائمه به او گفت: «و شهادت بده که حمزه سید الشهداء و شیر خدا و شیر رسولش و عموی پیامبر است» پس حمزه گریست تا بر زمین افتاد و چشمان پیامبر خدا را بوسید. روایت طولانی است، و اگر آنرا بخوانم ناچار به شرح جزئیاتش خواهم شد.
خلاصه این روایت این است که حمزه در کنار علی و فاطمه در “بیعت رضایت” قرار گرفت، بیعتی خاص، نه مانند بیعت عمومی مسلمانان، و این اتفاق پیش از خروج به بدر افتاد، از جمله جزئیات آن بیعت این بود که نام حمزه در پیمان عقیده آمد، که حمزه سید الشهداء است.
و هنگامی که پیامبر خدا قصد خروج به جنگ احد داشت که حمزه در آن شهید شد، پیامبر اعتقادات حمزه را برای او تجدید کرد، از جمله آن اعتقادات این بود که حمزه به اعتقاد به خودش اقرار کند، همانگونه که پیامبر خدا در نماز بر خود سلام میدهد، پیامبر صلی الله علیه و آله در پایان نمازش بر خود سلام میدهد، مگر نماز با سلام بر پیامبر خدا و اهل بیتش پایان نمییابد؟
پیامبر، نمازهای واجب را با سلام بر خود خاتمه میدهد و هنگامی که در نماز تشهد میخواند میگوید: «وَأَشْهَدُ أَنِّي عبد الله و رسوله»، و اگر بگوید «و اشهد ان محمداً عبده و رسوله» این برای آموزش به مسلمانان است، زیرا آنان به او اقتدا میکنند اما گاهی خود را خطاب میکند و میگوید، «و اشهد اني عبده و رسوله» و همچنین در سلام بر ذات مقدس خود.
پس، از جمله اعتقاداتی که از ما پرسیده خواهد شد، همانگونه که از حمزه پرسیده شد، از ما نیز پرسیده خواهد شد، زیرا پیامبر چنین از حمزه خواست که اقرار کند: «و اینکه بهشت حق است و دوزخ حق است» تا بقیه جزئیات. این همان تلقین اعتقادات است که به کسی که بر آستانه مرگ است و حتی پس از مرگ تلقین میشود، و حمزه بر آستانه شهادت بود، نزدیک به کشته شدن.
از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله از او خواست که بر این اعتقادات اقرار کند، از جمله آن اعتقادات اینکه حمزه سید الشهداء و شیر خدا و شیر رسولش و عموی پیامبر است، و آن بخشی است از فهرست اعتقاداتی که از او در عالم قبر و در عالم برزخ پرسیده خواهد شد.
روایت در این باره آشکار و واضح است، پس چه مقام والایی دارد شیر خدا و شیر رسولش؟
تسبیح فاطمه صلوات الله علیها:
پس از شهادت شیر خدا و شیر رسولش صلوات الله علیه. تسبیح فاطمه صلوات الله علیها پیش از شهادت حمزه رشتهای از پشم آبی بود که آن را به تعداد تکبیرهای تسبیحش گره زده بود، تسبیحات معروف حضرت زهرا که خصوصیات ویژهای دارد، اینجا جای سخن درباره جزئیاتش نیست.
اما پس از شهادت حمزه، فاطمه برای خود از خاک قبر شیر خدا و شیر رسولش تسبیحی از دانههای گِلی ساخت و پس از آن، سنت شد که مؤمنان تسبیحهایشان را از خاک قبر حمزه بسازند، تا آنکه امام حسین کشته شد، پس اهل بیت و شیعیانشان تسبیحهایشان را از خاک قبر حسین ساختند.
این مضامین در روایات اهل بیت آمده است. زمان به سرعت میگذرد، من منابع این روایات را برایتان ذکر میکنم:
“مزار مفید” روایت از امام صادق، همچنین “مکارم الاخلاق” طبرسی، “بحار الانوار” مجلسی، این موضوع در کتابهای ادعیه و زیارات و جوامع حدیثی به تکرار ذکر شده است و این نمونهای از جوامع حدیثی است: “عوالم العلوم” اثر محدث عبدالله بحرانی، جلد اول از “عوالم فاطمه” چاپ مؤسسه امام مهدی، قم مقدس، صفحه 295 و 296.
فاطمه تسبیح شریفش را از خاک قبر شیر خدا و شیر رسولش ساخت، آن همان تسبیح فاطمه است، خاک قبر حمزه با تسبیح فاطمه آمیخته شد، میان لمس دستهای پاکش بر خاک قبر عموی پیامبر خدا، و میان آنچه از لبانش از تهلیل و تکبیر در ذکر تسبیح جاری میشد. او حضرت زهرا است، او حجت محمد است، او روح اوست که میان دو پهلویش قرار دارد.
این و دیگر موارد، ما را از قداست آن خاک آگاه میکند، و قداست آن خاک ما را از عظمت آن قبر آگاه میکند و عظمت آن قبر ما را از عظمت صاحبش شیر خدا و شیر رسولش صلوات الله علیه آگاه میکند.
فاطمه صلوات الله علیها قبر حمزه را زیارت میکند:
فاطمه تسبیحش را از خاک قبر او ساخت، و در زیارتهای مکررش کنار قبرش مینشست. در زمان پیامبر خدا، پیش از شهادتش صلی الله علیه و آله، شنبه هر هفته قبر حمزه را زیارت میکرد.
در کتاب “تهذیب الاحکام” شیخ طوسی جلد نخست آمده، چاپ نشر صدوق، تهران – ایران صفحه 493، حدیث 168، از یونس، از امام صادق صلوات الله علیه: «فاطمه علیها السلام صبح هر شنبه، به قبور شهدا میآمد، و نزد قبر حمزه میآمد و برای او رحمت میطلبید و برایش استغفار میکرد» رحمت طلبیدن و استغفار فاطمه برای حمزه معانی و دلالتهایی دارد که عقل من بر آن احاطه ندارد.
و در جلد سوم کافی، نسخهای که پیشتر به آن اشاره کردم، صفحه 219، باب 156 با عنوان: باب زیارت قبور، حدیث سوم با سند کلینی از هشام بن سالم از امام صادق: «فاطمه پس از پدرش 75 روز زندگی کرد، در این مدت هرگز لبخند نزد و نخندید، هر هفته دوشنبهها و پنجشنبهها به قبور شهدا میآمد و میگفت: اینجا پیامبر خدا بود، اینجا مشرکان بودند…» روایت بهطور آشکار ما را آگاه میکند که حضرت زهرا، حمزه را دوبار در هفته در آن شرایط سخت زیارت میکرد، با اینکه به خاطر از دست دادن پیامبر خدا، و ظلمی که بر امیر المؤمنین واقع شد اندوهگین بود.
و همچنین بدن پاکش زخمی بود، پس از آنکه او را شکنجه کردند و زدند و اهانت کردند و با تازیانه زدند، و …
نمیخواهم درباره آنچه بر فاطمه گذشت سخن بگویم، اما آنچه که میان در و دیوار رخ داد حکایتی مفصل و آکنده از درد و حسرت و اندوه است.
“در و دیوار و خون، شاهدان راستین بیپردهاند
نمیدانم خبر میخ را، از سینهاش بپرس که خزانه اسرار است”
با همه اینها، او در هفته دوبار حمزه را زیارت میکرد، در حالی که در زمان پیامبر خدا، هفتهای یکبار زیارت میکرد. او در شُرُف ترک دنیا بود، میخواست نگاه ما را به منزلت حمزه صلوات الله علیه جلب کند.
او به ما میگوید: هنگامی که بدون جراحت و بدون درد بودم، او را هفتهای یکبار زیارت میکردم، اما با این همه درد و رنج، در این مدت کوتاه باقیمانده از عمرم، دو بار در هفته قبر شیر خدا و شیر رسولش را زیارت میکنم.
همه این مضامین ما را از چه چیزی آگاه میکند؟ فاطمه و زیارتش، فاطمه و خاک قبر حمزه، فاطمه و تسبیحش که آمیخته شد با خاک قبر شیر خدا و شیر رسولش، همه این اشارات، همه این رموز، همه این تصاویر، ما را از عظمت منزلت حمزه نزد محمد و آل محمد صلوات الله عليهم آگاه میسازد.
حمزه از طینت پیامبر خدا آفریده شد:
بازمیگردم به جلد 22 از بحار الانوار، مجلسی از “مجالس صدوق” نقل میکند که به “مجالس” و به “امالی” شناخته میشود، صفحه 274، حدیث 20، از سعید بن جبیر، از ابن عباس گفت: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روزی بیرون آمد در حالی که دست علی بن ابی طالب را گرفته بود و میگفت: «ای انصار، ای بنیهاشم، ای فرزندان عبد المطلب، من محمد پیامبر خدا هستم، آگاه باشید که من از طینتی رحمتشده آفریده شدم در چهار نفر از اهل بیتم، من و علی و حمزه و جعفر»
نمیخواهم درباره جعفر طیار سخن بگویم زیرا سخن طولانی خواهد شد، حمزه شیر خدا و شیر رسولش را به عنوان نمونه و مثال گرفتم، اینها تصاویری سریع هستند، نمیتوانم در همه جزئیات وارد شوم، پس پیامبر خدا چه فرمود؟
طبق این روایت از سعید بن جبیر، از ابن عباس، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: «ای انصار ای بنیهاشم، ای فرزندان عبد المطلب من محمدم پیامبر خدا هستم، آگاه باشید که من از طینتی رحمتشده آفریده شدم، در چهار نفر از اهل بیتم، من و علی و حمزه و جعفر» پس طینت حمزه طینتی است با خصوصیتی که او را در این جایگاه بلند قرار داد.
از این رو به شما گفتم که احادیثی که در کتابهای مخالفان آمده یا حتی در برخی کتابهای ما و برخی روایات و احادیث ما، این روایات را نمیپذیریم زیرا با این حقایق روشن تعارض دارند، پس حمزه در اصل از طینتی است که از سایه طینت محمد است، قطعاً ما اعتقاد نداریم که طینت حمزه همان طینت اصلی محمد است.
طینت اصلی محمد همان طینت چهارده معصوم است فقط و فقط، اما طینت حمزه و دیگران از اولیای محمد و آل محمد طینتی در سایه آن طینت است، ما چنین در زیارت جامعه کبیره میخوانیم، محمد و آل محمد را خطاب میکنیم، چهارده معصوم فقط و فقط: محمد، علی، فاطمه، فرزندان علی و فاطمه، از حسن مجتبی تا حجت قائم صلوات الله علیهم.
پس چه میخوانیم در زیارت جامعه کبیره؟ برایتان از مفاتیح الجنان میخوانم: «ارواح شما و نور شما و طینت شما یکی است» این طینت چهارده معصوم است فقط و فقط. آنان که امام زمان در دعای ماه رجب درباره آنان اینگونه سخن میگوید: «هیچ فرقی میان تو و آنان نیست جز اینکه آنان بندگان و آفریدگان تو هستند» این طینت ویژهشان که در زیارت جامعه کبیره درباره آن سخن گفته شده: «ارواح شما و نور شما و طینت شما یکی است، پاک و طاهر است، بعضی از بعض».
لعنت بر علم اصولشان در نجف، وقتی خون امام معصوم را نجس میدانند، لعنت بر فتاوایشان، لعنت بر فقه ناصبی آنان.
«ارواح شما و نور شما و طینت شما یکی است، پاک و طاهر است، بعضی از بعض» این طینت آنان است، ما اینجا درباره طینت اصلی محمد سخن نمیگوییم بلکه درباره طینت فرعی سخن میگوییم. همانگونه که در احادیث آمده همه پیامبران از شیعیانشان هستند و از باقیمانده طینتشان آفریده شدند، اولیای آنان نیز همگی از باقیمانده طینتشان آفریده شدند اما مراتبشان متفاوت است، طینت یکیشان نزدیکتر است از طینت دیگری.
سخن پیامبر ما را از نزدیکی طینت حمزه به طینتش صلی الله علیه وآله آگاه میکند: «آگاه باشید که من از طینتی رحمتشده آفریده شدم، در چهار نفر از اهل بیتم، من و علی و حمزه و جعفر».
فراموش نکنیم که پیامبر در “مرحله تنزیل” سخن میگوید، و در “مرحله تنزیل” بیان کوتاه و مختصر بود. زیارت جامعه کبیره که از امام هادی روایت شده، درباره “مرحله تأویل” سخن میگوید، و مرحله تأویل از روز غدیر آغاز شد. سخن درباره “مرحله تنزیل و تأویل” در بخش “اعتقاد صحیح” ان شاء الله تعالی در قسمتهای آینده خواهد بود.
نام حمزه بر پایه عرش نوشته شده:
حمزه در روایتی بسیار زیبا که برایتان از جلد نخست کافی میخوانم، چاپ دارالاسوه، تهران – ایران، صفحه 250، حدیث 2، از عبدالرحمن بن کثیر از امام باقر صلوات الله علیه، حدیث طولانی است، به بخش مورد نیاز میروم. زمان به سرعت میگذرد و مطالب بسیاری دارم، چه کنم از دست این زمان؟!
عبدالرحمن بن کثیر از امام باقر صلوات الله علیه از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله روایت میکند در حدیثی مفصل، تا آنکه پیامبر خدا فرمود: «بر پایه عرش، نوشته شده: حمزه، شیر خدا و شیر رسولش، و سید الشهداء» بر پایه عرش، زیرا از آن طینت پاکی است که نزدیک به طینت محمد صلی الله علیه و آله است، ما درباره شیر خدا و شیر رسولش سخن میگوییم.
اینگونه بر عرش نوشته شده، پس چه بگویم؟ این مطلب را در وقت مناسب شرح خواهم داد، ان شاء الله سخنی مفصل درباره شیر خدا و شیر رسولش در آینده خواهم داشت، اگر توفیق یابم.
«بر پایه عرش نوشته شده: حمزه، شیر خدا و شیر رسولش و سید الشهداء است» سلام بر عموی پیامبر خدا و عموی امیر المؤمنین. احادیث و روایات بسیار زیاد و طولانی هستند.
آیاتی از قرآن به حمزه مربوط است:
شگفتزده نمیشوید اگر بگویم شمار فراوانی از آیات قرآن به حمزه عموی پیامبر مربوط است، البته با تفسیر علی و آل علی، نه با تفسیر نواصب سقیفه بنی ساعده و نه با تفسیر نواصب شیعه؛ مراجع نجف و کربلا، درباره این تفاسیر کثیف و زباله سخن نمیگویم بلکه درباره تفسیر علی و آل علی سخن میگویم، همان تفسیری که در بیعت غدیر بر آن بیعت کردیم.
اگر حمزه حاضر بود سقیفه نمی بود:
امام باقر صلوات الله علیه ما را از موضوعی بسیار مهم آگاه میکند، در جلد 8 کافی شریف، چاپ دار التعارف، بیروت – لبنان، صفحه 160، حدیث 216، با سند کلینی از سدیر صیرفی از اصحاب امام باقر و امام صادق میگوید: ما نزد امام باقر صلوات الله علیه بودیم، و درباره آنچه مردم پس از پیامبرشان انجام دادند، صحبت کردیم، و آنچه بر امیر المؤمنین در سقيفه بنیساعده گذشت، جزئیاتی که میدانید، وقت برای خواندن و شرح روایت ندارم.
امام باقر میگوید: «به خدا سوگند اگر حمزه و جعفر حاضر بودند (در سقیفه) آنچه رخ داد رخ نمیداد» چه خلأیی حمزه و جعفر بر جای گذاشتند!
نمیخواهم درباره جعفر طیار سخن بگویم، وقت کافی نیست، سخنم را درباره شیر خدا و شیر رسولش ادامه میدهم، چه خلأیی حمزه پس از خود بر جای گذاشت، از اینجا درمییابید مقدار اندوه محمد و علی و فاطمه بر او، چه خلأیی حمزه و جعفر بر جای گذاشتند.
امام باقر سوگند میخورد: «به خدا سوگند اگر حمزه و جعفر حاضر بودند (در سقیفه) آنچه رخ داد رخ نمیداد» اگر روایت را تا آخر بخوانم، باید آنرا شرح دهم اما وقت کافی ندارم، پس به همین جمله بسنده میکنم که ما را آگاه میکند از خلأ عظیمی که پس از شیر خدا و شیر رسولش بر جای ماند، از این رو بر پایه عرش نوشته شده بود: «حمزه، شیر خدا و شیر رسولش است»، «به خدا سوگند اگر حمزه و جعفر حاضر بودند (در سقیفه) آنچه رخ داد رخ نمیداد».
«حاضر بودند» یعنی نزد اولی و دومی (عمر و ابوبکر)، یا نزد علی و فاطمه، هنگامی که آنچه اولی و دومی و همراهان ملعونشان بر سر اهل بیت آوردند.
این امت با صراحت در قرآن ملعون است، طبق تفسیر علی و آل علی، وگرنه چه معنایی دارد که بگویید: «خدایا، دوست بدار هر که او (علی) را دوست دارد و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند» پس دشمنان خدا در قرآن لعنت شدهاند. یا اینکه این سخن را بیفهم و بیدرک تکرار میکنید؟
امیر المؤمنین میگوید: «آگاه باشید، خواندن بدون تدبر هیچ نفعی ندارد» پس هنگامی که در ادعیه و زیارتها میخوانید: «خدایا دوست بدار هر که او (علی) را دوست دارد، و دشمن بدار هر که با او دشمنی کند» کسی که با علی دشمنی کند همان کسی است که با پیمانهای بیعت غدیر مخالفت میکند، کسی که بیعت غدیر را انکار و در آن شک کند از دشمنان خداست، و دشمنان خدا در قرآن لعنت شدهاند، پس این امتی ملعون است، هنگامی که به غدیر خیانت کرد، این امت مورد رحمت قرار نگرفته است.
«به خدا سوگند اگر حمزه و جعفر حاضر بودند، آنچه رخ داد رخ نمیداد، و اگر شاهد بودند، جانشان را فدا میکردند» روایت نیازمند شرح و بیان است، اما من به همین خلاصهای که عرض کردم بسنده میکنم.
این چیزی است که از امام باقر صلوات الله علیه نقل شده، اما آنچه در “تفسیر امام حسن عسکری” سرور تفاسیر آل علی آمده است.
سرور تفاسیر آل علی به کوری چشم مراجع نجف که کنار مرقد علی زندگی میکنند و از او شرم نمیکنند و تفاسیر او و آل او را پاره پاره میکنند، با نقض پیمانهای بیعت غدیر، بی شرمانه از سفرهاش میخورند و تفسیرش را به سخره میگیرند.
حمزه، جهنم را از دوستدارانش دور خواهد کرد:
این همان تفسیر علی و آل علی است “تفسیر امام حسن عسکری” صلوات الله علیه، چاپ منشورات ذوی القربى، چاپ نخست، قم مقدس، از صفحه 398، حدیث 292، حدیثی طولانی از امیر المؤمنین، از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله.
پیامبر خدا با مسلمانان و مشرکان سخن میگوید، صفحه 405، پیامبر خدا میگوید: «این حمزه عموی پیامبر خدا است» این حدیث پیش از جنگ بدر و قبل از هجرت است.
مسلمانانی که در مکه اسلام آورده بودند و همچنین مشرکان میشنیدند. پیامبر میگفت: «این حمزه عموی پیامبر خدا است، خداوند او را به مقامهای بلند و درجات عالی رساند» این حدیث پیش از هجرت است.
پیامبر میگوید: «این حمزه عموی پیامبر خدا است، خداوند او را به مقامهای بلند و درجات عالی رساند و به فضائل گرامی داشت، به خاطر شدت محبتش به محمد و علی بن ابی طالب» علی اصل است، اما حمزه فرع است، این همان منطق تأویل است.
«این حمزه عموی پیامبر خدا است» این سخن پیامبر است که امیر المؤمنین برای ما نقل میکند، و امام حسن عسکری در تفسیر شریفش آن را برای ما روایت کرده.
تفسیری که مراجع نجف انکار میکنند، و ما به کوری چشمهای کثیف و طَفِس آنها همانگونه که پیامبر خدا در روز قیامت آنان را “کثیف و طَفِس” خطاب خواهد کرد، همانگونه که در روایتی در همین تفسیر آمده است. ما به کوری چشم آنها برائت میجوییم از خط مشی و راه و علم واعتقاداتشان، و میگوییم که “تفسیر امام حسن عسکری” سرور همه تفاسیر است.
بازمیگردم به سخن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله: «این حمزه عموی پیامبر خدا است، خداوند او را به مقامهای بلند و درجات عالی رساند و به فضائل گرامی داشت، به خاطر شدت محبتش به محمد و علی بن ابی طالب».
سپس پیامبر خدا فرمود: «حمزه در روز قیامت، جهنم را از دوستدارانش دور خواهد کرد» او صاحب شفاعتی بزرگ است.
در صفحه 406 پیامبر خدا ما را آگاه میکند که چگونه حمزه عمویش دوزخ را از دوستدارانش دور خواهد کرد، روایت طولانی و مفصل است.
اما چه کنم با این زمان که من و برنامه را قطعه قطعه میکند، میکوشم آن را قطعه قطعه کنم اما نمیتوانم. امیر المؤمنین صلوات الله علیه میگوید: «زمان همچون شمشیر است، اگر آن را قطعه قطعه نکنی، او تو را قطعه قطعه خواهد کرد» ما همیشه با این زمان میجنگیم، اما بینیاش را با ذکر علی و آل علی به خاک میمالیم.
رضوان خداوند بر “صفیالدین حلی” این شعر زیبا از اوست:
“ای امیر مؤمنان هنگامی که تو را نزد حلالزادهای یاد کردم، به من گوش دل داد
و هنگامی که تو را نزد حرامزادهای یاد کردم، عصبانی شد و قصد جنگ با من کرد
پس هرگاه در ریشه کسی شک کردم، تو را با سخن نیکو یاد کردم
تاب شنیدن تعریفت را جز حلالزاده پاک طینت نمیآورد،
پس با ذکر نام تو مردم را آزمودم، چون تو تعیین کننده فرزندان حلالی”
حمزه شاهد برای پیامبران است:
در جلد هشتم کافی شریف، صفحه 213، حدیث 392، با سندش از یوسف بن ابو سعید، گفت: روزی نزد امام صادق صلوات الله علیه بودم که به من فرمود: «هنگام روز قیامت، خداوند تبارک و تعالی خلایق را گرد میآورد، نوح پیامبر را فرامیخوانند» نوح پیامبر شیخ مرسلین است، او نخستین پیامبری است که فراخوانده میشود «و به او گفته میشود: آیا تبلیغ کردی؟» زیرا او نخستین پیامبر از اولوالعزم است، او شیخ مرسلین است چون نخستین پبامبر از اولوالعزم بود، از این رو او اولین پیامبری که خوانده میشود. او شیخ مرسلین است، از شیعیان علی و آل علی.
«نوح نخستین پیامبری است که خوانده میشود، پس به او گفته میشود: آیا تبلیغ کردی؟ میگوید: آری، پس به او گفته میشود: چه کسی برایت شهادت میدهد؟».
شاهدانی در روز قیامت هستند، اصطلاح شاهدان یا شهیدان در قرآن، نه فقط به معنای کسانی است که در جنگها کشته شدند، آنان شهیدند اما اصطلاح شاهدان در قرآن در اغلب موارد به معنای کسانی است که مقام شهادت دارند در روز قیامت، شاید یک بار به معنای کشتهشدگان در جنگ آمده.
«پس به او گفته میشود: چه کسی برایت شهادت میدهد؟» باید شاهدانی باشند در مراتبی بالاتر از پیامبران اولوالعزم. هنگامی که از پیامبران اولوالعزم سخن میگویم، فقط از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی سخن میگویم.
«نوح نخستین پیامبری است که خوانده میشود، پس به او گفته میشود: آیا تبلیغ کردی؟ میگوید: آری، پس به او گفته میشود: چه کسی برایت شهادت میدهد؟ میگوید: محمد بن عبدالله» محمد سید کائنات است، سید پیامبران، حاکم در روز قیامت، و نوح از شیعیان او صلی الله علیه و آله است.
«میگوید: محمد بن عبدالله، پس نوح بیرون میآید و از میان مردم میگذرد تا به محمد برسد، در حالی که او بر تپهای از مُشک است» جایگاهی از جایگاههای محمد و آل محمد در روز قیامت. تپه یعنی بلندی، و مشک، قطعاً سخن از مشکی است که با آن عالم تناسب دارد، نه مشکی دنیوی که با عالم خاکی تناسب دارد.
«تا به محمد برسد، در حالی که او بر تپهای از مشک است، و همراهش علی است» البته علی نیز آنجا خواهد بود «و این همان گفته خداوند عزوجل است: ﴿پس هنگامی که آن را نزدیک دیدند، چهرههای کسانی که کفر ورزیدند بههم ریخت﴾» چهرههای کسانی که کفر ورزیدند از بلندی منزلت علی، بههم ریخت کسانی که به علی و آل علی کفر ورزیدند، آنان همان کسانیاند که در آیه 67 پس از بسم الله از سوره مائده ذکر شدند، این آیه از کفر کسانی سخن گفت که بیعت غدیر را انکار کردند، آنان همانند: ﴿پس هنگامی که آن را نزدیک دیدند، چهرههای کسانی که کفر ورزیدند بههم ریخت﴾.
«پس نوح به محمد میگوید: ای محمد، خداوند تبارک و تعالی از من پرسید: آیا تبلیغ کردی؟ گفتم: آری، گفت: چه کسی برایت شهادت میدهد؟ گفتم: محمد. پس محمد صلی الله علیه و آله میفرماید: ای جعفر، ای حمزه، بروید برای نوح شهادت دهید» حمزه و جعفر صلوات الله علیهما شاهدان برای پیامبرانند.
«پس محمد صلی الله علیه و آله میفرماید: ای جعفر طیار، ای حمزه، بروید و شهادت دهید که او تبلیغ کرده است» امام صادق ادامه میدهد: «پس جعفر و حمزه شاهدان برای پیامبرانند بر آنچه تبلیغ کردند» چه منزلت والایی دارد حمزه شیر خدا و شیر رسولش، او شاهدی است برای پیامبران «پس جعفر و حمزه شاهدان برای پیامبرانند بر آنچه تبلیغ کردند. پس راوی یوسف بن ابوسعید گفت: فدایت شوم، پس علی چه؟» یوسف ابن ابوسعید میخواست که علی شاهد برای پیامبران باشد! «گفتم: فدایت شوم، پس علی کجاست؟ امام صادق فرمود: او جایگاهی برتر از این دارد» ای یوسف چه میگویی؟!
«جایگاهی برتر از این دارد» علی، علی، علی، علی، علی، علی.
چه کنم با وقت برنامه؟ وقت برنامه را گذراندم.
شما را یادآوری میکنم به هشدار بستن کمربندها:
لطفاً کمربندهایتان را محکم ببندید، ما هنوز در منطقه دستاندازهای خطرناک مرجعیت هستیم
یادآوری برنامه ﴿و یادآوری کن﴾:
برنامه طلایی
این برنامهی دهکده ظاهر و امن است که بر اساس مكتب یمانی می باشد.
- برگرفته از آیه 18 سوره سبأ ﴿ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّامًا آمِنِينَ﴾ –
خلاصه طلائی:
امام خود را بشناس، و او را به دیگران بشناسان
شناخت طلایی:
امام تو دین تو، و دین تو امام توست
عبادت طلایی:
مثل یک سرباز آزاده در خدمت امام زمانت باش
برائت طلائی :
طلاق بده مکتب دارندگان عمامههای بزرگ ابلیسی در نجف وکربلا، طلاقی بائن بدون بازگشت اگر برای امام خود اردات داشتی
به امید دیداری دوباره
از همگی التماس دعا دارم
خداحافظ

